دوربین با تکان های زیادی اول کمی تار و بعد واضح صورت خندان روزالین را نشان می دهد.
-سلام به همگی شما!
دوباره فضای پشت سرش فضای خوابگاه دختران است با این تفاوت که پرده های قهوه ای و قرمز رنگ کنار رفته است و نور آفتاب فضای خوابگاه را روشن کرده است.
-خب راستش با توجه به درخواست بابا مرلینی تو کامنت های پست قبلیم و خواهش و گریه فغانی که پیش ملانی و تلما داشتم؛ بالاخره راضی شدند که ولاگ کمپ ۱ گریفیندور رو تو جنگل ممنوعه بگیریم.
-رز حاضری؟
روزالین دوربین را بر می گرداند و تاتسو را نشان می دهد که وارد اتاق شده و تنها کاتانایش را برداشته.
-بله تاتسوی عزیزم.
تصویر تند می شود و روزالین و تاتسو حالا وسط سالن عمومی بین کلی وسایل ایستاده اند؛ دوربین روی شومینه گذاشته شده و تصویری کلی از همه نشان می دهد.
-خب، جمع کردن وسایل به عهده ی بابا مرلی....
-خب خب فرزندان، ااا رز بابا دوباره داری ویدیو شوتویوب میگیری ؟
-شوتویوب نه بابا مرلین جان؛ جوتویوب!
-خب ما مرلینیم هرچه دلمان بخواهد می گوییم .
مرلین با ذوق خودش را به دوربین میرساند و کل تصویر مرلین را نشان می دهد؛ صدایش را صاف میکند و ادامه می دهد.
-سلام به تمام فرزندانم در سراسر دنیا! به امید خودمان حالتان خوب باشد، اگر هم نیست به ما متوصل شوید تا خوب شوید.
دوربین را نزدیک خودش می کند و ویدیو قطع می شود؛ بعد از چند ثانیه ویدیو وصل می شود و تصویر صورت روزالین است.
-ببخشید که قطع شد دوربین دست بابا مرلین بود.
صدایی از پشت دوربین می آید و همزمان دوربین تلمارا نشان می دهد.
-خب دیگه آماده بشید هرکس کوله خودش رو برداره و مراقب هم دیگه باشید، جیمز وسایلتو نده دست دملزا خودت مگه نمیتونی بیاریش؟
-نه!
دوربین کمی تکان میخورد و جیغ روزالین بلند میشود.
-جیمز سریوس پاتح بیا کولتو بگیر به من چه؟
دوربین روی صورت روزالین برمی گردد که کمی ناراحت و عصبانی است.
-خب راستش رو بخواید برای اینکه امروز ملانی رو راضی کنم که بریم کمپ قول دادم با جیمی دعوا یا کلکل نکنم و باید بهش پایبند باشم.
بعد از آن تصویر تند می شود و تصویری از راهرو های قلعه و تابلوهایی که برای دوربین دست تکان می دهد. بعد تصویری از خورشید که کل محوطه را با نور طلایی اش رنگ آمیزی کرده نشان داده می شود.
دوربین روی صورت روزالین قرار می گرد و تصویر به حالت عادی باز می گردد، روزالین نفس نفس می زند و شروع به صحبت می کند.
-خب فکر کنم رسیدیم.
دوربین را کمی به خودش نزدیک تر می کند و آهسته می گوید.
-البته بابا مرلین دقیقا ۱ ساعت پیش گفت رسیدیم.
تصویر فلور را نشان داده می شود که از شدت زیبایی موسیقی صدای اپرا زنان کلیسایی پخش می شود.
-به غر غر ای رز گوش ندید، ما همون موقع که باید برسیم می رسیم.
روزالین وارد دوربین می شود و با غر ادامه می دهد.
-فلور ما از بغل این درخت سه بار رد شدیم.
-خب حتما مرلین سلاح دیده، درست کولمو ببر رز وسال توش خراب بشه من میدونمو تو.
جیمز از پشت سر روزالین حرفش را می زند و به دوربین نزدیک می شود.
-جیمز سریوس پاتح بگیر که اومد.
کوله ای از روی دوش روزالین به سمت جیمی پرتاب می شود و دقیقا به کله اش می خورد.
-ملانییی این رز وحشیو ببین!
-باشه بچه ننه، نمردی که.
-فرزندانم دعوا نکنید رسیدیم بالاخره، اون دوربینتو بزار کنار بیا کمک پدرت کن.
روزالین دوربین را به درختی تکیه صدای می دهد، تصویر تند شده است جیمز و ایوا در حال بر پا کردن چادری به رنگ قرمز و طلایی هستند؛ مرلین دست به کمر و ریش به دست ایستاده و راهنمایی مرلینی می کند. بعد گذشت ۱ دقیقه چادر بر پا شده و مرلین چوب به دستی بالا سر چادر ایستاده، تصویر به حالت عادی برمی گردد.
