دوربین کوچکی در دست روزالین قرار دارد، دوربین در دستان روزالین تکان میخورد و تصویر برای چند لحظه تار میشود؛ سقف خوابگاه، پرده های قرمز رنگ،تخت ها و گوشه ای از اتاق در تصویر معلوم میشود، تا بالاخره صورت روزالین با لبخندی بزرگ مقابل دوربین ظاهر میشود .
-سلام به همگی شما!
با هیجان دستش را برای دوربین تکان میدهد.
-امیدوارم حالتون عالی باشه.
چند قدم عقب تر می رود و دوربین را روی میز کوچکی کنار تختش می گذارد ، بعد به سمت تخت باز میگردد و روی آن چهار زانو مینشیند.
-این اولین ویدیو جوتیوب منه ، من روزالین اورستم یه گریفنیدور معمولی.
با لبخند به خودش اشاره میکنه، کمی مکث میکند و ادامه میدهد.
-خب، نه اصلا معمولی نیستم و به کانال جوتیوب من خوش اومدید؛ امروز قرار یه جای خیلی خاصی رو بهتون نشون بدم؛ جایی که بیشتر وقتمو اونجا میگذرونم.
دوربین را کمی میچرخاند تا بخشی از خوابگاه دیده شود؛ تخت های بهم ریخته ، صندوق ها و کتاب های رها شده روی زمین میزها و فضای گرم و دوست داشتنی.
-البته مطمئنم خیلی هاتون قبلا سالن عمومی گریفیندور حتی خوابگاه دخترونه گریفیندور رو دیدید .
روزالین به دوربین نزدیک تر میشود و صدایش را اهسته تر میکند .
-اما من نمیخوام بهتون دیوار های سرد و تخت های فلزی رو نشون بدم، میخوام آدماهاشو بهتون نشون بدم.
لبخندش نرم تر میشه.
-آدم هایی که باعث میشن اینجا ببشتر شبیه خونه باشه تا خوابگاه.
در همین لحظه صدای باز شدن درب اتاق می آید.
-رز! بیداری ؟
روزالین میخندد.
-فکر میکنم اولین مهمونمون هم رسید .
ایوا وارد اتاق میشود و با دیدن دوربین هیجان زده میشود خودش را روی تخت روزالین پرتاب میکنه و سمت دوربین دستش را تکان میدهد.
-سلام!
و خودش را کنار روزالین جا میکند.
-بالاخره؛ بعد از سه روز خواهش ، تهدید و اصرار و غر غر موفق شدی این ویدیو ضبط کنی!
روزالین اخم نمایشی میکند.
-من غر نمیزنم ایوا.
-رز همه میدونن که تو غر غرویی.
-نیستم، معلومه که نیستم.
-تو حتی الانم داری غر میزنی رز!
و هر دو بلند بلند میزنند زیر خنده، ایوا خودش را به دوربین نزدیک تر میکند.
-راستش رو بخواید، رز از وقتی تصمیم گرفته این ویدیو رو بسازه، کل گریفنیدور رو دیوونه کرده!
-دروغ محضه!
-نه نیست.
-هست.
قبل از اینکه بحثشان ادامه پیدا کند، در خوابگاه دوباره باز میشود.روزالین و ایوا سرشان را به سمت در ورودی بر میگردانند، فلور وارد کادر دوربین میشود.
-اوه دقیقا همون کسی که لازمش داشتم.
روزالین به ایوا نگاه میکند و بعد با لبخندی به فلور نگاه میکنند، فلور که در لحظه اول کمی گیج شده بود نفسی عمیق میکشید و دستش را روی صورتش می گذارد.
-نه رز نه!دوربین مسخرتم وقتی ارایش ندارم بگیر اون ور.
روزالین به سمت دوربین لبخندی میزند.
-هنوز چیزی نگفتم که، بعدشم همه میدونن که فلور در هر حالتی زیبا و فرح بخشه.
فلور دستش را از روی صورتش بر می دارد و به روزالین چپ چپ نگاه می کند.
- از دست تو، ولی میخواستی بگی رز.
