شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام و نام خانوادگی:الیور وود گروه:گریفیندور معرفی شخصیت:الیور وود یکی از دانشآموزان هاگوارتز و دروازه بان و کاپیتان تیم کوئیدیچ گریفندور است. در سال اول ورود هری پاتر به هاگوارتز، پروفسور مکگوناگل پس از مشاهده شیرجه شجاعانه هری پاتر (روی چوب جارو) او را به عنوان بازیکن جستجوگر به الیور پیشنهاد کرد و الیور با کمک او توانست بعد از هفت سال تیم کوئیدیچ گریفیندور را قهرمان هاگوارتز نماید. این قهرمانی سه سال متوالی ادامه یافت.
او پس از فارغالتحصیل شدن از هاگوارتز در تیم اتحاد پادلمیر عضو شد و در آن تیم به کار خود به عنوان دروازه بان ادامه داد.
همچنین وی در نبرد معروف هاگوارتز که در آن هری پاتر ولدمورت را شکست داد شرکت داشت و به مبارزه با مرگخوارها پرداخت.
الیور مرد جوانی است که در زمان ثبت نام هری پاتر در مدرسه جادوگری در پنجمین سال تحصیل خود بود. این شخصیت در سال 1976 متولد شد. او یک جادوگر خون خالص است و اصیل است و از خانواده ای نه چندان ثروتمند است
الیور همچنین عاشق کوییدیچ است و در زمان کتاب اول می خواهد با تمام وجود به قهرمانی برسد ، اما این کار را فقط در سال سوم آموزش هری پاتر انجام می دهد. در آخرین مسابقه پایانی خود ، الیور از پیروزی تیمش آنقدر خوشحال بود که از شدت خوشحالی اشک ریخت. او بسیار قوی است و استادانه می داند چگونه روی جارو پرواز کند.
ویژگی ظاهری:چشم های قهوه ای تیره ، موی بور تیره،هیکل متراکم ویژگی اخلاقی:عاشق کوئیدیچ،بسیار شجاع،با عزم و پشتکار چوبدستی:چوب درخت راش علایق:بازی در کوئیدیچ و پیروزی گریفیندور و بدست آوردن جام کوئیدیچ
سلام فرزندِ بابا. من آلبوسم. پدرت. بله، پدرت. در ناحیه شونه ها و بین ابروهات کمی تنش میبینم فرزندم، اگر شل کنی برات توضیح میدم منظورم چیه. حتا تو تام، ابرو نداری ولی شونه که داری. منظورم اینه که من بابای محفلم، جایی که از درهای کوچک و نمورش قهرمانان زیادی قدم به داخل گذاشتن. و به بیرون. زیادم این کارو میکردن. آخه دس به آب تو حیاطه. شعار اصلی من پیروی همه جوره از عشق و دوستیه، عشق بورز تا دنیا به روت عشق بورزه! باور کن فرزندِ بابا، زمانی که شیلنگ عشقو وا کنی دنیا شیلنگ های زیادیو به روت وا میکنه. در های زیادی هم به سمتت گشوده خواهند شد، ولی مهم نیست چون تو محفل ما فقط یه در داریم و اونم درهای رحمت الهیه. تو محفل پیاز میخوریم، عشق میورزیم و نور الهی رو در آغوش میگیریم. حتا تو تام. برای تو هم پیاز هست، خجالت نکش. اهم. کجا بودیم. قرار بود خودمو معرفی کنم. بذار فرزند بابا، اول از همه با رد کردن شایعاتی که درموردم دست به دست میشه شروع کنم، و بگم اتفاقا من بابای لطیف و مهربانی هستم و با بچها میانه ی خوبی دارم. دروغ میگن. در برابر ناجوانمردی و بی عدالتی نمیتونم سکوت کنم، برای همینه که اکثر مواقع نمیتونم سکوت کنم. برخورد پیش میاد گاها، اما بی عدالتی ریشه کن میشه بجاش. البته اکثر مواقع همینم نمیشه. دائما بدنبال گسترش آرمان های عشق و نیکی ام، و بجز تهدید از هر روشی برای افزودن اعضای ارتش پاکِ دوستی استفاده میکنم. حتا تطمیع. عاشق آبنبات لیمویی و جوراب های گرمم، پیاز و هری رو هم خیلی دوست دارم. ما هر شب تو محفل سر این مسئله بحث میکنیم که پیاز سبزیِ برگزیده ست یا میوه ی برگزیده، اما بر همگان آشکاره که هری پسرِ برگزیده ست. الانم بیشتر از این دم در واینستا بابا جان. بیا تو که سرده.