-خب فرزندانم این شما و این چادر گریفی.
روزالین با ذوق دوربین را برمی دارد و به داخل چادر می برد، فضای داخلی چادر از رنگ های گرم مخصوصا قهوه ای و قرمز تشکیل شده، آشپزخانه ای نسبتا بزرگ دارد با میز وسط که به اندازه تعداد افراد صندلی دارد و صدای سوت کشیدن قوری با گل های قرمز از آشپزخانه می آید.
-ببین رز حتی اون قوری از تو خوشگل تر و به درد بخور تره!
صدای جیمز از پشت دوربین می آید، تصویر ناگهان می چرخد وجیمی را نشان می دهد که روی یکی از صندلی ها ولو شده است.
-ببینید بینندگان عزیز، این موجود ناشناخته به نام جیمز سیریوس پاتح از وقتی که رسیدیم حتی یک کار مفید هم انجام نداده.
-من چادر زدم رز، تو چیکار کردی؟
-ایوا چادر زد جیمی.
-خب... من نظارت کردم
-نظارت فقط کار مرلین!
-خب منم فرزند محبوب مرلینم.
روزالین نفس صدا داری می کشد و دوربین به روی تاتسو دملزا و ایوا که روی میز وسط آشپزخانه نشسته اند می رود؛ تاتسو قیافه ای ناراحت دارد.
-تاتسو عزیزم بهت خوشمیگذره؟
-نه رز، گشنمه!
فلور وارد تصویر می شود و پشت سر صندلی تاتسو می ایستد و دستانش را باز می کند به دو طرف و با ذوق می گوید.
-خب من غذارو درست کردم؛ بابا مرلین غذا دست شما بود.
دوربین روی صورت بهت زده مرلین می چرخد.
-خب چیزه اره بابا جان همینجاست فکر کنم.
-وای نه بابا مرلین؛ غذارو نیوردی؟
صدای غر های زیادی شنیده می شود.
-رز بابا، شاید صلاح دید مرلینیمان صلاح دیده که غذاها را نیاوریم؛ یعنی روی صلاح دید مرلینیمان هم دخالت دارید؟
صدایی جدی از پشت تصویر به گوش می رسد؛ تمام غر ها ساکت می شود .
-بسه!
دوربین روی صورت ملانی که دست به سینه کنارش آشپزخانه ایستاده زوم می شود.
-غر زدن دیگه بسه! از این اگر کسی غر بزنه مسئولیت سنگین تری بهش میدم.
صدای ذوق زده مرلین از پشت دوربین شنیده می شود.
-المرلین که فرزند خودمان هستی ملان بابا!
-خواهش میکنم بابا مرلین.
ملانی جدیت خودش را حفظ می کند و دفترچه ای کوچک از جیبش در می آورد.
-رز و جیمی و دملزا هیزم جمع کنید.
صدای فریاد جیمز بلند می شود.
-نههههه!
ملانی نگاهی تهدید وارد به جیمز میکند و نه تنها جیمز بلکه تک تک اعضا ساکت می شوند.
-فلور تو ایوا و تاتسو غذارو درست کنید.
فلور و تاستو و ایوا از شدت گرسنگی ساکت می مانند و فقط مسئولیت را قبول میکنند.
-بابا مرلین ! شما هم آبجوشی بزار باهم چایی بخوریم.
دوربین روی مرلین می رود که به افتخار سینه اش را جلو داد و پیژامه اش تا یقه بالا می کشد.
-چشم بابا جان.
تصویر برای بار سوم تند می شود؛ روزالین و دملزا جلو تر از جیمز راه می روند و دوربین دست جیمز است، از دملزا و روزالین که نور نارنجی عصر از میان درختان جنگل رد می شود و در حال هیزم جمع کردن هستند فیلم برداری می کند؛ روزالین دوربین را از جیمز می گیرد.
-خب جیمی کار کن یه ذره!
جیمی قیافه ای جدی به خودش میگیرد و روبه دوربین می گوید.
-بینندگان عزیز درحال مشاهده زورگویی های یک کوهی به من هستید!
از دور تر صدای فریادی شنیده میشود.
-رز، دملزا جیمی دارید چیکار میکنید مردیم از گشنگی.
روزالین کل کادر را می گیرد و با لبخند ادامه می دهد.
-خب، قرار روی خشن اعضای گریفیندور رو ببینید!
