جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
صفحه اصلی خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
آنلاین‌ها
اطلاعیه مدیریت
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

54 کاربر(ها) آنلاین هستند (35 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
51
مهمانان
3
اعضا
×

اطلاعیه مدیریت

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

فن‌ فیکشن‌ها

اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
طبق معمول گرنت افسار را به دست گرفت و گفت:
- کجا چه خبر بود؟
- تو اتاق پروفسور اسنیپ.
- تو اونجا بودی از من خبر میخوای؟
- من خودم شمارو اونجا دیدم.
- ولی ما تو رو ندیدیم!

جرالد که دیگر داشت کفری می شد فریاد زد:
- خب منم هم گروهیتونم به منم بگین چی شده.

گرنت که استاد یورتمه رفتن روی مخ دیگران بود، گفت:
- چیزی نشده که!

دلفی گرنت را کنار زد و گفت:
- به نظرم بهش بگیم بچه ها. شاید بتونه کمکمون کنه.اگه اون امروز نمیومد تو اتاق اسنیپ سر هممون بر باد رفته بود.

ناگهان جرالد گفت:
- دیدی توی اتاق اسنیپ بودین.

گرنت گفت:
- من هنوزم انکار میکنم.

و از آن لحظه به بعد جرالد تصمیم گرفت دیگر با این موجود صحبت نکند.
ملت ریونی پس از صحبت کردن تصمیم گرفتند که ماجرا را برای او تعریف کنند گرچه گرنت موافق نبود. گویی از این جرالد اصلا خوشش نمیامد یا کسی را برای آزار دادن یافته بود.
جرالد رو صندلی نشست و بقیه شروع کردند به تعریف کردن داستان.

- اولش دلفی میومد وسایل مارو میدزید.
- بعدش ما رفتیم یقشو گرفتیم.
- بعدش وسایلمونو از حلقومش کشیدیم بیرون.
- بعد دلفی شورع کرد به گریه و زاری که اگه وسایلو ندین لرد منو به عنوان دخترش نمی پذیره.
- صبر کنین ببینم من که گریه نکردم.
- یه قطره اشک که از چشمت اومد.
- نه نیومد.
- ولی تو چشمات جمع شده بود هر لحظه ممکن بود بترکی.
- حالا اینا مهم نیست بعدش ما گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم تصمیم گرفتیم بریم دزدی از گروهای دیگه.
- که اینجوری شد که رسیدیم به دزدی دماغ مصنوعی اسنیپ.

جرالد پس از هضم کردن صحبت ها یکی را باز پس داده و بالا آورد:
- دماغ اسنیپ مصنوعیه؟

لیسا پاسخ داد:
- آره.مگه نمیدونستی؟ واه!

گرنت پرید وسط و گفت:
- خودشم تا دیروز نمیدونست.

لیسا چشم غره ای به گرنت رفت و گرنت هم همان لبخند حجیم همیشگی خود را به او تحویل داد.

ناگهان جرالد سوال دیگری پرسید که مو به تن همه راست کرد:
- راستی، حالا بالاخره دماغو گرفتین یا نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من اول مغز بودم...
بعد دست و پا در آوردم!


کـــارآگاه پیج

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
میبیند که هیچکس کاری انجام نمیدهد ، نگاهی به کتابش میندازد ، کتاب معجون های عجیب و اسب های نجیب ، با شجاعت به سمت اسنیپ میره .
_ پرفسور اسنیپ ، یه سوال در مورد معجون سازی دارم .

