رودی:(مدل فیلم هیجانی!): نهههههههههههههههه
بومب! دنگ دیش!
آخ جون...
کوفت و آخ جون...! سر و صدا نکن! این یه عملیات مخفیه!
بسه دیگه خنگولیا!!!
سالازار: ماااااااااااااا نواده عزیزم! تامی جون تویی؟!
ولدمورت: پدربزرگ!
سالازار :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss: ولدمورت : مارچ مورچ...!
جاسم: به ! کِفین ولدمورت! نِجه سن!؟(زبان اصلی!)
حاجی:
ولدمورت: موهام خراب نشده که!؟ آهان خوب ما مرگا خواران که خیلی هم زیادیم... یعنی گویل و مالفوی و من و مالفوی و گویل من! دیدین زیادیم! اومدیم اینجا رو بگیریم! یعنی راستش خیلی وقت بود تو نمایشنامه ها نبودیم و خیلی وقت بود خارج از چهارچوب چیزی اتفاق نیوفتاده بود گفتیم حمله کنیم!
مانیا: از ردا فروشی من برین بیرون!
ولدمورت:
وا خدا به دور چه خشن!!! مثل اینکه نمی دونی من کیم گویل معرفی کن! گویل: چشم! ددددن دن دنننننن(آهنگ می تی کومان!) ....می دونین چه کسی در برابر شماست؟!(یه مار پلاستیکی سبز از تو رداش در میاره میگیره جلوی ملت!) مامور مخصوص ... سالازار بزرگ.. دین دین.... ولدی کومان! احترام بگذارید...!
همه:
ولدمورت:
ایول ! حاجی تو چرا تعظیم نکردی!؟حاجی: در کتاب آسلام نوشته فقط جلوی حاجی آسلام تعظیم کنید! و لاغیر!
سالازار: تام خیلی ای کیوت پایینه... نوه جون... بابایی گفتم از در پشت بیایین
ولدمورت: ااا چیزه... خوب حالا فرقی نداره! مهم اینه که درش پاستوریزه باشه!
مانیا: زیر آب زنی؟! پدر خوانده تو هم؟!
حاجی: من می دونستم! این سالازار عضو مافیا هستش!
رودی: من چی کاره بیدم!؟
یک ساحره: آو هواسم پرت شد خوب ادامه کشتن تو.!!!!
ولدمورت: پس تا شما مشغولین ما هم بریم جنس بلند کنیم!
ا ا ا اینه رودیه! این سیاهه بر طبق بند چهار ماده دو یک جادوگر سیاه نمی تواند یک جادوگر سیاه دیگر را اوف و یا مُرد کند!یک ساحره :
این به من خیانت کرده! رفته دو باره زن گرفته!حاجی: که عملی پسندیده در آسلام است ! البته قبلش جهت دادن قبض خوددیاری باید به دفتر من مراجعه شود! هووووم یه جای کار مشکوکه... رودلفوس ؟ تو چطوری جعل سند کردی؟! سند ازدواج level 10 می خواد! تو چطوری درس کردی...؟!
رودی: چیزه پنیره... راستش اااا!
حاجی وندش رو میاره بالا...
ولدمورت: ببینم نقش ما در این نمایشنامه چیه؟
حاجی: اه تام گیزر نده! برو با بابابزرگت یه کم حرف بزن من اینجا کار دارم!
سالازار: بیا نوه جونم الهی! :mama:
حاجی: آسلاما....
رودی: میگم میگم
شیخ مرلین ریش دار کمکم کرد!!!حاجی: چی؟!!! تو پیش مرلین رفتی برای کار آسلامی نه... می کشمت.....!
=========
یه ربع بعد...
مانیا: حاجی کوتاه بیا...
یک ساحره: حالا یک کاری کرده...
حاجی: ولم کنین!!!! من از خونش نمی گذرم...! ولی خوب چون شما خواهران آسلامی منو اینطوری نگه داشتین دیگه زشته رو حرفتون حرف بزنم!
ولی من حال اینو باید بگیرم! سند های مرلین باطله! گراپی!!
گراپی: بله حاجی!
حاجی: رودی رو یه هفته می بری پیش خواهرت!!!
گراپی:
شد خوشحال هاگردا... ! رودی بیا رفت با هم! :bigkiss: حاجی: گراپی وسط راه شیطونی نکنی بچه مردم یه وقت بمیره!
گراپی: نه بود مواظب!
ولدمورت: ما چی کار کنیم؟ اینجا همش ردای تابستونی داره!
حاجی: برین از دفتر شیکم بدزدید!
ولدمورت: حمله!
جاسم: منم میرم باهاشون!
(و به این ترتیب بود که جاسم خیانت کرد!)
حاجی: خوب خواهران آسلامی خیلی خوشحال شدم از دیدنتون!
(یک نگاه حاجیانه!) صلوات ختم کنید! در ضمن رودی همسر قانونی مانیا می باشد! خواهر یک ساحره شما می تونین جهت تطبیق واحد های ترمی مرلین به سالی حاجی دارکی ای! با مدرک مرلینی به دفتر من مراجعه کنید! البته باید یه جوری رضایت مانیا رو بگیرید....
هوشت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


اه هاگرید حالم رو بهم زدی املت با گوجه های لای ریشت؟