جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  64 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 19 آذر 1394 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
- پسرا نمی تونن برن تو خوابگاه دخترا!
- چرا؟
- هیچ ایده ای ندارم. می تونی از ننه روونا بپرسی.
- خاک برسرت دای. اینم ایده بود آخه؟

دای اصلا نمی دانست چرا جدیدا در سوژه ها انقدر عصبانی بود؟ دای تحقیر شخصیتی شد. دای غیرقابل تحمل بود. ای مادرش بگرید!

اما دای در نصف رول هایی که زده بود می خواست به ملت بفهماند مادر و پدر ندارد. دای کلا موجود بدبختی بود. دای جامه بدرید و سر به بیابان نهاد! ولی از انجایی که جامه دریدن شئونات آسلامی داشت، فقط سر به بیابان نهاد!

- من بهتون کمک می کنم! باید یه جاسوس بین دخترا داشته باشین.
- راهب تو دقیقا وسط تالار ما چی کار می کنی؟
- اومدم وصیتای آخرمو بکنم برم. به دای بگین ترشی نخوره یه چیزی می شه. به باب بگین حتما بره درخواست بده. به پسرم بگین...
-

با تشکر از اردنگی زنوفیلیس عزیز! فیلیوس به بقیه نگاه کرد.
- می گم ایده اش بد نبود ها؟
- آره. شاید جواب بده. به سمت خوابگاه دخترا!
- این بابم ببریم، شاید وسط راه ری استارت شد ایده اشو گفت.

------
نام: دای خطرناک!
رسالت: دادن سوژه و منحرف کردن آن بعد از یک پست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دای لوولین در 1394/9/19 22:30:30
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 19 آذر 1394 20:01
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدای بزرگ
از انجایی که پسران هنوز در کف گم شدن وسایلشان و نظریه دزدی دختران بودند سکوت سختی همه جا را فرا گرفته بود.
تا اینکه صدای باب سکوت را شکست.

_من یه فکری دارم

_تو؟

_من؟ من منم دیگه ولی بقیه صدام میکنن تو .ولی توشناسنامم اسمم بابه

_منظورم این بود که تو یه فکری کردی؟ چه فکری کردی حالا

_اره دیگه...مگه چند تا من دیگه تو این اتاقه

_خوب بگو

_بله ...با سلام من منم ولی بقیه صدام میکنن تو ...

_فکرتو بگو... :vay:

با فریاد دای باب هنگ کرد و در هضم شرایط موجود دچار مشکل شد .

باب 1 دقیقه بعد

باب 2 دقیقه بعد
...
دای که حس کرد باب کلا از کارخانه دچار مشکل بوده تصمیم گرفت خودش نظری ارائه بدهد

_خوب اگه دخترا چیزامونو بر داشتن حتما تو خوابگاه خودشونه...

_ حالا میگی چه کار بکنیم

_خوب یه گروه تجسس تشکیل میدیم و میریم خوابگاه دخترا...

پسر های ریون

باب




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 19 آذر 1394 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
"سوژه جدید"


- جورابام نیست!
- ردای من گمشده.
- کتاب معجون سازیمو پیدا نمی کنم.
- من مطمئنم که دیشب کفشامو دقیقا همینجا گذاشتم و الان نیست.

رگباری جملاتی از همین قبیل خوابگاه پسران را پر کرده بود. عده ای از پسران با یکدیگر دعوا می کردند و عده ای همچنان به دنبال وسایل گمشده خویش می گشتند. هیچ یک از پسران نبود که چیزی را از دست نداده باشد. هر کس به گوشه ای می دوید.

فردا شب، تالار ریونکلاو

پسران ریونی هر یک غمگین گوشه ای از تالار نشسته بودند. هیچ کدام موفق به پیدا کردن وسایل خود نشده بودند. حتی بعضی ها چیزی های بیشتر را هم از دست داده بودند. اما دختران...
- هی ادی! شنیدم سیگارات ته کشیدن؟
- میگم فیلیوس حالا که چارپایتو دزدیدن، چجوری دیده می شی؟
- آخی زنو بیچاره. حالا چجوری می خوای بقیه رو سیاه کبود کنی بدون کمربند؟

خنده های دختران همچنان ادامه داشت و عصبانیت پسران هر لحظه بیشتر می شد. ادی با ناراحتی به بقیه نگاه کرد.
- چه جوریه که از اونا هیچی ندزدیدن؟
- شاید تا چند شب دیگه سراغ دخترا هم برن.
- امیدوارم! خسته شدم از بس مسخرمون کردن.
- امکانش هست. ولی اگه این خود دخترا باشن که وسایل مارو دزدین چی؟

پسران به یکدیگر نگاه کردند. باید به زودی می فهمیدند چه کسی پشت این قضایا است.

