هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷:۲۰ پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
#1
لیندا کتی را دنبال خودش کشاند و کشاند، در راه آرایشگاه کتی داد و فریاد میکرد و کمک میخواست، اما مردم ماگل توجهی به او نمیکردند.
- بیا عزیزم! رسیدم.
نگاه کتی به آرایشگاه بزرگی که در مقابل چشمانش بود افتاد. با چشمانی که تعجب از آنها بیرون میپاشید به در بزرگ و صورتی رنگ آرایشگاه نگاه میکرد که صدایی او را به خود آورد.
- خب عزیزم! اینجا سالن آرایش منه. همونطور که از قیافت معلومه خانم متشخصی هستی!
- خب در واقع...
- نمیخواد عزیزم. لازم نیست توضیح بدی! لطفا اون شالگردنت رو بده به من؟ راستی جنسش چیه؟
کتی اولین حیوانی را که به ذهنش رسید را گفت.
- خرس!
- خرس؟! چه جنس عجیببی.
لیندا درحالی که دست هایش را بهم میمالید با خود چیزهایی زمزمه میکرد.
- هممم. پوست خرسه. حتما مشتری پولداریه. باید تا جایی که میشه ازش پول بگیرم.
-خب عزیزم! بیا بشین اینجا.
سپس کتی را عزیزم عزیزم گویان به طرف صندلی کشاند.


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۶:۰۰:۱۷ دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
#2
اما کمی برای این حرف دیر شده بود.
گابریل سبز شد، قرمز شد، بنفش شد و ناگهان به ترکیبی از رنگ صورتی و قهوه ای و زرد درآمد که باعث شد دیگر بالا نیاورد.
- گابریل؟! حالت خوبه؟ هکتور گابریل چرا خشکش زده؟
- نمیدونم! نمیدونم!
هکتور سعی کرد به یاد بیاورد چرا گابریل به این شکل درآمده. او فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد تا اینکه...
- وایتکس! گب انقدر وسایلش رو با وایتکش شسته اینطوری شده. این حالت وقتی بوجود میاد که مقداری مایع سفید کننده یا ضد عفونی کننده هرچند کم وارد بدن شخص بشه و با معجون تهوع مخلوط شه! چارشم دست خودمه!
- ولی گب که وایتکس نمیخوره! فکر نکنم ایوا هم همچین کاری رو انجام بده.
- گب انقدر لیوان آب کدو حلواییش رو با وایتکس شسته یکمی همراه اون وارد معدش شده.
- خب سریع معجون رو بهش بده!
هکتور در جیب ردایش دنبال معجون گشت و با کمال خونسردی و دقت شیشه ای کوچک را که مایعی آبی در آن میدرخشید را در دستش تکان داد. کمی از آن را در دهان گابرل ریخت و منتظر ماند.
- خب! الان حالش خوب میشه!
در همین لحظه گابریل بیهوش روی زمین افتاد!
- نباید اینجوری می شد ولی احتمالا ضعف کرده، چون خیلی از محتویات معدش خالی شد. بزارین استراحت کنه.
مرگخواران با صدای رودولف به خودشان آمدند و به او نگاه کردند.
- دیگه وقتشه که کارمون رو شروع کنیم. شما دوتا ماگل دست به کار شید. بگین که باید از کجا شروع کنیم.
دو زندانی کمی به یکدیگر نگاه کردند.
- جک! باید اینجا رو بکنیم.
- چرت نگو نیک اینجا جای درسته!
و با دستش به زیر پای لرد اشاره کرد.
- چی داری میگی؟ اونجا اصلا درست نیست احمق!
- تو داری به کی میگ احمق؟
- خب به تو! مگه تو احمق نیستی؟
اینجا بود که جک از کوره در رفت و با تمام قدرت به سمت نیک حمله کرد...



dark side isn't wrong side.


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۹:۳۹ چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
#3
سلام!
ارباب لرد! درخواست نقد دارم برای این پست.
تا درخواستی دیگر بدرود.


