جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] ردا فروشی مادام مالکین

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 دی 1383 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
رودی جیغ جیغ کنان اومد پیش مانیا
رودی:مانیا غلط کردم...مانیا ببخشید
مانیا:حرف الکی نزن...
رودی:ببخشید فقط منو از دست این نجات بده...
صدای یک ساحره میاد
رودی میپره پشت مانیا
یک ساحره:کوش؟
مانیا کاری رو میگیره میندازه جلو و میگه:تو حساب اینو برس بعد رودی بهت تحویل میدم
یک ساحره کاری و میگیره و میبره...
رودی:مرسی عزیز...
مانیا:حرف نباشه فعلا نبینمت تا ببینم چی میشه
رودی:چشم
و به سرعت میره
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: دوشنبه 28 دی 1383 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بازیگران:رودی٬مانیاYek_Sahereh٬ ٬حاجی و سلزار(قول میدم این دفعه فقط همینا هستن٬قول شرف!)
-----------------------------------
رودی:عزیزم!به پدرت که نمیگی؟!
Yek_Sahereh:نه...چون گرچه وردای عادی رو خراب میکنه ولی وقتی عصبانی باشه طلسما رو خیلی شدید اجرا میکنه!اونوقت یه موقع میکشتت!
رودی:میدونستم هنوز دوستم داری!
Yek_Sahereh:کی گفته؟!من نمیذارم بکشنت چون میخوام کاری کنم که هر لحظه ارزوی مردن کنی!
رودی:نه!
Yek_Sahereh:بله!الانم میخوام ادبت کنم.جناب سلزار شما بفرمایین!
سلزار:نه دخترم!اول به شما خیانت کرده.این حق شماست!
در همین موقع هری میاد تو:سلام به همگی!ا...تو هم اینجایی؟
Yek_Sahereh:ببین پاتر!الان شانس اوردی!چون میخوام به حساب رودی برسم وگرنه زنده از این در بیرون نمیرفتی!بذار برای بعد.
هری:من که با تو کار ندارم.مانیا من یه...
مانیا:لطفا بیرون!
هری:مگه من چی...
مانیا و Yek_Sahereh:بییییییییییییییییییرووووووووووووووووووووووووون!
هری:باشه بابا!رفتم چرا میزنین؟!
ولی گویا نقشای خارج از برنامه یهو پیداشون شده!
هاگرید و مادام ماکسیم میان تو.
هاگرید:سلام!خوبی مانیا؟منو الیمپ یه...
مانیا:لطفا بیرون.
هاگرید:چرا؟ببینم تو امروز حالت...
مانیا و Yek_Sahereh:بییییییییییییییییییییروووووووووووووووووووووووووون!
مادام ماکسیم:بیا بریم اگرید!اینا معلوم نیست امروز چشونه!
هاگرید:
وای یکی دیگه!فرد ویزلی!
فرد:به به!میبینم که جمعتون جمعه این سیاه سوخته هم که اینجاست!
Yek_Sahereh:برو که شانس اوردی الان حوصله ندارم وگرنه این حرفت بی جواب نمی موند!
فرد:برو بابا تو هم...
مانیا:لطفا بیرون!
فرد:ببین!الان منو جرج عجله...
مانیا و Yek_Sahereh:بیییییییییییییییییییییییرووووووووووووووووووووووووووووون!
فرد:نه بابا جدی جدی حالتون بده ما که رفتیم!
(دیگه نقش خارج از برنامه نبینم که حوصله ندارم!)
مانیا وقتی فرد میره میره در اغوش سلزار!
مانیا:اه...دیدین چی شد؟دیدین این رودی...(ولی گریه امون نمیده بقیه اش رو بگه!)
سلزار:بله دخترم!دیدم و خوب میدونم چی کارش کنم!
رودی:
سلزار:حاجی جون!بیا این دختر منو اروم کن من به حسابش برسم!
حاجی:با کمال میل!بیا فرزندم!بیا در اغوش گرم اسلام!
مانیا:حاجی!
و میره در اغوش گرم اسلام نه ببخشین حاجی!(شما به حلال و حرومش چی کار دارین؟!)
سلزار:خوب ساحره جان!همون طور که گفتم تصمیم با شماست.
Yek_Sahereh:شما سرور مایین!
سلزار:نظر لطفتونه!خوب تصمیم گرفتین؟
Yek_Sahereh:بله.ولی رودی بهت حق انتخاب میدم.