-خب…
ایوا سریع اضافه میکند.
-خواهش می کنه؟
فلور آه عمیقی میکشد و روزالین را از یقه میگیرد و به پایین تخت هل میدهد، ایوا با عجله به سمت دوربین می رود و همراه خودش به سمت میز آرایش می برد.تصویر ناگهان تند میشود و فلور مشغول شانه کردن موهای روزالین میشود، قیافه اشک آلود و غرغروی روزالین در تصویر نمایان میشود؛ ایوا پشت سرشان روی کاناپه ای زرشکی رنگ و نرم دراز کشیده است و گاهی ادای روزالین را در می آورد و میخندند.
تصویر دوباره به حالت عادی باز میگردد و روزالین و فلور که حالا با آرایش میدرخشد کنار هم ایستاده اند.تصویر هر سه تای آن ها روی آینه است و لبخند رضایت بخشی دارند.
روزالین دوربین را به سمت خودش بر میگرداند و با صدایی بلند میگوید.
-خانم ها و آقای، بهترین ارایشگر جادوگران و ماگل هارو معرفی میکنم فلور دلاکور.
ایوا پشت روزالین ایستاده و با دستش صدای بوق در می آورد، فلور آهسته میخندد و رو به دوربین تعظیم نمایشی میکند.
روزالین دوربین را بر می دارد و از پله های خوابگاه پایین می رود.
-خب حالا وقتشه که با بقیه خانواده گریفیندور آشنا بشید .
هرچقدر پایین تر میرود سر و صدا بیشتر می شود، صدای خنده ها، گفت و گو ها و حس زندگی که در کل سالن عمومی جریان دارد.
دوربین روی دختری متوقف میشود که روی یکی از مبل ها نشسته.
-اول از همه….ملانی!
روزالین با شوق می گوید .
-شیرین عسل قلب من!
ملانی لبخند میزند، روزالین دوربین را به کسی میدهد و خودش را کنار ملانی روی مبل جا می دهد.
-مهربون ترین آدمی که میشناسم .
لبخند ملانی بزرگ تر میشود.
-و صاحب ترسناک ترین دمپایی نقطه زن.
ملانی آرام یکی از دمپایی هایش را بالا می آورد و روزالین فورا چند قدم عقب می رود.
-دید؟دقیقا همین منظورم. زن هاگوارتز!
از پشت سر روزالین صدایی می آید و دوربین روی فردی که در انتهای سالن عمومی پشت میز نشسته است زوم می شود.
-من خاطراتم با اون دمپایی رو فراموش نمیکنم!
روزالین خودش را با خنده جلوی دوربین می اندازه .
-خب عضو بعدی موردعلاقمو بهتون معرفی میکنم.
با عجله پیشش می رود و روی یکی از صندلی های کنارش می نشیند.
-تاتسویای عزیزم.
روزالین با هیجان او را در آغوش میکشد و تاتسو گیج به دوربین خیره میشود.
-البته بهتون پینشهاد میکنم هیچ وقت با تاستویا در نیوفتین.
خودش را به دوربین نزدیک میکند و با لحن مثلا آرام ادامه می دهد.
-بهتر بگمبا هیچکدوم از اعضای دختر گریفیندور در نیوفتین چون اون وقته که تاتسویا با کاتاناش به هفت روش سامورایی از روی زمین محوتون کنه.
هرسه بلند بلند میخندد؛ روزالین حواسش به سمت پله های خوابگاه دخترانه پرت می شود و دست فیلمبردار را میکشد و به آن سمت میبرد.
-ایوا بیا اینجارو بگیر…بیننده های عزیز من، معرفی میکنم تلما،دملزا و لورا.
تلما کمی لبخند میزند، دملزا و لورا ریز میخندند.
-خب تلما رسما نقش ناجی نمرات من رو داره .
-منظورت اینکه هر وقت تکلیف داری میای سراغ من؟
-اسمش کمک گرفتنه تلمای عزیزم.
-اسمش نجات دادن رز!
رز نخودی می خندد و بین لورا و دملزا می ایستد و دستش را روی شانه آن ها میگذارد.
