وای چرا انقد من باکلاسم.
وای چقد من معرفی شخصیتم طولانیه.
بعله! گروه! اِصلیترین!
سن! بیس و چارِ پنجِ همین حدود!
سپر مدافعشم از زمانی که برادرش مرد سگِ سیاه-گرگه آقا جون، آره، باشه، گرگه. باشه نزن تو راس میگی گرگه. نمیذاره ما بگیم که. قبلشم روباه بوده. الانم که... چی بگم.
چوبدستیشم که یاس کبود و ریسه قلب اژدها س، دوازده ممیز نود و نُه اینچ. و باز هم سیخ کباب.
والا عرضم به خدمت شما که، دراز!
البت یکم باز تر بخوام عرض کنم خدمتتون که متوجه بشید، میریم که بریم خصوصیات ظاهری رو!
از اول! دراز! ریپیت افتر می! دراز! متاسفانه لاغرم هستن ایشون، اصلا ترکیب جالبی نیست، ریپیت افتر می، سیخ کباب!
شما یه سیخ کبابِ خیلی رنگ پریده رو در نظر بگیر، سرش موهای مجعدِ سیاه بذار، بکش پایین تا رو شونه. دوتا چشم سیاهِ همچی بی احساسِ دراماتیک طورِ خفنم فرو کن بهش، که لامصبا بطرز نامتناسبی از کله ش گنده تر باشن. بعله. تبریک میگم این یه ریگولوسه.
بعد این دماغشم یه نمور دراز و باریکه متاسفانه، چی میگن، قلمی، ریپیت افتر می، دوبل سیخ کباب. ازین چونه تیزا، با چیز، چالِ لپ. هار هار هار بسوزید. سیخ کبابش چپ دستم هس، خیلی باکلاس.
با ازین جای زخم خفنای تمام قد، که خب درباره ی این یه موردِ خاص اصلا باکلاس نیس چون آدم این سوال براش پیش میاد که خب لاکردار تو که تمام مدت بوق پیچ شدی فرار کردی، وای هم نستادی دعوا کنی که بخوایم بگیم زخمِ جنگه یا چی، چقد میتونه بی عرضه باشه یه موجود. خورد به دیوار.
بعد عرضم به خدمتتون که سیخ کبابش انگشت کوچیکه ی دست چپش مال خودش نیس، اصن متناسب نیس، مث باقی انگشتاشم باریک و دراز اینا نیس، همچی چیزه، وصله پینه س.
ها همین.
میفرمایند که، جدای از بحثِ دراز و این صوبتا بریم خصوصیات باطنی رو.
توی دعوا ها دیدین میگن بیشورِ عوضی؟ ایشونه!
سیخ کبابِ مذکور گندِ ریلکسی و خونسردی رو دراورده، به این دلیل که همه چی واسش شوخی و مسخره س بنظرش. بعد بگیری بزنی جر به جرشم بکنی باز خونسرده یه طوری که کم کم حرص آدم در میاد، منتها یه سری چیزا، اسما، آدما هستن تو زندگیش که واسش مهمن. متاسفانه به اینا کسی انگشت بزنه، حرف بزنه، دست بزنه، این بشر بطور ناگهانی خیلی کش تمبون طور ول میشه و هرچی سر راهش باشه رو لت و پار میکنه. کتک خورشم ملسه، اگه سوال براتون پیش اومده بود جای زخما برا چیه خدمتتون عرض کنم لقمه ی گنده تر از دهن. پررو بازی.
همیشه ام دیر میرسه. حالا شما میخواین جنبه دراماتیک خفن طورشو در نظر بگیرین یا جنبه ی رو اعصابشو، از هر دو حالت دیر میرسه.
بعد یه موجودِ پررویی ام هست میزنه زندگی طرفو به بوق واصل میکنه اصلا به روی خودش نمیاره. بقیه ام به روش بیارن بهش بر میخوره که چرا من گند زدم منو حلوا حلوا نکردین. و خب اصولا برای اینکه به هدفش برسه "هر" کارِ کثیف و وحشتناکیو حاضره انجام بده. حاضره دروغ بگه، سو استفاده کنه، آدم بکشه، و هزار جور جوایز نقدی و فیلان دیگه، بدون اینکه حتی یه فندق به بقیه و بلایی که سر بقیه میاد فکر کنه، بعد در نهایت که به هدفش رسید خیلی راحت میتونه به روش نیاره تمام کارایی که کرده رو.
بعد یه طوریم هس که یکیو دوس داشته باشه دهن طرفو سرویس میکنه، از سر و کول طرف بالا میره طرفو به غلط کردن میندازه انقد که تو دس و پاش میپیچه.