پروفسور اسنیپ با شنیدن کلمه ی معجون سازی داغ میکنه و با خشم به سمت جرالد برمیگرده .
_ گفتی چی ؟ معجون سازی ؟ اومدی و از من معجون سازی میپرسی ، من نصف عمرمو تلف کردم تا معجون سازی به دانش اموزآم یاد بدم ، درس خیلی مزخرفیه هیچوقت این درسو دوست نداشتم حالا میخای ازم سوال در مورد اون معجون سازی ................ بپرسی ؟

جرالد هنگ میکند ، به هیچ وجه انتظار چنین جوابی را نداشت اما به هر حال به مقصودش رسیده بود در مدتی که اسنیپ به او نگاه میکرد هم گروهی هایش با وردی وسایل اتاق را مرتب کردند و در رفتند .
_ متاسفم پرفسور اسنیپ .
_حداقل تو بهتر از بقیه گروهتی !

رویش را برمیگرداند و با اخم به اتاق اشاره میکند و میبیند که اتاقش خالی و مرتب است .
_ جرالد ، همین الان هم گروهی هات تو اتاق من نبودن ؟
_ هم گروهی های من ؟ نه ، من مدتی پیش به خوابگاه سر زدم ، همونجا بودن !

اسنیپ گیج میشود و سرگیجه میگیرد ، با خود فکر میکند توهم زده .
_ میتونی بری.

قبل از اینکه اتفاق دیگری بیفته جرالد برمیگرده به سمت خوابگاه .

در رو به روی در خوابگاه فلیچ رو میبینه .
_ خب من رو قال میزاری و فرار میکنی ؟ تو هم باید مثل هم گروهی هات تو دردسر بیفتی حتما آره ؟
_ هم گروهی های من ؟ من به خاطر حرف تو رفتم به اتاق پرفسور و فهمیدم که فقط یه شایعه بوده و همین .
_اما گربم ..

دوباره فلیچ را رها کرده و وارد تالار ریونکلاو میشود و در را پشت سرش میبندد و فلیچ را با دنیایی حیرت پشت درهای بسته میگذارد .
در تالار دیگر هم گروهی هایش را میبیند ، به سمت یکی از آن ها میرود .
_ سلام ، میتونم بدونم اونجا چه خبر بود ؟

اعضای گروه به هم نگاه میکردند ، حالا باید تصمیم میگرفتن که رازشون رو به جرالد هم بگن یا نه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرالد ویکرز در 1396/2/14 0:38:35
so close no matter how far

could be much more from the heart

for ever trust in who we are

and nothing else matter
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
به خوابگاه میرود و آنجا را خالی میبیند ، حوصله اش سر رفته بود پس از تالار خارج میشود و به گشت و گذار در مدرسه مشغول میشود که ناگهان سر پیچی به گربه ی آرگوس فلیچ برخورد میکند ، او که از سرایدر خوشش نمی آمد ، گربه را همانجا رها کرد و به سمت دیگری دوید ، به عقب نگاه کرد و متوجه شد گربه نیز پشت سر اوست که ناگهان به فردی برخورد کرد ، به مرد نگاه کرد و دید آرگوس فلیچ با قیافه ی عصبانی و گرفته به او نگاه میکند ، انگار میدانست که او به گربه اش برخورد کرده
_ ببخشید آقای فلیچ ، ندیدمتون
_ شاید به این دلیل که داشتی از دست گربه ام فرار میکردی ؟

گربه ناگهان یک میو گفت و همزمان فلیچ خنده ای کرد و دندان های زردش نمایان شد ، قبل از اینکه جرالد حرفی بزند خودش ادامه داد
_اگه کار خلافی نکرده باشی مهم نیست ولی باید مطمئن باشم چون این چند وقته شایعه شده ریونکلاوی ها آشوبی ایجاد کردند

متعجب میشود ، خودش چیزی نشنیده بود
_ چه آشوبی ؟
_ میگن که اون ها بی اجازه وارد اتاق پرفسور اسنیپ شدن و گیر افتادن