قضیه همین است. اگر بخواهیم دقیق بیان کنیم بدعنق هیچ وقت روح نبوده پس نمیتوانیم مطمئن باشیم. به یک خرابکار با تمایل به تحرکات قانون شکنانه فکر کنید. ما میدانیم که او طبیعتش را بازتاب میکند، ترکیب یک پارچه ای از طنز و کینه توزی.
گروه=
اسلایترین
چگونه مرد؟
چه کسی میداند؟ ما حتی مطمئن نیستیم که او روزی مثل بقیه روح های گروه ها زنده بوده باشد ولی تلاش های زیادی برای بیرون کردن بدعنق از هاگوارتز انجام شده. یکی از این تلاش های در سال ۱۸۷۶ به طرز وحشتناکی بد پیش رفت و باعث تخلیه کل مدرسه شد.
حقیقتی وحشتناک جالب
دلیل نامگذاری بدعنق این بود که مایهی بدعنقی تک تک مدیران هاگوارتز بود. علاوه بر آن ”poltergeist” به آلمانی چیزی به معنای روح پرسروصدا میشود. (Peeves the poltergeist)
چوبدستی: چوب درخت کاج با مغز پر ققنوس و انعطاف پذیر
جارو: آذرخش
حیوان: جغد برفی
پاترونوس: اسب
ویژگی های ظاهری: دختر زیبا و بلند قامت، با موهای قهوه ای صاف و بلند ، چشمان سبز و پوست رنگ پریده
مهارت ها : ماهر در مقابله با جادوی سیاه و مهارت در درس معجون ها
درس مورد علاقه: دفاع در برابر جادو های سیاه
خلاصه زندگی: در خانواده ای اصیل زاده متولد شدم. از بچگی کنجکاو و باهوش بودم . درون گرا، خیال پرداز، باهوش ، کمی شوخ طبع، مهربان، رک و شجاع بودن از ویژگی هایم است . کلاه گروهبندی اول میخواست که در گریفیندور باشم اما بعد ریونکلاو را ترجیح داد . زیاد به کتاب خواندن علاقه دارم . اول که به هاگوارتز آمده بودم کمی خجالتی بودم اما بعد که با هنری و آلیس آشنا شدم و بهترین دوست های هم شدیم ، کم کم شروع به ماجراجویی های زیادی کردیم .
سلام✋🏿 شخصیتی که من دوست دارم توش ایفای نقش کنم دراکو مالفوی هست. نام:دراکو مالفوی اصیل زاده طول چوب دستی 25 سانت از جنس چوب زالزالک و با مغز موی تک شاخ جارو:نیمبوس2001 به رنگ مشکی و نقره ای دراکو فرزند لوسیوس مالفوی و نارسیسا بلک و خواهر زاده ی بلاتریکسه که همگی از مرگخواران لرد ولدمورت هستند. دراکو پسری با موهای بلوند نقره ای چهره ی بی روح و چشمای خاکستریه،به شدت تشنه ی موفق شدن و برتر بودنه،خودش رو از همه برتر میدونه و با مشنگ زاده ها بد رفتاری میکنه و اصلا اونارو جادوگر نمیدونه معتقده فقط کسایی جادوگرن که پدر و مادری جادوگر داشته باشن. دوستای زیادی نداره،تو شخصیتش خبری از دل رحمی نسبت به هیچ کس نیست اما خب یه وقتایی هم منعطف میشه،بقیه ی جادو آموزا معمولا باهاش دوست نیستن چون اصلا باهاشون خوب برخورد نمیکنه،همیشه لباس مشکی سبز و خاکستری میپوشه، حرکتش با جاروش بی نظیره و کوئیدیچ رو خیلی خوب انجام میده، وقتایی که به کمک نیاز داره هیچ جوره راضی به درخواست کمک نمیشه و این غرورش گاهی کار دستش میده. تو جادو به ویژه جادوی سیاه مهارت زیادی داره،چشم پدر همیشه دنبال موفق شدن اونه و اونم همیشه سعی داره هر کاری بکنه که باعث افتخار اونا باشه.
