هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اتاق ضروریات (محل جلسات الف دال)
پیام زده شده در: ۱:۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۰
#1
نقل قول:

الیور وود نوشته:
سلام🙋‍♀️
من میخوام عضوی از محفل ققنوس باشم
پس لطفا من رو توی الف دال عضو کنید


سلام الیورِ بابا! خوشحالم که میخوای بیای پیشمون.
اینو برای نفرات بعدی که درخواست عضویت دارن میگم که گمراه نشن: ببین بابا جان، فعالیت الف.دال متوقف شده و روش عضوگیری محفل یه نموره تغییر کرده. الان دیگه برای عضوگیری باید به اینجا مراجعه کنی، اما چون زحمت کشیدی و پیام دادی دیگه مشکلی نیست و نمیخواد اونجا پست بزنی. من بزودی (امروز) برات یه پیام شخصی با جغدی بسیار فرتوت اما مطمئن میفرستم و توضیحات عضویت رو بهت میدم.
موفق باشی پسر جان!



پاسخ به: دره گودریک
پیام زده شده در: ۳:۱۶:۱۳ شنبه ۷ فروردین ۱۴۰۰
#2
خلاصه تا پایان این پست: هری اول دراکو مالفوی رو توی گودریک هالو میبینه، و بعد هم دونه دونه باقی مرگخوارا رو میبینه. بعدشم میبینه که کلا تمام مرگخوارا ریختن تو خونه ی قدیمیِ پدر و مادرش جشن تولد گرفتن. برای همین با پروفسور دامبلدور تصمیم میگیرن باقی محفلیارو خبر کنن و ته و توی ماجرا رو در بیارن و بفهمن تولدِ کیه.

مسئله اینجاست که سایت خلوت شده بود و بعضی ها از این فرصت استفاده کرده بودند که همه چی را بریزند توی همه چی. مسئله اینجاست که، پروفسور دامبلدور بجز پست خاک بر سری زدن کاری بلد نبود اما واقعا دوست داشت کاری کند. او حتا حوصله نداشت پست های این سوژه را بخواند، چونکه همه چیِ این سوژه در همه چیِ این سوژه است و نکرده اند حتا چهارتا رودولفی، جرمی استرتونی چه میدونم شخصیت های شناخته شده ای داخل کنند. اما پروفسور دامبلدور که داخل کردن را خوب بلد بود، خودش را به سوژه داخل کرد، آپارت کرد توی گودریک هالو و مثل یک هالو شروع کرد به قدم زدن. میدانست که یوآن ابرکرومبی بابت این شوخی آخری خیلی بهش افتخار میکند.

از آنجا که چیزهای موردعلاقه اش در جهان جوراب های پشمی و آبنبات لیمویی بودند، یک بسته آبنبات لیمویی در دست داشت و یک جوراب پشمی هم روی سرش کشیده بود، چون آبنبات ها را در اصل دزدیده بود. داشت از هوای مطبوع بهاری لذت میبرد و پرندگان را دست می انداخت، که یک نفر دوان دوان از پشت به او نزدیک شد. پروفسور این کار را هم خوب بلد بود، یکهو شبی نصفه شبی میدیدی پشت سرت ایستاده و آبنبات میک میزند. اعضای محفل هم کم کم از او یاد گرفته بودند و این شد که هری پاتر توانست تا یک قدمی پروفسور بیاید و پروفسور تازه آن موقع از حضور او باخبر شد. هنوز شخصیتش شکل نگرفته بود برای همین ابتدایی ترین دیالوگی که میتوانست بگوید را این پا و آن پا کنان تحویل داد.
_اوه! آم... هری! اینجا چیکار میکنی پسرم؟

هری که دیگر شناسه اش بسته شده بود نمیدانست دقیقا چطور باید رفتار کند، پس همان رویه ی پروفسور را پیش گرفت.
_اوه! آم... پروفسور! دراکو اومده به گودریک هالو!
_چه جالب هری!

