جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

54 کاربر(ها) آنلاین هستند (43 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
53
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  96 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  280 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1397 11:32
نمایش جزئیات
آفلاین
پسر ها وارد اتاق شدند .همه از تعجب دهانشان باز‌شده بود .تخت های زیبا و مجلل در آن جا قرار داشت که با وجود تاریکی باز هم زیبا بود .
-این جا کجاست ؟
-شاید خوابگاه گریفیندوری ها باشه !
-نه بابا !
- خوابگاه اسلیترینی هاست !

پسرها به گفتگوی خود ادامه می دادند .و افرادی که خواب بودند خواب می دیدند.
فردی که همش سفید بود : فرزندانم !بیایید به کلاس‌های خصوصی ! آریانا!
-این یارو قاطی کرده !
فردی با موهای مشکی :لیلی !نه!خواهش می کنم !
-بیچاره عاشق شده !

و بقیه ی افراد در رویا های خود غوطه ور بودند .یکی از پسرها موهای یکی از افراد رویا دیده را کشید و سوروس اسنیپ با کلاهی منگوله دار جلوی آن ها ظاهر شد .
-گمونم خوابگاه اساتیده!
-پروفسور غلط کردیم !

اسنیپ دستش را به کمرش زد و کلاه را برداشت .
-پروفسور کلاه خیلی بهتون می آد.
-شما پسرا اینجا چه کار می کنید ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1397 10:11
نمایش جزئیات
آفلاین
شما به این فکر کرد که چقدر از ارزوهایش ناکام مانده است. او هنوز استعدادهایش را کشف نکرده بود. هنوز هر جا که دستش می‌رسید"تابستون کوتاهه" ننوشته بود. او حتی هنوز جومونگ را هم از نزدیک ندیده بود اما حالا بید کتک زن قرار بود از او کتلت شما درست کند!

_د برو بالا دیگه!

شما همیشه فکر می‌کرد بعد از مرگش فرشته مرگ او را به اسمان خواهد برد اما ظاهراً در این مورد هم شانس نداشت و احتمالا فرشته مرگش در تصادف با هواپیما مرده بود! به هر حال سعی کرد با سینمایی ترین حالت ممکن به سمت اسمان ها پرواز کند.

_شما این حرکات چیه؟! برو بالا تا پاره نشده!

شما چشمانش را باز کرد و به صف ریونکلایی هایی که زنجیر وار بهم متصل بودند نگاه کرد. شنلش به پنجره‌ی یکی از اتاق‌ها گیر کرده بود. همیشه می‌دانست لباس هایش خفن هستند ولی نه تا این حد!

_برو بالا دیگه!

شما به سختی وارد اتاق شد و پس از تلاشهای بسیار تمام ریونی ها را به داخل اتاق کشید.
دارین دستش را روی شانه شما گذاشت و گفت:

_هیچوقت فکر نمی‌کردم اینو بگم؛ ولی بهت افتخار میکنم شما!

شما حس میکرد که استعدادش را کشف کرده. شما میتوانست یک عدد" باعث افتخار" باشد. شما خوشحال شد. شما از شدت شوق اشک ریخت. شما از شدت شوق مرد و نهایتا از شدت شوق مرده‌اش منفجر شد و به سر و صورت ریونی ها چسبید.
ریونی ها همانطور که دل و روده‌ای شما را از شنل خود درون بطری می‌ریختند تا در اسرع وقت به حالت اول برگردانند به اتاق نگاه کردند.
_آم-اینجا کجاس؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1397 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
شما قطره ای اشک ریخت و گفت:
- دارین؟ یعنی اینقدر زود منو فروختی؟

دارین بی هیچ احساسی گفت:
- من کی خریده بودمت که حالا بخوام بفروشم؟

ادوارد خطاب به سوسک ها و حشرات گفت:
- نه ، نه ، نه. منظور ما این بود که...

اما دیگر دیر شده بود. یکی از پیکسی ها چماغش را بالا آورد و فریاد زد:
- حمله!

و همه ی حشرات ویز ویز کنان و نعره کشان و جیغ زنان به سمت پسر ها هجوم آوردند. پسر ها برای راه نجات این ور را نگاه کردند ، آن ور را نگاه کردند ، بالا را نگاه کردند ، اما هیچ راهی نبود. هر طرف فقط حشره بود و حشره بود و حشره که هر لحظه نزدیک تر می شدند. گرنت به سمتی اشاره کرد و داد زد:
- اونجا! برین سمت پنجره.

