- یعنی ما می خوایم پول بدزدیم که پول تولید کنیم. آره؟
ملت ریونکلا با تعجب و تاسف به هم خیره شدن تا اعلام کنن همین الان متوجه این موضوع شدن.
- اگه بخوایم پول بدزدیم که نیازی نیست باهاش اشک اژدها بخریم! همون پولا رو خرج خودمون می کنیم!!
ونوگ که از نادیده گرفته شدن پیشنهادش دلخور شده بود بعد از چند لحظه مکث گفت: خب یک میلیون گالیون می دزدیم- یعنی قرض می گیریم، دو میلیون گالیون گیرمون میاد!
فلور با شرمندگی گفت: من هنوز دستگاه رو امتحان نکردم که بفهمم بازدهش چطوره! شاید بر عکس شد!
- اصلا اگه کار نکنه چی؟
- اگه مثل دفعه قبل پول تقلبی بده بیرون چی؟
- ما که بقیه ی مواد تشکیل دهنده ی سوخت رو نمی دونیم. اگه تهیه ی اونا کاملا غیر ممکن باشه یا اگه هیچوقت نفهمیم چین چی؟
- با همتونم! بس کنین این مسخره بازیتونو!!
همه ساکت شدن و به لونا ــ که می دید این بحث داره سوژه ش رو شروع نشده به سمت پایان می بره ــ نگاه کردن. لونا با نفس عمیقی آرامشش رو بدست آورد و گفت: فعلا بی خیال بقیه. برای بدست آوردن اشک اژدها یه راهی هست. اگه مشکلتون پیدا کردن اژدهاست، نگران نباشین.
پادما که تازه بهوش اومده بود نفس راحتی کشید.
- پس دیگه بیخیال دزدی پول می شیم؟
پوزخندی رو لبای لونا نقش بست.
- آره. میریم سراغ یه کار بد تر!
.لونا پا شد و تعدادی از اعضای ریون که موضوع براشون جالب بود، اونو همراهی کردن و پادما رو که دوباره بیهوش شده بود تنها گذاشتن.
مقصد ریونی ها، کیلومتر ها اونطرف تر
- سلام. چه کمکی از دست من بر میاد؟ خیلی جالبه...من خیلی وقت بود مشتری خانوم نداشتم، ولی الان... این همه بانوی ریونی... چه کمکی از دست فروشگاه موجودات جادويی چارلی ویزلی بر میاد؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


- و پوزخندی - نه چندان شیطانی - زد و گفت: کلی پول خرج کنیم یا اژدها بکشیم؟ هیچ کدوم. یک راه سومی هست! ما هوش داریم. هوش گنجینه ای ـست...
ما هم باهوشیم. پس می تونیم خب، یک کمی پول قرض کنیم.
ا نا سلامتى ما ريونى هستيم.










