جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: یک فنجان چای
ارسال شده در: دیروز ساعت 18:53
نمایش جزئیات
دوربین با تکان های زیادی اول کمی تار و بعد واضح صورت خندان روزالین را نشان می دهد.
-سلام به همگی شما!

دوباره فضای پشت سرش فضای خوابگاه دختران است با این تفاوت که پرده های قهوه ای و قرمز رنگ کنار رفته است و نور آفتاب فضای خوابگاه را روشن کرده است.
-خب راستش با توجه به درخواست بابا مرلینی تو کامنت های پست قبلیم و خواهش و گریه فغانی که پیش ملانی و تلما داشتم؛ بالاخره راضی شدند که ولاگ کمپ ۱ گریفیندور رو تو جنگل ممنوعه بگیریم.
-رز حاضری؟

روزالین دوربین را بر می گرداند و تاتسو را نشان می دهد که وارد اتاق شده و تنها کاتانایش را برداشته.
-بله تاتسوی عزیزم.

تصویر تند می شود و روزالین و تاتسو حالا وسط سالن عمومی بین کلی وسایل ایستاده اند؛ دوربین روی شومینه گذاشته شده و تصویری کلی از همه نشان می دهد.
-خب، جمع کردن وسایل به عهده ی بابا مرلی....
-خب خب فرزندان، ااا رز بابا دوباره داری ویدیو شوتویوب میگیری ؟
-شوتویوب نه بابا مرلین جان؛ جوتویوب!
-خب ما مرلینیم هرچه دلمان بخواهد می گوییم .

مرلین با ذوق خودش را به دوربین میرساند و کل تصویر مرلین را نشان می دهد؛ صدایش را صاف می‌کند و ادامه می دهد.
-سلام به تمام فرزندانم در سراسر دنیا! به امید خودمان حالتان خوب باشد، اگر هم نیست به ما متوصل شوید تا خوب شوید.

دوربین را نزدیک خودش می کند و ویدیو قطع می شود؛ بعد از چند ثانیه ویدیو وصل می شود و تصویر صورت روزالین است.
-ببخشید که قطع شد دوربین دست بابا مرلین بود.

صدایی از پشت دوربین می آید و همزمان دوربین تلمارا نشان می دهد.
-خب دیگه آماده بشید هرکس کوله خودش رو برداره و مراقب هم دیگه باشید، جیمز وسایلتو نده دست دملزا خودت مگه نمیتونی بیاریش؟
-نه!

دوربین کمی تکان میخورد و جیغ روزالین بلند میشود.
-جیمز سریوس پاتح بیا کولتو بگیر به من چه؟

دوربین روی صورت روزالین برمی گردد که کمی ناراحت و عصبانی است.
-خب راستش رو بخواید برای اینکه امروز ملانی رو راضی کنم که بریم کمپ قول دادم با جیمی دعوا یا کلکل نکنم و باید بهش پایبند باشم.

بعد از آن تصویر تند می شود و تصویری از راه‌رو های قلعه و تابلوهایی که برای دوربین دست تکان می دهد. بعد تصویری از خورشید که کل محوطه را با نور طلایی اش رنگ آمیزی کرده نشان داده می شود.
دوربین روی صورت روزالین قرار می گرد و تصویر به حالت عادی باز می گردد، روزالین نفس نفس می زند و شروع به صحبت می کند.
-خب فکر کنم رسیدیم.

دوربین را کمی به خودش نزدیک تر می کند و آهسته می گوید.
-البته بابا مرلین دقیقا ۱ ساعت پیش گفت رسیدیم.

تصویر فلور را نشان داده می شود که از شدت زیبایی موسیقی صدای اپرا زنان کلیسایی پخش می شود.
-به غر غر ای رز گوش ندید، ما همون موقع که باید برسیم می رسیم.

روزالین وارد دوربین می شود و با غر ادامه می دهد.
-فلور ما از بغل این درخت سه بار رد شدیم.

-خب حتما مرلین سلاح دیده، درست کولمو ببر رز وسال توش خراب بشه من میدونمو تو.
جیمز از پشت سر روزالین حرفش را می زند و به دوربین نزدیک می شود.