آیا دختران، وسایل پسران را دزدیدند؟
آیا خوابگاه دختران هم به زودی مورد دستبرد قرار خواهد گرفت؟
آیا پسران وسایل خود را پیدا می کنند؟
این شما و این سوژه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 23 فروردین 1393 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سقوط لودو با چنان صدای مهیبی اتفاق افتاد که صدای آن تمام فضای تالار را پر کرد و گلرت را از خواب زمستانی تمرکز و مدیتیشن خارج کرد...

گلرت که فکر کرده بود به تالار حمله شده بارانی از طلسمهای رنگارنگ را در تالار به هر سو می فرستاد و پس از 10 ثانیه تنها چند چیز به چشم میخورد؛ خاکستر، کاناپه ای که گلرت بر روی آن خوابیده مدیتیشن کرده بود، مجسمه ی روونا ریونکلاو و ریونیهایی که از ترس جانشان تا آنجا که میتوانستند خود را به زمین چسبانده بودند!

گلرت که حالا کاملا" روی پاهایش ایستاده بود، چشمانش را باز کرد و در تالار به دنبال دشمن احتمالی گشت ولی هرچه کرد نتوانست کسی را پیدا کند و پس از دیدن خرابیهایی که به بار آورده بود تلاش کرد که بدون جلب توجه بقیه دوباره به روی کاناپه دراز بکشد و خود را به خواب زند اما این تلاشش با فریاد بلند لینی که از خشم تمام بدنش داشت میلرزید ناموفق ماند.
- گلرررررررررررررررت؛ هیچ معلوم هست چه کار کردی؟ گذشته از این که داشتی همه ی ما را میکشتی(این مسئله نسبت به مسئله ی دوم برای لینی ارزش کمتری داشت)، تقریبا تمام وسایل تالار رو به طور کامل نابود کردی!

- فکر کردم به تالار حمله شده؛ این صدای چی بود؟

لینی که ول کن قضیه نبود دوباره اخم کرد و با لحنی که از هر کلمه ی آن هزاران آتش میبارید ادامه داد:"بحث رو عوض نکن گلرت؛ خسارتهای وارده باید جبران..."