پسر ها در حالی که با چوبدستی هایشان به سمت سوسک ها طلسم پرت می کردند به سمت پنجره دویدند.‌همانطور که تند تند به سمت پنجره قدم بر می داشتند خانواده های بیشتری را عزا دار می کردند.

اما چاره ای نبود. بالاخره به پنجره رسیدند و حالا برای اینکه چه کسی اول از پنجره بیرون بپرد سر و دست می شکستند. همانطور که گرنت دستش را دور گردن شما حلقه کرده بود و اجازه ی حرکت به او را نمی داد فریاد زد:
- من اول باید برم. من کسی بودم که تو ریونسلی قهرمان شد. جامعه به مخ من نیاز داره ، اگه من بمیرم دنیا نابود میشه.

شما داد زد:
- چی می گی؟ اصلا ضمیر ها از اسم من گرفته شده. اگه من نبودم ادبیات دنیا لنگ می شد.

حالا حشرات در یک قدمی شأن بودند و آرواره هایشان را تق تق به هم زده و نیش هایشان را نشان می دادند. ادوارد نعره ای زد و منتظر دفاعیه دارین نماند و همه را با ریشه هایش به سمت پنجره پرت کرد. خودش هم آخرین نفر بیرون پرید.

همانطور که پسران در تاریکی های شب فرو می رفتند و با سرعت به سمت زمین چمنی حیاط هاگوارتز سقوط می کردند دارین به پایین اشاره کرد و داد زد:
- وای نه! بید کتک زن.

بله ، بید کتک زن در پایین شاخه هایش را تکان می داد و آماده ی یک جنگ حسابی بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 11 اسفند 1396 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرا در حالی که که مقابل لشگری از سوسک‌ها و پیکسی‌ها قرار گرفته بودن، بدون اینکه بیش از حد جلب توجه کنن و تنها با حرکت آروم لب‌هاشون به بررسی شرایط می‌پردازن.

- ارتش هوایی و زمینی دارن! ما چطور؟
- فقط زمینی!
- تعدادشون به صدها نفر سوسک و پیکسی می‌رسه! ما چطور؟
- فقط به تعداد انگشتان دست!
- تبریک می‌گم. وی آر لوزرز.

گرنت اینو می‌گه و دفترچه‌ای رو برای ثبت وقایع تاریخی اون روز بیرون میاره. روزی که پسران تالار ریونکلاو، در نبردی زمینی و هوایی با سوسک‌ها و پیکسی‌ها شکست خوردن و جان به جان آفرین تسلیم کردن!

- نخیر چی واسه خودت ردیف می‌کنـ... اوپس.

فریاد ناگهانی جیسون، حشراتو به خودشون میاره و سوسک‌ها یک قدم به جلو، و پیکسی‌ها یک بال به جلو میان.

- فک کنم وقت سفر فرا رسیده.
- سفر به اون دنیا؟

قبل از اینکه چماقی از ناکجاآباد ظاهر شه و بر فرق سر گوینده‌ی دیالوگ دوم فرود بیاد، حشرات به حرف میان.
- سرنوشت امروز شما، به دست شماست! انتخاب کنین.

شما که به تازگی از افق برگشته بود، سعی داشت دست از پا درازتر از همون راهی که اومده بود برگرده و دوباره به افق ملحق شه، اما دارین یقه‌شو می‌گیره و به جلوی صف پسرا پرتاب می‌کنه.
- ما خیلی خوش‌حالیم که فقط به تنبیه کردن شما رضایت دادین. شما، خودت یه سرنوشت شومی برا خودت انتخاب کن این قائله تموم شه بره پی کارش.

حشرات با سردرگمی نگاهی به هم می‌ندازن و بعد چهره‌ای خطرناک‌تر از قبل به خودشون می‌گیرن.
- گفتین تنبیه کردن ما؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 26 بهمن 1396 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
خانواده لینی و ریتا که حشره‌ان اومدن خوابگاه دختران، حالا دخترای ریونی رفتن تو خوابگاه پسرا خوابیدن و پسرا هم تازه، واردِ خوابگاه دخترا شدن؛ دارین یکی از سوسکا رو له کرده و حالا سوسکا میخوان انتقام بگیرن...