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۲:۰۷:۰۰ چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
#4
-آفرین باباجان! همینجوری خوبه!
-ولی ما الان نیم ساعته داریم اینکارو انجام میدیم. چرا هیچ اتفاقی نیفتاده!
-این قضیه یه جورایی مشکوکه!
دامبلدور به فکر فرو رفت. دستی به ریش نداشته اش کشید. هنوز تفکر بدون ریش برایش سخت بود! آنقدر فکر کرد تا بالاخره نقشه ای دیگر به ذهنش رسید.
-خب باباجان! ببین تو خودتو به موش مردگی بزن. من هم داد و فریاد میکنم که تو مردی!
لرد این نقشه را در ذهنش کنکاش کرد و سعی کرد از همه جوانب آن را بسنجد. اما دید که راه دیگری جزقبول این نقشه ندارد.
-پیرمرد! این آخرین باری هست که من! لرد ولدمورت دارم دارم این کار رو انجام میدم. اگه فقط یه بار دیگه همچین درخواستی از ما بکنی، قول میدهیم بدون چوبدستی و با دستهایمان تو را در همینجا خفه کنیم.
-هی تام! دلت..
-اگه جرئت داری اون جمله لعنتی رو تکرار کن!
-خب تام. کارمون رو شروع می کنیم.
.
.
.
(آن طرف تیمارستان )
-خانم دکتر به نظرتون با این دوتا چی کار کنیم؟ بیاین به اتاق دوربین های مدار بسته. فیلم های صحبتشون رو ظبط کردیم!
-خب! فیلم ها رو پخش کن! ... خب پس این دوتا دیوونه میخوان سر ما رو شیره بمالن؟ رفتار هاشون داره خطرناک میشه! باید یه کاری بکنیم!


ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در تاریخ ۱۴۰۰/۲/۱۵ ۱۵:۱۳:۴۰

dark side isn't wrong side.


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۲:۲۳:۵۶ چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
#5
سلام بانو بلا!
1-هرگونه سابقه عضويت قبلي در هر يک از گروه هاي مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهيد.

به ریش مرلین من تا حالا سابقه نداشتم.

2-به نظر شما مهم ترين تفاوت ميان دو شخصيت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چيست؟

ببین ما هیچوقت نمیتونیم چیزی رو که وجود داره رو با چیزی که تخیلیه مقایسه کنیم. پس در نتیجه ارباب سطحشون انقدر از دامبلدور بالاتره که قابل مقایسه نیستن.

3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟

بزنیم ویزلیا رو منقرض کنیم. شایدم کلا نسل محفلیارو منقرض کردیم.مخصوصا خانواده ی خودمو!

4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

هرمیون: رادیو کهنه
رون: بدبخت غذا ندیده

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

میتونه از مالی ویزلی استفاده کنه. به این صورت که هر چند وقت یبار از چربی های مالی و پیاز یه سوپ درست کنه. این روش در طولانی مدت جواب میده. چون چربی های مالی تمومی نداره.
راه دیگشم این هست که بهشون نون خالی بدن بعد با تلویزیون عکس غذا رو نشونشون بدن تا فکر کنند دارن غذای درست حسابی میخورند.

٦-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

با توجه به جواب سوال اخر میتونیم از طناب استفاده کنیم و دارش بزنیم. البته این روش برای هاگرید و مالی جواب نمیده. اونارو باید با وسیله مشنگی به اسم هیجده چرخ زیر کرد!

7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟

ابتدا سعی میکنیم یک جفت برایش پیدا کنیم تا جمعیتشان زیاد شود. در مراحل بعدی میتوانیم برای آنها خانه بسازیم تا زندگی خوب و خوشی را در کنار ارباب و خانواده محترمشان داشته باشند!

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟

ارباب دلشون میخواست اونها رو نداشته باشن. اصلا این امبلدور که این همه ریش داره چه فایده ای داره. ارباب بدون موها و دماغشون صد برابر بهتر از اون هستند.

