جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  225 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: شنبه 17 خرداد 1393 09:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها بدون توجه به پادما که می خواست بی هوش بشه به بحثشون ادامه دادن. لینی که از اول بحث ساکت بود بالاخره شروع به حرف زدن کرد.
- یعنی ما می خوایم پول بدزدیم که پول تولید کنیم. آره؟

ملت ریونکلا با تعجب و تاسف به هم خیره شدن تا اعلام کنن همین الان متوجه این موضوع شدن.
- اگه بخوایم پول بدزدیم که نیازی نیست باهاش اشک اژدها بخریم! همون پولا رو خرج خودمون می کنیم!!

ونوگ که از نادیده گرفته شدن پیشنهادش دلخور شده بود بعد از چند لحظه مکث گفت: خب یک میلیون گالیون می دزدیم- یعنی قرض می گیریم، دو میلیون گالیون گیرمون میاد!

فلور با شرمندگی گفت:‌ من هنوز دستگاه رو امتحان نکردم که بفهمم بازدهش چطوره! شاید بر عکس شد!

- اصلا اگه کار نکنه چی؟
- اگه مثل دفعه قبل پول تقلبی بده بیرون چی؟
- ما که بقیه ی مواد تشکیل دهنده ی سوخت رو نمی دونیم. اگه تهیه ی اونا کاملا غیر ممکن باشه یا اگه هیچوقت نفهمیم چین چی؟

- با همتونم! بس کنین این مسخره بازیتونو!!

همه ساکت شدن و به لونا ــ که می دید این بحث داره سوژه ش رو شروع نشده به سمت پایان می بره ــ نگاه کردن. لونا با نفس عمیقی آرامشش رو بدست آورد و گفت: فعلا بی خیال بقیه. برای بدست آوردن اشک اژدها یه راهی هست. اگه مشکلتون پیدا کردن اژدهاست، نگران نباشین.

پادما که تازه بهوش اومده بود نفس راحتی کشید.
- پس دیگه بیخیال دزدی پول می شیم؟

پوزخندی رو لبای لونا نقش بست.
- آره. میریم سراغ یه کار بد تر! .

لونا پا شد و تعدادی از اعضای ریون که موضوع براشون جالب بود، اونو همراهی کردن و پادما رو که دوباره بیهوش شده بود تنها گذاشتن.


مقصد ریونی ها، کیلومتر ها اونطرف تر


- سلام. چه کمکی از دست من بر میاد؟ خیلی جالبه...من خیلی وقت بود مشتری خانوم نداشتم، ولی الان... این همه بانوی ریونی... چه کمکی از دست فروشگاه موجودات جادويی چارلی ویزلی بر میاد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1393/3/17 9:45:28
دلیل: یه اینتر! :دی
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 خرداد 1393 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
×فلور دلاکور دستگاهی اختراع کرده که پول اختراع می کنه و نیاز به مواد اولیه گران بهایی داره. چیزی مثل ِ اشک اژدها ( که اگه جلوی یک اژدها، هم نوعش رو کشی، می تونی گیر بیاری) ×

________________

ونوگ جونز ابروهایش را در دو سطح متفاوت قرار داد - یعنی یکی را بالا تر برد تا خودش را شیطانی نشان دهد. البته تعریف شیطانی با چیزی که من و شما می دانیم؛ با قیافه ای که او پیدا کرد؛ اندک فرق دارد اما... ادامه سوجه! - و پوزخندی - نه چندان شیطانی - زد و گفت: کلی پول خرج کنیم یا اژدها بکشیم؟ هیچ کدوم. یک راه سومی هست! ما هوش داریم. هوش گنجینه ای ـست...

ویولت اخم کرد و به صورت راک- جادوگری ادامه جمله را گفت و کل حس رول را خراب کرد!
- که ما همه داریم و از روونا به ارث بردیم. بلاه بلاه بلاه. ادامه بده!

ونوگ با قیافه ای که انگار ویولت دیده باشد؛ گفت: خب، هیچ دزدی نیست که باهوش نباشه. چون هوش از دزدی به دزد دیگه منتقل می شه؛ نه اون یک چیز دیگه بود. ما هم باهوشیم. پس می تونیم خب، یک کمی پول قرض کنیم.

