جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

54 کاربر(ها) آنلاین هستند (42 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
51
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  95 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  293 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  278 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1404 01:40
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هوا، مثل نفس سرد یه موجود زنده به صورتشان می‌خورد. نور کم‌جان مشعل روی دیوار می‌لرزید و سایه‌ی جینی، کشیده و نامنظم، روی سنگ‌ها تکان می‌خورد.

ملانی با صدای گرفته گفت:
-جینی… تو نیستی… اون داره ازت استفاده می‌کنه.

جینی سرش رو کمی کج کرد، لبخند زد.
-چرا همه اینو می‌گن؟ شاید اون از من استفاده نمی‌کنه، شاید من از اون استفاده می‌کنم.
- اون روحه جینی، نه تو! جینی، تو باید باهاش بجنگی…

صدای لیسا پر از ترس بود.
جینی خندید، خنده‌ای خشک و ناآشنا.
- شما دوتا فکر می‌کنین هنوز دارین با جینی حرف می‌زنین؟ احمقانست. اون داره همه چیزو می‌شنوه، ولی خیالتون راحت! چون نمی‌تونه جواب بده.

ملانی که از خشم نفس نفس می زد گفت:
- چی ازمون می‌خوای؟

- هیچی! فقط بشینین و بازیگران نمایش من باشید.

جینی آهسته شروع کرد به قدم زدن بینشون. هر بار که به یکی نزدیک می‌شد، لحنش عوض می‌شد.
-ملانی؟...یادته همین چند دقیقه پیش، چطور خام یه حرف کوچیک شدی و باورم کردی؟ اگر انقدر ساده نبودی، الان نه تو اینحا بودی، نه لیسا!

ملانی چشم‌هایش را بست، سعی کرد به حرف‌هایش گوش ندهد، ولی صدای جینی در ذهنش تکرار می‌شد.جینی بعد به سمت لیسا رفت.
- و تو، لیسا… اگه مجبور بشی یکی رو نجات بدی، کی رو انتخاب می‌کنی؟ اون یا خودت؟

لیسا بی‌اختیار گفت:
- ساکت شو… داری دروغ می‌گی…
- دروغ؟ نه! من فقط یه سوال پرسیدم!

چشم‌هایش خیره به هر دو بود، صدایی در حد زمزمه توی فضا پخش شد، صدایی که معلوم نبود از خودش بیرون می‌اومد یا از دیوارها:
- می‌تونم صدای ترس‌تونو بشنوم… ضربان قلب‌تونو حس می‌کنم…

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1404/8/16 8:43:46

Only Raven

پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1404 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