گلرت دوباره سعی کرد از مجازات کرده اش فرار کند پس گفت:"اِ... لودو چرا روی زمین افتاده؟ مثل اینکه اوضاعش خرابه؛ باید به سرعت اونو پیش مادام پامفری ببرم." و قبل از این که لینی بتواند حرف دیگری بزند بدن لودو را که حالا مانند جنازه ای بیش نبود بر دوش گذاشت و با سرعتی که از پیرمردی مانند او بعید بود به سمت درمانگاه دوید.
---------------------------------------------------
اون سوژه ای که لودو داده بود خیلی شبیه سوژه ی قبلی شده بود واسه همین سعی کردم سوژه رو این دفعه به تلاش ریونیها برای بازسازی تالار تبدیل کنم که لودو باز هم در این بین احداف آسلامی ضد ساحرگیش رو دنبال میکنه؛ البته اگه خواستین میتونین این پست رو نادیده بگیرین ولی به نظر من دوتا سوژه شبیه هم توی یه بخش وقتی پشت سر هم باشن خیلی اون بخش رو کسل کننده میکنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در 1393/1/23 11:21:09
ویرایش شده توسط گلرت گریندل والد در 1393/10/24 18:20:11
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 23 فروردین 1393 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی میوفته به سرفه های خفنز:
- اهو...اهه...اهوووووووهعع!
مقدار زیادی پشم گوسفند تو صورت دافنه که جلوی لینی داشته واسه خودش غل می خورده و غر می زده شلیک میشه و همه شو می پوشونه.
دافنه:
از صدای جیغ دافنه لودوفن که مشغول کوبیدن اعلامیه جدید بوده ناغافل از جا می پره و چکش از دستش هوا میره... نمی دونی تا کجا میره!
برای همین وقتی با مغز میاد زمین چکش نامبرده هم ملق زنان به طرف کله مبارکش سقوط میکنه و قبل از اینکه کی بفهمه چی شد تو ملاجش فرود میاد و یه فرو رفتگی قشنک وسط کله ش ایجاد میکنه.
عامل آستاکباریسم:
ملت ریونی:
در همین اثنا دست استکبار پشت صحنه که تصویرو اسلوموشن کرده بالاخره کله کچل اسلوموشنو ول میکنه و صحنه به صورت عادی در میاد تا لاکی و جیمی به لودوفن پخش زمین برسن و در کنار پیکر پرپر شده ش به فرمت همگانی ملت تو اون لحظه ملحق شن.
بعد از دقایقی بالاخره لینی می پرسه:
- الان دقیقا چه اتفاقی افتاد؟
دافنه که همچنان رو زمین غل می خورد تا پشم گوسفندارو با کشیدن خودش رو زمین از سر و صورتش پاک کنه گفت:
خب خودت بخون دیگه! پشم گوسفند رفت تو حلقت تو هم همه شو تف کردی تو صورت من. اصلا این پشم گوسفند تو سوژه چیکار می کرد؟هان؟بگذریم. بعدش من جیغ زدم و اون عامل لودوفنی خورد زمین و چکشش هم افتاد تو کله ش و الان بیهوشه...چی؟بیهوشه؟
لینی یه نگاه به جمیت هاج و واج می ندازه و یه نگاه به لاکشس و جیمز که عین غول غارتشین های عصر نئاندرتال وایسادن بالا سر دست اندر کار آستاکبار لودویی.
لینی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاکشس در 1393/1/23 1:42:05
when there is a will,there is a way
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
این چهار ساحره ِ مرموز که در این میان، می خواستند در این آب ِ گل آلود لودو بگمن را خفه کنند؛ پچ پچ می کردند و نقشه براندازی لودو را می کشیدند. ما Zoom In می کنیم و ما حرف های ِ این چهار ناساحره را می شنویم. اما ما که نمی خواهیم بدون خواسته آن ها حرف هایشان را بشنویم. پس گوشمان را می گیریم و آن ها را به امان روونا رها می کنیم.

برای همین الان Zoom Out می کنیم فیلم را Pause می کنیم و چند متر آن طرف تر دوربین را می بریم و دوباره به فیلم گرفتنمان ادامه می دهیم. به کنار پسر های ِ بیچاره ای که جلوی ِ دوراهی مانده بودند... سیب ِ سمی یا ماهی طلایین؟

جاپونی ها ماهی طلایین و پسران ِ دختران ِ حوا و سفید برفی، سیب ِ سمی را بر می گزیدند. پسر ها دسته دسته می شدند اما... همه دلشان با روونا بود.

افسانه ها می گفتند که روونا ریونکلاو خیلی زیبا بوده. به طوری که حتی وقتی می خواست آب بخورد و خودش را در آب می دید؛ از نور ِ صورتش بی هوش می شد و وقتی بجایی می رفت؛ همه باید عینک آفتابی می گذاشتند تا چشمانشان از برق ِ صورت ِ او کور نشود. دختر های ِ ریونکلاوی هم مثل ِ او بودند... مخصوصا پریزاد هایش. drool:

پسر ها در این فکر بودند که یکی از ریونی های ِ لودوفن را دیدند که با میخ دارد روی ِ دیهیم ریونکلاو اعلامیه دیگری می زند. چـــــــــی؟ فکر های ِ وسوسه کننده و دور از آسلام ممنوع بود. دیگر نمی توانستند فکر کنند. لاکشس و جیم موریارتی آستین هایشان را بالا زدند و به طرف ِ لودو ِ دمنتور حمله ور شدند.

با این که کلا دو متر بیشتر فاصله نداشتند و آن ها می دویدند؛ به لودو نمی رسیدند. بعد، ا به این نتیجه رسیدیم که بهتره صحنه را کند کنیم تا همه جبهه خود را مشخص کنند.