-جیمز سریوس پاتح بگیر که اومد.
کوله ای از روی دوش روزالین به سمت جیمی پرتاب می شود و دقیقا به کله اش می خورد.
-ملانییی این رز وحشیو ببین!
-باشه بچه ننه، نمردی که.
-فرزندانم دعوا نکنید رسیدیم بالاخره، اون دوربینتو بزار کنار بیا کمک پدرت کن.

روزالین دوربین را به درختی تکیه صدای می دهد، تصویر تند شده است جیمز و ایوا در حال بر پا کردن چادری به رنگ قرمز و طلایی هستند؛ مرلین دست به کمر و ریش به دست ایستاده و راهنمایی مرلینی می کند. بعد گذشت ۱ دقیقه چادر بر پا شده و مرلین چوب به دستی بالا سر چادر ایستاده، تصویر به حالت عادی برمی گردد.
-خب فرزندانم این شما و این چادر گریفی.

روزالین با ذوق دوربین را برمی دارد و به داخل چادر می برد، فضای داخلی چادر از رنگ های گرم مخصوصا قهوه ای و قرمز تشکیل شده، آشپزخانه ای نسبتا بزرگ دارد با میز وسط که به اندازه تعداد افراد صندلی دارد و صدای سوت کشیدن قوری با گل های قرمز از آشپزخانه می آید.

-ببین رز حتی اون قوری از تو خوشگل تر و به درد بخور تره!
صدای جیمز از پشت دوربین می آید، تصویر ناگهان می چرخد وجیمی را نشان می دهد که روی یکی از صندلی ها ولو شده است.

-ببینید بینندگان عزیز، این موجود ناشناخته به نام جیمز سیریوس پاتح از وقتی که رسیدیم حتی یک کار مفید هم انجام نداده.
-من چادر زدم رز، تو چیکار کردی؟
-ایوا چادر زد جیمی.
-خب... من نظارت کردم
-نظارت فقط کار مرلین!
-خب منم فرزند محبوب مرلینم.

روزالین نفس صدا داری می کشد و دوربین به روی تاتسو دملزا و ایوا که روی میز وسط آشپزخانه نشسته اند می رود؛ تاتسو قیافه ای ناراحت دارد.
-تاتسو عزیزم بهت خوشمیگذره؟
-نه رز، گشنمه!

فلور وارد تصویر می شود و پشت سر صندلی تاتسو می ایستد و دستانش را باز می کند به دو طرف و با ذوق می گوید.
-خب من غذارو درست کردم؛ بابا مرلین غذا دست شما بود.

دوربین روی صورت بهت زده مرلین می چرخد.
-خب چیزه اره بابا جان همینجاست فکر کنم.
-وای نه بابا مرلین؛ غذارو نیوردی؟

صدای غر های زیادی شنیده می شود.
-رز بابا، شاید صلاح دید مرلینیمان صلاح دیده که غذاها را نیاوریم؛ یعنی روی صلاح دید مرلینیمان هم دخالت دارید؟

صدایی جدی از پشت تصویر به گوش می رسد؛ تمام غر ها ساکت می شود .
-بسه!

دوربین روی صورت ملانی که دست به سینه کنارش آشپزخانه ایستاده زوم می شود.
-غر زدن دیگه بسه! از این اگر کسی غر بزنه مسئولیت سنگین تری بهش میدم.

صدای ذوق زده مرلین از پشت دوربین شنیده می شود.
-المرلین که فرزند خودمان هستی ملان بابا!
-خواهش میکنم بابا مرلین.

ملانی جدیت خودش را حفظ می کند و دفترچه ای کوچک از جیبش در می آورد.
-رز و جیمی و دملزا هیزم جمع کنید.

صدای فریاد جیمز بلند می شود.
-نههههه!

ملانی نگاهی تهدید وارد به جیمز میکند و نه تنها جیمز بلکه تک تک اعضا ساکت می شوند.

-فلور تو ایوا و تاتسو غذارو درست کنید.
فلور و تاستو و ایوا از شدت گرسنگی ساکت می مانند و فقط مسئولیت را قبول میکنند.

-بابا مرلین ! شما هم آبجوشی بزار باهم چایی بخوریم.

دوربین روی مرلین می رود که به افتخار سینه اش را جلو داد و پیژامه اش تا یقه بالا می کشد.
-چشم بابا جان.