سلام✋🏿 نام شخصیت:دراکو مالفوی جنس چوب دستی:چوب زالزالک با مغز موی تک شاخ اصیل زاده ویژگی های شخصیت:کاریزماتیک،چشم های خاکستری داره،بد اخلاق و جدی توی برتر بودن،همیشه لباسای سبز و مشکی و خاکستری میپوشه، دوستای زیادی نداره، یه دنده و مغروره، برای به قدرت رسیدن هر کاری میکنه
سلام. دراکو مالفوی یکی از شخصیتهای مشهور کتابه و به همین دلیل ازتون انتظار میره معرفی شخصیتِ کاملتر و با جزئیات بیشتری ارسال کنید.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1399/12/22 19:05:20 ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1399/12/22 22:32:55
بیلیوس ویزلی، گروه: هافلپاف پس از اینکه بیلیوس ویزلی توی لیوان قهوهش سگ سیاه یا همون طالع نحس رو مشاهده کرد، دچار سکته و تجربه نزدیک به مرگ شد؛ اما نمرد. بزرگترین و اولین بدشانسیش این بود، منظور تجربه نزدیک به مرگ نیست، منظور به اندازه کافی نزدیک نبودن تجربه به مرگه.
بعد از سکته ای که به دلیل هراس داشت، راهی بیمارستان شد و وقتی بالاخره درحال بازگشت به خونه بود مورد اصابت کامیون قرار گرفت، اما باز هم نمرد؛ فقط دوباره راهی بیمارستان شد.
بعد از بهبودی جراحاتِ تصادف، به سلامت به خونه برگشت اما با خونهی خاکستر شده به دلیل آتشسوزی روبرو شد. دیدن خونه و زندگیش توی اون حالت، تجربه ای واقعا نزدیک به مرگ رو براش رقم زد اما به لطف احیای قلبی تونست به زندگی برگرده.
مدتی رو پیش برادر عزیزش، آرتور گذروند و به این دلیل واقعا از اون ممنونه. متاسفانه وقتی که متوجه شد تجربیات نزدیک به مرگ درحال رخ دادن برای آرتور هم هستن، وسایلش رو جمع کرد و با تصور زاغهنشین شدن به سمت خونهش، که الان دیگه حتی خونه هم نبود راهی شد.
وقتی به شهرش برگشت خبر مرگ پدرش رو شنید و شدیدا متاثر شد. اون حتی چند باری دست به خودکشی زد اما هیچکدوم نتیجهای نداشتن. با سرمایه کمی که پدرش به ارث گذاشته بود تونست خونهای کوچیک تهیه کنه و توش ساکن بشه. درحال حاضر هم همونجا سکونت داره تا ببینیم چی پیش میاد.
بدبختی مثل یک یار و یاور قدیمی هیچوقت بیلیوس رو تنها نمیذاشت. حوادث متعدد باعث شده بود تاثیرات جبران ناپذیری به روح و روانش وارد بشه و به مرور اون رو تبدیل به آدمی افسرده، اما نه گوشهگیر تبدیل کنه.اون واقعا انسان اجتماعی و خوشقلبیه؛ به همین سبب تونسته بقیه انسان های خوشقلب رو به خودش جذب کنه مثل برایان سیندرفورد، قهرمان بازی های رومیزی جادویی، که بهترین دوستشه. بیلیوس واقعا به اون افتخار میکنه.
ظاهری خمیده و پوستی رنگ پریده داره.چشمهایی گود به سبب سالها بیخوابی از ترسِ دستبرد زدن دزد به خونهش در صورتش خودنمایی میکنند و موهای قرمز کمپشتش به کف سرش چسبیده. عینک گرد و تهاستکانیِ فریمنازکش از صورتش جدا نمیشه، با اینکه از اون متنفره چون اگه عینکش وجود نداشت احتمالا طالع نحسش رو هم نمیدید.
با تاثیرات دوستی با برایان،کم کم داره یاد میگیره زندگی رو دوست داشته باشه، هرچند زندگی اون رو دوست نداره و این دوست داشتن یک طرفه واقعا سخته، اما غیرممکن نیست و جلوی شکایت بیلیوس رو هم از حوادثی که تجربه کرده نمیگیره.