به بقیه ی حرف های فلیچ توجهی نکرد و جوابی نیز نداد ، برای هم گروهی هایش نگران بود پس به سرعت به سمت اتاق پرفسور اسنیپ دوید و همانطور که فلیچ گفته بود ، اسنیپ جلوی در اتاقش ایستاده بود و با خشم و تعجب به ریونی هایی نگاه میکرد که سعی داشتند لوک خفن رو بزنند ، او که نمیدانست جریان از چه قرار است و نمیتوانست فعلا کمکی کند در گوشه ای پنهان شد و از همان جا درون اتاق را نگاه کرد تا ببیند اسنیپ چه کار میکند یا هم گروهی هایش چگونه از این گرفتاری فرار میکنند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
so close no matter how far

could be much more from the heart

for ever trust in who we are

and nothing else matter
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 18 فروردین 1396 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
صداي شرشر روغن از دور ريوني ها رو مطمئن كرد كه در بدهچلي افتادند. تورپين دامان وارنر را گفت و با آن بيني اش را خشك كرد: ليني، كمكمون كن. ما هممون مرديم.

وارنر كه كاملا معلوم بود با منت كشي و تهديد واحدهايش را پاس كرده، اخمي كرد و گفت: نخيرم. شما بعضي هاتون زنين. مثلا تو، دلفي، گرنت...
- مُرديم! مُرده.
- كي مَرده؟
- اي روونا، مُرده، جسد، خون، مرگ، نابودي، پايان. درد، رنج، نوميدي و ياس، شكنجه، زجر، بدبختي، فاجعه، پايان دنيا، نوستراداموس، پيشگويي، فهميدي؟ مُرده!
- خاك عالم، كي مُرده؟
-

در باز شد و اسنيپ دست به سينه به ريوني ها چشم دوخت. ليسا كه شنيده بود اسنيپ غذاي دريايي را مي پسندد، اشك ريزان جلو پريد: ما رو ول كن. دلفي رو بخور!

دلفي رفت پشت لوك قايم شد. لوك عينك خفنش را به چشم زد: از اون جايي كه من خيلي خفنم...
- و به نظر مياد كه هيچ وقت از بيانش خسته نمي شي...
- مي خوام از شما با خفني بخوام كه...
- اگه توربين اعتماد بنفس تو رو داشت تا الان انرژي هسته اي توليد مي كرد.
- انرژي هسته اي، حق مسلم ماست.

لوك بي توجه به ريوني ها ادامه داد: ... لطفا بذارين اين ريوني ها برن، گناه دارن. من خودم با خفني تنبيهشون مي كنم.

ريوني ها نفهميدند چه شد، فقط فهميدند كه ريختند روي سر لوك و اگر او خفن نبود و ضربه هايشان را با خفني متوقف نمي كرد، او را تا خورده بود، زده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
روایت است لوک آنقدر خفن است که نیاز به امضا ندارد.
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 18 فروردین 1396 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
- میگم میدونستین دماغ اسنیپ مصنوعیه؟
- اینو از کجا شنیدی؟
- شایعس دیگه؛ تو هاگوارتز پخش شده حتی تا تو خونه ی ریدل هم رسیده!

ملت ریونی از حرف آماندا تعجب کردند. دو سوم ملت ریونی مرگخوار بودن و سه سوم ملت هم تو هاگوارتز بودن پس چرا هیچکدوم چیزی از این موضوع نشنیده بود؟

- یعنی بریم دماغ مصنوعی اسنیپ برداریم؟
- بله.

هیچکوم از اعضای ریون حوصله نداشتن به فروشگاه برن و دماغ مصنوعی بخرن پس راه دفتر اسنیپ به پیش گرفتند.
دو سه ساعت بعد
بعد از چند ساعت بالاخره ملت ریون به دفتر اسنیپ رسیدند و واردش شدند. در دفتر اسنیپ پر بود از مواد مختلف معجون سازی. ملت محفلی شروع کردند به گشتن در دفتر امام اسنیپ. لینی که نزدیک سقف درحال پرواز بود متوجه شد در کشوی اسنیپ نیمه باز است. به کنار کشوی میز رفت و با کلی بدبختی در کشو را باز کرد و بالاخره دماغ مصوعی اسنیپ را کشف کرد!
- پیداش کردم.