تصویر برای بار سوم تند می شود؛ روزالین و دملزا جلو تر از جیمز راه می روند و دوربین دست جیمز است، از دملزا و روزالین که نور نارنجی عصر از میان درختان جنگل رد می شود و در حال هیزم جمع کردن هستند فیلم برداری می کند؛ روزالین دوربین را از جیمز می گیرد.
-خب جیمی کار کن یه ذره!

جیمی قیافه ای جدی به خودش می‌گیرد و روبه دوربین می گوید.
-بینندگان عزیز درحال مشاهده زورگویی های یک کوهی به من هستید!

از دور تر صدای فریادی شنیده می‌شود.
-رز، دملزا جیمی دارید چیکار میکنید مردیم از گشنگی.

روزالین کل کادر را می گیرد و با لبخند ادامه می دهد.
-خب، قرار روی خشن اعضای گریفیندور رو ببینید!

روزالین دملزا و جیمز هیزم را میبرند و دوربین را روی زمین می گذراند، تصویر سه پت و مت دنیای جادویی را نشان می‌دهد که قادر نیستند حتی با یک‌ چوب دستی آتش کوچکی را روشن کنند؛ مرلین سینی بزرگی از غذا ها در دست دارد وارد کادر می شود؛ و از بالای سر به سه فرزند پت و مت خودش نگاه می‌کند.
-فرزندانم فاصله بگیرید، اگر یک‌جو‌ از جربزه مرلین را به ارث‌ برده بودید با یک برگ آتش روشن میکردید.

مرلین با تکانی به چوب دستی اش آتشی شلعه ور را روشن می‌کند که باعث می‌شود سه فرزندش ذوق فراوانی بکنند، فلور و تاتسو وارد کادر می‌شوند و شروع به آماده کردن غذا می‌کنند، بعد از گذشت چند دقیقه بعد غذا آماده می‌شود، دملزا به سمت دوربین می رود و دوربین را به داخل چادر میبرد، روزالین رو به روی دوربین می‌ایستد.
-خب دملزا خوب میوفتم؟ عالیه! بالاخره غذای کمپ ۱ گریف ما درست شده و خیلی بوی خوبی داره!

دوربین از روی صورت خندان روزالین کنار می‌رود و روی میز بزرگ وسط چادر می‌چرخد. نور طلایی فانوس‌ها روی ظرف‌ها افتاده و بخار غذا آرام آرام بالا می‌رود.تصویر تند می‌شود،همه دور میز جمع شده‌اند.فلور با ذوق از غذا تعریف می‌کند،ایوا در حال ریختن نوشیدنی های کره ای است و روزالین بدون توجه به هیچکس سومین بشقابش را تمام می‌کند.
جیمز سعی می‌کند از بشقاب روزالین چیزی بردارد و چند ثانیه بعد صدای اعتراض روزالین بلند می‌شود، صدای خنده تمام چادر را پر می‌کند، حالا همه اعضا بیرون زیر آسمون تاریک شب دور‌ آتشی که مرلین روشنش کرده بود نشسته اند.
مرلین بلند بلند شروع به خواندن شعری می‌کند و‌ چهچه مرلینی میزند.
-گل خونه هااا نا مهربونی آتشم زد آتشم زد..

جیمز ناگهان بلند بلند میخندد و مرلین با دستش محکم به سر جیمز میزند.
-به صدای ما میخندی؟ از جایگاه فرزند مبحوبی عزلت کنیم؟
-نه بابا مرلین من از صدای شما لذت میبرم…. اصلا به قیافه رز خندیدم.
-ببین ملان بعد میگی هیچی نگو رز!

ملانی که در کنار رز روی صندلی چوبه نشسته پایش را روی آن یکی پایش میندازد و با به رخ کشیدن لنگه ای از دمپایی اش جیمز را ساکت می کند.
حالا هرکدام از اعضا دیگر خسته شده اند؛ روزالین سرش روی شانه ی ملانی است و خوابش برده، ایوا و تاتسو سرشان را به تنه ی درختی بزرگ تکیه داده اند خوابیده اند؛ جیمز و مرلین چایی در دست در حال صحبت کردن درباره ی بهترین چایی دنیا هستند و تصویر از بیرون به درون خاموش می شود.

تصویر پس از گذشت ۱ ثانیه دوباره بر می گردد و رز در چادر با چشم هایی پف کرده و صورتی خواب آلود آهسته صحبت می کند؛ صدای خرف پف زیادی در چادر می آید که حجم زیادی از آن احتمالا برای مرلین باشد.
-خب... فکر کنم اینجا پایان کمپ یک گریفیندور باشه!

