× سوژه جدید ×
هالووین گـریونـدوری (طنز)
-کوین، عزیزم، قرار شد دست های افراد کناری رو بگیریم.
-آخه من بشتنی دارم.
ملانی به خودش لعنت فرستاد که تسلیم التماس های کوین شده و اون رو با خودش به تالار ریونکلاو آورده ولی دیگه پشیمونی فایده ای نداشت. مراسم تقریبا شروع شده بود.
-دوستان، لطفا سکوت رو رعایت کنید و ذهنتون رو خالی کنید.
تالار ریونکلاو در سکوت فرو رفت. پرده های ضخیم کشیده شده بودند و تنها منبع نور شمع هایی بودند که روی زمین جیده شده بودند. ساعت بزرگ ریونکلاو شروع به نواختن کرد. نیمه شب بود و 24 نفر از اعضای دو گروه ریونکلاو و گریفیندور دور از چشم اساتید و سرگروه ها، در وسط تالار نشسته بودن و با گرفتن دست های همدیگه حلقه ای رو تشکیل داده بودن. درون حلقه 24 شمع، استخون و گیاهان جادویی و بعضی مواد دیگه با دقت چیده شده بود.
فلش بک روز قبل-یعنی تو واقعا میتونی این کارو بکنی؟
-بعله که میتونم، همین هفته ی پیش بود که روح مادر سیریوس رو احضار کردم تا ازش بپرسم ظروف نقره خاندان بلک رو کجا قایم کرده.
گابریلا با افتخار موهاش رو به پشتش انداخت و شروع به چرخوندن چاقوش کرد. ملانی درحالی که حرکت سریع چاقو رو نگاه می کرد به فکر فرو رفته بود.
-من که باور نمیکنم به همین سادگی باشه.
-ساده نیست، چون فردا شب انرژی ماه در پایین ترین سطحه میتونیم به دنیای مردگان پل بزنیم و احضارشون کنیم. اگه شما میترسین درهر حال ما قراره این کار رو بکنیم.
ملانی لبخندی زد. گریفیندوری و ترس؟
-اگه راست بگی و ما هم بتونیم بنیان گذار هامونو داشته باشیم خیلی خوب میشه. هافلپاف و اسلیترین هلگا و سالازار رو دارن. اگه روونا و گودریک برگردن عالی میشه.
-منم دقیقا برای همین میگم که باید بیاید. هرچقدر اراده و تقاضا برای احضار قوی تر بشه احتمال موفقیت بیشتره. تصمیمت چیه؟
چشمای ملانی برق می زد.
-چی نیاز داریم؟
-من وسایلش رو آماده میکنم، همش توی کتابی که پیدا کردم نوشته شده. فقط باید 12 نفر از گریفیندور رو به تالار ریونکلاو بیاری. ساعت 12 شب احضار رو شروع میکنیم.
پایان فلش بکگابریلا با دقت به کتابی که روی پاهاش باز کرده بود نگاه می کرد. کتاب قطور و سنگین بود و ورق هاش به نازکی پوست پیاز بودن.
-گیلی وید، استخون تک شاخ، سُم تسترال... فکرکنم همه چی آماده ست. همگی آماده اید؟
ملانی با عجله دست چسبناک کوین رو گرفت و دست دیگه ش رو تو دست آکی سوگیاما چپوند.
-باید بعد بشتنی شیرکاکائو بخورم تا کیف بده. ملانی.

-خودت گفتی میخوای توی احضار گودریک حاضر باشی دیگه. اگه پسر خوبی نباشی دیگه هیچوقت با خودم نمیارمت.
-ما اعضای گریفیندور و ریونکلاو، از صمیم قلب و با نیت پاک و خالص، حضور گودریک گریفیندور و روونا ریونکلاو رو درخواست میکنیم... ما اعضای...
کوین درحالی که اشک تو چشاش حلقه زده بود سعی کرد از صمیم قلب کوچیکش احضار گودریک و روونا رو درخواست کنه. اما داخل ذهنش، گودریک به شکل یه بطری شیرکاکائوی خوشمزه و شیرین دراومده بود و بالا پایین می پرید و روونا پیراشکی شکلاتی ای بود که چشمک می زد.
-برای شکوه گریفیندور و غرور ریونکلاو، ما اعضای گریفیندور و ریونکلاو از صمیم قلب و با نیت پاک و خالص، حضور گودریک گریفیندور و روونا ریونکلاو رو درخواست میکنیم...
ناگهان شعله شمع ها دوبرابر شد. سر گابریلا به سرعت به سمت بالا چرخید و طلسم هایی رو با صدای بلند می خواند. ملانی جریانی قوی رو درون دستش که به دست کوین و آستریکس چسبیده بود حس کرد. یعنی واقعا کار می کرد؟
-روونا ریونکلاو، به درخواست نوادگانت گوش فرا ده. برای هوشمندی و غرور، برای بازگرداندن شکوه عقاب ها، برای ریونکلاو... به کنار نوادگانت بازگرد...
گیلی وید آتش گرفت و 12 شمع به رنگ آبی درآمدند. شعله آبی صورت های متمرکز و رنگ پریده را روشن کرد.
-گودریک گریفیندور، به درخواست نوادگانت گوش فرا ده، برای شجاعت و اتحاد، برای افتخار گریفیندور... به کنار نوادگانت بازگرد.
استخوان تک شاخ آتش گرفت و 12 شمع به رنگ قرمز دراومدن.
سکوت تالار با فریاد ناگهانی کوین شکست.
-هوراااا، گودریک و روونا رو پَش گرفتیم. حالا وقت شیرکاکائو پیراشکیِ پیروزیه.

کوین خیلی بی صبر بود، مخصوصا وقتایی که مجبور می شد ساکت و ساکن یه جا بشینه بنابراین با اولین نشانه پیروزی دست هاشو از دست بقیه درآورد و قبل از اینکه ملانی یا کس دیگه ای بتونه جلوی پسربچه ی شیطون گریفی رو بگیره ارتباط رو شکوند. گابریلا و بقیه با شوک به پسربچه ای که وسط احضارشون شیرکاکائو و پیراشکی به دست گرفته بود و دو لپی می خورد خیره شده بودن.
-

لحظه ای بعد، شمع های قرمز و آبی شروع به سوسو زدن کردن. تالار ریونکلاو با نور بنفش کورکننده ای روشن شد و لحظه ای بعد همه جا در تاریکی مطلق فرو رفت.
-لوموس! تقریبا موفق شده بودیم.

-هی، ملانی. مففق شدیما. گودریک اومد ولی فلال کرد. چرا خوابیدی؟

با صدای کوین نور چوبدستی ها روی او متمرکز شد. در دو طرف کوین، ملانی و آکی سوگیاما بیهوش افتاده بودند.