- چه شد بارتی؟ ... به کدامین سو رفتی و به کدامین دلیل انقدر لفتش دادی؟ ما حوصلمون سر رفته بود.
- ارباب بارتی هنوز نیومده.
- یعنی که چه نیومده؟ الآن آخرین لاگین ایشون کی بوده؟ دیدینش با سنگ پا اون علامت شوم رو از روی ساعدش پاک کنین! ... اون صدای چی بود؟ صدای بال زدن میومد. فکر کردیم بارتی یه پریزاد آورده شکنجش کنیم.
مورفین: هیچی به جون چیز ... همون چیز... هیچی نبود ارباب! و پیکسی که با چشمای قلمبه ش نگاش میکرد و به رداش چسبیده بود و کند و به گوشه ای پرت کرد.
- ای اسلیتریون! یا سریع برای ما اسباب تفریح مهیا مکنین یا ....
قبل از تموم شد سخنان لرد نجینی رو به جماعت اسلی کرد و با خشنترین چهره ی ممکن یک فیـــــــس کرد و دوباره رفت بر پر و بال لرد پیچید.
- بله! .. یا اسباب تفریح ما رو مهیا میکنین ... یا اسباب تفریح نجینی میشین. زت زیاد ... چیز ... هِرّی ... ای داد ... این فرهنگ چت باکس رو باید یه بازیینی دیگه بکنیم و تغییراتی ایجاد کنیم. فرهنگ ما رو هم تغییر دادن لا مصـــ .... چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنین؟ برین پی کارتون!
دانش آموزان بی اعصاب و نِروِس که توی اتاقی از تالار بودن، دنبال بهونه میگشتن بزنن همدیگرو نفله کنن. هیچکس درباره ی اینکه چه تفریحی برای لرد پیدا کنن نظری نداشت. حتی نویسنده ای که الان داره این پستم مینویسه نظری نداره چه تفریحی آخر پست باید ارائه بده. ولی خب همه خیلی خوب میدونستن که نجینی بچه ی فوق الهاده خلاق لرد، ایده های فراوونی برای هم بازی های خودش داشت.
تابستون بود و شومینه خاموش بود. لینی رو به روی شومینه نشسته بود و فضای تاریک و گرد و خاک گرفته ی اون زل زده بود. با شنیدن کلمه ی تازه وارد یوهویی از افکار آسمونی و دریایی خودش بیرون اومد و گوشاشو تیز کرد.
دانش آموزان دیگه داشتن راجع به موضوعی صحبت میکردند.
- بالاخره تازه وارد، تازه وارده! ... بود و نبودش چه فرقی داره مثلا؟ مگه قبل از اومدن تازه وارد به تالار ما چیکار میکردیم؟
- آره خب! حق با توئه! یکی از تازه واردها رو میتونیم تشریح کنیم. ارباب فکر کنم از دیدن فضای درونی بدن جادوگران لذت ببرن.
- نه! ببندیمش به موشک پرتش کنیم فضا!
- نه خیر! من میگم با طناب یه طرفشو ببندیم به یه تسترال، یه طرفشم به یه تسترال دیگه. بعد جلوی تسترال ها گوشت بگیریم تا هر کدوم از یه طرف بکشنش.
با پی بردن به این خلاقیت دانش آموزان، طی سه سوت، هر تازه وارد به گوشه ای پناه گرفت. یکی پرید تو شومینه. یکی دیگه
اینجوری رفت پشت یه گلدون قایم شد. ... به جز یکی. سر همه ی خرس های گنده به سمت سیسرون برگشت.
(رولنده هنوز نمیدونه آخر این پست رو چیکار کنه)
طی سه سوت دیگر یکی سیرون رو بر دوش داشت، یکی موشک و دیگری پنس و قیچی و ... و همه اتاق لرد را در پیش داشتن.
همین که اومدن برن، دست یکی خورد به یه گلدون و افتاد. آشای رنگارنگ در پشت آن مشاهده شد. طی یه چند سوت دیگر یکی آشا رو برداشت، دیگری چندتا عینک آفتابی با رنگ های متفاوت، دیگری یه اتاقک کوچک 8 وجهی، که هر وجهش یه رنگ بود.
و از طرف دیگر ایلین هنوز به خودش نیومده بود.
با رسیدن به دم در اتاق، صدای لبخند ( خنده ی غلطان ما) به گوش رسید. خرسای گنده به آرومی در زدن و وقتی لرد جواب نداد، عین تسترال سرشونو انداختن پایین و وارد شدند.
همه تعجب کرده بودن. بارتی برگشته بود. وسیله ای مشنگی برای بازی لرد همراه خود آورده بود. در آن لحظه ای که دانش آموزان اسلیترین وارد شده بودن او در حال خنده ی غلطان زدن بود. و لبه های پنجره و سنگ های مرمر زمین رو گاز میزد.
کمی آن طرف تر، صفحه ی بزرگی بود که درون آن چندتا نقاشی آدم این ور اون ور میرفتن و حرکاتی موزون انجام میدادن. و از طرف دیگه در دست لرد،وسیله ای بود و ایشون نیز مقابل اون صفحه ی رنگی، همان حرکات موزون رو انجام میدادن و لبخند میزدن.