خلاصه:
در شب هالووین، گریفیندوری‌ها و ریونکلاوی‌ها گرد هم میان تا روونا و گودریک رو احضار کنن. اما در مرحله آخر همه چیز خراب می‌شه و اشتباها دو روح شیطانی احضار می‌کنن که هر کدوم هر بار یک ریونکلاوی و یک گریفیندوری رو تسخیر می‌کنن. هر دو گروه از این موضوع مطلع هستن و لیلی و لورا رو با این خیال که دو نفری هستن که تسخیر شدن زندانی می‌کنن. اما در حقیقت لیلی تسخیر شده در حالی که لورا نقش بازی کرده بود تا حداقل از هویت یکی از تسخیرشده‌ها (لیلی) مطمئن بشه. این باعث می‌شه همه شکا نسبت به جینی که واقعا تسخیر شده، برطرف بشه...
نکـته: قبلا گابریلا، لونا، سیبل و آستریکس تسخیر شده بودن.

~~~

در آن سو تمام توجهات از جینی گرفته شده بود و حالا که یکی از ارواح در بند بود، روحی که جینی را تسخیر کرده بود با این که در آن بدن احساس آزادی می‌کرد، اما می‌دانست که دیگر نباید آزادی خاطر داشته باشد. نه مثل زمانی که هیچ‌کس از حضور آن‌ها مطلع نبود. زیرا حالا هر حرکت اشتباه انگشت اتهام را به سمتش نشانه می‌رفت.

بنابراین تصمیم می‌گیرد از فرصتی که به دست آورده بود نهایت استفاده را بکند. او خواهان زندگی در دنیا نبود تا با انتقال از این بدن به بدن دیگر روزگارش را سپری کند. او تشنه‌ی خون بود و این تنها چیزی بود که بازگشتش به دنیا را برایش معنادار می‌کرد و حالا می‌توانست هر جنایتی که می‌خواهد با بدن جینی انجام دهد و سپس به بدن بعدی منتقل شود.

حداقل تا قبل از این که لو برود!

پس به سمت ملانی حرکت می‌کند که سرگرم صحبت با لیسا بود. از دور گفتگوهای نگرانش را می‌شنود که خودش را مسئول تسخیر شدن لورا معرفی می‌کرد. با نزدیک شدن جینی، ملانی دست از صحبت می‌کشد و با نگرانی به سمت او برمی‌گردد.
- جینی... متاسفم که بهت شک کرده بودم.
- خودتو بابتش نگران نکن ملانی. کاملا درکت می‌کنم. باید هرکاری که لازم بود رو برای محافظت ازمون می‌کردی.

ملانی پاسخ جینی را با لبخند کمرنگی می‌دهد. این همان جینی‌ای بود که می‌شناخت. باهوش و با درک بالا. حالا که ملانی را خام خود کرده بود، وقتش بود نقشه‌اش را عملی کند.
- چند روزه که همه‌ش با ترس تو خوابگاه پناه گرفتیم. می‌شه امشب یکم بیرون قدم بزنیم؟ واقعا نیاز دارم نفسی تازه کنم.

ملانی می‌خواست مخالفت کند که لیسا سریع‌تر می‌گوید:
- حالا که دیگه خطر رفع شده نگرانی برای چیه؟ احساس خفگی می‌کنم.

ملانی قبول می‌کند و در حالی که جادوآموزان دو گروه آماده بودند تا دوباره هرکدام به تالار خویش بازگردند و در آن‌جا استراحت کنند، ملانی، جینی و لیسا راهی مخالف دیگران را در پیش می‌گیرند. راهرویی که از آن می‌پیچند آخرین چیزی بود که ملانی و لیسا پیش از آن که جینی از پشت بیهوششان کند می‌بینند...

دقایقی بعد، دخمه‌های قلعه:

ملانی دست و پا بسته به صندلی‌ای بسته شده بود و کم‌کم در حال به هوش آمدن بود. لیسا نیز در گوشه‌ی دیگر به زنجیر کشیده شده بود و به خاطر زخمی که پیش‌تر جینی بر روی دستش حکاکی کرده بود، زودتر به هوش آمده بود و در حال فریاد کشیدن بود.

جینی با دیدن ملانی که به هوش آمده بود، برای لحظه‌ای لیسا را با درد خود رها می‌کند و نزد ملانی می‌آید. جلویش زانو می‌زند تا چشم‌هایشان در یک ارتفاع قرار گیرند.
- اوه ملانی. به موقع به هوش اومدی. می‌خوام قبل از این که بدنتو تسخیر کنم، یه نمایش زیبا برات اجرا کنم. نمایشی که پرده‌ی انتهاییش با مرگ لیسا رقم می‌خوره.