پیانوعم میزنه. با انگشتِ مردم.
دزدم هس. ینی من یه "دزدم هس" میگم شما یه "دزدم هس" میشنوین. یه طوری دزده که میای میگی تو فلان چیزو از من دزدیدی بعد اینم دس میکنه تو جیبش میگه آره دزدیدم منتها یادم نمیاد کی این کارو کردم، احتمالا غیر ارادی بوده. غیر ارادی!!! میفمی لعنتی؟؟!!
آها بعد یه میمونم داره که اسمش میمونه، بعد این علاوه بر اینکه تو فرایند های "غیر ارادی" کمکش میکنه و تمام مدت از سر و کولش بالا میره، از محبوبیت خاصی ام برخورداره تو خونه ی ریدل بطوریکه به مرگش راضین نود و نه درصدِ مرگخوارا. انقد که ناز و مهربونه این موجود.
یه اخلاقِ مزخرفی داره بش بگی یه کاریو نکن تو چشات نگا میکنه لبخند میزنه هی همون کارو میکنه میکنه میکنه. چی میگن بش، سادیسم.
بعد تو نبردای تن به تن بلا استثنا کتک میخوره، حریف هم مهم نیست حتی. میخوره. ولی خب به همون اندازه تو پرتاب کردنِ خنجرایی که ازش آویزونن ماهره. برای همین کلا بخوایم جنبه ی دراماتیک طورشو در نظر بگیریم یا جنبه ی فیزیکی شو، اولین راه حلی که در مواجهه با هر اتفاق ناگهانی ای به ذهنش میرسه فرار کردن و دور شدنه. برای همین خیلی خوب میدوه. برای همین کل عمرشو داشته فرار میکرده. برای همین تقریبا هر قفل یا گره ایو میتونه باز کنه.
میگن که صداش قشنگه، و خب یکی از خوبیای بشدت معدود و کمش مهارتای کلامیشه که خیره کننده ست بقول خودش. جدای از اینکه برای متلک ننداختن به دیگران باید "سعی" کنه و اینم جزو عملکردای غیر ارادی ش محسوب میشه، تقریبا توی هر مذاکره ای میتونه برنده باشه.
بچگی خعلی ضایعی ام داشته. ینی مثلا به این حالت که تا چهارده سالگی همه اینو حلوا حلوا میکردن که رفته اسلیترین و این حرفا، بعد ازش انتظار داشتن خعلی خفن و دراماتیک طور رفتار کنه که گندای سیریوس جبران شه، بعد این بدبخت نمیتونسته، خودِ سیریوسم هی اینه سگ محل میکرده میگفتن ریگولوس خونه س میگفته ریگولوس نداریم اینجا، بعد این بدبخ هی اونه دوس داشته.
بعد از چارده سالگیشم که سیریوس کلا از خونه فرار کرد و از یه طرف این قضیه ی انتظاره چن برابر شد، از یه طرف بنظر میرسید تو اون خونه ی لعنتی فقط این بچه س که اهمیت میده به رفتنِ طرف.
خلاصه که کلی متد های تربیتیِ جذاب روش اعمال شد در نهایت از شدتِ جذابیت وقتی شونزده سالش بود کلا ول شد فرار کرد، دو سال آخر هاگوارتزم نخوند، رف تو پاتیل درزدار یه اتاق گرف همونجا کوله پشتیشو گذاش زمین، بعدم دزد شد. بعدم مرگخوار شد. دو سال بعدشم اومدن بش خبر دادن که خونشون آتیش گرفته کل خونواده مردن، این نرفت نگا کنه حتی.
یه چن سال بعدم زدن داداشه رو کلا شتک کردن این طی یک حرکت کاملا اعتراضی مجسمه های داداشای جادوییِ وزارتخونه رو گرفت آتیش زد، انقدم از قبل گند زده داشت، یه دو سال آزکابان بود. الانم بیس و پن شیش سالش میشه، خدمت شماس.
هیچی دیگه. همین صوبتا.
افتخاراتم نداریم. کلا انسان مفتخری نیستیم. انسان بیخودی هستیم.
پ.ن: دیدین که رو جلد فیلما و اینا حرفای منتقدا رو مینویسن و اینا؟
"معرفی شخصیتش همش بولده، انگار همشو جیغ کشیده باشه."
"مرتیکه ی بیناموس."
انجام شد.
مطمئن نبودم پ.ن رو هم باید وارد معرفی شخصیت میکردم یا نه. فعلا نکردم. اما اگه اشتباه متوجه شدم لطفا با پیام شخصی بگو تا اضافه کنم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







حتی جا نبود رو سقفم بخوابم