9-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.
مورد اول اینه که میتونیم ازشون طناب دار درست کنیم و محفلی ها رو دار بزنیم. مورد دوم هم میشه به عنوان کیسه زباله سازگار با طبیعت ازش استفاده کنیم.

--------------------------------------------------
نقدو خوندم و قطعا ارباب درست فرمودن. توی متن های بعدیم هم این نکات رو رعایت میکنم.
بزاریین بیااام!


سلام آلپ!
نظرمون راجع به غذا کلا عوض شد... تا اطلاع ثانوی با سالاد به زندگی خودم ادامه خواهم داد!

آلپ تو درخواست قبلی ازت خواستم به تلاشت ادامه بدی و هنوزم باید همین رو ازت بخوام.
پست‌هایی که بعد نقدت زدی رو خوندم. هنوز با شخصیت و سوژه پردازی مشکل داری.
ببین ما گاهی ماموریت‌هایی داریم که اساسشون فعالیت گروهیه. لازمه که بتونیم سوژه رو هندل کنیم و بدونیم چجوری پیش ببریمش. اینم چیزیه که فقط با تجربه به دست میاد.
کاری که باید بکنی، اینه که پست‌‌های سایرین رو بخونی و ببینی با سوژه چجوری برخورد می‌کنن. بیشتر بنویسی و در این بین، از گرفتن نقد غافل نشی. یادت هم باشه که هر سوالی داشتی، می‌تونی ازمون (لرد سیاه، جادوکارا، ناظر تالارت و اعضای با تجربه سایت) بپرسی و راهنمایی بگیری.
وقتش که برسه، مطمئنم یه عضو خوب برای گروه مرگخواران خواهی شد.

موفق باشی.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۰/۲/۲ ۱۳:۲۱:۴۷

dark side isn't wrong side.


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳:۴۴ سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰
#6
- هنوز فکر کردنت تموم نشده؟
- هی کراب بهتره زودتر این کلاغو ردش کنی که بره وگرنه...
- فکر کنم با اینکار موافقم.
- خب این شد یه چیزی، اول ناخن هات رو میگیرم.
.
.
.
-شیپ آماده باش.
- باشه. میخوام جدید ترین مدل ماساژ رو بهتون معرفی کنم، ولی هنوز اسمی براش انتخاب نکردم.
شیپ و کراب شروع به کار کردند.آنها نمک، فلافل و دیگر ادویه جات جادویی را آماده کردند. بنابر سفارش ایوا این کلاغ باید گوشت نرم و تردی داشته باشد.
-هی شیپ برو اون رنگ صورتی مخصوصو نوک کلاغ رو هم بزن. همون که فقط جیغ میزنه رو میخوام.
- باشه کراب! هی کوچولو بیا اینجا ببینم. تو باید همون رنگ باشی. همه حاضرین در آرایشگاه! لطفا گوش هاتون رو بگیرید.
به محض اینکه شیپ در رنگ را باز کرد تا آن را با مخلوط کند، جیغ رنگ به هوا رفت.
- هی آروم باش. باید از اینجا بیارمت بیرون. هی ایوا اون ظرف رو بده به من. اون ظرف عایق صوتیه.
از آنجایی که همه گوش هایشان را گرفته بودند. ایوا هیچ چیزی نشنید.
- مگه کری دختر؟ هی با توام. زود اون ظرفو بده به من! بلا! گابریل! میشه یه کمکی بکنید. چرا چمهاتون رو بستید؟
باز هم صدایی به ایوا و بقیه نرسید. آنها حتی نمیتوانستند شیپ را ببینند. چون چشم هایشان را بسته بودند!
اما فکر خوبی به سر شیپ زده بود! شیپ سریع ظرف رنگ را که درحال جیغ زدن بود به روی کلاغ انداخت. رنگ هم کلاغ را سفت گرفت. کلاغ دیگر نمیتوانست حرف بزند چون رنگ مخصوص نوک مانع باز شدن آن میشود. سپس ضربه ای به کراب که پشتش را به او کرده بود زد.
- چطوره کراب؟
- هی شیپ! این چه کاری بود که کردی؟ این رنگ مخصوص نوکه! نمیشه اونو به بدن زد. ایوا نمیتونه این حجم از رنگ جادویی رو هضم کنه.
- اما اونا هم چشماشونو بستن هم اینکه هنوز نمیتونن بشنون. پس هیچ چیزی رو نمیتوننبه ایوا بگن.
- پس برو بهش بگو که ادویه مخصوص رو هم زدیم. اما واکنشش با بدن کلاغ این بود و کلاغ صورتی شد. اون آماده خورده شدنه!
- هی ایوا! بیا غذات آمادس. فقط رنگ با بدن کالاغ واکنش داد و صورتیش کرد.
- امم...عیب نداره. ببین مثل اینکه فهمیده قراره هضم شه. نترس کلاغ جون همین الان تموم میشه. هااااااااومم.
- خوشمزه بود ایوا؟
- عالی بود. ولی الان خیلی خستم. بیاین یه کم با هم حرف بزنیم.
- شیپ یه احظه بیا اینجا! الان میایم.
.
.
.
- هی شیپ. ایوا باید تا دوازده دقیقه دیگه تغییر رنگ بده. من اطمینان دارم که دل دردش هم تا چند دقیقه بعد تغییر رنگش شروع میشه. اما نمیتونه اون رنگ رو بالا بیاره. سریع برو بلا و گابریل رو دست به سر کن تا اینجا نمونن.