جینی این را می‌گوید و قهقهه‌ای شیطانی فرا می‌دهد. ملانی حتی در بدترین کابوسش هم خیال نمی‌کرد روزی جینی را در این حال ببیند. تنها کاری که در آن لحظه می‌تواند انجام دهد، فریادهای بی‌صدایی بود که راهی به بیرون پیدا نمی‌کرد.
ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1404/8/16 0:45:48
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 23:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


لورا پوزخندی تصنعی زد.
- پس بهتره هر چه سریعتر ما رو زندانی کنید که نکنه تسخير بشید! من که اصلا حوصله ندارم از خودم دفاع کنم.

به چهار نفری که رفع اتهام شده بودند نگاه کرد؛ لونا که میدانست او بی گناه است اما نباید به روی خودش می‌آورد، آستریکس که با شک و تردید به او نگاه می‌کرد، سیبل که مطمئن نبود و جینی که می‌دانستند خودش تسخير شده‌است اما از او مطمئن نبود. لیلی اما مانند لورا انجا گیر می‌افتاد. لورا نمی‌دانست که او تسخير شده است اما مطمئن بود باید جوری رفتار کند که روح ها هم شک کنند. به خود لرزید. ملانی با شک و تردید اما، بین آن شش نفر نگاهش میچرخید.
- بهتره این بحثو تموم کنیم. لورا، شک انداختن به دل بقیه باعث ازاد شدنت نمیشه.
- میدونم.

ملانی یک لحظه دهانش را باز کرد تا چیزی بگوید اما تصمیم گرفت به بحث خاتمه دهد. بعد از آن‌که همه بجز لورا و لیلی را از اتاق خارج کردند، در اتاق را از بیرون بستند. همه استرس داشتند. لونا نگران لورا بود و بقیه نگران خودشان و شوکه از اتفاقی که افتاده بود. ملانی احساس گناه می‌کرد. شاید اگر به لورا اجازه نداده بود که به ديدار لونا برود، نیاز نبود او را اینگونه حبس کنند.

کم‌کم افراد بیرون، پراکنده شدند. هر کسی طرفی می‌رفت. هر ذهنی فکری می‌کرد و هر روحی که آن صحنه را دیده بود، پریشان بود. اگر اشتباه کرده بودند، چه کسی تاوانش را می‌داد؟ البته که هیچکس شکی به لونا و سیبل نداشت. همه می‌دانستند که روح وقتی از تنی خارج میشد، ان فرد بی خطر بود. تنها شک در این مورد که چه کسی تسخیر شده پیش می‌آمد که آن‌موقع، این کاملا مشخص بود.

لورا از گوشه‌ی اتاق به لیلی نگاه کرد.
- حوصلم سر رفته...

لیلی شوکه سرش را بالا آورد و به او نگاه کرد.
- تو این موقعیت؟
- آره... کاش مثل تو داستانا گچ داشتیم. لااقل نقاشی می‌کردم.
- ولی من حوصلم سر نرفته.
- چه جالب. احتمالا روالشه.

این را گفت و گوشه‌ی اتاق، همانجایی که کمی قبل لونا نشسته بود، روی زمین نشست. شاید بهتر بود ان لحظه بجای آنکه به بیگناهی که آزاد کرده بود فکر کند، به فردی فکر می‌کرد که بر خلاف خواسته‌اش ازاد کرده بود. تسخیر شده‌ی واقعی. از آنجایی که از سیبل و لونا مطمئن بود، جواب باید از بین دو نفر باقی مانده می‌بود؛ جینی و آستریکس. مطمئن نبود اما رفتار جینی فرق کرده بود. شاید جینی باید ان لحظه بجای او، آنجا می‌بود. در همان لحظه، میان افکار لورا و احتمالا لیلی، دستی به در کوبیده شد. هر دو از جا پریدند. چه کسی ممکن بود به سراغشان آمده باشد؟ هیچکدام نظری نداشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نقل قول:
میو میو!


پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 22:43
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

همه در شوک اتفاق پیش امده بودند که چه اتفاقی افتاده بود. لیلی و سیبل و لونا و لورا تسخیر شده بودند، در صورتی که اصلا منطقی نبود! مگر یا لونا یا سیبل تسخیر نشده بودند؟ یعنی چه اتفاقی افتاده بود؟
اما هرچه که بود، اولین کاری که باید میکردند، قرنطینه کردن لیلی بود.