مرگخواران دور میز و لینی حلقه زدند و دماغ مصنوعی را برسی کردند. دلفی گفت:
- خوبه دیگه بریم.

اما تا مرگخوار ها خواستند از دفتر اسنیپ بیرون بروند صدای پای یک نفر را شنیدند که داشت به سمت دفتر می آمد. ملت ریونی شروع کردند به نماز خوندن و رازو نیاز با روونا ریونکاو؛ بعضی هایشان هم شروع به نوشتن وصیت نامه کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 17 فروردین 1396 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
از اونجایی که دلفی داشت چسفیل میخورد و طبق معمول با دهن پر حرف می زد کسی نفهمید آیتم بعدی چیه.


گرنت با حالت پوکرفیس گفت:
- یعنی اگه این آدم کل هاگوارتز رو هم به من بده حاضر نیستم به عنوان دخترم قبولش کنم.


دلفی که پس از خوردن چسفیل تازه چشم هاش باز شده بود، دید که همه منتظرند تا اسم آیتم بعدی رو دوباره تکرار کنه. او ابتدا کاغذ چسفیل را مچاله و متمدنانه در سطل زباله انداخت سپس با لبه آستینش صورتش رو پاک کرد.


لوک با بی حوصلگی گفت:
- ای بابا! ببین چطوری داری وقت گرانبهای یک "خفن" رو تلف میکنی.


دلفی که صورتش رو پاک کرده بود گفت:
- خب حالا! خوبه هیچکاری هم نداره ها!


دلفی نگاهی به ملت ریونی انداخت که حوصلشون سر رفته بود پس بهتر بود که زودتر اسم آیتم بعدی رو اعلام کنه وگرنه یکی از ریونی ها میخوره شش تا از دیوار!

- خب شاید از شنیدن آیتم بعدی تعجب کنید ولی خب گفتنی هارو باید بگیم. آیتم بعدی دماغ مصنوعیه. نوشته که دماغ باید از جنس موم باشه ترجیحا هم از این دماغ عقابی ها باشه تا از ترسناکی لرد کم نکنه.


فک ملت ریونی از تعجب افتاد خورد به کف زمین!


بالاخره لینی فکش را از کف زمین جمع کرد و گفت:
- خب دماغ مصنوعیه که همه جا هست. واقعا لرد چرا خودش نمیره یه سری به فروشگاه ها بزنه برای خودش خرید کنه.
والا.

لیسا جواب داد:
- لرد و فروشگاه؟ اون اگه شب از روی صندلیش تا رختخوابش بره که شاهکار کرده.


الیزابت که تا اون لحظه درگیر فکش روی زمینش بود گفت:

- خب حالا یه سوال! دماغ لرد اصلا چی شد از بین رفت.


گرنت مخ قشنگ، خود را به نمایش گذاشت:

- طبق تحقیقات من، لرد پلیپ داشتن بعد یارو که اومده عمل کنه کل دماغو ورداشته بجاش دو تا سوراخ گذاشته. لرد هم برای تلافی کل صورتشو ورداشت.


لوک پرید وسط و گفت:
- الان منظورت اینه که سرشو از بدنش جدا کرد؟

- یه چیزی تو همین مایه ها فقط وحشتناکتر.


لینی گفت:
- حالا معلوم نیست بعد از این همه مدت چی شد یاد دماغش افتاد.


الیزابت گفت:
- یکی رو گیر آورده هر چی میخواد براش بیاره برای همین گفته حالا این یه موردم روش.
- اینم حرفیه.


دلفی بحث را با یک جمله تمام کرد:
- خب دیگه گپ زدن بسه بریم دنبال دماغ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من اول مغز بودم...
بعد دست و پا در آوردم!