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: منفورترین شخصیت
پیام زده شده در: ۸:۵۰:۵۹ شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰
#7
نقل قول:

هرمیون گرنجر نوشته:
امبریج
ولدمورت
لسترنج
بارتی کراوچ کوچک
لوسیوس مالفوی(چون تو کتاب دو اگه دابی دخالت نمی کرد هری رو کشته بود)
گری بگ
کراب و گویل
پارکینسون
همینا😁

همینجوری کل اسلیترین ها رو بگو دیگه!


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۹:۲۵ سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰
#8
واقعا چه اتفاقی برای آنها پیش می آمد به جز اینکه پیتر که حال خوشی نداشت با تکان کوچکی که به چوبدستیش داد تمام آن سیب زمینی های فلک زده را منفجر کرد؟!
- نه! نه پیتر! بگین من خواب میبینم! آخه این چطور تونست؟ همش باید میرفتیم و اونا رو برمیداشتیم!
- پیتر تو یه احمق کله پوک (سانسور شده)....
- پلاکس آرامش خودتو حفظ کن!
-ای وای! تمام سیب زمینی هام جزغاله شدن! هوا هم که ابری نیست پس چطور...
-ابلیویت! ایمپرویوس! خب حالا برو به مغازت و تا سه ساعت دیگه بیرون نیا!
- ریداکتو!
شــــــــــــــــــــــپــــــــــــلققققققق!!!!
( با این اتفاق تمام مرگخواران به کنار پرتاب شدند و فروشنده هم از این فرصت استفاده کرد و فرار کرد)
- دیگه چرا پیتر؟! ایییییییییییی مرلییییییییییییین!
- باید پیترو به حالت اول برگردونیم! هی فروشنده! باید یه چیزی...واستین ببینم فروشنده کوش؟
- اون الان همین جا بود! من نگهش داشته بودم! لعنت بهت پیتر!
- دیگه اینجوری نمیشه! باید دو سه تا کروشیو بخوری...نه ولم کن گب! ولم کن تا این پیترو جزغاله کنم! فقط باید میرفتیم اونور خیابون و یه گونی سیب زمینی بر میداشتیم!
- وایسین! من یه فکری دارم! ببین بلا! تو الان اون با طلسم فرمان جادو کردی؛ بهش دستور بده یه گونی سیب زمینی برات بیاره.
- آفرین! فکرت عالی بود پلاکس!
- وایسین الان میام.
(درون مغازه)
- هی فروشنده! زود باش یه گونی سیب زمینی برام بیار.
- جلوی در هست خانم!
- اممم...نه اونا رو فروختی.
- اما من دیگه سیب زمینی ندارم خانم.
- پس کجا دارن؟
- این موقع هیچ کسی سیب زمینی نداره!
- باشه!

- چی شد بلا؟ چرا دستات خالین؟
- این یارو سیب زمینی تموم کرده؛ ازشم پرسیدم که از کجا میتونم گیر بیارم. گفت فعلا امروز هیچ جایی سیب زمینی ندارن. ای لعنت بهت پیتر!
- چرا شما ها لباس نپوشیدین؟ با این برفی که الان داره میاد یخ میزنین! بیاین برین تو چادر من!
- این چی میگه پلاکس؟
- پیتر؟ حالت خوبه؟
- من چه بدی دارم؟ زود برین داخل چادر اونجا غذام هست.
- باید بریم دنبال سیب زمینی!
- نه رودولف! اول باید فروشنده رو پیدا کنیم، یا حداقل یه راهی پیدا کنیم که این پیترو به حالت اول برگردونیم! شاید این پیتر دوباره یه گندی بالا آورد.


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۱:۲۸:۵۱ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
#9
- خب رسیدیم! اینجا دنیای موازی یا دنیای، دنیای ... هرچی که میخواین اسمشو بزارین هست و اینجا من بر نیکی پیروز شدم!
- عجب جاب خفنیه! یعنی اگر ما تو دنیای خودمون پیروز میشدیم، اینشکلی بود؟ اوووف! لرد هم حتما همچین جای با عظمتی رو فرمانروایی میکردن. درست میگم ارباب؟
- ارباب؟ ارباب؟ لرد کجا هستن؟
- نکنه لردتون جا زد؟
- بفهم چی میگی وگرنه همینجا...
- پخخخخخخخخخ!
- وای!
- تو چقدر شجاعی پسر!
- هی تسترال تو برو اونور ما چند کلمه حرف خصوصی داریم!
.
.
.
- نکنه لرد ترسیده؟
- نه! فکر کنم فهمیده این تسترال از تسترال های خودشون نیست.
- حالا چجوری باید بزنیم بیرون؟
- نه، الان وقت رفتن نیست. باید یکم اینجا رو بگردیم.
- خب حرفامون تموم شد؟
- لردتون کجاست؟
- مثل اینکه طی این سفر که از بعدی به بعد دیگر انجام شده، لرد ما دچار برگشت زمانی شدن و جاموندن.
(مرگخواران مغزشان از این سخن اعجاب انگیز بلاتریکس سوت کشید و فکشان به زمین برخورد کرد!)
- اهم اهم... خب دیگه بسته، حرکت میکنیم.
- نههههههههههههههههههه!
- وای! چی شده گب؟
- چچچرا ظرف وایتکسم کثیف شده؟ سریع جواب بدین وگرنه طلسمتون میکنم!
- هی گب آروم باش!
- یعنی چی که آروم باشم؟ کروشیو!
- وای! آخ! آی مادر! مرلین کمک!
- گب تو چرا اینطوری شدی؟ بلا که اونجوری، توام اینجوری!
- مثل اینکه این بعد تاثیرات مخالفی روی اشیاء و رفتار های ما که متعلق به دنیای خودمان هستند تاثیر بسزایی گذاشته است!
- میشه یکم ساده تر توضیح بدی بلا؟
- یعنی اینکه بعضی رفتار ها و حالات و کارهای همیشگی ما برعکس پیش میرن!
- یعنی من الان سخنگوی ارباب نیستم؟
- چرا پیتر هستی!
- پس همه به دنبال تسترال....


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۱:۲۱:۵۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
#10
سلام ارباب!
همچنان آسپ هستم!
درخواست نقد دارم! لطفا این پست من را بنقدین!
هر مشکلی که بود رو بگین لطفا!


dark side isn't wrong side.






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.