کمی دو نفری این پا و آن پا کردند، چون هیچ کدامشان نمیدانست چه بگوید. یک جور هایی به پشمِ پروفسور بود که دراکو آمده است. پشم زیاد داشت و میتوانست تمام مرگخواران را به آنها ارجاع دهد، با اینکه بعضی هایشان واقعا خطرناک بودند. اما بنظر میرسید مسئله برای هری واقعا با اهمیت باشد.
_باید یه کاری کنیم پروفسور!

راستش پروفسور واقعا قصد نداشت کاری کند. برای همین سعی کرد بحث را عوض کند.
_اون... اون خونه ی پدر و مادرته هری؟
_کدوم، پروفسور؟
_همونی که... آم...

پروفسور مطمئن نبود.
_...همونی که رودولف لسترنج همین الان رفت داخلش؟

هری مطمئن نبود.
_آره خودشه.

هری و پروفسور به رودولف لسترنجی چشم دوختند که کیک تولد به دست وارد خانه ی قدیمی پاتر ها شد که حالا روی درش حلقه ی گل چسبانده بودند و از درونش صدای افراد زیادی به گوش میرسید. به دنبالش فنریر گری بک هم در زد و با استقبالی گرم مواجه شد و بعد هم در را برای هیچ و پوچ باز کردند و کلی هم تحویلش گرفتند، پروفسور حدس زد که بانز باشد.

مسئله حالا مهم شده بود. چهارتا عجوج مجوج ریخته بودند در خانه ی هری اینا برای یکی از خودشان تولد گرفته بودند، و مهمتر از همه، هری اینا را دعوت نکرده بودند. به پروفسور بر خورد، و تصمیم گرفت هر طور شده بفهمد تولدِ کی است.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۵۷:۵۵ دوشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۰
#3
نام: آلبوس دامبلدور
جبهه: بابا جان...؟

سلام فرزندِ بابا. من آلبوسم. پدرت. بله، پدرت. در ناحیه شونه ها و بین ابروهات کمی تنش میبینم فرزندم، اگر شل کنی برات توضیح میدم منظورم چیه. حتا تو تام، ابرو نداری ولی شونه که داری. منظورم اینه که من بابای محفلم، جایی که از درهای کوچک و نمورش قهرمانان زیادی قدم به داخل گذاشتن. و به بیرون. زیادم این کارو میکردن. آخه دس به آب تو حیاطه.
شعار اصلی من پیروی همه جوره از عشق و دوستیه، عشق بورز تا دنیا به روت عشق بورزه! باور کن فرزندِ بابا، زمانی که شیلنگ عشقو وا کنی دنیا شیلنگ های زیادیو به روت وا میکنه. در های زیادی هم به سمتت گشوده خواهند شد، ولی مهم نیست چون تو محفل ما فقط یه در داریم و اونم درهای رحمت الهیه. تو محفل پیاز میخوریم، عشق میورزیم و نور الهی رو در آغوش میگیریم. حتا تو تام. برای تو هم پیاز هست، خجالت نکش.
اهم. کجا بودیم. قرار بود خودمو معرفی کنم. بذار فرزند بابا، اول از همه با رد کردن شایعاتی که درموردم دست به دست میشه شروع کنم، و بگم اتفاقا من بابای لطیف و مهربانی هستم و با بچها میانه ی خوبی دارم. دروغ میگن. در برابر ناجوانمردی و بی عدالتی نمیتونم سکوت کنم، برای همینه که اکثر مواقع نمیتونم سکوت کنم. برخورد پیش میاد گاها، اما بی عدالتی ریشه کن میشه بجاش. البته اکثر مواقع همینم نمیشه. دائما بدنبال گسترش آرمان های عشق و نیکی ام، و بجز تهدید از هر روشی برای افزودن اعضای ارتش پاکِ دوستی استفاده میکنم. حتا تطمیع.
عاشق آبنبات لیمویی و جوراب های گرمم، پیاز و هری رو هم خیلی دوست دارم. ما هر شب تو محفل سر این مسئله بحث میکنیم که پیاز سبزیِ برگزیده ست یا میوه ی برگزیده، اما بر همگان آشکاره که هری پسرِ برگزیده ست.
الانم بیشتر از این دم در واینستا بابا جان. بیا تو که سرده.

---
تایید شد. خوش اومدین.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲ ۱۸:۱۷:۵۶






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.