پادما جیغ زد.
- تو همین الان پیشنهاد دادی که افتخار چندین میلیون ساله گروهمون، آبرو و شرف روونا و افتخار و ارزش و باور هامون رو کنار بذاریم و به سمت فروپاشی بنیان خانواد... گروه ـمون پیش بریم با دزدی؟ نـــه! تو چنین پیشنهادی ندادی. وای، رووونای من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آبان 1392 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
دافنه پرسيد: حالا اين سوخت چى هست؟

فلور گفت:همه موادش رو نمى دونم ولى يكى از اون ها اشك آژدهاست.

ريون: :

پادما لينى جيغ زدن و اين وسط پادما بيهوش شد.

ريون

فلور پرسيد :چى شد؟

لينى گفت: تنها راه به دست آوردن اشك اژدها اين است كه يه اژدها رو جلوى يه اژدهاى ديگه بكشى.

لونا با زيركى پرسيد: لينى تو كتاب مى خونى؟

لينى: نه باب ا نا سلامتى ما ريونى هستيم.

دافنه پرسيد: راهى براى خريدن اين ماده نيست؟

جيم گفت: اگر هم باشه خيلى گرون هستش.

اعضاى ريون:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/8/16 21:06:23

به ياد قديما
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا یاد تاپیک "در جستجوی اسنیچ" میفته و با خوش حالی میگه:

- میتونیم جارو بخریم و تیم کوییدیچ خودمونو راه بندازیم.

تری اشاره ای به دافنه میکنه و میگه: میتونیم ریه های دافنه رو عمل کنیم تا اینقد دود نکنه.

دافنه چشم غره ای به تری میره.

- میتونیم کلی قفلای مشنگی مختلف بخریم و در همه ی شیرینیارو قفل کنیم(!) تا تری نتونه بخورتشون.

تری آماده برای کشیدن گیس های دافنه میشه که فلور جیغی میکشه تا همه ساکت شن و دست از اظهار نظر کردن بردارن. بعد از سکوت همگان، دستی رو اختراعش میکشه و میگه:

- هنوز نتونستین قانعم کنین تا بذارم ازش استفاده کنین. تعریف کنین ازم.

ریونیا نگاهی بین هم رد و بدل میکنن و همه شون شروع به بر زبان راندن کلماتی چون "آفرین" و "مرحبا" و "احسنت" و "دمت گرم" و ... میکنن.

فلور با غرور میگه: با اینکه زورکی بود، اما قانع شدم. میدونین که من مث لینی خیلی مهربوم.

ملت:

فلور سوت زنان بحثو جمع میکنه و میگه: اما یه مشکلی هست. سوخت این دستگاه ... خب ... اممم ... چیزه یکم سخته دیگه. وسیله به این با ارزشی، بایدم مواد اولیه بسیار گرانبهایی بخواد.

ملت: خب؟

فلور ادامه میده: البته خب الانم خیلی پول زیاده ها! میتونین بیخیال داشتن پول دیگه ای بشین و با همین مقدار پول و با برنامه ریزی، خرجش کنیم. حالا دردسر تهیه سوختو به جون میخرین، یا میخواین شروع به برنامه ریزی کنیم؟

ملت ریونی به شدت تو فکر فرو میرن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
- پول؟ پول؟ پول؟
- اوهوم!
- پــــــــــــــول واقعی؟

فلور با اخم نگاه کرد و گفت: فکر کردی پول الکی ـه؟ خو، پول ـه الکی ـه دیگه.

آماندا که در تمامی پست قبل و ابتدای این پست، سکوت برگزیده بود؛ نالید: اما من که قبلا از این دستگاها درست کرده بودم. همون که آخرش کلی پول جادویی داد و ما می خواستیم یه جایی ببریم ـش و بعد...

لونا که هیچ اطلاعی در این موضوع نداشت؛ با چشمان در آمده خرس مستر بینش که جلوی روی آماندا تکان می داد؛ پرسید: بعد چی شد؟

آماندا در حالی که چشم غره ای به شخص پوکاننده (فرهنگ جامع و کامل فلور معین: پوکاننده: کسی که چیزی را می پوکاند!) می رفت؛ جواب داد: هیچی دیگه! سوژه ـش قدیمی شد. رفتیم سراغ یه اختراع دیگه!