***


پسرا یه نگاه به هم و یه نگاه به سوسکای عصبانی که درحال آماده باش بودن، انداختن. درست بود که اونا پسر بودن، شجاع بودن و از سوسک نمیترسیدن؛ اما چندششون که میشد.

- میخواین مذاکره کنیم؟

سوسکا برای چند لحظه هم که شده از عصبانیتشون کم شد و به شما که گوینده این حرف بود نگاه کردن.

- من، شما، به نمایندگی از کل ریون...
- تو چجوری میتونی ما باشی؟
- نه میگم، من شما هستم.
- خب میگم به چه حقی مایی؟
-

شما خواست در یک حرکت انتحاری کارت ملی شو دربیاره و به حالت "این نشان شمای بزرگ است، احترام بذارید" نشون سوسک بده؛ اما گرنت، شما رو به سمت افق پرت کرد و خودش با نیش بازی جلو سوسک وایستاد.
- بیاین مذاکره کنیم که شما انقدر سوسک صفت بازی در نیارین ما هم شما رو لگد نمیکنیم. حله؟

سوسک از این حجم توهین بهش برخورده بود. کم کم از شدت عصبانیت سرخ شد، کبود شد، سبز شد، آبی شد و اصلا تبدیل به رنگین کمون شد. ولی سوسک های رنگین کمونی هم تحمل توهین رو نداشتن.
- این مذاکره همین جا تمومه. شما به حشرات جامعه توهین کردید!

- توهین به حشرات؟

در همین لحظه خانواده لینی که درحال تماشای دعوا با پفیلا بودن، با شنیدن جمله‌ی توهین به حشرات رگ غیرتشون باد کرد و به این نتیجه رسیدن که از هم نوعاشون دفاع کنن.
- ماهم پشتتون هستیم سوسکا!

سوسکا و پیکسیا نگاهی پر از همدلی و استقامت به هم انداختن. و بعد از اون پشت هم ایستادن و عصبانی و با نیش ها و بال‌های آماده به پسرا نگاه کردن.

ولی از طرفی پسرا میدونستن مقابله با اون همه سوسک و پیکسی کار هرکسی نیست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 23 بهمن 1396 21:06
نمایش جزئیات
آفلاین
پسر ها به آرامی و با احتیاط از چهار چوب در گذشتند و وارد خوابگاه شدند. سر و صدای فراوانی خوابگاه را پر کرده بود. سوسک ها چادر هایشان را علم کرده بودند و با صداهای ریزشان با یکدیگر صحبت می کردند و لیوان هایشان را به هم می زدند و در میان خنده و شوخی نوشیندنی می خوردند. اما برای بعضی از سوسک ها جا نبود و نمی توانستند در چادر ها و بر روی دیوار ها بخوابند. پس به اجبار به سمت تخت ها حرکت کردند و آنجا را هم اشغال کردند. آرنولد گفت :
- ای بابا! تختامون رو هم که ازمون نگرفتن. حالا چی کار کنیم؟
- چاره ای نیست. باید دنبال تختای خالی بگردیم و دو سه نفری رو یک تخت بخوبیم.
دنیس گفت :
- از دست این دخترای پررو! ببین ما رو به چه روزی انداختن.

دارلین گفت :
- ما مجبور نیستیم حرفشونو گوش کنیم. باید اونا رو از خوابگاهمون بندازیم بیرون. اینجا نمی شه خوابید.

ادوارد گفت :
- اما لایتینا و لیسا ناظرن! چی کار میشه کرد؟ باید بسازیمو بسوزیم. ,وگرنه از گروه می ندازنمون بیرون.

سوسکی از آن پایین جیغ زد :
- هی ، مواظب باش! مگه کوری؟ سوسک به این گندگی رو نمی بینی؟ نزدیک بود لگدم کنی.

دارلین به آرامی پایش را کنار برد و به سوسک معترض نگاه کرد.
- زبونتم موش خورده؟ نمی تونی عذر خواهی کنی؟

دارلین با نفرت نگاهی به سوسک سیاه انداخت و در حالی که آن را به آرامی زیر پایش لگد مال کرد گفت :
- زیاد حرف می زنی کوچولو!