رودی:از بین چیا عزیزم؟!
Yek_Sahereh:طلسمای نا بخشودنی!
رودی:
Yek_Sahereh:زود انتخاب کن!
رودی:فرمان چطوره؟
Yek_Sahereh:نه.چون با اون که کسیرو اذیت نمیشه کرد.
رودی:مرگبار خوبه؟
Yek_Sahereh:گفتم که نمیخوام به این زودی از شرم خلاص شی!
رودی:خوب دیگه تموم شد!دیگه نداریم!پس من با اجازه رفع زحمت کنم!
Yek_Sahereh:کجا؟شکنجه گر چی شد؟
رودی:ا...اونم هست؟نمیدونستم!
Yek_Sahereh:جدا؟!تو گفتیو منم باور کردم!تو مرگخواری و خوبم بلدی چه جوریه!
رودی:میخواستم تو رو امتحان کنم عزیزم!حالا که درست جواب دادی من برم جایزه ات رو بیارم!
Yek_Sahereh:بشین سر جات!برم جایزه ات رو بیارم!منو خام میکنی؟!
رودی:اخه کجاش بهم حق انتخاب دادی؟هر چی گفتم گفتی نه که!
Yek_Sahereh:اگه نمیخوای میشه راحت بگم اوداکداو...
رودی:نه نه همون خوبه!
Yek_Sahereh:پس اماده باش!
و چوبدستیشو میاره بالا!
-------------------------------------
ایا رودی سلامت از این مهلکه بیرون میرود؟کسی چه میداند!
-------------------------------------
ببخشین طولانی شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: دوشنبه 28 دی 1383 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بازيگران:رودی٬مانیا٬ ٬Yek_Saherehحاجی و سلزار(مطمئن باشین دیگه نداریم!)
----------------------------------
۱۰ دقیقه بعد:
Yek_Saherehمیاد تو مغازه.
Yek_Sahereh:مانیا تا شنیدم زودی خودمو رسوندم.پدرت جناب سلزار بهم خبر دادن.حقیقت داره؟
مانیا:اره ساحره جان!اره!
Yek_Sahereh:گریه نکن عزیزم!خودم حق این رودی خائن رو میذارم کف دستش!حالا کجاست این پست فطرت رذل؟
در این زمان حاجی و سلرار در حالی که هر کدوم یه دست رودی رو گرفتن میان تو و اونو کشون کشون میارن داخل.
رودی(در حالی که مقاومت میکنه):نه نه...من نمیام.
حاجی:باید بیای.
سلزار:نشونت میدم عاقبت بازی کردن با احساسات دختر من چیه!
رودی تا Yek_Sahereh رو میبینه میگه:ا..تو اینجایی عزیزم!
مانیا:رووووووووووووووووووووودی!
رودی:نه عزیزم تو رو هم دوست دارم!
Yek_Sahereh:داشته باش رودی جان تا حالیت کنم!
رودی:
حاجی و سلزار بالاخره رودی رو میارن داخل درم میبندن و قفل میکنن.
حاجی:که اینطور!ازت انتظار نداشتم رودی!
سلزار:منم همین طور!
Yek_Sahereh:منم!
مانیا:پس من دیگه چی باید بگم بهت رودی؟!
رودی:بگو دوستت دارم!
مانیا:رووووووووووووووووووووودی!
رودی:باشه باشه!
حاجی:فرزندم!در اسلام عیبی نداره چند تا زن بگیری ولی با اجازه ی زن قبلی!
رودی:من که زن نگرفتم حاجی!صیغه اش کردم.
مانیا:چی؟منو؟
رودی:نه تو رو که نه.ساحره رو!
Yek_Sahereh:چی گفتی؟
رودی:هیچی عزیزم!
Yek_Sahereh:یک عزیزمی نشونت بدم که ۱۰ تا عزیزم از کنارش در بیاد!منو صیغه کردی؟تو به چه جراتی...مگه نرفتیم پیش حاجی؟
حاجی:پیش من؟نه دخترم من هرگز تو رو تو دفترم ندیدم واسه ازدواج!
Yek_Sahereh:راستشو بگو رودی!چه غلطی کردی؟
کاری:خانوم بد اموزی داره!نگو!
Yek_Sahereh و مانیا:ساااااااااااااااااااااااکت!