روزالین دملزا و جیمز هیزم را میبرند و دوربین را روی زمین می گذراند، تصویر سه پت و مت دنیای جادویی را نشان میدهد که قادر نیستند حتی با یک چوب دستی آتش کوچکی را روشن کنند؛ مرلین سینی بزرگی از غذا ها در دست دارد وارد کادر می شود؛ و از بالای سر به سه فرزند پت و مت خودش نگاه میکند.
-فرزندانم فاصله بگیرید، اگر یکجو از جربزه مرلین را به ارث برده بودید با یک برگ آتش روشن میکردید.
مرلین با تکانی به چوب دستی اش آتشی شلعه ور را روشن میکند که باعث میشود سه فرزندش ذوق فراوانی بکنند، فلور و تاتسو وارد کادر میشوند و شروع به آماده کردن غذا میکنند، بعد از گذشت چند دقیقه بعد غذا آماده میشود، دملزا به سمت دوربین می رود و دوربین را به داخل چادر میبرد، روزالین رو به روی دوربین میایستد.
-خب دملزا خوب میوفتم؟ عالیه! بالاخره غذای کمپ ۱ گریف ما درست شده و خیلی بوی خوبی داره!
دوربین از روی صورت خندان روزالین کنار میرود و روی میز بزرگ وسط چادر میچرخد. نور طلایی فانوسها روی ظرفها افتاده و بخار غذا آرام آرام بالا میرود.تصویر تند میشود،همه دور میز جمع شدهاند.فلور با ذوق از غذا تعریف میکند،ایوا در حال ریختن نوشیدنی های کره ای است و روزالین بدون توجه به هیچکس سومین بشقابش را تمام میکند.
جیمز سعی میکند از بشقاب روزالین چیزی بردارد و چند ثانیه بعد صدای اعتراض روزالین بلند میشود، صدای خنده تمام چادر را پر میکند، حالا همه اعضا بیرون زیر آسمون تاریک شب دور آتشی که مرلین روشنش کرده بود نشسته اند.
مرلین بلند بلند شروع به خواندن شعری میکند و چهچه مرلینی میزند.
-گل خونه هااا نا مهربونی آتشم زد آتشم زد..
جیمز ناگهان بلند بلند میخندد و مرلین با دستش محکم به سر جیمز میزند.
-به صدای ما میخندی؟ از جایگاه فرزند مبحوبی عزلت کنیم؟
-نه بابا مرلین من از صدای شما لذت میبرم…. اصلا به قیافه رز خندیدم.
-ببین ملان بعد میگی هیچی نگو رز!
ملانی که در کنار رز روی صندلی چوبه نشسته پایش را روی آن یکی پایش میندازد و با به رخ کشیدن لنگه ای از دمپایی اش جیمز را ساکت می کند.
حالا هرکدام از اعضا دیگر خسته شده اند؛ روزالین سرش روی شانه ی ملانی است و خوابش برده، ایوا و تاتسو سرشان را به تنه ی درختی بزرگ تکیه داده اند خوابیده اند؛ جیمز و مرلین چایی در دست در حال صحبت کردن درباره ی بهترین چایی دنیا هستند و تصویر از بیرون به درون خاموش می شود.
تصویر پس از گذشت ۱ ثانیه دوباره بر می گردد و رز در چادر با چشم هایی پف کرده و صورتی خواب آلود آهسته صحبت می کند؛ صدای خرف پف زیادی در چادر می آید که حجم زیادی از آن احتمالا برای مرلین باشد.
-خب... فکر کنم اینجا پایان کمپ یک گریفیندور باشه!
صدای فریادی از پشت تصویر می آید.
-رز ما خوابیم ! ادامه ویدیوتو بیرون بگیر!
-باشه جیمی خودتو نکش.
روزالین به بیرون چادر می رود و پشت سرش تصویری از درختان و آسمان پر ستاره است.
-ممنونم که تا آخر این ولاگ کنارمون بودید؛ شب همگی بخیر!
دوربین آرام به سمت آسمان پر ستاره می رود و تصویر با صدای جیرجیرک ها پایان میابد.
سوال اولم اینه که چه شامپویی استفاده میکنید برای براقی و لطافت موهاتون؟
لطفا تکنیکهای حفظ آرامش روان در هنگام بحرانِ خودتون رو معرفی کنید. ("فروپاشی روانی، تبدیل شدن به پرنده و دزدیدن دخترای مردم که توی آسمون باهاشون قدم بزنم" رو بلدم.
در آخر تشکر میکنم از برنامهی زیبای دوشیزه روزالین و اینکه یه آتیشِ وراج دارم، قابل معاوضه با یه جفت دمپایی گازگیر - آخ کالیسیفر مادر سیریوس نزن-
افرادی که لایک کردند