صدای فریادی از پشت تصویر می آید.
-رز ما خوابیم ! ادامه ویدیوتو بیرون بگیر!
-باشه جیمی خودتو نکش.

روزالین به بیرون چادر می رود و پشت سرش تصویری از درختان و آسمان پر ستاره است.
-ممنونم که تا آخر این ولاگ کنارمون بودید؛ شب همگی بخیر!

دوربین آرام به سمت آسمان پر ستاره می رود و تصویر با صدای جیرجیرک ها پایان میابد.
ملانی استانفورد
ملانی استانفورد امروز ساعت 00:31
#21
به به، چه روز خاطره انگیز و زیبایی بود. با شما بچه های گلم همیشه خوش میگذره. دمپاییم هم ازتون راضی بود.
4
روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 09:50
#20
متاسفم ملانی و دمپایی عزیز ولی قرار نیست قول بدم با جیمی کل کل نکنم.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر امروز ساعت 13:18
#19
ولی من به بابا مرلینم قول دادم که دیگه با کسایی که هوششون از من کمتره بحث نکنم
2

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 15:05
#18
جیمز حالت خوبه؟
یعنی به بابا مرلینی قول دادی با خودت بحث نکنی؟
1

افرادی که لایک کردند

تاتسویا موتویاما
تاتسویا موتویاما امروز ساعت 03:07
#27
اوس رزا چان.
من و کاتانا شهادت می‌دیم که شما و جیمزک دعوا و کل کل نکردین و به حرفِ بابا مرلین گوش دادی.

پ ن: ایوا چان سهمِ کاتانا رو خورد و مجبور شدم بهش علف و بامبو بدم.
2

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 09:52
#24
دیدی تاتسوی عزیزم؟ جوابشو ندادم
میگفتی از غذام به کاتانات میدادم خبببب
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر امروز ساعت 13:21
#23
تو خودت سر ریز اضافی کشیدی، بعد میخواستی از اون سرریزی که سهم من و ایوا بوده هم بدی به کاتانات رابین هود کوهی؟
1

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 15:07
#22
جیمز تو فقط چهل دفعه به غذام ناخونک زدی اگه تو ویدیو کاتش کردم دلیل نمیشه مظلوم نمایی کنی.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر امروز ساعت 13:20
#26
بله من هم شهادت میدم (از ترس کاتانا؟)
1

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 15:08
#25
اگر اذیتم کنی به تاتسو میگم تورو به عنوان غذا بده به کاتاناش.
1

افرادی که لایک کردند

فلور دلاکور
فلور دلاکور امروز ساعت 15:05
#29
اون همه زحمت کشیدم به تعداد اعضا کغوسان درست کردم ولی بابا مرلینی همرو جا گذاشت
پ‌ن:تلما نیومد کمپ؟
1

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 15:09
#28
چیزه فلور…. بزار یه حقیقتیو بهت بگم، وقتی برگشتیم من همه ی اون کروسانارو خوردم.
پ.ن: اگر تلما نبود جیمی رو نمیشد جمع کرد فلور جان
1

افرادی که لایک کردند

نیمفادورا تانکس
نیمفادورا تانکس امروز ساعت 15:30
#31
چه ولاگ جذابی بود
1

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 15:41
#30
تانکس عزیز، جای شما خالی بود
دفعه بعد شما به همراه همسر و تد عزیز تشریف بیارید.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مرلین
مرلین امروز ساعت 15:33
#33
خواهان مسابقه آشپزی درون‌گروهی ۱.
1

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست امروز ساعت 15:47
#32
بابا مرلینی آیا به عنوان شرکت کننده افتخار میدید؟
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: یک فنجان چای
ارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1405 17:06
نمایش جزئیات
دوربین کوچکی در دست روزالین قرار دارد، دوربین در دستان روزالین تکان میخورد و تصویر برای چند لحظه تار می‌شود؛ سقف خوابگاه، پرده های قرمز رنگ،تخت ها و گوشه ای از اتاق در تصویر معلوم می‌شود، تا بالاخره صورت روزالین با لبخندی بزرگ مقابل دوربین ظاهر می‌شود .

-سلام به همگی شما!
با هیجان دستش را برای دوربین تکان می‌دهد.

