دامبلدور فراموش گرفته و محفلیها دارن سعی میکنن حافظهاش رو برگردونن. بعد از تلاشهای زیاد و ناموفق، به این نتیجه میرسن که اگه معجونهای هکتور رو به پروفسور بدن باعث شوک مغزی میشه و در نهایت حافظه دامبلدور برمیگرده. محفلیها تصمیم میگیرن هم از هکتور معجون بگیرن هم از آرسینوس و هم از اسنیپ. حالا جینی و پروتی رفتن سراغ آرسینوس، دافنه و رون رفتن سراغ هکتور و گرنت و آرتور هم رفتن سراغ اسنیپ.
- خب؟
- خب چی؟

گرنت و آرتور در حالی که به سمت مقصد نامعلومی راه میرفتن، به هم نگاه کردن. گرنت عینکش رو جا به جا و دفترچهای از جیبش درآورد و اونو جلوی صورتش گرفت.
- خب چی... خب میشه گفت منظور شما از گفتن این حرف "خب چی" بوده. البته ایهام داره... مثلا شاید "خب که چی" رو مخفف کرده باشین و برای صرفهجویی توی زمان بگین خب چی.

- منظورم دقیقا خب چیه!

آرتور قبل از این که گرنت و دفترچهشو به فحش و بوق بکشونه، زیر لب استغرالدامبلدوری گفت و این دفعه رو از خیر گرنت گذشت. اما گویا پسر به ظاهر ریونکلاوی قرار نبود به همین سادگی ها بیخیال شه.
- همین خب چی میتونه هزارتا معنا و مفهوم داشته باشه...
گرنت چند صفحه دفترچهاش رو جلو زد و به حرفش ادامه داد.
- خب... در بعضی موارد خوب هم نوشته میشه. حتی یکی از سوالاتی که تو بچگی همیشه ذهن منو درگیر میکرد همین بود. اما درمورد "چی"...
- میخوای ببندی؟

آرتور نگاه غضبناکی به گرنت انداخت، اما این هم برای ساکت کردن گرنت کافی نبود.
- بستن هم انواع مختلفی داره. مثلا یهو بستن، تدریجی بستن. اصلا چه چیزیو بستن... در بطری نوشیندی کرهای رو بستن؟
- دهن تو ببند!
آرتور لحظهای از این خشونتی که شایستهی یه دل سفید نبود جا خورد. اما گاهی قاطعیت تو برخورد با گرنت لازم بود.
- خلاصه که گرنتِ با دقت کی بودم من؟!

شاید گرنت کلا کم داشت اما میدونست که دهن بستن چطوریه، پس با یه جمله به حرفاش خاتمه داد و با آرتور در سکوت به راهشون ادامه دادن.
- اون دودا رو نگاه کن.
آرتور خواست گرنت رو با عینکش و دفترچهش یکی کنه که متوجه شد واقعا خونهای جلوشونه که مقدار خیلی زیادی دود هم بالاش شکل گرفته.
فقط چن ثانیه طول کشید که آرتور، اسنیپ با افکت (
) رو به یاد بیاره و تشابه بین دود بالای خونه و دود به خصوص و تولیدی اسنیپ رو متوجه بشه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








باید یه کاری کنیم که سیستم مغز دامبلدور قاطی کنه. باهاس یه شوک به مغزش وارد شه. ولی چطوری شوک وارد کنیم ؟












به همون قبلیه بگین بیاد لااقل از حرفای خودش یه چیزی میفهمید!