Yek_Sahereh:این که نقش نداشت تو این قسمت.کی دهنشو وا کرده؟دست و پاش که هنوز بسته است!
یکی از عوامل پشت صحنه:یکی وا کرد در رفت.خودم الان میبندمش.
Yek_Sahereh:خوبه!حالا رودی جان!یا به زبون خوش حرف میزنی یا...
رودی:باشه میگم.من به یکی که تو خیابون پیداش کردم پول دادم گفتم بیاد جای حاجی.حاجی هم یه چند روز رفته بود جبهه ی مبارزه با شیکم با یه معجون مرکب پیچیده همه چی درست شد!
Yek_Sahereh:قباله ازدواج چی بود پس؟
رودی:کدوم قباله؟!سر کاری بود!
Yek_Sahereh:که سر من کلاه میذاری هان؟!منو بگو گفتم سیاهی مرگخواری شرایطت جوره واسه ازدواج!چه ساده بودم من!
حاجی:فرزندم!اسلام از شما حمایت میکنه!چون همسرتون بهتون خیانت کرده!
کاری:من که بهت گفتم رودی مانیا رو نگیر!همون یه دونه بس بود اینطوریم نمیشد!
رودی و مانیا و Yek_Sahereh و حاجی و سلزار:ساااااااااااااااااااکت!
همون عامل پشت صحنه:چشم بردیمش بیرون!بیا بینم.بیا ببرمت بیرون.
کاری:نمیام.
Yek_Sahereh:مگه ننوشتیم دیگه جز ما کسی بازی نمیکنه؟!
همون:بردمش بیرون دیگه هم کسی مزاحم نمیشه.
Yek_Sahereh:خوب رودی میخوای برات حرمسرا درست کنیم؟
رودی
مانیا:یه روز معتاد میشی یه روز زن دوم میگیری لابد چند روز دیگه هم میگن اختلاص کردی!
رودی:من که دوتا زن ندارم یکیش صیغه است!ولی بگیرین برام خوبه!
Yek_Sahereh:چه خوش اشتها!
رودی:ببینم اصلا این حاجی خودش چندتا داره که گیر دادین به من بدبخت؟٬
حاجی:ا...چیزه...یعنی من
Yek_Sahereh:بحثو منحرف نکن رودی!به تو چه؟!ایشون مدافع اسلام و مسلمینن باید نسلشون باقی بمونه!
حاجی:بله دیگه دخترم!همین طوره!
رودی:
-----------------------------------
باور کنین نمیخوام پستام زیاد شه چون دوست دارم زودتر بقیه شو بنویسم!ولی از پستای طولانی بدم میاد!در نتیجه قسمت بعد. :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: دوشنبه 28 دی 1383 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
بازیگران:مانیا٬رودی٬ Yek_Sahereh
----------------------------------
Yek_Sahereh وارد میشه.
مانیا:اااا...سلام!تویی؟چه عجب از این طرفا!چند وقت بود نبودی دلتنگت شده بودم.
و بلند میشه همدیگرو بغل میکنن! :bigkiss:
Yek_Sahereh:باور کن منم خیلی غصه میخوردم!و اشکاشو پاک میکنه.
مانیا:خوب بشین راستی من دختر خونده ی جناب سلزار شدما!
Yek_Sahereh:ا...مبارکه به سلامتی.
مانیا:خوب تعریف کن ببینم چه خبر!
Yek_Sahereh:هیچی.با رودی رفته بودیم مسافرت...
مانیا:بارودی؟!
Yek_Sahereh:اره مگه چیه؟عیبی داره؟
مانیا:نه چه عیبی!خوب بعدش.
Yek_Sahereh:بعد رودی گفت من میرم چند روز دیگه برمیگردم.بعد شد ۲ هفته منم نگران شدم اومدم دنبالش.تو ندیدیش؟
مانیا:چرا اتفاقا همین جا کار میکنه.
Yek_Sahereh:ا...چه خوب!اتفاقا یه مدت بود بیکار بود ممنون که بهش کار دادی.
مانیا:الان صداش میکنم.ولی چرا با هم رفته بودین سفر؟
Yek_Sahereh:خوب تو وقتی ازدواج کنی نمیری با شوهرت سفر؟
مانیا:چرا حتما!چرا که نه.بعد زیر لب میگه:پس رودی جان به من خیانت میکنی هان!نشونت میدم!رووووووووووووووووووودی!