-امیدوارم حالتون عالی باشه.
چند قدم عقب تر می رود و دوربین را روی میز‌ کوچکی کنار تختش می گذارد ، بعد به سمت تخت باز میگردد و روی آن چهار زانو مینشیند.

-این اولین ویدیو جوتیوب منه ، من روزالین اورستم یه گریفنیدور معمولی.

با لبخند به خودش اشاره میکنه، کمی مکث می‌کند و ادامه می‌دهد.
-خب، نه اصلا معمولی نیستم و به کانال جوتیوب من خوش اومدید؛ امروز قرار یه جای خیلی خاصی رو بهتون نشون بدم؛ جایی که بیشتر وقتمو اونجا میگذرونم.

دوربین را کمی میچرخاند تا بخشی از خوابگاه دیده شود؛ تخت های بهم ریخته ، صندوق ها و کتاب های رها شده روی زمین میزها و فضای گرم و دوست داشتنی.
-البته مطمئنم خیلی هاتون قبلا سالن عمومی گریفیندور حتی خوابگاه دخترونه گریفیندور رو دیدید .

روزالین به دوربین نزدیک تر می‌شود و صدایش را اهسته تر می‌کند .
-اما من نمیخوام بهتون دیوار های سرد و تخت های فلزی رو نشون بدم، میخوام آدماهاشو بهتون نشون بدم.

لبخندش نرم تر میشه.
-آدم هایی که باعث میشن اینجا ببشتر شبیه خونه باشه تا خوابگاه.

در همین لحظه صدای باز شدن درب اتاق می آید.
-رز! بیداری ؟

روزالین میخندد.
-فکر میکنم اولین مهمونمون هم رسید .
ایوا وارد اتاق می‌شود و با دیدن دوربین هیجان زده می‌شود خودش را روی تخت روزالین پرتاب میکنه و سمت دوربین دستش را تکان می‌دهد.
-سلام!

و خودش را کنار روزالین جا می‌کند.
-بالاخره؛ بعد از سه روز خواهش ، تهدید و اصرار و غر غر موفق شدی این ویدیو ضبط کنی!

روزالین اخم نمایشی می‌کند.
-من غر‌ نمیزنم ایوا.
-رز همه میدونن که تو غر غرویی.
-نیستم، معلومه که نیستم.
-تو حتی الانم داری غر میزنی رز!

و هر دو بلند بلند میزنند زیر خنده، ایوا خودش را به دوربین نزدیک تر می‌کند.
-راستش رو بخواید، رز از وقتی تصمیم گرفته این ویدیو رو بسازه، کل گریفنیدور رو دیوونه کرده!
-دروغ محضه!
-نه نیست.
-هست.

قبل از اینکه بحثشان ادامه پیدا کند، در خوابگاه دوباره باز می‌شود.روزالین و ایوا سرشان را به سمت در ورودی بر می‌گردانند، فلور وارد کادر دوربین می‌شود.

-اوه دقیقا همون کسی که لازمش داشتم.
روزالین به ایوا نگاه می‌کند و بعد با لبخندی به فلور نگاه می‌کنند، فلور که در لحظه اول کمی گیج شده بود نفسی عمیق میکشید و دستش را روی صورتش می گذارد.
-نه رز نه!دوربین مسخرتم وقتی ارایش ندارم بگیر اون ور.

روزالین به سمت دوربین لبخندی میزند.
-هنوز چیزی نگفتم که، بعدشم همه میدونن که فلور در هر حالتی زیبا و فرح بخشه.

فلور دستش را از روی صورتش بر می دارد و به روزالین چپ چپ نگاه می کند.
- از دست تو، ولی میخواستی بگی رز.
-خب…

ایوا سریع اضافه می‌کند.
-خواهش می کنه؟

فلور آه عمیقی میکشد و روزالین را از یقه می‌گیرد و به پایین تخت هل می‌دهد، ایوا با عجله به سمت دوربین می رود و همراه خودش به سمت میز آرایش می برد.تصویر ناگهان تند می‌شود و فلور مشغول شانه کردن موهای روزالین می‌شود، قیافه اشک آلود و غر‌غروی روزالین در تصویر نمایان می‌شود؛ ایوا پشت سرشان روی کاناپه ای زرشکی رنگ و نرم دراز کشیده است و گاهی ادای روزالین را در می آورد و میخندند.

تصویر دوباره به حالت عادی باز میگردد و روزالین و فلور که حالا با آرایش میدرخشد کنار هم ایستاده اند.تصویر هر سه تای آن ها روی آینه است و لبخند رضایت بخشی دارند.
روزالین دوربین را به سمت خودش بر می‌گرداند و با صدایی بلند می‌گوید.
-خانم ها و آقای، بهترین ارایشگر جادوگران و ماگل هارو معرفی میکنم فلور‌ دلاکور.

ایوا پشت روزالین ایستاده و با دستش صدای بوق در می آورد، فلور آهسته میخندد و رو به دوربین تعظیم نمایشی می‌کند.
روزالین دوربین را بر می دارد و از ‌پله های خوابگاه پایین می رود.
-خب حالا وقتشه که با بقیه خانواده گریفیندور آشنا بشید .

هرچقدر پایین تر می‌رود سر و صدا بیشتر می شود، صدای خنده ها، گفت و گو ها و حس زندگی که در کل سالن عمومی جریان دارد.
دوربین روی دختری متوقف میشود که روی یکی از مبل ها نشسته.
-اول از همه….ملانی!
روزالین با شوق می گوید .
-شیرین عسل قلب من!
ملانی لبخند میزند، روزالین دوربین را به کسی می‌دهد و خودش را کنار ملانی روی مبل جا می دهد.
-مهربون ترین آدمی که میشناسم .
لبخند ملانی بزرگ تر میشود.

-و صاحب ترسناک ترین دمپایی نقطه زن.

ملانی آرام یکی از دمپایی هایش را بالا می آورد و روزالین فورا‌ چند قدم عقب می رود.
-دید؟دقیقا همین منظورم. زن هاگوارتز!

از پشت سر روزالین صدایی می آید و دوربین روی فردی که در انتهای سالن عمومی پشت میز نشسته است زوم می شود.
-من خاطراتم با اون دمپایی رو فراموش نمیکنم!

روزالین خودش را با خنده جلوی دوربین می اندازه .
-خب عضو بعدی موردعلاقمو بهتون معرفی میکنم.

با عجله پیشش می رود و روی یکی از صندلی های کنارش می نشیند.
-تاتسویای عزیزم.

روزالین با هیجان او را در آغوش میکشد و تاتسو گیج به دوربین خیره می‌شود.

-البته بهتون پینشهاد میکنم هیچ وقت با تاستویا در نیوفتین.

خودش را به دوربین نزدیک می‌کند و با لحن مثلا آرام ادامه می دهد.
-بهتر‌ بگم‌با هیچکدوم از اعضای دختر گریفیندور در نیوفتین چون اون وقته که تاتسویا با کاتاناش به هفت روش سامورایی از روی زمین محوتون کنه.

هرسه بلند بلند میخندد؛ روزالین حواسش به سمت پله های خوابگاه دخترانه پرت می شود و دست فیلمبردار را میکشد و به آن سمت میبرد.
-ایوا بیا اینجارو بگیر…بیننده های عزیز من، معرفی میکنم تلما،دملزا و لورا.

تلما کمی لبخند میزند، دملزا و لورا ریز میخندند.
-خب تلما رسما نقش ناجی نمرات من رو داره .
-منظورت اینکه هر وقت تکلیف داری میای سراغ من؟
-اسمش کمک گرفتنه تلمای عزیزم.
-اسمش نجات دادن رز!

رز نخودی می خندد و بین لورا و دملزا می ایستد و دستش را روی شانه آن ها میگذارد.
-دملزا و لورا بهترین ادمان که میشه باهاشون کتاب خوند.

ناگهان کسی از پشت سر دوربین را می قاپد، دوربین در و دیوار سالن عمومی را به با لرزش شدید نشان می دهد.

-جیمز سیریوس پاتر!
روزالین جیغی بلند میکشد.

بالاخره دوربین تصویر جیمز را نشان می دهد.
-سلام بر ملت جوتیوب، جیمزتون‌ اومده که شمارو از این کانال خسته کننده نجات بده و از امروز به بعد این کانال برای منه.

دوباره صدای فریاد روزالین بلند می شود.
-جیمی!