همه سرشان را بالا آوردند. لینی اخم کرد.
- چه خبر-

حرفش با یک گلوله پشم ِ گوسپند ِ جادویی که توی ِ دهانش رفته بود؛ تمام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 9 اسفند 1392 03:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سوجه جدید

- پس یک بار دیگه به صورت خلاصه حرفامو مرور میکنم!

- جان مادرت نه

- بله ... همونطور که در قسمت اول سخنرانیم ذکر کردم در تاریخ چند سال اخیر راون همواره حقوق ما جادوگرا نادیده گرفته شده و زیر بار ظلم و جور و ستم ساحره ها بودیم، به خاطر دارید که ... باشه خوب مثال ها رو دیگه نمیگم به هر حال ما باید به پا خیزیم و تا گوشه ای از قدرت رو در دست نگریم و از درون کودتا نکنیم فایده ای ... چی؟! نئاره! داداچای گلم انقلاب بار ها تست شده نمونش همین سوجه قبلی، جواب نمیده! این جا بحث من و تو و او وحود نداره، بحث، مائه! من لودو بگمن نیستم، من نماینده ی قشر ستمدیده ی جادوگران هستم که قصد دارم حقوقمون رو احیا کنم ... ببینم چن تا مـَــرد پیدا میشه که از من حمایت کنه تابه قدرت برسم

سخنرانی سه ساعت و نیمه ی لودو بالاخره به پایان رسید و هوکی که چون بحث مردانگی در میان بود غیرتش شدیدا تحریک شده بود، تنها فرد بیدار جمع بود، بقیه را بیدار کرد تا بیعت کنند.

دست های سیاه و سفید تک تک جماعت ذکور روی دست لودو گذاشته شد؛ همه با او موافق بودند ... یا حداقل ترجیح میدادند اینطور وانمود کنند که درگیر جلسه توجیحی و سخنرانی دیگری نشوند!

- همه برای همه ... یکی برای یکی

- برو جلو مرد! ما مث مرد پشتتیم!

-اوچیکم هوکی!

_____________________


- اهم! اهم! چه خبره؟! چرا همه اینجا جمع شدین؟ مگه اطلاعیه من رو نخوندید؟

- اتفاقا همین الان داشتیم میخوندیم ... اجازه بده مهر حکم نظارتت خشک بشه، یه دور بونیم اطلاعیه رو بعد عملی کن خو

- خوب حالا که خوندید ... متفرق شید! نه نه متفرق نشید به عنوان دومین اقدام بعد از اعلام حکومت آسلامی باس اعلام کنم ازونجایی که جنسیت پری ها نامشخص محسوب میشه هرگونه برخوردی با دزیره برای همه ممنوعه! دزیره بایکوت! یه خوابگاه انفرادی هم براش در نظر گرفتم حالا متفرق شید!



_____________________


بالاخره در شبی پرستاره و بلند اتفاقی که همه درانتظارش بودند رخ داد! لودو با احساس سوزشی روی ساعدش مواجه شد و سنگر را ترک کرد و ملت راونی که جان به لب شده بودند از فرصت به دست آمده استفاده کرده و دسته دسته گروه گروه در گوشه و کنار تالار جمع شده و به بحث و تبادل نظر پرداختند!

- آقایون من که کاملا از حمایت از لودو پشیمونم! از روزی که روی کار اومده یه یقه دکلته، یه دامن کوتاه، یه لباس تنگ و چسب ندیدیم دلمون باز شه! چن وخ یه بارم که شانسمون بزنه و یه ساحره از خوابگاهشون بیاد بیرون چادر چاقچور سرشه

- اما به نظر من بدم نشده ... اقلا دیگه ساحره ها نمیزنن تو سرمون و بمون دستور نمیدن

- من که حاضرم نوکریشونم بکنم اما دو تا در و داف ببینیم و شماره بدم اقلا

کنار شومینه دو ناظر دیگر تالار مشغول اختلاط بودند ...