- اصن منظورت چی بود؟
- هیچی! می خواستم بگم سوژه ـت قدیمی ـه.
- من و لن داشتیم واسه کنکور جادویی درس جادویی می خوندیم. چجوری باید می فهمیدیم؟
- می گفتی خرس جادویی و مستر بین ـت برات خبر بیارن!

فلور جیغ زد: می شه یخورده از اختراع ـم تعریف کنین ذوق کنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!

همه ساکت بودند ناگهان کسی گفت!

فلور از داخل آزمایشگاه با تکرار مداوم ِ یافتم یافتم همه ی ریونی ها رو به خودش جلب میکنه و نتیجه این میشه که ریونی ها ظرف ِ چند دقیقه تو آزمایشگاه دور فلور جمع شدن

لینی به فلور نگاه میکنه: چی شده؟

فلور چند تا کاغذِ تو دستش رو بالا میاره و با خوشحالی دوباره هی میگه که یه چیزی یافته!

پادما کاغذا رو از فلور میگیره و بقیه نزدیکش میان و به برگه ها نگاه میکنن.

رو کاغذا چند تا شکل کشیده شده و لوازم لازم برای ساختنشون و بازم ریونی ها سردرگم به فلور نگاه میکنن!

فلور که میبینه هیچکس از کاغذا سر در نیاورده نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه آروم توضیح بده:

- خیله خب ببینید، من یه ماشین ساختم، که میتونه مهم ترین نیاز بشر رو فراهم کنه! و اون نیاز چیه؟ خیله خب لازم نیست فکر کنید اون نیاز پوله

لینی: منظورت اینه که یه ماشین ساختی که میتونه پول بسازه!!؟

فلور:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1392 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
تری با دست جلوی آماندارو میگیره و میگه: تو نمیخواد کمک کنی! لینی، پادمارو برگردون تالار. سرعتت زیاده میتونی راحت بری و برگردی.

وقتی میبینه عکس العملی از جانب لینی مشاهده نمیشه برمیگرده و با دیدن آب دهان لینی که سرازیر شده بود و همچون آبشاری از دهنش پایین میریخت با وحشت سمت لینی میاد و میپرسه:

- لینی؟ حالت خوبه؟

تکون شدیدی به لینی میده اما اون همچنان با لذت به زامبیا و خونایی که رو زمین ریخته و قربانیانی که هنوز توسط آماندا خورده نشدن که بخوان زامبی شن خیره شده.

فلور که میدونست چطوری لینی رو به خودش بیاره، قبل از اینکه فاجعه ی دیگه ای پیش بیاد دستشو رو شونه های لینی میذاره و میگه:

- ما الان یه عضو جدید داریم. پادما! اگه دست نجنبونی و اونو به جای مناسب نبری ممکنه از ما و ریون بترسه و بگرخه و بره یه گروه دیگه. اونوقت تعدادمون کم میشه! اونوقت کم عضو میشیم! بعدش هاگ عضو کم میاریم، ما دیگه نمیتونیم قهرمان شیم. ریون فعالیتش کم میشه، میشیم بی حالترین گروه سایت! سریع باش! ریونو نجات بده! نذار تو بحران بیفته!

لینی با شنیدن این حرفا رگ غیرتش بالا میزنه و تشنگی و همه چیو فراموش میکنه و پادمارو زیر بغل میذاره(!) و عازم تالار میشه.

دافنه با آشفتگی زامبی ای رو که داشت کفششو در میاوردو کنار میزنه و میپرسه: حالا با اینا چی کار کنیم؟

لودو که تمام مدت ساکت بود با شور و حرارت وسط معرکه میپره و میگه: حالا ما این ارتش عظیمو تحویل لرد سیاه میدیم و اون وردم بهشون یاد میدیم و سپاهی عظیم از زامبیا میسازیم و هرچی روشنایی هست رو نابود میکنیم! ریون علمداره این پیروزی بزرگه!