صدای بالا آمدن فردی از پله ها می آید و بعد چند ثانیه روزالین خشمگین وارد تصویر میشود و سعی می‌کند دوربین را به زور از جیمز بگیرد، جیمز فرار می‌کند، و رو به دوربین می گوید.
-همونطور که می بینید؛ من قربانی خشونت کوهی به نام خشونت روزالین کوهی هستم!
-دوربین پس بده جیمی!

در همان لحظه…
ووش!
دمپایی از کنار سر جیمز رد می شود،همه ساکت می شوند. همه سر ها و دوربین به سمت ملانی که روی مبل نشسته است بر می گردد، دمپایی که دستش بود دیگر نیست!

جیمز فورا دوربین را پس می دهد.
-من کاری نکردم!

روزالین آهسته به گوشه سالن که مرلین نشسته و کوین را در بغلش نشانده می رود؛ کوین با دقت در تبلتش چیزی را به مرلین توضیح می دهد.
روزالین دوربین را روی میز میگذارد و کنارشان مینشیند.
-و….مرلین، یکی از عزیز ترین آدم های دنیا برای من.

مرلین سرش را بالا می آورد و لبخند می زند، کنارش کوین با هیجان صفحه ی جادوگرامش را به دوربین نشان می دهد، روزالین سر کوین را نوازش می‌کند.
-و کوین که مدت ها است تلاش می کنه تا شاید بتونه جادوگرام را به مرلین یاد دهد.
-این خیلی پیچیدس!

کوین به قیافه گیج مرلین نگاه می کند.
-من یادت میدم بابا مرلینی .

روزالین لبخند می زند و رو به دوربین می گوید.
-کوین تصمیم گرفته تمام شبکه های اجتماعی جادوگری رو به مرلین آموزش بده.

روزالین میخندد و آهسته دوربین را بر می دارد به سمت خلوتی از سالن عمومی می رود جایی که خودش و دوربین تنها هستند، دوربین را روی طاقچه ی شومینه قرار می دهد و پشت سرش تمام اعضای گریفندور دیده می شود، تلما با ایوا و تاتسویا در حال صحبت کردن هستند، فلور در حال مرتب کردن موهای دملزا و لورا، جیمز دوباره دردسری درست کرده که ملانی با کلافگی در حال درست کردنش است، مرلین و کوین نیز هنوز درگیر آموزش جادوگرام هستند.

روزالین به دوربین لبخند می زند.
-خب …

نگاهی به پشت سرش می انداز.
-اینجا برای من فقط یک گروه یا خوابگاه نیست،همه این آدما برای من خانواده‌ان؛ یه خانواده شلوغ و پر سر و صدا و دوست داشتنی…

در همان لحظه بالش بزرگی از پشت به سر روزالین بر خورد می کند و صدای خنده کل سالن را بر می دارد، روزالین با قیافه ای خشمگین بر می گردد و فریاد میزند.
-جیمز سیریوس پاتر.

دوربین از روی طاقچه به روی زمین می افتد و صدای خنده به گوش می رسد، دوربین سقف قهوه ای رنگ سالن عمومی را نشان می دهد.
ایوا خودش را به دوربین می رساند و آن را بر می دارد.
-آه ملت عزیز ، نمی‌دونم رز بهتون گفته مرلین نگهدار یا نه، ولی خب به هر حال…

بالشی از سمت چپ وارد تصویر می شود و به ایوا بر خورد می‌کند و ویدیو قطع می شود.
فلور دلاکور
فلور دلاکور شنبه 23 خرداد 1405 18:58
#6
چرا تصویر منو بدون میکاپ پخش کردی؟ بگم جیمی بابت این جنایت بزرگ ازت شکایت کنه؟
ولی در کل عاااااالللیی بود
3

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست شنبه 23 خرداد 1405 19:01
#2
فلور عزیزم، چه کنم که مثل ستاره در هر‌حالتی میدرخشی
4
فلور دلاکور
فلور دلاکور یکشنبه 24 خرداد 1405 10:08
#1
فلور از شدت ذوق بی‌هوش میشود.
3

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر یکشنبه 24 خرداد 1405 15:58
#5
من اماده ام که این کوهی رو به زندان بندازم به شما خدمت کنم زندایی
3

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست یکشنبه 24 خرداد 1405 18:05
#3
زنداییت پشت منه چی میگی؟
2