تایید شد؛ خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط yeesh در 1399/12/21 20:16:35 ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/12/21 20:19:34
نام: آلبوس سوروس پاتر گروه: اسلیترین نژاد: اصیل زاده چوبدستی: چوب گردوی سیاه با پر ققنوس به اندازه بیست و دو نیم سانتی متر (بر اساس پاترمور) جارو: آذرخش پاترونوس: گرگ (بر اساس پاترمور) جانورنما: مار (بر اساس پاترمور) جغد: جغد برفی (بر اساس پاترمور) ویژگی های ظاهری: قد بلند، موی مشکی بهم ریخته، چشم های روشن، پوست روشن، فرز و چابک و آماده برای خطر درس مورد علاقه: معجون ها و دفاع در برابر جادو ی سیاه ظاهر: شنل مشکی، ردای مشکی، موی تقریبا بلند مشکی و کلا مشکی خلاصه زندگی: فرزند هری پاتر و جینی ویزلی. از اول در خانواده ای اصیل به دنبا آمد و به زودی متوجه شهرت پدرش شد. کمی که بزرگ شد فهمید میتواند جادوگر ماهری ماهری باشد تا اینکه در سن 11 سالگی با جغدی برایش نامه ای هاگوارتز آمد. همیشه از اینکه در گروه اسلیترین قرار بگیرد میترسید ولی بعدا دریافلت که این گروه همان چیزی است که به آن نیاز دارد. او تمام تلاشش را میکند تا از تمام اعضای خانواده اش بهتر باشد.
چوبدستی: چوب درخت کاج با رشته موی تک شاخ و انعطاف پذیر
جارو: نیمبوس 2001
پاترونوس: گوزن ماده
ویژگی های ظاهری: دخترک زیبا و بلند قامت، با موهای قهوه ای و پوست شیری رنگ ماهر در مقابله با نیروی های سیاه و شجاع و پر جنب و جوش
درس مورد علاقه: دفاع در برابر جادو های سیاه
ظاهر: شنلی حریری با گیره ای صورتی که با ظرافت به موهایش زده است.
خلاصه زندگی: او در خانواده ای اصیل زاده به دنیا آمد. از ابتدای به دنیا آمدنش، باجادو آشنا بود و در رویا های خود، جادوگری ماهر را تصور میکرد. او دخترکی ساکت و درس خوان بود که رویا های زیبایی داشت. در سن یازده سالگی نامه اش با جغدی رسید و او راهی هاگوارتز شد. همه فکر میکردند او در گریفیندور بیفتد. اما او در ریونکلاو افتاد و باز هم به خودش افتخار میکرد. بعد ها، او به سمت وزارت سحر و جادو رسید و برای خودش نامی دست و پا کرد.
تایید شد. خوش اومدین به ایفای نقش!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1399/12/3 20:34:16
چوبدستی: چوب درخت کاج با رشته موی تک شاخ و انعطاف پذیر
جارو: نیمبوس 2001
پاترونوس: گوزن ماده
ویژگی های ظاهری: دخترک زیبا و بلند قامت، با موهای قهوه ای و پوست شیری رنگ ماهر در مقابله با نیروی های سیاه و شجاع و پر جنب و جوش
درس مورد علاقه: دفاع در برابر جادو های سیاه
ظاهر: شنلی حریری با گیره ای صورتی که با ظرافت به موهایش زده است.
خلاصه زندگی: او در خانواده ای اصیل زاده به دنیا آمد. از ابتدای به دنیا آمدنش، باجادو آشنا بود و در رویا های خود، جادوگری ماهر را تصور میکرد. او دخترکی ساکت و درس خوان بود که رویا های زیبایی داشت. در سن یازده سالگی نامه اش با جغدی رسید و او راهی هاگوارتز شد. همه فکر میکردند او در گریفیندور بیفتد. اما او در ریونکلاو افتاد و باز هم به خودش افتخار میکرد. بعد ها، او به جمع سازمان دوئل پیوست و نامی برای خودش دست و پا کرد.
سلام، خوش اومدین. این شخصیت توسط این شناسه گرفته شده است. لطفاً شخصیت دیگهای رو انتخاب کنین و اینجا برگردین تا معرفیتون رو ارسال کنین.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط SaraAminirad در 1399/12/2 18:19:33 ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/12/2 18:43:05