لینی که پادمارو رسونده همون موقع سر میرسه و با دیدن ریونیای متعجب میپرسه: با ایده لودو موافقین یا نه؟ خیلی عالیه هاااا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1392 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
پادما كه هنوز توى شوك مورده هاى متحرك بود گفت: اون كاغد لعنتى را بده به من تا ببينم توش چه افسونى داره.
مندى گفت: چرا بايد به تو بدم ،من نتونستم بفهمم .تازه اگه هم بفهمى همشون رو نا بود مى كنى.
پادما با خشم گفت: اين مرده هاى متحرك يا زامبى يا هر كوفتى كه هستند چه فايده يى دارن؟
فلور گفت: عزيزم تو زياد نازك نارنجى هستى من خاهر دوقولوت را ديدم او اينقدر نازك نارنجى نيست.
دافنه در حالى كه تعيد مى كرد گفت: احتمالا سر كلاس معجون سازى بالا مياره.
اين را گفت و بلند ، بلند خنديد ولى چون ديد كسى نمى خنده ساكت شد.
در همان حال پادماى بيچاره داشت از خورده شدن انگشت هاى پاش توسط يك زامبى جلوگيرى مى كرد و بعد با پا يك لگد جانانه به زامبى زد.
با جيغ گفت: اين چيز ها را از من دور كنيد من از زامبى ها متنفرم. با در حالى جيغ مى زد از اتاق بيرون رفت.
مندى زد زير خنده و گفت: چه لوس.
ترى گفت: بيچاره حق داره من هم داره كم كم حالم بد ميشه.
-باشه براش راه حل پيدا مى كنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

به ياد قديما
پاسخ به: آزمایشگاه سرّی
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1392 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور با خشم جلو رفت و تهدید کنان گفت:
- فقط بگو اون چیزی که تو دست ـت هست؛ دفترچه خاطرات من نیست.

آماندا با لبخند بزرگی گفت:
- خاطرات دوران ریپری پسر کوچیک ـمه!

بعد از این حرف، تری گفت:
- یعنی شوما ها اصلا با این موجودات موشکلی ندارین؟ این همه آدم که آماندا خون ـشون رو خورده؟

دافنه در حالی که داشت دندان یکی از مرده های متحرک را می کند که ببیند چطور می توانند مغز ها را بخورند؛ با لبخند ترسناکی سرش را به نشانه منفی تکان داد و رو به زامبی ای که می خواست مغز پادما را که بیهوش بود؛ بخورد؛ گفت:
- بگو چیز! بگو چیز! می خوام ازت عکس بگیرم!

همان لحظه که دافنه با چوبدستی اش می خواست از زامبی عکس بگیرد؛ پادمای بیچاره بلند شد و با ناراحتی و ترس و لرز به بغل تری دوید. فلور که همچنان در شک خطر خوانده شدن خاطرات ـش توسط مندی بود؛ به خود آمد و نالید:
- این جا چه خبره؟ آی! آی! اوچ... وای...

مندی درک نکرد که چرا او جیغ می زند که همان لحظه به کمک چوبدستی عکس گیر دافنه، چشم های زامبی ای که موهای فلور را کشیده بود؛ گیج رفت(!) و فلور را ول کرد. دافنه با تعجب نگاهی به سرتاپای زامبی ها انداخت و با نچ نچ گفت:
- شوما واقعا از کرم حلزون جادویی استفاده نمی کنین؟
- فک نکنم!

پادما که بلند شده بود؛ این را گفت و در حالی که لباس ـش را پاک می کرد؛ رو به مندی همان سوالی را که از اول رول نویسنده می خواست جواب بدهد و هی سوژه تکراری به ذهنش رسیده بود و نتوانسته بود جواب بدهد؛ پرسد:
- چه خبــــــــــره؟
- گشنگی، فرزندم؛ گشنگی...

آماندا این را گفت و سرش را پایین انداخت و ادامه داد:
- داشتم خاطرات پسرم رو می خوندم که ببینم چجوری خودش رو در آخر کنترل کرد. اما نمی دونم یه افسونی توش بود که خوندم و همه قربانی هام زامبی شدن!
- چی؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