رودی ظاهر میشه.
رودی:بله؟
مانیا رو به Yek_Sahereh:خوب ساحره جان!سفارشی نداشتی؟
Yek_Sahereh:چرا اتفاقا!خوب شد یادم انداختی!یه دست ردا میخواستم واسه عروسیم چون قرار شده رودی بعدا تو تالار عروسی بگیره!هنوز به کسی نگفتیم.تو اولین نفری!راستی چطوری عزیزم؟!
رودی:من...چیزه...پنیره...یعنی...
مانیا(خشن!):تو برو به پریا سفارشو بده.
Yek_Sahereh:چرا انقدر عصبانی هستی مانیا جان؟!
مانیا(در کمال عطوفت!):هیچی نیست ساحره جان!یه مسئله ای بود...تو که هنوز اینجایی!مگه نگفتم برو؟!
رودی:چشم رفتم.و غیب میشه.
Yek_Sahereh:خوب مانیا جان!خوشحال شدم دیدمت.
مانیا:به همین زودی کجا؟تازه اومدی.مگه من میذارم.
Yek_Sahereh:نه دیگه کار دارم.باشه یه وقت دیگه.
مانیا:باشه هر جور میل تو هستش.ردا که حاضر شد میدم رودی بیاره.
Yek_Sahereh:باشه ممنون!پس یه سر به من بزن.منتظرتم.
مانیا:باشه حتما!
Yek_Sahereh:خداحافظ.
مانیا:خداحافظ.
همدیگرو باز بغل میکنن و Yek_Sahereh میره.:bigkiss:
مانیا:رودی جان!یه لحظه بیا عزیزم!کارت دارم.
رودی:اومدم.و ظاهر میشه.
رودی:اینم سفارش شما.ا...پس کجا رفت.
مانیا:رفته ابعاد قبرتو بده که از الان اماده باشه.
رودی:یعنی چی؟چی میگی؟مانیا...چرا اینطوری نگام میکنی؟
مانیا:الان میفهمی!
رودی:
مانیا:
------------------------------------
جهت طولانی نشدن بیشتر از این ادامه ی داستان رو با پست بعدی مینویسم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 02:01
نمایش جزئیات
آفلاین
رودی:خوب...دادم بهش
مانیا:
رودی:چرا اون جوری نگام میکنی؟
مانیا:هیچی
رودی:عجب دوست باحالی داری
مانیا: چی؟
رودی:هیچی...گفتم چه خوب که دوستت رفت
مانیا: یعنی چی اصلا؟...دوست من رفته تو خوشحالی...
و به سرعت میره
رودی زیر لب:چقدر این جنیه
مانیا از دور:اگه من جنیم تو خود جنی
رودی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
لنا پس از مدت ها دوری از مانیا وارد مغازه مانیا شد
مانیا:سلام...لنا اینجا چی کار میکنی؟
لنا:آخ دوست عزیزم کجا بودی؟
لنا و مانیا به طرف هم رفتند و همدیگر را در آغوش گرفتند
رودی:واه...واه
لنا سرش را بلند کرد و برگشت
لنا:
این دیگه کیه؟
مانیا:...رودی
لنا:چی؟رودی؟مانیا از تو انتظار...
و به سرعت میره بیرون
رودی:
مانیا:چته؟
رودی:هیشکی منو دوست نداره...
مانیا:آخی عیب نداره
لنا از پشت در:واه...واه چقدر لوسش میکنی
مانیا:خوب نمیشه...