افرادی که لایک کردند

فلور دلاکور
فلور دلاکور دوشنبه 25 خرداد 1405 20:45
#4
جیمی برو درستو بخون انقدر اذیت نکن
1

افرادی که لایک کردند

مرلین
مرلین یکشنبه 24 خرداد 1405 01:07
#8
خواهان ولاگ کمپ گریفیندور 1.
4
روزالین اورست
روزالین اورست یکشنبه 24 خرداد 1405 07:57
#7
اگر قول میدی بیای بابا مرلینی که بریم کوه ما.
4
هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو یکشنبه 24 خرداد 1405 12:07
#13
چقدر پست گرم و دوست‌داشتنی‌ای بود. از دیدن به تصویر کشیده شدن صمیمیتی که بین اعضای گریف وجود داره به شدت لذت بردم.
6
روزالین اورست
روزالین اورست یکشنبه 24 خرداد 1405 12:41
#12
هلنای عزیزم خیلی خوشحال میشم به عنوان مهمون افتخاری تشریف بیارید سالن عمومی ما.
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر یکشنبه 24 خرداد 1405 15:56
#10
تو خودت باید برگردی به کوه و مزارع پنبه مهمون دعوت میکنی؟
البته که خانم ریونکلاو جاشون رو سر ماست ولی تو اضافی ای
2

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست یکشنبه 24 خرداد 1405 18:04
#9
جیمی جان انتخاب کن بین دمپایی ابری و دمپایی لا انگشتی ملانی کدوم دوست داری؟
1

افرادی که لایک کردند

هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو دوشنبه 25 خرداد 1405 15:57
#11
اوه باعث افتخارمه.
1

افرادی که لایک کردند

تاتسویا موتویاما
تاتسویا موتویاما یکشنبه 24 خرداد 1405 16:02
#15
اوس رزا چان.
کاتانا دختر خوبیه و کسی رو محو نمی‌کنه...
فقط شاید خیلی ریزش کنه‌... خیلی ریز.
اونقدر که راحت از طریق دستشویی به بیرون تالار-
ببخشید باید برم چون دمپایی ملی چان-
3

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست یکشنبه 24 خرداد 1405 18:08
#14
تاتسوی عزیزم، اصلا خاطر خودت و کاتانای عزیز رو خدشه دار نکن!
ما به موقعش تیکه تیکه کردنشو دیدم.
2

افرادی که لایک کردند

ملانی استانفورد
ملانی استانفورد سه‌شنبه 26 خرداد 1405 22:38
#17
از بس شیطونی میکنید همه ی دمپاییام لنگه به لنگه شده.
فعلا جلوی دوربین آبروداری کردی بچه، کسی فعلا خبر نداره با کمالگرایی و غر هات کچلم کردی.

هلنای عزیزم، اومدنت به تالار گریف با خودته ولی رفتنت با مرلینه.
2

افرادی که لایک کردند

روزالین اورست
روزالین اورست چهارشنبه 27 خرداد 1405 00:45
#16
ملان فدات شم شما برای کمپ گریف ۱ آماده شید لطفا.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک فنجان چای
ارسال شده در: جمعه 22 خرداد 1405 18:31
نمایش جزئیات
به چنل جوتیوب من خیلی خوش اومدید!
من روزالینم و قراره همراه من از پشت درهای بسته سالن عمومی گریفندور سر دربیارید. اینجا قراره از همه چیز باخبر بشید؛ از مخفی‌ترین چیزی که ممکنه لابه‌لای ریش مرلین گم شده باشه گرفته تا راز نقطه‌زنی افسانه‌ای دمپایی ملانی که باعث شده نصف گریفندوری ها باهاش خاطره داشته باشن.

بینندگان عزیز!
لطفا روی مبل راحتی مورد علاقه‌تون بشینید، یک فنجون چای برای خودتون بریزید و آماده بشید تا ماجراها، دردسرها، شیطنت‌ها و خاطرات ملت گریفندوری رو از نزدیک تماشا کنید.
البته قبل از شروع یه نکته خیلی مهم وجود داره.
تو گریفندور چای فقط یه نوشیدنی نیست؛ یه سبک زندگیه!
پس فرقی نمی‌کنه بیرون برف بیاد، بارون بباره یا هوا اونقدر گرم باشه که اژدها هم دنبال سایه بگردن؛ در هر صورت شما موظفید یک فنجون چای کنار دستتون داشته باشید.