- چرا چشماتو به روی حقیقت بستی لن؟ این وعض خفقان آور رو نمیبینی؟

- من که تغییری با قبل از این حس نمیکنم اصن

- حس نمیکنی برای این که با تبصره هاش من و تو رو آزاد گذاشته! این مارمولک شیاد رو نشناختی که چقد سیاستمداره؟ خواسته پا رو دم ما نذاره فعلا تا جاشو سفت کنه، چن وخ دیگه نوبت ما هم میشه! به فکر خودت نیستی به فکر بقیه ی این بیچاره ها باش

و اما در گوشه ای تاریک چهار ساحره که البته هیچ کدام دقیقا ساحره نبودند با لهجه غلیظ فرانسوی پچ پچ میکردند و نقشه ی براندازی لودو را میکشیدند ...


_____________________


آیا جادوگران به لودو پشت میکنند؟
آیا داف و لینی به حمایت از اعضا میپردازند؟
آیا آپولین و فرزندانش با دزیره همراه میشوند؟
آیا لودو همه این مخالفین را سرکوب میکند؟
آیا آسلام در سطح راون زنده میشود؟

پاسخ همه این سوالات را شما مشخص میکنید!
چه سوجه جذابی واقعا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 5 مهر 1392 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

- ساکت! بس کنید!

پسرای ریونی با تعجب به سمت منبع صدا برمیگردن و با وزیر دیگر مواجه میشن. گلرت سقلمبه ی آرومی به لودو میزنه و میپرسه:

- اینم نقشه ی توئه؟

لودو با وحشت نگاهشو از وزیر برمیداره و آروم جواب میده: معلومه که نه. من فک کردم این کار توئه!

هردو با نگرانی نگاهی بین هم رد و بدل میکنن و متوجه میشن که طلسم فرمانشون رو وزیر دیگر از بین رفته و الان ناظر وظیفه شناس تالاره که رو به روشون وایساده.

وزیر دیگر بعد از دعوت همگان به سکوت، با قدمایی محکم وسط اتاق میاد و بین ساحره های بیرون خوابگاه و جادوگرای داخل خوابگاه قرار میگیره.

- اونا طلسمای مخوفی اجرا کردن. طلسمی که نذاره ساحره ها وارد خوابگاهشون بشن!

وزیر چشم غره ای به فلور که اینو گفته میره و بعد از پوزخند چندی از پسران با چشم غره ای عمیق تر(!) به سمت پسرا برمیگرده و با پوزخند ساحرگان، چشم غره ی غلیط تری(!) نثار اونا میکنه و با شنیدن پوزخند پسرا ...

- ای بابا خفه شین دیگه!

ملت جادوگر و ساحره که تا به حال وزیر دیگرو فردی کاملا متشخص و با ادب و به دور از این کلمات زشت(!) میدیدن با حیرت به هم نگاه میکنن.

وزیر دیگر رو به گلرت میگه: تو طلسمو اجرا کردی؟ خنثاش کن بینم.

لودو پادرمیونی میکنه و میگه: تو خودتم پسری وزیر ...

- من ناظرم و وظیفه م ایجاد نظم بین شماهاس! در ضمن مای کوئین ناراحت میشن اگه بفهمن علیه جنس مونث کاری کردم.

گلرت دهنشو باز میکنه تا جوابی بده که با فریاد وزیر ساکت میشه. سرشو پایین میندازه و وردی رو زیر لب زمزمه میکنه و سیل عظیم ساحره ها که به دیوار نامرئی جلوی در خوابگاه پسرا تکیه داده بودن، به اندرون اتاق پرتاب میشن.

و اگین این پوزخندای پسراس که به گوش میرسه. وزیر دیگر با قاطعیت رو به هر دو گروه میگه:

- اگه یه بار دیگه علیه هم کاری کنین، اونوقت من میدونم و شماها! ما یه گروهیم و باید متحد باشیم. فهمیدین؟

همه با حرکت سرشون موافقت میکنن، اما حرکت هیچ کدومشون از ته قلب نبود ... وزیر از نقشه های شومی که اونا ممکن بود بعد از این بکشن به لرزه در اومد. تصمیمش رو گرفت ... به این نتیجه رسید که بهتره استفعا بده تا مسئولیتی در قبال جنگ بین ساحره ها و جادوگرای ریون نداشته باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 5 مهر 1392 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

- ساکت! بس کنید!

پسرای ریونی با تعجب به سمت منبع صدا برمیگردن و با وزیر دیگر مواجه میشن. گلرت سقلمبه ی آرومی به لودو میزنه و میپرسه:

- اینم نقشه ی توئه؟

لودو با وحشت نگاهشو از وزیر برمیداره و آروم جواب میده: معلومه که نه. من فک کردم این کار توئه!