کـــارآگاه پیج

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1396 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
فردا ساعت نه ديروز، ساعت نه امروز شده بود و ملت ريوني پشت يك مجسمه ي شواليه اي ريشدار ديگري كه چانصدتايش در هاگوارتز ريخته بود قايم شده بودند. ناگهان پسر گريفي ظاهر شد و دلفي با او دوئل بسيار نفس گيري انجام داد كه ساعت ها طول كشيد و چوبدستي را از دست او گرفت و او را از بالاي قلعه هل داد پايين و گفت: من بردم.
لوك هم كه معلوم بود اصلا صحنه دوئل را آببندي نكرده، پرسيد: باز چي مي خواي؟
دلفي هم ليستش را از جيب ردايش در آورد: يك شنل نامرئي.
ليني ريشش را خاراند. لرد كه مي توانست خودش نامرئي شود. شنل نامرئي مي خواست چه كار؟ ولي نتيجه گرفت كه بهتر است سرش در كار خودش باشد و در كار بزرگتر هايش دخالت نكند. همگي رفتند يخه ي دامبلدور را كشيدند كه آپارات هاگوارتز را فعال كند و رفتند خانه ي خاله پتونيا اينا و خاله پتونيا هم آن ها را تا مي خوردند زد تا ديگر همين جوري خواهرشوهر بازي در نيارند و ناخوانده به خانه اش نيايند. فقط لوك را نزد چون لوك خيلي خفن بود.
پس از چندين ساعت فكر كردن كه چه خاكي به سرشان بريزند، ريوني ها قرار گذاشتند كه بروند رون را در درياچه قايم كنند تا هري بيايد او را بگيرد و آن ها هم شنل نامرئيش را بچاپند. پس از روزها بي خوابي و كمين كردن و خستگي بالاخره هري را پيدا كردند و به اين نتيجه رسيدند كه كروشيو راحت تر جواب مي دهد و براي جيسون هم هرچه مي گفت دست از سر اين زبون بسته ي كله زخمي بدبخت بيچاره برداريد تره هم خورد نكردند. اما هري همه ي كروشيو هايشان را منحرف كرد و ننه بابايش از چوبدستي در آمدند و سدريك هم براي دراماتيك افكت گفت: جسد منو با خودت ببر.
يكي از كروشيو هاي كژ شده طرف ليسا رفت و او هم با توربين ٢٠٤٥ اش قدرت طلسم را چندبرابر كرد تا بالاخره كروشيو خورد به بدن تك شاخ خيلي خفن لوك. لوك خيلي عصباني شد و يك اكسپليارموس به هري زد. هري هم جايخالي داد و در حالي كه زبانش را براي لوك در مي آورد گفت: شاعر مي فرمايد مسخره مسخره، اسم بابات اصخره. هار هار هار هار.
ملت ديدند كه هري مثل هميشه كنس بازي دارد در مي آرد و عمرا شنلش را به آنها نمي دهند رفتند جلاسكو و يك شنل خيلي خفن كه ٥٠ درصد آف خورده بود خريدند و دادند به دلفي. دلفي هم كه خيلي بهش بد نمي گذشت، يك عدد چسفيل ديگر زد تو رگ و نام آيتم بعدي را بلند اعلام كرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
روایت است لوک آنقدر خفن است که نیاز به امضا ندارد.
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1396 00:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- اونش با من!

سر ها به طرف لیسا چرخید.

- مثلا میخوای چیکار کنی؟ بری بهش بگی بیا دوئل کن با دوست من؟
- گفتم که بسپارش به من!

بعد بدون توجه به نظرات بقیه مرگخواران به سمت پسر گریفندوری رفت.

3 دقیقه بعد

- این پسره رو از کجا میشناسه؟
- من چمیدونم اینم سواله میپرسی؟
- به هر حال گفتم که بدونم! شاید فامیلی، دوستی چیزیشه!

دلفی نتوانست منتظر جواب آماندا بماند چون لیسا برگشته بود.

