- باید تلافی کنم! باید تلافی کنم! باید تلافی کنم!

این چیزی بود که جینی ویزلی حدود سه روز با خودش تکرار میکرد. اما هیچکس خبر نداشت که او چه چیزی را میخواهد تلافی کند.
فلش بک، سه روز قبلپروفسور مک گونگال جمله را نوشت و گفت:
- خب، کسی جواب این سوال رو میدونه؟
جینی دستش را بلند کرد و گفت:
- پروفسور، میشه جواب این سوال رو من بدم؟
اما قبل از اینکه پروفسور بتواند پاسخی دهد، گرگوری گویل گفت:
- مگه یه ویزلی هم توانایی جواب دادن به سوالات رو داره؟

و به دنبال این حرف، تمامی اعضای اسلیترین شروع کردند به خندیدن. اما جینی هیچ چیز نگفت و تنها زیر لب زمزمه کرد:
- جواب این کارت رو میگیری، گویل.
پایان فلش بک- پیدا کردم!

جینی همانطور که از پله ها پایین میرفت، جیغ میکشید و با خودش این جمله را تکرار میکرد.
چند روز بعد، جلوی در مخفی تالار خصوصی اسلیترینگویل در حالی که از تالار خارج میشد، چشمش به تکه کیکی افتاد. با خوشحالی به طرفش حرکت کرد.
اما کیک تکان خورد.
دوباره به سمتش رفت، اما باز هم کیک از جای خود حرکت کرد و به سمت انتهای دخمه، و دور از او رفت.
گویل با تعجب و گرسنگی، به دنبال کیک رفت تا اینکه به اتاقی رسید که بالای در آن نوشته شده بود: "اتاق کیک".
گویل با دیدن این نام بر بالای در اتاق، بسیار ذوق زده شد و به سرعت وارد اتاق شد.
وقتی وارد شد، با مقدار زیادی از انواع کیک ها رو به رو شد. پس به سمت آن ها رفت و شروع کرد به خوردن، به طوری که هر دو لپش باد کرده بود و حتی نمیتوانست نفس بکشد.
پس از چند دقیقه، گویل که کبود شده بود و خیس عرق، و البته تمام کیک ها را خورده بود، عزمش را جزم کرد تا از اتاق خارج شود، اما ناگهان در پنجره کنار در، تصویر خودش را دید. پس با وحشت نعره زد:
- نهههه! این من نیستم!

ناگهان در اتاق با شدت باز شد و جینی با پوزخند معروف خودش وارد شد و گفت:
- وقتی یک ویزلی رو مسخره میکنی، منتظر عواقبش هم باش. حالا که تا یه هفته تمام، شبیه خوکِ دوتا موندی، مطمئن میشم که یادت نمیره. مخصوصا که اون ویزلی، یک دختر باشه.

گویل که فهمیده بود کیک ها با معجون مرکب پیچیده و مقداری دم خوک درست شده اند، مثل خوک ها خر خر کرد، اما دیگر راهی برای بازگشت نبود.
جینی هم از اتاق خارج شد و گویل را که مثل خوک ها خر خر میکرد و سعی میکرد دُم پیچ خورده اش را در شلوارش مخفی کند، تنها گذاشت.