
من در روح تو
در کنار او خودم نیستم.
یا حداقل نه آن خودی که در تمام این سال ها انتظار داشته ام. اما مهم نیست. حتی اگر پیش او نباشم، باز گمگشته ام.
دیگر فهمیده ام.
که این خرده شیشه های پراکنده در کتدرال من هستم، بی آنکه لازم باشد تنها یکی را انتخاب کنم یا آن ها را کنار هم نهم و به هم بچسبانم.
این کمی بی قرارم می کند.
اما آن را پذیرفته ام.
پس پیش او می مانم. به او خدمت می کنم. ردای مجلل می پوشم. به ماموریت ها می روم. به درگاه خدایانی که نه او قبولشان دارد و نه من، دعا می کنم.
و گاه از میان دروز این زندگی می لغزم و به مرز، به میان جنگل می روم. پناهگاه خون آشامان. در کنار معشوقم و دخترم و راهبی که روزگاری مرا زخم زد، اما حالا پیوندی عمیق بین ماست.
گمگشتگی.
و تو دومینیک مورن،
به من گفتی، اطمینان دادی که این زندگی مناسب من است، خود من است. زمانی که بر یک تخت سنگی نشسته بودم، در کتدرال و تو با چشمان طلایی آرامت به من نگاه کردی و لبخندی کوچک بر لبانت نشاندی.
هیچ گاه نمی فهمم.
در تو چه هست که این گونه مرا نرم می کند؟
تو نیرویی داری که قادر است هر طوفانی را در درون من رام کند.
تو همروحی من، حتی پیش از آنکه نزد هم سوگند خون خوریم.
ماه را می بینی؟
انگار نظاره گر ماست. فکر می کنم چیزی را در حافظه اش ثبت می کند تا اگر لازم شد بعدا به ما یادآوری کند. در آن اوقاتی که تو در آمالثورایی و من در نوکتیرا و شاید به آسمان نگاه می کنیم، در حالی که سینه مان کمی سنگین می شود و قلبمان می گیرد.
در آن هنگام نور ماه بر ما می تابد و لحظه ی اکنون را به خاطرمان می آورد. حالا که چشمانمان در هم گره خورده و وجودمان را در نگاه هم درک می کنیم.
بله، دومینیک مورن.
روح های من و تو ظرف هایی برای همدیگرند. این گونه شکل گرفته اند. شکل می گیرند. در آغوش هم.
متوجه می شوم که تو داری چیزی می گویی.
این بار نه با نگاه، با زبان و لب هایت.
تو درباره ی فعالیت های خون آشام های آزاد در مرز از من می پرسی و اینکه به نظرت چگونه دو پادشاهی باید آن را تحت کنترل بگیرند.
ریاکارانه.
اما این هم بخشی از پیوند ماست.
تو راهب مخصوص شاه آمالثورایی و من فرزند بدل شده ی شاه نوکتیرا.
من درباره ی مذاکره با راهب پطروس رهبر خون آشامان آزاد می گویم و به این فکر می کنم که چه بر سر خانواده ام در پناهگاه خون آشام ها می آید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












