حالا ریونکلاوی ها با بشقابهای کیک درون دستشان و چنگالی در دست دیگر، دور تا دور قدح نشسته بودند و به پروانههای درون قلبشان اجازه پرواز داده بودند. آن شب فرصتی شده بود که در جمع گرم و صمیمی خودشان، خاطرات زیبایی که با یکی از عزیزترین دوستانشان داشتند را یادآوری کنند و به او بگویند که تا چه اندازه قدردان تمام زحمات و محبتهای او هستند.
-نوبت توعه ها...
سو به فکر فرو رفت. باید کدام خاطره را در قدح به نمایش میگذاشت؟ شاید خاطره آن روزی که پنجاه همستر از کوچه ناکترن خریده بودند تا با ضربه زدن روی سرشان پولدار شوند. البته این چیزی بود که از یک ماگل شنیده بودند و اطلاعی از جزئیاتش نداشتند.
نقل قول:
- بزن تو سرش.![]()
- اول تو بزن.![]()
- من دلم نمیاد.![]()
- خب چه کارشون کنیم؟![]()
- آخ!
نگاه سو به سمت انگشت پایش چرخید و متهمِ گاز گیرنده را دید که از کنار پایه صندلی نگاهش میکرد.
- نگه داشتنشون اصلا فکر خوبی نبود.
نقل قول:
- میدونی چی فکر خوبیه؟ براشون یه کیک بزرگ درست کنیم.
- کیک؟ گابر بچهها تو لیگ ترکوندن! هم توی امتحانا نمرههاشون بالا شد و هم قهرمان کوییدیچ شدیم. اونم سال اولیا! کیک خیلی کمه براشون...
- خب کیک بستنی درست میکنیم، مطمئنم خوشحال میشن. اونا خودشون انگیزه داشتن و تلاش کردن، نه به خاطر جایزه و اجبار ما.![]()
حق با گابریلا بود، واقعا ایده خوبی بود.
هنوز چهره خوشحال تکتک اعضای گروه را در جشن قهرمانی آن سال به یاد میآورد. برعکس گابریلا، حافظهی سو زیادی قوی بود. برای همین نمیتوانست افرادی که دوستش را میآزردند، ببخشد. حتی وقتی خود گابریلا فراموش میکرد هم سو نمیبخشید.
نقل قول:
- چی؟ چی گفت بهت؟!![]()
- ولش کن سو، مهم نیست.![]()
- داری میگی پررو پررو برگشت همچین حرفی به تو زد و تو جوابشو ندادی؟![]()
- گفتم که ولش کن، مهم نی... عه، سو نرو! کجا میری؟ ولش کن... وایسا!
سو نایستاد. گابریلا خط قرمزش بود.
- سو؟! حواست کجاست؟
- چی؟
- گفتم نوبت توعه که خاطرهت رو بریزی تو قدح... حالت خوبه؟
خودش را جمع و جور کرد و لبخندی زد تا دستپاچه به نظر نرسد.
- آره آره خوبم. فقط من الان چیزی به ذهنم نمیاد، یه نفر دیگه به جای من بره.
کسی نگفت که رفتارش عجیب به نظر میرسد یا چطور ممکن است که او خاطره ای نداشته باشد. فقط چند نفری در سکوت به یکدیگر نگاه کردند و نفر بعد آماده نمایش خاطره اش شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

بعضی از این ویژگیها در خدمت تاریکی قرار میگیرن، بعضیها هم فقط به کمی اصلاح نیاز دارن تا بهدرستی در مسیر تاریکی بهکار گرفته بشن.
)