هردو با نگرانی نگاهی بین هم رد و بدل میکنن و متوجه میشن که طلسم فرمانشون رو وزیر دیگر از بین رفته و الان ناظر وظیفه شناس تالاره که رو به روشون وایساده.

وزیر دیگر بعد از دعوت همگان به سکوت، با قدمایی محکم وسط اتاق میاد و بین ساحره های بیرون خوابگاه و جادوگرای داخل خوابگاه قرار میگیره.

- اونا طلسمای مخوفی اجرا کردن. طلسمی که نذاره ساحره ها وارد خوابگاهشون بشن!

وزیر چشم غره ای به فلور که اینو گفته میره و بعد از پوزخند چندی از پسران با چشم غره ای عمیق تر(!) به سمت پسرا برمیگرده و با پوزخند ساحرگان، چشم غره ی غلیط تری(!) نثار اونا میکنه و با شنیدن پوزخند پسرا ...

- ای بابا خفه شین دیگه!

ملت جادوگر و ساحره که تا به حال وزیر دیگرو فردی کاملا متشخص و با ادب و به دور از این کلمات زشت(!) میدیدن با حیرت به هم نگاه میکنن.

وزیر دیگر رو به گلرت میگه: تو طلسمو اجرا کردی؟ خنثاش کن بینم.

لودو پادرمیونی میکنه و میگه: تو خودتم پسری وزیر ...

- من ناظرم و وظیفه م ایجاد نظم بین شماهاس! در ضمن مای کوئین ناراحت میشن اگه بفهمن علیه جنس مونث کاری کردم.

گلرت دهنشو باز میکنه تا جوابی بده که با فریاد وزیر ساکت میشه. سرشو پایین میندازه و وردی رو زیر لب زمزمه میکنه و سیل عظیم ساحره ها که به دیوار نامرئی جلوی در خوابگاه پسرا تکیه داده بودن، به اندرون اتاق پرتاب میشن.

و اگین این پوزخندای پسراس که به گوش میرسه. وزیر دیگر با قاطعیت رو به هر دو گروه میگه:

- اگه یه بار دیگه علیه هم کاری کنین، اونوقت من میدونم و شماها! ما یه گروهیم و باید متحد باشیم. فهمیدین؟

همه با حرکت سرشون موافقت میکنن، اما حرکت هیچ کدومشون از ته قلب نبود ... وزیر از نقشه های شومی که اونا ممکن بود بعد از این بکشن به لرزه در اومد. تصمیمش رو گرفت ... به این نتیجه رسید که بهتره استفعا بده تا مسئولیتی در قبال جنگ بین ساحره ها و جادوگرای ریون نداشته باشه.

~ پایان سوژه ~

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 13 آبان 1391 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرا با سر و صدایی که از پشت در خوابگاه میاد از خواب بیدار میشند و اولین چیزی که میبینند چهره ی مخوف پروفسور چو استاد درس ماگل شناسیه. چو با خشمی که بچه ها تا اون موقع ازش ندیده بودند در حال فرستادن رگباری از فحش های ماگلی با ذکر معنی و تاریخ پیدایششون بود و دومین چیزی که توجه پسرهای ریونکلاوی رو به خودش جلب کرد دخترهای زخم و زیلی ای بودند که احتمالا" از کمانه کردن طلسمهایی که چو به سمت پسران و به خصوص گلرت و لودو فرستاده بود آسیب دیده بودند.

گلرت با نگاه عاقل اندر صفیهی به لودو گفت:"نگفتم که باید همانجا که دخترها تو شُک ترس بودند قسمت سه و چهار رو انجام دهیم ولی تو و دیگر تجربه ی من رو زیر سوال بردید"

وزیر یک گام به جلو برداشت و با تشر به لودو و گلرت گفت:"دلیلی بیارید که من از اتاق پرتتون نکنم بیرون"
لودو و گلرت به چو و بقیه دخترها نگاه کردند.

لودو:

گلرت:

وزیر:

چو:

فلور:

دافنه:

تری:

آرور های پشت در تالار ریونکلاو که منتظر فرمان شروع مرحله ی سوم عملیات بودند:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده