پروفسور دامبلدور پس از تحویل گرفتن شمشیر گریفندور از کلاه انتخاب گر به سمت نامه رفت...
با لمس نامه خاطراتش ذهن مشوشش را بیشتر درگیر کرد!!!
کمی سر خود را به اطراف تکان داد تا از هجوم افکار جلوگیری کند!!!هری با تردید او را نگاه میکرد و منتظر بود تا پروفسور نامه ای را که جغد سیاه و عظیمی آن را برایش آورده بود باز کند...
پروفسور تیغه ی شمشیر را بر ابتدای پاکت نهاد و خیلی آرام در حال پاره کردن آن بود!
در آن هنگام در اتاقش باز شد و پروفسور اسنیپ همراه با مالفوی بزرگ وارد شدند!بلافاصله هری در گوشه ای پنهان شد.
اسنیپ:بهت اخطار میدم دامبلدور!اونو بده به من...
دامبلدور:سلام سیریوس!(او بسیار دوستانه به او سلام کرد)
مالفوی بزرگ:فکر نمیکنم جواب پروفسور اسنیپ این باشه دامبلدور!
دامبلدور:این نامه مطعلق به هری هستش!بسیار ناپسنده که شما اونو بخونید...درسته؟
مالفوی بزرگ:من رو عصبانی نکن دامبلدور!بهتره همین الان اون نامه رو به ما تحویل بدی!
اسنیپ:آرامش خودتو حفظ کن مالفوی!(سپس با چشمان مشکی و خوفناکش به دامبلدور زل زد)
اسنیپ:آلبوس دامبلدور مجبوره اون نامه رو به ما تحویل بده!انتخاب کن آلبوس...یا تحویلش بده یا خواهی مرد!
او نمیدانست که دامبلدور کوچک ترین ترسی از مرگ نخواهد داشت!
اما هری میترسید که تنها حامی خود را از دست بدهد!او تنها به چهره ی آن دو نفر خیره شده بود...تا هنگامی که کنترل خود را ازدست دادند و قصد حمله به پروفسور دامبلدور را داشتند از او دفاع کند!
دامبلدور همچنان پافشاری میکرد و صبر اسنیپ در حال تمام شدن بود!
اسنیپ چوب جادویی خود را بالا آورد و گفت:اکسپالیارموس!
نامه از دست دامبلدور به پرواز در آمد و به سوی اسنیپ رفت...
هری خشمگین از محل امنش بیرون آمد و همان حیله را به کار گرفت...
هری:اکسپالیارموس!
این دفعه نامه به سمت هری آمد...
پروفسور شمشیر را به سمت هری پرتاب کرد!هری آن را گرفت و با نیمبوس 2000 خود به پرواز درآمد!
اسنیپ رو به دامبلدور کرد:بعدا حساب تو را خواهم رسید!
و دامبلدور با تمسخر به او نگاه کرد!
تمامی افراد لرد سیاه به دنبال هری بودند!
او به جنگل ممنوعه پناه برده بود!
میدانست که اگر سر نامه با شمشیر گریفندور باز نشود هرگز نمیتواند داخل نامه را بخواند...
حیله ی جالبی بود که شخص گریفندور به کار برده بود!نامه را از پاکتش در آورد!
اما تیزی چوب دستی را پشتش احساس کرد...
به آرامی بازگشت...اوه خدای من لرد سیاه....
+مالفوی بزرگ:پدر دراکو مالفوی
آخر هر بند 2 بار کلید اینتر رو بزن تا خوندن نوشته هات راحت تر بشه. در آخر هر جمله یکبار استفاده از علاماتی مثل علامت تعجب کافیه و بیش از اون مجاز نیست. "متعلق" درسته و نه "مطعلق". یه جا هم نوشته بودی:
دامبلدور:سلام سیریوس!(او بسیار دوستانه به او سلام کرد)
این سبکی که توصیف گوینده بعد از حرف هاش میاد مربوط به زبان انگلیسیه و استفاده از این شیوه در زبان فارسی نادرسته.
به این نکات توجه کن و بعد از ورودت به ایفا بیشتر بخون و بنویس تا اشکالاتت به مرور برطرف شن.
تایید شد! سال اولیا از این طرف!