لنا:هر جور که خودت میخوای فقط بدو دو تا ردا رسمی وردار برای من بیار
رودی:
مانیا:خوبه دیگه پاشو برو رداها رو از پری ها رو بگیر بده به لنا
رودی:نه
مانیا:رودی...پری
رودی:من رفتم
مانیا زیر لب:ای لنا خدا بگم چی کارت کنه که رودی تازه داشت آدم میشد
لنا:چی؟
مانیا:هیچی دوست عزیزم
لنا:خوبه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

لنا
somethin wicked this way comes
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اه هاگرید حالم رو بهم زدی املت با گوجه های لای ریشت؟
در ضمن نخیر آبمون قطعه
=-=-=-
شاهین اگه هرمیون پستت رو پاک کرد به من هیچ ربطی نداره
=-=-=-
پروفسور اینیگو ایماگو چند جور ردای نامرئی داریم اگه میشه بیاید خودتون انتخاب کنید
=-=-=-
باشه زاخاریاس
=-=-=-=-=-=-
اینم یه نمایشنامه
هری وارد مغازه میشه و به اطراف یه نگاهی میندازه
مانیا:چی کار داری پاتر؟
هری:به به میبینم رداهات بهتر از قبل شده
مانیا: منظور؟
هری:هیچی...قیمت ها رو هم که نصف کردی
مانیا:گفتم منظور؟
هری:ای تو چقدر خشنی
مانیا:پاتر من وقت ندارم کارت رو بگو برو
هری:خوب من حدود ده تا ردای مدرسه میخوام شش تا ردای مجلسی...ام...فعلا همین
مانیا:بفرمایید
هری:چقدر شد؟
مانیا:200 گالیون
هری: چرا؟
مانیا:دیگه
هری:پول ندارم
یهو 200 گالیون روی میز ظاهر میشه
هری:اینا از کجا اومد؟
مانیا:جیب تو
هری:آها وایسا ببینم مگه تو قیمت ها رو نصف نکرده بودی؟
مانیا:چرا ولی یادت نیست که...و بعد یه چیزی توی گوش هری گفت
هری:ای وای خودم کردم که لعنت بر رودی باد!
مانیا:خوبه
هری:نمیشه پس بدم؟
مانیا:جنس فروخته پس گرفته نمیشود بفرمایید
هری:باشه اصلا من رفتم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: چهارشنبه 23 دی 1383 01:22
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید دوباره با لباس پاره وارد میشه
مانیا:پارچه نداریم بیرون
هاگرید:چرا میزنی خوب من نیومدم لباس بگیرم اومدم با رودی یه گپ بزنم
مانیا: نمیشه رودی قرنطینست
هاگرید:دروغ نگو
مانیا:آقا درست صحبت کن یعنی چی؟
هاگرید:هیچی.......روووووووووووووووووووووووووووووودی
رودی ظاهر میشه
رودی:بله هاگرید؟
مانیا:
هاگرید:مانیا کوتاه بیا دیگه بریم یه حالی...
مانیا:با دوتاتونم بیرون
هاگرید و رودی:الفرار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مانیا لسترنج در 1383/10/23 1:24:07
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: چهارشنبه 23 دی 1383 01:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید که برای این که به گراپی بفهمونه که باید صبحها که از خواب پا میشه باید صورتش را بشوره عصبانی و خسته ب لباسهای پاره پاره وارد میشه و یکدفعه چشمش به مانیا میفته !
====================================
هاگرید : زود برای من یه دست لباس کامل تهیه کنین ! زد باشین و الا ...
مانیا :
رودی :
هاگرید : زود باشین مگه کر هستین ؟
مانیا : ببـ...ببخشید و...ولی پارچه تموم شده نمیتونیم لباش بدوژیم !
هاگرید : مانیا تو هم ؟
مانیا : اهم ... اهم .... چی نه ! فقط صدام گرفته بود !
رودی : بعد به من میگه معتاد !
هاگرید : ببین اگه همین الان یه دست لباس برام بدوزین یه حال اساسی بهتون میدم ! چون من خودم هم خمارم !
مانیا : بــ...اشه ! ژود باش رودی که وقت تنگه !

بعد از پنج دقیقه
مانیا : بفرمائید این هم لباس !
هاگرید : حالا شدی یه دختر خوب !
مانیا : جنش چی شد ؟
هاگرید : بشین بینیم بابا جنسم کجا بوده !
مانیا :
هاگرید :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آدمي از عالم خاکي نمي آيد به دست !
عالمي ديگر ببايد ساخت ! وز نو آدمي
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: چهارشنبه 23 دی 1383 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
مانیا خسته و کوفته با لباس گوجه ای وارد ردا فروشی شد
مانیا:رووووووووووووووووووووووووووووووووووودی
رودی کنارش ظاهر شد
رودی:بله؟
مانیا:دارم دیوونه میشم اولش هرمیون که میخواست بیهوشم کنه...بعدشم که این نماینده ها گوجه بارونم کردند...وایسا ببینم اون چیه دستت؟
رودی:هیچی...
مانیا:ووووووووووووووووووووووووووونووووووووووووووس این رودی که هنوز آدم نشده
.........................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده