جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  182 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 1 اسفند 1397 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: اینیگو

نام خانوادگی: ایماگو

لقب: گوگو

جنسیت: مذکر

گروه: گریفیندور

حرفه: خواب‌گذار، نویسنده (از جمله کتاب تعبیرخواب - کلاس پنجم)

تاریخ تولد: 1950

چوبدستی: 29سانتیمتر، ریسه قلب تسترال، چوب درخت کاج، انعطاف ناپذیر.


ویژگی ها:
ظاهری: موهای مرتب و کوتاه سیاه، بلند قد و عضلانی، چشمان سیاه و درشتی که وقتی از رویاهایش حرف می‌زند، گردتر می‌شوند.

اخلاقی: شخصی بسیار غیرمنطقی و در بیشتر اوقات مضطرب و عصبی.
کمی مهربان و کاملا قابل اعتماد و روراست.
او بخاطر کار و حرفه اش که علاقه‌ی زیادی به آن دارد، مدام نگران وضعیت خواب دیگران است اما در مورد خودش اینطور نبوده، نیست و نخواهد بود.
ترجیح میدهد نخوابد تا خواب هایی که ممکن است آن روز به نفعش نباشد را نبیند.


شناسه قبلی: پیتر جیمز


_____

اینیگو سان! خوش برگشتی به ایفای نقش!
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در 1397/12/1 1:44:55
"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1397 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: ایرما پینس

شغل:کتابدار، نسخه‌شناس، مصحح نسخ خطی و مرمت‌گر کتاب ( لازم به ذکر است که تا کنون چهار مرتبه بازنشسته شده‌اند. )

سن: هجده!

18 سال پیش در یک خانواده ثروتمند اسکاتلندی-ایتالیایی به دنیا آمد. پدر وی با وجود ثروتمند بودن اعتقادی به دادن پول به فرزندانش نداشت و ایرما از کودکی با قناعت آشنا شد، این صفت حسنه باعث شد تا بعد ها عده‌ای به او صفت ناروای خسیس را بدهند.

مانند هر کودک تیزهوش دیگری 21 سال را در هاگوارتز سپری کرد و چون در طی این مدت به یکی از اسباب ثابت مدرسه تبدیل شده بود با تشخیص هیأت مدیره در هاگوارتز ماندگار شد و چند دهه از عمرش را در خدمت مدرسه سپری کرد.

حین خدمت در مدرسه چندین بار خاندان های سرشناس اروپایی از وی خواستگاری کردند اما ایرما که خود را بالاتر از هر مردی میدید خواستگاران را( که عبارت بودند از یک شاه، سه ولیعهد، چهارکنت، شش آرشیدوک و یک ناپلئون) قاطعانه رد کرد.
از بارز ترین خصوصیات او علاقه زیاد به کمک به همنوع است تا جایی که همواره با دستی گشاده به نیازمندان کمک مالی کرده(و البته تمام آن نیازمندان به دلیل ناتوانی از پرداخت بهره بالای پول هم اکنون در آزکابان به سر میبرند)و همچنین اعتقاد وی به ساده زیستی است.(چنان که 17 سال است یک دست لباس را میپوشد )

اکنون در آستانه 18 سالگی، ایرما سرحال‌تر از همیشه در انتظار مرد رویایی خویش نشسته است.


تایید شد.
فقط چون گروهت رو مشخص نکردی من نمی‌دونستم می‌خوای همون اسلیترین بری یا قصد تغییر گروه داری یا اصلا بی‌گروه می‌خوای وارد ایفای نقش بشی. فعلا بدون گروه دسترسی ایفای نقش رو دادم، اما اگه گروهی مد نظرته تو پیام شخصی اطلاع بده تا دسترسی اون گروه هم داده بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1397/11/24 19:26:51
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
امم..سلام
خواستم اگه امکانش هست دوباره دسترسی ایفای نقشمو پس بگیرم.