بعد نگاهی به دور و برش انداخت تا ببیند کسی متوجه شده یا نه. اما هیچ کس نفهمیده بود.انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشد همراه بقیه ی پسر ها پاورچین پاورچین حرکت کرد. دارلین گفت :
- ولی من هنوزم می گم باید یک کاری بکنیم.

آرنولد گفت :
- من موافق نیستم. اما اینا پایه هستن.

همانطور که پسر ها آرام آرام با هم بحث می کردند و در تالار پر سوسک جلو می رفتند صدای شیون جیغی از آن سوی خوابگاه به گوش رسید.

- پسرم! واای! داغت به دلم. کی تو رو له کرده. پسررررم!

سوسک مادری بر سر و سینه زنان گریه می کرد و جیغ می کشید.

- تو هنوز جوون بودی مامانی! من کلی آرزو برات داشتم.

کم کم بقیه ی سوسک ها هم دور مادر عزا دار جمع شدند و گریه کردند. سوسک نری داد زد :
- به جزء اون پا گنده ها کی می تونه این جوونه له کنه؟ بگیریدشون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دارین ماردن در 1396/11/23 21:10:12
ویرایش شده توسط دارین ماردن در 1396/11/23 21:12:52
ویرایش شده توسط دارین ماردن در 1396/11/23 21:13:38
عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آذر 1396 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
_یعنی چی اینجا می‌مونیم؟! من زندگیم اونجاس. تختم. ملافم. پتوم. چیزای شخصی ترم حتی. این که اونا وسایلشونو جمع کردن بردن دلیل نمیشه وسایل ما هم جمع شد....

باقی جیغ و ویغ های شما دقیقا وقتی چیزهای شخصی تر پتو و ملافه و تختش حتی از بالا توی سرش پرتاب شدند ناتمام ماند.

_مرد؟
_فک کنم!

به هر حال پسرها بندبساطشان که توسط دختر ها پایین ریخته شده بود به همراه جسد شما خدابیامرز برداشتند و به سمت خوابگاه دختران رفتند. با باز شدن در خوابگاه دختران سابق و پسران فعلی وحشت همه را فرا گرفت.

_وحشتناکه!
_عین خواب ترسناکه!
_چرا اخه. مگه اینجا ریون نیست. صورتی؟! در و دیوار صورتی؟
_به‌نظرم دیگه جلو نریم. همینجا چادر می‌زنیم. من میترسم!
اما خب...پسر ها خیلی خفن بودند. دلشان می‌خواست دکور بقیه قسمت های خوابگاه جدیدشان را ببینند. هر چند وحشتناک باشد. هر چند خانواده ریتا در آن پخش باشند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آذر 1396 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
-همینی که گفتم.ما تو خوابگاه شما میخوابیم،شما میرین تو خوابگاه ما میخوابین.
-عمرا!!

اما تا جیسون به خودش بیاید،دخترها که از قبل وسایلشان را جمع کرده بودند،به سمت خوابگاه پسران هجوم بردند.

-یعنی چی خب؟طلسم محافظ نمیذاره ما بریم تو خوابگاه دخترا که.
-باید خوابگاهمونو پس بگیریم ازشون!!!
-موافقم!!بریم ببینیم دارن چیکار میکنن تا دیرنشده.

اما تا خواستند از پله های خوابگاه خودشان بالا بروند،پله ها تبدیل به سرسره شدند و آنها به خانه ی اول برگشتند.

-مثل اینکه هرجا دخترا برن همونجا میشه خوابگاهشون.
-حالا چیکار کنیم؟
-فعلا همینجا میمونیم تا یه گلی به سرمون بگیریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 28 مهر 1396 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- ولش کن گربه ی مرلین نیامرز.
- ایی ها اومت هها یسشر ملق.
ریتا در حالی که دستش را - که باز مانده ی ناهار ارنولد بهش چسبیده بود- از دهن گربه ی بنفش رنگ در می اورد گفت:
- چی می گی ؟ ، اه دختر خاله ی بیچاره ی من.
ارنولد از ریتا فاصله گرفت :
- مگه نمی گم یه ساعت پاتو نکن تو دهنم تا برات توضیح ندم .
ریتا دستی مادرانه بر سر دختر خاله ش کشید:
- هان؟
لینی توضیح داد:
- می گه یه دقیقه دستتو نکن تو دهنم تا برات توضیح بدم.
- خب حالا چی می گه؟
ارنولد دمش رو دور خودش پیچید:
- من شام خوردم ، گشنم نبود ، خواستم پسر خاله ت رو نخورم.
- اره کار خوبی کردی که پسر خاله م رو نخوردی.
جیسون که کرکر خنده ش هوا بود توضیح داد:
- ری ریتا داره می گه ...
- می گه ناهار نخوردم گشنم بود دختر خالت رو خو..
- دختر خالم رو خورده؟
- نه عزیز ، مگه همین دستت را تا ارنج نکردی تو حلقش که دختر خالت رو دربیاری؟
- اهان .
ریتا با بدگمانی از ارنولد دور شد.
سکوتی موقتی ایجاد شد.
- ما چی کار کنیم دیگه زودباشین وگرنه باهاتون قهر می کنم.
لینی شاخک هاشو تکون داد :
- من با سوسک ها مشکل ندارم ، من تو خوابگاه خودمون می مونم.
- منم تو خلوت تنهاییم می مونم.
دلفی در حالی که پتویش را بغل کرده بود به خلوت تنهاییش اپارات کرد .
مونده بود: لیسا ، لایتینا، اماندا ، نولا و پنه لوپه که تصمیم خود را برای خواب اعلام کنن .
لینی گفت : می تونیم فامیلای منم دعوت کنیم که بیا....
-نه
- خب فقط یه پیشنهاد بود.
-می تونیم تو خوابگاه پسرا بخوابیم.
رگناک که تازه رسیده و چمدونش رو باز می کرد گفت:
- از زیر لبی حرف زدن خوشم نمی ادا.
دختر ها ریز ریز خندیدند ، تصمیم گرفته شده بود . ان ها ساحره هایی نبودند که به سادگی تسلیم شوند. جیسون از خدا بی خبر پرسید :
- چی شده یهو؟
لیسا به نمایندگی از ساحره ها بلند شد.
- قراره ما تو خوابگاه شما بخوابیم.
- از این خبرا نیستا!
- چرا هست!

جنگ بین ساحره ها و جادوگرای ریونی تازه شروع شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 27 مهر 1396 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ی هشت شب پس از یه دعوای یک ساعته سر اینکه این قضیه مربوط به خوابگاه دختراس و پسرا نباید توش شریک باشن و... ساعت نه شب با بتوافق رسیدن سر این مسائله که خانواده ریتا شامل پدر برادر پسرعمو و افراد مذکر هم میشه هر چند به شکل سوسک باشن، شروع شد.

لینی با پتک رو سر بقل دستیش می کوبه که جلسه رسمیه. و شروع به صحبت می کنه:

-" همونطور که همتون تا الآن فهمیدین خانواده ریتا اومدن بهمون سر بزنن و ما نمی تونیم مهمون هامون رو همین طوری نادیده بگیریم. اما خانواده ریتا به جایی برای موندن نیاز دارن ...."

یکی از پسر ها:
-"خو تو خوابگاه دخترا جا میشن همشون."

دخترا

-" نه اصلا ..."

یکی دیگه از پسرا:

-" دخترایی که با خانواده ریتا مشکل ندارن می تونن خوابگاه خودشون باشن بقیه بیان پیش پسرا"

-" هیچی دیگه همینم مونده پیش شما بو گندوها بخوابم"

-" ولی بدم نمیگه ها"

- " تو حرف نزن دختریه بوق"

همینطور که ملت در حال دعوا و بحث بودند آرنولد دنبال یکی از دختر خاله های ریتا کرده بود و مدام می گفت:

-" ملخ ندوست، ملخ بدمزه، من ملخ نخورد"

و تمام سر و صداها با جیغ بنفش ریتا ساکت شد و همه به سمت ریتا برگشتن. ریتا دستش رو تا آرنج تو حلق آرنولد کرده بود تا دختر خاله اش رو نجات بده. و سوژه بحث از چطور گذروندن با سوسک ها به طور موقت به چطور نجات دادن دختر خاله از شکم آرنولد تغییر پیدا کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رگناک اول در 1396/7/27 18:54:29
شناسه قبلیم

یاد مری و لینی (بوقی) و لونا و ققی و زینو و آسپول و فلیت و چو (بوقی) و هلنا و .... خیلی بودن نمیشه همه رو گفت خوب بخیر بازم من اومدم،

تصویر تغییر اندازه داده شده