-دملزا و لورا بهترین ادمان که میشه باهاشون کتاب خوند.
ناگهان کسی از پشت سر دوربین را می قاپد، دوربین در و دیوار سالن عمومی را به با لرزش شدید نشان می دهد.
-جیمز سیریوس پاتر!
روزالین جیغی بلند میکشد.
بالاخره دوربین تصویر جیمز را نشان می دهد.
-سلام بر ملت جوتیوب، جیمزتون اومده که شمارو از این کانال خسته کننده نجات بده و از امروز به بعد این کانال برای منه.
دوباره صدای فریاد روزالین بلند می شود.
-جیمی!
صدای بالا آمدن فردی از پله ها می آید و بعد چند ثانیه روزالین خشمگین وارد تصویر میشود و سعی میکند دوربین را به زور از جیمز بگیرد، جیمز فرار میکند، و رو به دوربین می گوید.
-همونطور که می بینید؛ من قربانی خشونت کوهی به نام خشونت روزالین کوهی هستم!
-دوربین پس بده جیمی!
در همان لحظه…
ووش!
دمپایی از کنار سر جیمز رد می شود،همه ساکت می شوند. همه سر ها و دوربین به سمت ملانی که روی مبل نشسته است بر می گردد، دمپایی که دستش بود دیگر نیست!
جیمز فورا دوربین را پس می دهد.
-من کاری نکردم!
روزالین آهسته به گوشه سالن که مرلین نشسته و کوین را در بغلش نشانده می رود؛ کوین با دقت در تبلتش چیزی را به مرلین توضیح می دهد.
روزالین دوربین را روی میز میگذارد و کنارشان مینشیند.
-و….مرلین، یکی از عزیز ترین آدم های دنیا برای من.
مرلین سرش را بالا می آورد و لبخند می زند، کنارش کوین با هیجان صفحه ی جادوگرامش را به دوربین نشان می دهد، روزالین سر کوین را نوازش میکند.
-و کوین که مدت ها است تلاش می کنه تا شاید بتونه جادوگرام را به مرلین یاد دهد.
-این خیلی پیچیدس!
کوین به قیافه گیج مرلین نگاه می کند.
-من یادت میدم بابا مرلینی .
روزالین لبخند می زند و رو به دوربین می گوید.
-کوین تصمیم گرفته تمام شبکه های اجتماعی جادوگری رو به مرلین آموزش بده.
روزالین میخندد و آهسته دوربین را بر می دارد به سمت خلوتی از سالن عمومی می رود جایی که خودش و دوربین تنها هستند، دوربین را روی طاقچه ی شومینه قرار می دهد و پشت سرش تمام اعضای گریفندور دیده می شود، تلما با ایوا و تاتسویا در حال صحبت کردن هستند، فلور در حال مرتب کردن موهای دملزا و لورا، جیمز دوباره دردسری درست کرده که ملانی با کلافگی در حال درست کردنش است، مرلین و کوین نیز هنوز درگیر آموزش جادوگرام هستند.
روزالین به دوربین لبخند می زند.
-خب …
نگاهی به پشت سرش می انداز.
-اینجا برای من فقط یک گروه یا خوابگاه نیست،همه این آدما برای من خانوادهان؛ یه خانواده شلوغ و پر سر و صدا و دوست داشتنی…
در همان لحظه بالش بزرگی از پشت به سر روزالین بر خورد می کند و صدای خنده کل سالن را بر می دارد، روزالین با قیافه ای خشمگین بر می گردد و فریاد میزند.
-جیمز سیریوس پاتر.
دوربین از روی طاقچه به روی زمین می افتد و صدای خنده به گوش می رسد، دوربین سقف قهوه ای رنگ سالن عمومی را نشان می دهد.
ایوا خودش را به دوربین می رساند و آن را بر می دارد.
-آه ملت عزیز ، نمیدونم رز بهتون گفته مرلین نگهدار یا نه، ولی خب به هر حال…
بالشی از سمت چپ وارد تصویر می شود و به ایوا بر خورد میکند و ویدیو قطع می شود.
ولی در کل عاااااالللیی بود