نام:
میوکی سوجی

گروه :
ریونکلاو

سپر مدافع:
روباه

ویژگی های ظاهری :
موهای اصلیش قهوه ایه ولی اکثرا رنگ سبز بهشون میزنه. معمولا به صورت دو تایی می بافه و روی شونه هاش میندازه.
چشماش نقره ایه؛ جوری که به سفیدی میزنه. بچه که بود مامانش " چش سیفید" صداش میکرد.
یه کیمونو"لباس سنتی ژاپنی" ی گل گلی قرمز داره که از ننه ی خدا بیامرزش به ارث رسیده و همیشه ی خدا همون تنشه.
سال اول هاگوارتز که بود به سرش زد جانورنما بشه. که خب... همچینم اون چیزی که میخواست در نیومد.
در واقع فرمول معجون با دستور غذایی که از مامان بزرگ مامان بابای عمه ی شوهر خاله ی بابا بزرگش" یانگوم السلطنه" دست به دست چرخیده بود رو قاطی کرد و جای روباه، تبدیل به به موجود عجیب الخلقه شد. شکل انسانی خودشو حفظ کرد و دوتا گوش و یه دم روباهی رو بدنش سبز شدن. از اون به بعدم دیگه به شکل طبیعیش بر نگشت.
یه عروسک فیلی کوچیک هم همیشه روی شونش قرار داره.


ویژگی های اخلاقی:
کل صفات بارز سوجی رو میشه تو یه کلمه خلاصه کرد."روباه"...
بیشتر از هر چیزی اون یه روباه مکاره.
یه روده ی راست تو شکمش نیست و به هیچ عنوان نمیتونه حقیقتو بگه. اگه فکر میکنین برای تفریح و سرکار گذاشتن این کارو میکنه...خب کاملا در اشتباهین!دست خودش نیست. چیزیه که با وجودش عجین شده.
یه عروسک فیلی به نام"کومولونیمبوس" داره که وانمود میکنه سخن گوئه - کسی چه میدونه شاید واقعا هم باشه- و همیشه باهاش مشغوله.

چوبدستی:
۲۳ سانتی متر، چوب درخت سپیدار، موی دم روباه نه دم

توضیحات:
میوکی سوجی تو یه خانواده ی 16 نفره ی نسبتا فقیر ژاپنی به دنیا اومد.
با این که اجدادش خیلی خفن و پولدار بودن- جومونگ و یانگوم و اوشین و در کل این چشم بادومیا- ولی یکی اون وسط پیدا شد که خون کل خاندانو کرد تو شیشه و ثروتشونو هدر داد.
10سالش بود که با خانوادش به لندن مهاجرت کردن و اونجا ساکن شدن.
هنوز کامل انگلیسی رو یاد نگرفته و یکی در میون انگلیسی و ژاپنی حرف میزنه.
وقتی از هاگوارتز فارغ التحصیل شد، رفت تو کار صادرات و واردات چای از چای سبز گرفته تا چای کاپیتان...:|


تایید شد.
خوش برگشتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1397/11/22 18:48:21
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1397 00:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لوکسیاس(معروف به لوکسیاس مرگبار )
- سن: 27

_جنس: مرد

- رنگ چشم: آبی روشن

لباس:یک لباس جادوگری پارچه ای به همراه یک شنل سیاه که ابهت خاصی بهش میده


- گروه :اسلایترین

- مو : کاملا مشکی و همیشه مرتب

ظاهر کلی :قد نسبتا بلند و چهار شونه و خوش هیکل


کویدیچ : گاهی وقتا که زمانش
باشه و خطری تهدیدش نکنه بازی میکنه.
- چوب جادو : بعد از کشتن باراباس دوریل چوبدست ارشدو ازش گرفت و یکی از قویترینها شد

- دسته جارو : سواره مرگ(بهترین نوع چوب برای یک دستا جارو با پرهای ققنوس در انتهایش
- توانمندیها : جادوگری مرگبار،باهوش،


همچنان معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه. هیچ توضیحی راجع به اینکه لوکسیاس کیه ندادی و فقط به توضیحات ظاهری اکتفا کردی. کمی بیشتر راجع به ویژگی‌های شخصیتی و حتی زندگینامه‌ش بده.
ضمنا وقتی پستی توسط مدیر یا ناظر ویرایش می‌شه، ویرایش رو پاک نکن و به جاش پست جدیدی ارسال کن.

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط علی۰۹۱ در 1397/11/18 0:59:54
ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در 1397/11/18 1:01:56
ویرایش شده توسط لوکسیاس در 1397/11/18 1:06:16
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1397/11/22 18:47:18
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 15 بهمن 1397 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : سو لی

گروه: ریونکلاو

چوبدستی: چوب توسکا با مغز موی تک شاخ


ویژگی های ظاهری: چشم و ابرو مشکی، با چشمای درشت و گیرا!
موهاش خیلی بلنده و موج داره... رنگ موهاشم قهوه ای خیلی روشنه.
تقریبا همیشه لباس های سیاه می پوشه و یه کلاه بزرگ و سیاه رنگ این شکلی هم میذاره روی سرش.
قدش نسبتا بلنده و هیکلش معمولیه.

سو یه مرگخواره و فوق العاده به لرد سیاه وفاداره...
اون بسیار باهوشه و سعی می کنه از هر فرصتی به نفع خودش استفاده کنه.
مثلا خیلی اوقات وقتی یکی از مرگخوارا خرابکاری میکنه، سو درستش می کنه تا خودشو توی دل اربابش جا کنه.

سو مرگخواریه بسیار فرصت طلب!

روی کلاهش خیلی حساسه و حسابی بهش می رسه. البته گاهی اوقات ازش به عنوان سلاح دفاعی استفاده می کنه!

توی اجرای طلسم های مختلف، به خصوص طلسم های نا بخشودنی مهارت داره.
یه دو رگه ست و مادر بزرگش یه ماگل بوده؛ که البته سو هیچ علاقه ای به صحبت درباره اون نداره!

توی هاگوارتز به خاطر ذهن خلاق و هوش بالایی که داشت، به گروه ریونکلاو فرستاده شد.
اونجا دوستای زیادی نداشت، ولی همون تعداد کم هم دوستای صمیمیش شدن.

بعد از اینکه درسش تموم شد، دنبال راهی بود تا بتونه از توانایی هاش برای پیشرفت استفاده کنه؛ برای همین به ارتش لرد سیاه پیوست تا در کنار لرد باشه و بهش خدمت کنه.



اگر ممکنه جایگزین شه.

______________
انجام شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در 1397/11/15 19:57:31
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 12 بهمن 1397 10:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: ملانی استانفورد

گروه: گریفیندور

سن: ۱۹
پاترونوس: یوزپلنگ
چوبدستی: چوب آلوچه جنگلی، هسته ریسه قلب اژدها، 23 سانت و کاملا انعطاف پذیر

محل تولد: کالیفرنیا، سانتاکلارا

رنگ مو: متغیر با احساساتش، او دگرگون نما است.

پدر و مادر: دیوید استانفورد نگوونپرس وزارت جادوگری، کلارا نایت مدل مجله ی ساحره.

شخصیت: غیرقابل پیش بینی مانند موهایش، گاهی مرگبار، گاهی مهربان و بیشترازهمه سربه هوا.

علایق: هر چیزی که برق بزند!


زندگینامه مختصر:

ملانی همیشه بخاطر تغییر ناگهانی رنگ موهایش و تغییر اخلاقش به دردسر می افتاد. او حتی حرف های خودش را نقض می کرد. در هاگوارتزهم با اینکه باهوش بود اما در هر امتحان و کلاسی متفاوت کار می کرد.
هیچکس نمی توانست بگوید که ملانی لحظه بعد چه می گوید یا چه می کند
تنها سیاهی و وفاداری به لرد سیاه و گریفیندور است که در او ثبات دارد...

لطفا جایگزین شه. تشکر

_______________________

انجام شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در 1397/11/12 15:23:13
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 5 بهمن 1397 13:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : لاورن
فامیلی : د مونتمورنسی
گروه هاگوارتز : ریونکلاو
گروه ایلورمونی : مرغ تندر
چوبدستی : هورن بیم (ممرز) - مغز موی تک شاخ - 12 اینچ - انعطاف پذیر
نژاد : دورگه
پدر : لئونارد د مونتمورنسی (جادوگر)
مادر : الی کارترز (ماگل)
محل زندگی : دهکده بلک تورن (دهکده آلوچه جنگلی)
بوگارت : مرگ خانواده
پاترونوس : بای استالیون (نوعی نژاد اسب)
جارو : نیمبوس 2000
دروس مورد علاقه : معجون سازی - طلسم ها - گیاهشناسی
حیوان دست آموز : جغد برفی
ویژگی های ظاهری :
موهای بلند قهوه ای و کمی موج دار
چشم های درشت و سیاه
قد نسبتا بلند
ظریف اندام و لاغر
استعداد ها :
- ساخت معجون ها و اجرای طلسم های خیلی سخت
- جانور نمایی (عقاب)
-معجون عشق ساختن
سرگرمی ها :
- مطالعه
- رفتن به کتابخانه
- برنامه ریزی
- تشکیل و رهبری انجمن ها

زندگی نامه : در روز 3 اکتبر 1980 در دهکده بلک تورن نوزاد دورگه ای به عنوان اولین فرزند خانواده دمونتمورنسی به دنیا آمد . پدرش ، ادوارد دمونتمورنسی ، یکی از معجون سازان برازنده دوران بود و برخلاف برادرش کریس دمونتمورنسی که مرگخواری قابل و معروف بود به جمع محفلیون پیوست . او از استعداد بارزش در ساخت معجون های خاص به نفع محفل استفاده میکرد .
شب رفتن لاورن به هاگوارتز همه چیز آرام و طبق برنامه بود تا اینکه ضربه های ممتدی به در خانه خورد . فریاد های مرگخوارانی که برای جلوگیری از رفتن لاورن به هاگوارتز و تبدیل شدنش به یک محفلی مانند پدرش آمده بودند سکوت خانه را به کلی از هم پاشید . پس از نبرد های تن به تن و حوادثی که درست جلوی چشم لاورن 8 ساله اتفاق میفتاد ، موفق شد از راه پشت بام فرار کند و خداحافظی او با خانه همزمان با کشان کشان برده شدن پدرش به خانه ریدل ها بود .
لاورن همواره از لحظه ورود به هاگوارتز جزو دانش آموزان با استعداد در علومی چون معجون سازی و طلسم ها بود و در سال پنجم کتابش به نام معجون سازی نوین را منتظر که برای جادوگری 14 ساله فراتر از حد اننتظار بود . او مانند پدرش در سال ششم به محفل پیوست .
همبازی او از سال چهارم تا هفتم دراکو مالفوی بود که در سال هفتم به خاطر پیوستن دراکو به مرگخواران کمرنگ شد . ولی با این وجود لاورن همیشه تنها کسی بود که میفهمید چیزی در عمق وجود دراکو برخلاف ظاهرش پر ازمحبت و اعتماد است و همین باعث علاقه بیش از حدش به دراکو بود . او همیشه حتی بعد از قطع رابطه شان به دراکو عشق میورزید و به او ایمان داشت .
او در نبرد هاگوارتز کمی پس از آخرین کلماتی که بین او و دراکو رد و بدل شد ، رو به روی پسر عموی مرگخوارش قرار گرفت و بعد از نبرد سخت او را شکست داد .
او باقی عمرش را به عنوان استاد معجون سازی نسل بعدی هاگوارتز گذراند .

درخواست تغییر


اکثرا وقتی کسی ارتباطی بین شخصیت خودش با شخصیتای مهم کتاب می‌ده، قبول نمی‌کنیم. اما چون ارتباطت با دراکو رو طوری مطرح کردی که در تناقض با کتاب نباشه مشکلی نیست. فقط سعی کن حتما تو همین چارچوب بمونه و فراتر نره.

انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاورن د مونتمورنسی در 1397/11/5 13:21:03
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1397/11/5 23:28:49
We all have both light and dark inside us . What matters is the part we decide to act on . That is what we really are ... S.B

