راستش هری هم اول فکر می کرد که شرکت در مسابقه جالب باشه . ولی الان نظرش صد و هشتاد درجه تغییر کرده بود. خیلی می ترسید. تاحالا با یه اژدها دست و پنجه نرم نکرده بود. خودتون بگید کدوم 15 ساله ای تا حالا سعی کرده تخم یک شاخدم مجارستانی وحشی رو بدزده؟
الستور مودی داخل چادر شد و گفت : هری نوبت توعه. آماده باش.
هری داشت می رفت که مودی دستش رو روی شونه هری گذاشت و گفت:
هری پسرم این کمکت می کنه. هر وقت که به اژدها نزدیک شدی این رو تویچشمش بپاش. و کیسه کوچکی گرده به او داد.
هری تشکر کرد و پرسید : ولی این چیه؟ چی کار می کنه؟ مودی گفت: خودت متوجه می شی.
هری نفس عمیقی کشید و پا به میدون مسابقه گذاشت. شاخدم مجارستانی
اون وسط ، روی تخم هاش خوابیده بود. هری چوبدستیش رو به سمت قلعه هاگوارتز گرفت و گفت : برس به دست! و چند لحظه بعد جاروی پرنده اش در دستش قرار داشت.
سوار جاروش شد و بالای سر اژدها شروع کرد به چرخ زدن. با این فکر که می تونه شاخدم رو از روی تخم هاش بلند کنه. اژدها بلند شد ودنبال هری پرواز کرد. سرعت اژدها برخلاف اون چیزی که هری فکر می کرد زیاد بود و خیلی زود تنها چند متر از هری فاصله داشت.
هری کیسه ای که مودی بهش داده بود رو باز کرد و گردش رو توی چشم های اژدها پاشید . نا گهان چشم های اژدها به رنگ سرخ در اومدن و اژدها دهانش رو باز کرد تا آتیش پرتاب کنه.
هری به سرعت ارتفاع گرفت تا آتیش بهش بر خورد نکنه. اژدها دیوونه شده بود. وحشیانه بالا و پایین می رفت و هری رو هدف شعله های آتیشش قرار می داد.
هری واقعا ترسیده بود. با خودش فکر کرد: این حتما اثر اون پودره. نکنه مودی می خواسته من ببازم یا بمیرم؟ شاید خودش اسمم رو توی جام آتش انداخته بوده. ولی نه... من باهاش صحبت کردم. امکان نداره اون این کار رو کرده باشه. اون مرد خوبیه.
در همون لحضه اژدها به سمت هری اومد و هری با سرعت از زیر دست اژدها پرواز کرد و تخم طلایی رو برداشت. صدای تشویق تماشاچی ها میدون مسابقه رو پر کرده بود. هری با امتیاز خوبی تونسته بود تخم طلایی رو از شاخدم مجارستانی بدزده.
بیل و بقیه مربی های اژدها رفتن تا شاخدم رو آروم کنن ولی کار اسونی نبود. تا این که عاقبت مجبور شدن بیهوشش کنن.
هری از الستور مودی پرسید: اون پودر رو برای چی بهم دادی؟ می خواستی من رو بکشی؟ الستور گفت : نه...باور کن هری. حتما پودر رو اشتباهی بهت دادم .
می خواستم پودری رو بهت بدم که اژدها رو خسته و خوابآلوده می کنه. به هر حال خوشبخانه تو از پسش بر اومدی. در همین حال توی دلش می گفت: البته متاسفانه.
هری باور کرد که قضیه پودر عمدی نبوده و به سراغ دوستاش رفت.
کیلومتر ها دور تر در جایی ولدمورت با عصبانیت مشتش رو روی میز کوبید. نقشه اش باز هم شکست خورده بوده.
ظاهر پست، اینتر!

وقتی دیالوگت به اتمام میرسه و بعدش خبری از دیالوگ مجدد نیست و قراره توصیفی رو شروع کنی، دو بار اینتر بزن! حتی بین دو پاراگرافی که ربط کمتری به هم دارن هم دو بار اینتر میزنیم. اینطوری هم ظاهر پست بهتر میشه و هم خوندن پست راحتتر میشه.
انتهای نمایشنامه و ربط دادنش به لرد جالب بود. اما یکم سریع سوژه رو جلو بردی. مثلا هری خیلی راحت قانع شد که مودی واقعا قصدی نداشته! شکست اژدها هم یکم شبیه کتاب بود و البته سریع اتفاق افتاد. بخصوص وقتی اژدها خشمگینتر از همیشه بود، انتظار میرفت هری به دردسر بیشتری بیفته و اینقد راحت پیروز میدان نشه!
با این حال فکر میکنم آمادگی ورود به ایفاینقشو داری.
تایید شد.
گروهبندی و معرفی شخصیت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




شرمنده اگه بد بود.