لیسا اولین کسی بود که جرعت کرد یکی از صدها سوال درون ذهنش را به زبان بیاورد:
-مگه ما دوتا روح نداشتیم؟ پس چرا اینجوری شد؟ چرا...

اما دیگر حرفش را ادامه نداد و تنها کسی که توانست جوابش را بدهد، ملانی بود که در خوابگاه در همین حرف ها را با لیلی و گابریلا زده بود:
-ممکنه بیشتر از دوتا روح احضار کرده باشیم.
-اما اون شب ما فقط دو تا روح احضار کردیم. دو تا قربانی داشتیم و دو نفر که تسخیر شده بودن.

اینبار گابریلا با قیافه ای متفکرانه جوابش را داد:
- این هم نکته مهمی بود... اما این جوری...
روح از لونا به سیبل و اون‌یکی روح از سیبل به لیلی رفته...
-پس یعنی حالا میتونیم بگیم لونا و استریکس و جینی و سیبل تو حالت عادی خودشونن؟
-اره و دیگه فکر نمیکنم نیازی به جدا کردن اونا داشته باشیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Only Raven

پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 22:06
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


ولی ان دو تنها کسانی نبودند که بر زمین افتادند، چند متر ان طرف تر، لیلی. سیبل هم بر زمین افتادند.

ملانی و گابریلا هاج و واج به ان چهار نفر نگاه کردند. ملانی رو کرد به گابریلا و گفت:
- الان دوتا ریونکلاوی تسخیر شدن یا این جا بیشتر از دو تا روح داره؟

گابریلا در جواب گفت:
- چیزی که بیشتر از همه ذهن منو مشغول کرده اینه که از بین لونا و سیبل یکی شون تسخیر شده بودن، ولی الان جفتشون زمین افتادن.

در همان حین، لونا و لورا در حال بلند شدن بودند.

جینی در شوک فرو رفته بود. مگر سیبل تسخیر نشده بود؟ پس چرا ان دو نفر با هم به زمین افتاده بودند؟

ولی از انجایی که نمی خواست کسی شک کند که او جینی را تسخیر کرده و از انجایی که جینی هم ذاتا ادم مهربانی بود و به همه کمک می کرد. بنابرین به سمت لورا دوید تا کمکش کند که بلند شود. از ان طرف هم استریکس در حال کمک کردن به لونا بود.

استریکس با چشمانی گشاد به لونا نگاه کرد و زیر لب گفت:
- چی شد یدفعه؟

لونا هم ارام در گوشش گفت:
- این نقشه ی من و لورا بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 21:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


لورا دوان دوان به سمت آنها آمد.
-ملانی! میشه برم لونا رو ببینم؟،

همه شوکه شده بودند. حتی برای لحظه ای خود لورا هم شک کرده بود اما دوباره با قیافه ای مصمم سوالش را تکرار کرد.
-میشه برم لونا رو ببینم؟
-اما... خطرناکه لورا... نمیتونم بذارم بری.
- لطفا! میخوام باهاش حرف بزنم.
-گوش بده لورا، نمیشه. یعنی اصلا نمیشه.
- لطفا! حاضرم اگر چیزی شد خودم هم زندانی بشم ولی حتما ببینمش.

ملانی و گابریلا که باور نمی‌کردند چه میشنوند هاج و واج به لورا زل زده بودند.

- لطفا! تورو مرلین!
- خب... باشه. ولی بیشتر از ربع ساعت نشه! خودم بعد ربع ساعت میام دنبالت.
- واقعا ممنونم ازت!

و همانطور که آمده بود، دوان دوان برگشت. وقتی به اتاقی رسید که آنها آن تو بودند، کمی مکث کرد. میخواست چگونه به انها این را بگوید؟ اگر لونا نمی‌پذیرفت، چه میشد؟ حتی دلش نمی‌خواست به ان فکر کند. البته که در هر دو حالت همه‌ی اتهام ها گریبانگیر او می‌شد، اما نمی‌توانست از آن بگذرد. دستش را بالا آورد. صدایی از درون اتاق نمی‌آمد. محکم دست‌هایش را به در کوبید مبادا ان سکوت کر کننده مانع شنیدن صدایش شود.

- کیه؟ چی میخواید دیگه؟