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 23 دی 1397 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : راندولف بارو (مهاجم تیم کوییدیچ ریونکلاو)
نام پدر : گاندولف بارو
نام مادر : سارا بارو
چوبدستی : چوب افرا با مغز موی تک شاخ ده اینچ
پاترونوس : روباه قطبی
جانور نما : روباه قطبی
بوگارت : سوختن در آتش
توانایی : منجمد کردن اجسام – ارتباط چشمی با حیوانات
علایق : کوییدیچ – معجون سازی – مطالعه در کتابخانه
ویژگی های ظاهری : قد 170 – بور – چشم های آبی بی روح – لاغر اندام نسبتاً جدی (بعضی وقتها)
زندگی نامه : راندولف در یتیم خانه زندگی می کرد.و از دار دنیا یک موش و یک کلید داشت که تازه نمی دانست برای چیست او پدر و مادر خود را هنگامی که فقط چهار سال داشت از دست داده بود. همه در یتیم خانه او را مسخره کرده، و فکر می کردند او یک بی مصرف است. اما در زندگی او اتفاق های عجیبی هم می افتاد.
روزی در اتاق خود مشغول گرفتن حیوان خانگیش گیلبرت بود :
- گیلبرت برگرد اینجا!
راندولف پرید تا موش را بگیرد اما به محض تماس دستش با موش موش منجمد شد و یا وقتی پرنده ها روی پنجره اتاقش می نشستند می توانست حرف های آنها را از چشم هایشان بخواند که البته خانم واتسون مدیر یتیم خانه فکر می کرد او خیالاتی شده است.
روزی مثل بقیه روزها راندولف از پنجره اتاقش به بیرون زل زده بود که ناگهان جغد بزرگ قهوه ای رنگی روبروی پنجره اتاق او نشست. نامه ای در دست داشت با پنجه اش نامه را از زیر درز پنجره به داخل هل داد. راندولف نامه را برداشت در نامه چیزهایی درباره مدرسه عالی آموزش علوم جادوگری نوشته شده بود.
مطمئناً راندولف فکر کرد این هم یکی از شوخی های بی مزه بقیه بچه هاست. روزها می گذشت و راندولف هر روز تعداد بیشتری از این نامه ها دریافت می کرد. بالاخره فکری به ذهنش رسید.
نکند واقعاً حقیقت داشته باشد. هر چه باشد از یتیم خانه که بهتر است. او نقشه فرار خود را طرح کرد و همان شب آن را اجرا کرد. زیرا مراقب آن شب خانم داتس بود که نمی توانست در شب خوب ببیند و گوش هایش هم خوب نمی شنید. در واقع راندولف معتقد بود یتیم خانه باید یکی دو نفری را برای مراقبت از خود او استخدام کند.
ساعت حوالی دوازده شب بود راندولف داشت با پای پیاده به طرف ایستگاه مترو لندن می رفت حدود پنج صبح به ایستگاه رسید، هنوز وارد نشده بود که پیر زنی ژنده پوش با سرعت از آنجا بیرون می آمد و با او برخورد کرد، برخورد آنقدر شدید بود که راندولف به زمین افتاد پیرزن رفت که او را بلند کند که نامه هاگوارتز را در دستش دید. او را از روی زمین بلند کرد و از او پرسید:
- چرا وسایلت را نخریدی؟
- چون پولی ندارم.
- پدر ومادرت کجا هستند؟
- آنها را زمانی که چهار ساله بودم از دست داده ام.
- حالا بگو اسمت چیه؟
- راندولف، راندولف بارو.
- تو پسر سارا هستی!
- بله. شما اسم مادر منو از کجا میدونید؟
- من و مادرت هم به این مدرسه می رفتیم ولی اون عضو ریونکلاو بود من عضو گریفیندور.
- ریونکلاو؟ گریفیندور؟ اینا دیگه چی هستن؟
- حالا خودت متوجه می شوی دنبال من بیا. همین الان هم دیر شده باید برویم به کوچه دیاگون.
- راستی ؟ شما که مادر مرا می شناختی می دانید این کلید چیه؟
- وای خدای من ! این یک کلید گیرینگوتزه.
- گیرینگوتز کجاست؟
- الان به آنجا می رویم.
پیرزن او را به کوچه دیاگون برد و هر دو به گیرینگوتز وارد شدند. کلید را به یکی از جن ها دادند و وارد تونل تو در تو شدند. راندولف که دیگر مطمئن شده بود دارد خواب می بیند خود را نیشگون می گرفت و با محکم باز و بسته کردن پلک هایش سعی می کرد بیدار شود.
ناگهان واگن تکان شدیدی خورد و ایستاد راندولف فهمید که خواب نیست و گرنه با آن تکان شدید حتما از خواب می پرید. جن گفت اینجا صندوق 211 است. او کلید را از پیرزن گرفت و در صندوق را باز کرد. درون صندوق تعداد زیادی سکه نقره و مقداری سکه طلا وجود داشت. پیرزن به راندولف گفت تعدادی از آن سکه های طلا را بردار و بقیه را در اینجا بگذار. راندولف سکه ها را برداشت و به هر دو از آنجا خارج شدند. آنها به سرعت ردا، پاتیل و یک جغد قهوه ای خریدند. و در هیچ جا به جز مغازه الیواندر وقت را تلف نکردند. پیرزن راندولف را به سکوی نه و سه چهارم راهنمایی کرد و پس از ورود او به سکو از او خداحافظی کرد. راندولف سوار قطار شد و به سمت هاگوارتز حرکت کرد.


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1397/10/23 17:50:33
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 دی 1397 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:نویل
نام خانوادگی:لانگ باتم
متولد:30 جولای1980
نام پدر:فرانک لانگ باتم
نام مادر:الیس لانگ باتم
گروه:گریفیندور
ویژگی های ظاهری:
-رنگ چشم:مشکی
- رنگ مو:مشکی
-قد نسبتا بلند
-کمی تپل مپل
-دندون خرگوشی های خیلی جالب!
ویژگی های اخلاقی:
-مهربون
-شجاع
-کمی خجالتی!
سرگرمی ها:
-خوبیدن!
-اکثرا خوردن
-مطالعه در باره ی گیاهان
معرفی شخصیت:
نویل فردی بسیار فراموش کار ولی خیلی خیلی مهربان وبامزه است.پدر و مادر اوتوسط
مرگ خواران شکنجه شدندوکل حافظه ی خود را از دست دادند.پس نویل مجبور بود با مادر بزرگ سخت گیرش زندگی کند. اوبا هری پاتر وبقیه ی بچه ها والبته وزغش به هاگوارتزامد.نویل همیشه توسط دراکو مالفوی گیر می افتاد.او مار لرد ولدمورت یعنی نجینی را میکشد.19 سال بعد اواستاد گیاه شناسی می شودو با هانا ابوت ازدواج میکند.

__________

تایید شد! به ایفای نقش خوش اومدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در 1397/10/20 18:44:58
هیچ وقت خنده و شادیت را پنهان نکن ، بلکه نارا حتی و خشمت را در دستت بگیر و کنترل کن. تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 15 دی 1397 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: اشلی

نام خانوادگی: بورترا ساندرز

مادر: گریس بورترا، در گروه clean bandit ویولن سل می نوازد و اهل اسپانیا است.

پدر:لیام ساندرز، در همان گروه پیانو می نوازد و اهل انگلستان است.

گروه: گریفیندور

محل زندگی: لندن، انگلستان

سن: نوجوان

تولد:اول ژانویه

علایق: موسیقی، رقص هیپاپ، دعوا، لرد سیاه، نواختن ساز های موسیقی، پاستیل

بوگارت: مرگ کسانی که دوست دارد.

پاترانوس: غزال

چوب دستی: چوب درخت بائباب، خون تسترال و رگ قلب اژدهای دم شاخی; قدرت ان به کسی بستگی داره که ازش استفاده می کند.

خصوصیان ظاهری: چشم های ابی مانند یک دریاچه ی عمیق می ماند، موهای بلند و صاف، قد بلند لاغر و به طور کلی بدن زیبایی دارد.

خصوصیات اخلاقی: عجول، کمی تنبل، سوسول نیست، دلسوز، لج باز، مقدار زیادی حاضر جواب، کله خراب( شجاع)، می تونه مقداری بد دهن باشه، می تونه دیگران رو مثل ویولن بنوازه یعنی باهاشون کاری کنه که می خواهد، خودشیفته، چندان جدی نیست.

هاگوارتز: در سال سوم درس می خواند اوضاع تمام درس هایش بجز معجون سازی خوب است.

زندگی:دقیقا در روز کریسمس هنگام تحویل سال به دنیا امد در حالی که مرکز ثبت احوال نمی دانست تاریخ کدام سال را برای تولدش بنویسد، وقتی کودک بود گهواره اش خود به خود تکان می خورد چیزی کهوالدین اشلی را به شدت ترساند، از پنج سالگی نواختن ویولن را اغاز کرد و پدر و مادرش انتظار داشتند وقتی بزرگ تر شد او هم وارد عرصه ی موسیقی شود استعداد های عجیب اشلی هر روز بیشتر و خطرناک تر می شدند تا اینکه بلاخره در یازده سالگی نامه ی هاگوارتزش را دریافت کرد کلاه گروه بندی بدون هیچ گونه تردید او را راهی گریفیندور کرد حال اشلی درسال سوم هاگوارتز به سر می برد و رهبری گروه موسیقی هاگوارتز را به عهده دارد.





لطفا تعویض


انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1397/10/15 21:02:22
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