- چی شد؟
-چی گفت؟
- قبول کرد؟
- کی قراره دوئل کنن؟

لیسا با حالت پوکر فیس به ریونکلاوی های سوال پیچ کننده نگاه میکرد.

- بله قبول کرد! برای فردا صبح ساعت 9!
- اخه کی ساعت 9 صبح دوئل میکنه؟
- نمیدونم برای اون موقع قبول کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 21 اسفند 1395 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: مدتی بود که وسایل ریونی ها بی دلیل ناپدید میشد بعد از مدتی جست وجو اونا میفهن که این کار دلفی بوده و وقتی اون دلیل کارش رو توضیح میده میبخشنش و تصمیم میگیرن در ازای پس گرفتن وسایل خودشون بهش کمک کنن تا اونا رو از کسای دیگه ای بدزده و الان دنبال یه چوبدستی با چوب کاجن...
__________________

همه آماده اجرای نقشه بودند که دلفی گفت:
-نه! نه! طبق مطالعاتی که من راجب چوبدستی ها توی حدود پونصد کتاب اخیری که هفته پیش خوندم داشتم چوبدستی فقط در صورتی که با اکسپلیارموس به دست بیاد از صاحبش تبعیت میکنه.
ریونی ها همه اینطوری" " به دلفی نگاه میکردند.
-تو هفته پیش پونصد تا کتاب خوندی؟
-تو که شنبه تو تالار ریون ول میچرخیدی.
-یکشنبه دوشنبه هم که با من ول میچرخیدی تو حیاط هاگ!
- سه شنبه تا جمعه ام که توی خونه ریدل ها ول میگشتی؟
-کی تو کتاب خوندی؟

دلفی نگاهی به این طرف و آن طرف کرد و وقتی مطمِئن شد کسی حمایتش نمیکند با حالت حق به جانبی گفت:
-من شبا کتاب میخونم... شما خواب بودین. بله اینطوریاس.

نگاه های مشکوکی بین ریونیون رد و بدل شد ولی در نهایت همه شانه ای بالا انداختند و ادامه بحث پیش را سر گرفتند.
-خب حالا میگین چیکار کنیم؟ نمیشه که همینجوری بین این همه آدم یکیو خلع سلاح کرد!

همه متفکران ریونی نورون هایشان را به بیگاری گرفتند تا راهی پیدا کنند تا این که الیزابت گفت:
-فهمیدم باید بین این پسر گریفی و دلفی یه دوئل ترتیب بدیم تا دلفی خلع سلاحش کنه!

دلفی با غر و لند گفت:
-نه این دیگه چه ایده مسخره ایه! به نظر من باید بین من و اون پسر گریفی یه دوئل ترتیب بدین تا خلع سلاحش کنم!

ملت ریونی همگی با اشکالی توی این مایه ها:" " به دلفی نگاه کردند و سر تاسفی تکان دادند.
سپس همگی به دنبال ترتیب دادن دوئل راه افتادند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1395/12/21 23:27:42
ویرایش شده توسط دلفی در 1395/12/21 23:28:45
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 اسفند 1395 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا که همه رو توی فکر برده بود گفت:نممم خب فرد شناسایی شد ولی خب....در واقع باید یه نقشه برای گرفتن چوبدستی داشته باشیم.
الیز:خب ببین چطوره با یه طلسم خوشگل اونو ازش بگیریم منظورم وینگار له...
-ایـــــول حق با توعه
می تونیم این کار رو بکنیم به خاطر اینکه من چندبار که دقت کردم چوبدستیش رو تو جیبش میزاره وسرش بیرونه!
لینی:خب عالی شد دیگه!بریم سراغ مرحله بعدی نقشه رو که کشیدیم
حالا وقت عمل است!
ملت ریونی همه جمع شدن تا به طور
داوطلبانه برن ونقشه رو اجرا کنند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زنده باد لردولدمورت

σŋℓყЯムvεŋ
Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