لورا به خود لرزید. صدای آستریکس بود. ان لحن و ان حرف ها... نمیدانست چه بگوید. اصلا باید چیزی میگفت؟ بهتر نبود برگردد و راه راحت‌تر را انتخاب کند؟
- منم... میخوام با لونا حرف بزنم... اگر میشه؟

منتظر جواب ماند. احتمالش کم بود. بقیه اعتراض می‌کردند. حتی ممکن بود خود لونا هم قبول نکند.

- میخوای بیای داخل؟
- شاید. اگر بشه همونجا هم باهاش تنها حرف بزنم، مشکلی ندارم. میتونید؟
- اگر بیای داخل، در قفل نمیشه؟
- میشه. ولی به ملانی گفتم. خودش گفت بعد ربع ساعت میاد.
- خب... باشه. بیا داخل.

لورا چوبدستیش را در دست فشرد. نمیخواست کسی غافلگیرش کند. بعد چند ثانیه، در را باز کرد. همه فاصله گرفته بودند، گویی او ناقل بیماری‌ای بود که می‌توانست انها را بکشد. آرام وارد شده و در را پشت سرش بست. به لونا نگاه کرد. مثل اینکه براش جذابیتی نداشت که با لورا حرف بزند. فکر میکرد میخواهد سوال پیچش کند.

با قدم هایی شمرده نزدیک لونا شد، انگار ممکن بود کوچکترین خطایی او را بشکند. وقتی به لونا رسید، به بقیه نگاه کرد که به او زل زده بودند. نمیخواست بشنوند که چه به لونا می‌گوید. روی زمین،کنار لونا نشست.
- لونا... میشه به حرفم گوش بدی؟ ممنون میشم.

لونا سرش را بالا اورد. صورتش کاملا خیس بود. لورا دستش را گرفت و در دست خودش فشرد. ارام شنلش را بالا گرفت تا نقشه‌ای که داشت را کسی نشنود و سرش را به گوش لونا نزدیک کرد.
- کاریت ندارم، فقط میخوام کمکت کنم. مطمئنم اونجا خودتی... فقط خودت. میخوام بفرستمت بیرون، جوری که کسی شک نکنه.
‌- میخوای چیکار کنی؟ همه فکر میکنن من عجیب شدم.
- میخوام یجور دیگه عجیب رفتار کنی. یجوری که انگار روح تو بدن تو بوده و به من انتقالش دادی.
-چی؟ ولی...
- بهم اعتماد نداری، نه؟ خب منم قراره جوری رفتار کنم که تسخیر شدم، ولی دارم انکارش می‌کنم و نقش بازی می‌کنم... میخوام به طور واضحتر نشونشون بدم که اونایی که تسخير شدن کیا هستن.
- خطرناک نیست؟ کسی شک نمیکنه؟
- شاید. ولی در اون صورت، منم کنارت میمونم. حتی اگر تسخیر بشم هم می‌ارزه.
- باشه. خب، چجوری رفتار کنيم؟
- یجوری تظاهر می‌کنیم انگار من داشتم میفهمیدم و تو که مثلا تسخیر شدی، منو تسخير میکنی که بقیه نفهمن. جوری که سیبل میگفت. البته که مطمئنم موفق بوده. بعد هر دومون خودمونو میزنیم به غش کردن، و وقتی که مثلا به هوش میایم، می‌گیم یادمون نمیاد ولی تو طبیعی رفتار کن و من یجوری رفتار میکنم انگار خودم نیستم.
- باشه. اگر باور کنن و منو ازاد کنن خوبه. بالاخره ممکنه یکی از اونا باورم کنه.
- اگر هم دوتامون گیر کردیم، بازم کمکت می‌کنم. قول میدم. حتی اگر تسخير شدم هم تلاش می‌کنم جلوشو بگیرم. نمیخوام نقشه‌ای که براش قبول کردم اینجا بمونم، کامل شکست بخوره.

لونا سر تکان داد و به چشمان لورا نگاه کرد.
- خب، پس بیا انجامش بدیم. مثل یه کسی که غش کرده رفتار کنیم، درسته؟ اگر هم نشد خودت گردن می‌گیری... پس با شماره‌ی سه... یک... دو... سه.

هر دو خودشان را بر زمين انداختند و مطمئن شدند که بقیه این را می‌بینند، که واقعا هم دیدند. لحظه ای هر سه شوکه شدند. آستریکس اخم کرد. سیبل و جینی، هر دو شک کردند که نکنه جز خودشان، روح دیگری نیز آنجا باشد. هر لحظه ممکن بود ملانی بیاید، و واقعا هم داشت می‌آمد. صدای کفش های ملانی از دور به گوش می‌رسید که هر لحظه نزدیک‌تر میشد. لونا و لورا نفسشان را حبس کردند. لحظه‌ای بعد، در اتاق باز شد.
- لورا!

افرادی که لایک کردند

نقل قول:
میو میو!


پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 20:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

گابریلا و لیلی هر دو با کنجکاوی به ملانی نگاه کردند که یک دفعه از جا پریده بود.
-مگه تو ندیدی که اون روح، توی درمانگاه، از جسم گابریلا خارج شده؟
-خب؟
-خب اون روز کی همراهش بود؟

چشمان لیلی برق زد:
-لونا!

گابریلا امیدوارانه به ملانی و لیلی نگاه کرد:
- پس اینجوری میتونیم بگیم که بی گناهه درسته؟
- به احتمال زیاد اره ولی باز هم نمیتونیم به صورت قطعی بگیم. به قول ملانی ممکنه بیشتر از دو روح احظار کرده باشیم و این دو روح، ممکنه فقط بین ریونکلاویا و گریفیندوریا نباشن، حتی با اینکه احتمالش کمه، بازم...
-برای گمراه کردنمون همزمان جسمشون عوض کرده باشن.

گابریلا سر تکون داد:
-ممکنه حرفای سیبل نقشه ای برای بی گناه نشون دادن خودش باشه و گریه های لونا اشک تمساح... خونسردی جینی غیرطبیعی بود، ولی حمایت استریکس از لونا هم میتونه صرفا یه نقشه باشه.

-وایستید ببینم! کسی حواسش به استریکس،لونا، جینی و سیبل هست؟

نگاه ملانی و گابریلا به سمت لیلی چرخید که یک دفعه از جا پریده بود.
- نه چطور؟
- اگه تو این فاصله جسمشونو عوض کرده باشن چی؟

حالا چشمان گابریلا و ملانی هم مثل لیلی، پر از ترس و نگرانی شد.
- اونوقت بر میگردیم سر پله اول! نمیدونیم باید به کی مشکوک باشیم!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1404/8/15 21:17:45

Only Raven

پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 19:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

گابریلا در دفاع از خود گفت:
- ولی خودمون می دونیم که وقتی روح جابجا میشه هر دو نفر غش می کنن و این که ما فقط دو روح احضار کردیم.

لیلی پس از اندکی تامل گفت:
- منطقیه

اما ملانی باورش خلاف لیلی بود:
- ممکنه فقط تظاهر کنه. ولی در حقیقت ممکنه بیشتر احظار کرده باشیم.

لیلی اهی کشید. دیگر نمی توانست به هیچکس اعتماد کند.

گابریلا اصرار کرد:
- ولی لیلی! تو که دیدی منم دوبار غش کردم. مگه نه؟

لیلی گفت:
- درست میگی.

روی تختی نشست که متعلق به جینی بود و سرش را میان دست هایش گرفت:
- دیگه نمی دونم میتونم به کی اعتماد کنم.

ملانی کنارش نشست و او را در اغوش گرفت. گابریلا هم به طرفش رفت و دستش را روی شانه ی او گذاشت:
- در هر صورت میتونی به ما اعتماد کنی. راستشو بخواید به نظرم درباره ی جینی خیلی زود قضاوت کردیم الان که دارم فکر می کنم هم دیشب هم امروز داشته خیلی عادی رفتار می کرده. نمی تونیم بگیم کی تسخیر شده.

ملانی به فکر فرو رفته بود. به شدت در افکارش فرو رفته بود. می خواست سر در بیاورد که کدومشان اکنون تسخیر شده اند. ناگهان فریاد زد:
- فهمیدم!

افرادی که لایک کردند

میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


خلاصه:
در شب هالووین، گریفیندوری‌ها و ریونکلاوی‌ها گرد هم میان تا روونا و گودریک رو احضار کنن. اما در مرحله آخر همه چیز خراب می‌شه و اشتباها دو روح شیطانی احضار می‌کنن که هر کدوم هر بار یک ریونکلاوی و یک گریفیندوری رو تسخیر می‌کنن. در حال حاضر همه شک دارن که کدوم دو نفر از بین آستریکس، جینی، سیبل و لونا تسخیر شدن و فعلا فقط به خاطر شک بیشتر به آستریکس و لونا، این دو زندانی شدن. در حالی که در حقیقت این سیبل و لونا هستن که تسخیر شدن...
نکـته: قبلا آستریکس، گابریلا و لونا تسخیر شده بودن که لیلی توسط گابریلا زخمی و ادوارد توسط آستریکس کشته شده. اما هنوز حرفی ازش به میون نیومده.

~~~

حالا که گابریلا، لیلی و ملانی تنها بودند، ملانی می‌پرسد:
- دیروز رفتار کدومشون عجیب‌تر بود، لونا یا سیبل؟

ملانی این سوال را رو به گابریلا پرسیده بود، اما گابریلا کسی نبود که در حالت عادی خیلی به اطرافش توجه کند و رفتار دیگران را بررسی کند. پس با وجود این که برای مدتی فکر می‌کند بلکه متوجه نشانه‌ای شده باشد، اما موفق نمی‌شود. واقعا چیزی ندیده بود که بتواند کمکش کند. کما این که او به طور کلی قادر به یادآوری دو روز گذشته نبود و خاطراتش در هاله‌ای از ابهام قرار داشت. بنابراین تنها شانه‌ای بالا می‌اندازد.
- واقعا نمی‌دونم. شاید بهتر باشه تا روشن شدن موضوع همه‌ی کسایی که بهشون مشکوک هستیم رو زندانی کنیم.

لیلی که به تازگی از درمانگاه مرخص شده بود و از قصد این موضوع را وسط کشیده بود تا رفتارهای گابریلا که عامل حمله به خودش بود را بررسی کند، با شنیدن این حرف گوش‌هایش را تیز می‌کند.

ملانی ناامید از این که جواب به درد بخوری از گابریلا نگرفته است، دست به کمر می‌شود.
- به فرض هر چهار نفرشون رو زندانی کردیم. چطور می‌تونیم بفهمیم کدومشون تسخیر شده؟
- شاید با سوال پرسیدن بتونیم بفهمیم؟

گابریلا این را می‌گوید اما بلافاصله توجهش به لیلی جلب می‌شود که در سکوت، مستقیم به او خیره مانده بود.
- چی شده لیلی؟ چرا به من زل زدی؟

لیلی وقتی از درمانگاه به تالار برگشته بود که همه در حال صحبت راجع به ارواح خبیث و شکشان به آستریکس، لونا، جینی و سیبل بودند. او فرصتی پیدا نکرده بود تا بگوید کسی که شب اول به او حمله کرده بود، در واقع گابریلا بوده است.
- تو خودت یادته که به من حمله کردی؟

گابریلا با شنیدن این حرف شوکه می‌شود و بلافاصله می‌گوید:
- منظورت چیه؟ من کی این کارو کردم؟ اصلا چرا باید بهت حمله می‌کردم؟
- چون تو اولین کسی بودی که تسخیر شده بودی. یا شاید هنوزم باشی!

ملانی که با شنیدن این حرف‌ها چند قدم به عقب برداشته بود و با احتیاط دست به چوبدستی برده بود، حالا چوبدستی‌اش را بالا می‌آورد و مستقیما به سمت گابریلا می‌گیرد.

افرادی که لایک کردند

🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: ایوان مخوف گریفیندور
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 18:49
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

در تالار گریفیندور سکوت حکم فرما بود. ملانی و گابریلا از زندانی کردن استریکس و لونا ناراحت بودند. انها هنوز مطمئن نبودند که کار درستی کرده اند یا این که کارشان کاملا بی پایه و اساس بود.

در همان حال لیلی در گوش گابریلا گفت:
- ممکنه اونا تقصیری نداشته باشن. ممکنه درواقع جینی و سیبل باشن که تسخیر شدن.

گابریلا سر تکان داد و او را کناری کشید. سپس به پیش ملانی رفت و او را پیش لیلی اورد.

ملانی پرسید:
- اتفاقی افتاده؟

گابریلا پرسید:
- جایی هست که بتونیم بدون این که کسی حرف هامونو بشنوه صحبت کنیم؟

ملانی سر تکان داد:
- خوابگاه دخترا هست. جینی و لورا و لیسا هیچوقت در طول روز اونجا نمیان. دنبالم بیاین.

و ان دو را به طرف خوابگاه راهنمایی کرد و در را بست:
- حالا می تونین بهم بگین؟

گابریلا نفس عمیقی کشید:
- لیلی فکر می کنه ممکنه ما ادما ی اشتباهی رو برده باشیم.

لیلی ادامه داد:
- باید به قبل از اون اتفاقا نگاه کنیم. دیشب قبل از اون اتفاق رفتارشون عجیب نبود؟

ملانی گفت:
- جینی که خیلی عادی رفتار می کرد. استریکسم رفته بود شکار.
- حتی با این که می دونست نباید تنها بره؟
- اون میتونه از خودش مراقبت کنه.

لیلی گفت:
- اصلا دلم نمی خواد اینو بگم ولی به نظرم استریکس دیشب مشکوک تر از الان بوده. اصلا دوست ندارم اینو بگم ولی به نظرم جینی تسخیر شده نه استریکس.
ملانی پرسید:
- دیروز رفتار کدومشون عجیبتر بود، لونا یا سیبل؟

افرادی که لایک کردند

میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده