ریونا دیگه نبینما!
تو هم دوست جون جونیمی.من تو رو خیلی دوست دارم

___________________________________________________________
آلسو روبه سارا گفت:
سریع بیا تو تالار،می خوایم محاکمت کنیم

سارا آب دهانش را قورت داد و گفت:
خوب بزارین من برم لباس بپوشم بعد.
و به روبدوشامبرش اشاره کرد.
-باشه بدو.
___________________________________________________________
سارا به سرعت به سمت اتاقش رفت و لباس پوشید.کمی بعد رز وارد اتاق شد و دید که سارا از کمر خم شده کمی جلوتر رفت و ناگهان سارا سرش را بالا آورد و قطرات درشت آب به روی رز ریخت و موهای سیاه سارا به صورتش برخورد کرد.البته اولین کاری که هر دو وقتی سارا بالا آمد این بود که جیغ کشیدند.
سارا:
دیونه منو ترسوندی!
-منم ترسیدم!آخه این چه کاریه؟
-چی؟!
-همین که یهویی سرتو بلند کردی.اصن برا چی رفتی پایین؟!
-خوب عادتمه.هر وقت از حموم میام یا وقتی می خوام موهامو درست کنم سرمو می برم پایینو بعد یهویی میارم بالا.
-چه مسخره!
-ئه خوب چی کار کنم دیگه عادته.
ریونا وارد شد و گفت:
نمیاین؟
رز:
چرا الان میایم.
___________________________________________________________
دانگ فریاد زد:
جورابو بکن تو دهنش آلسو!
سارا سعی کر که مانع این کار شود ولی او را به صندلی بسته بودند بنابراین فریاد زد:
نـــــــــــــــــــه!
اما آلسو از موقعیت سو استفاده کرد و جوراب را داخل دهانش چپاند. از قیافه ی سارا معلوم بود حالش دارد به هم می خورد. پیوز بالای سر سارا دور میزد و باعث می شد او سرش گیج برود.
ریونا فریاد زد:
بابا کشتید بچه ی مردمو،ولش کنید.
دختر ها جوراب را از دهان سارا در آوردند و طناب را از او جدا کردند، سارا به سرعت به w.c مراجعه کرد.

الا فریاد زد:
آخه این چه کاری بود دانگ؟!

تا ما یه دقیقه شما پسرا رو تنها میزاریم دست گل به آب میدید.از تو دیگه انتظار نداشتم دانگ. مگه می خواید بد بختو بکشید؟
و دختر ها مشغول نچ نچ کردن شدند.:no:
ناگه قوری هلگا شروع به لرزیدن کرد و هلگا هافلپاف از آن بیرون آمد و گفت:
وای بر شما! این چه کاری بود کردید؟ داشتید می کشتیدش. از یه ارشد، دیگه انتظار نداشتم(با دستانش به دانگ اشاره کرد)بشینید باهاش حرف بزنید ولی اسراف نکنید!
دقایقی بعد سارا با عصبانیت برگشت و چشم غره هایی را نصیب سه پسر کرد.
پسرا: