جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] کافه‌تریای مادام پادیفوت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 10 بهمن 1383 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ايني: بروجمع كن نخواستم !!!!پيتر برو زنگ بزن به هرمي بياد شما ها هم برين بيرون...

****جاسم و نور ممد و...ميرن بيرون و تا كه رو رو ميبندن صداي در ميشه:تق تق تق...****
ايني:كيه بيا تو...پيتر زود باش زنگ بزن ديگه....
*******يه دفعه در از جا كنده ميشه و حدوده 50 يا 60 تا جن ميريزن توي اتاق و....
ايني و ديپت و پيتر و دنيس:
هرمي:خوب......بيا اين كاغذ رو امضا كن
ايني:چي هست حالا؟
هرمي:قرار داد ديگه آي كيو
ايني: 90 ده هزا گاليون؟؟
دنيس: هرمي يه كمي زياد نيست به نظرت؟
هرمي:همين كه هست اگه نميخوين ميرم ها
ايني:چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بلند تر حرف بزن...به اين جن هات بگو خفه شن يه جا آروم بگيرن....
هرمي:اينو بايد بگم كه بايد باهاشون مهربون باشين!!!!!
ايني:باشه بابا....بيا اين هم امضا..
هرمي:انگشت هم بزن...
ايني: باب سند خونه كه نيست..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
_____ ليست غذا هاي طبقه اول ____

1 - كباب تسترال مخصوص با چلو 100 سيكل
2 - كباب هيپوگريف ساتوري 120 سيكل
3 - كباب ميكس ( تسترال و هيپو ) 200 سيكل
3 - كباب مخصوص اژدهاي بلغاري ( فقط سه شنبه ها ) 10 گاليون
4 - كباب ميكس مخصوووووووووص ! 15 گاليون
______ غذاهاي طبقه دوم _______

1 - ديزيه مخصوص سياهان 250 سيكل
2 - ديزي سنگي با گوشت خالص بچه هيپو 300 سيكل
3 - ديزي مخصوص سفيدان 200 سيكل
4 - ديزي كدو حلوايي 100 سيكل
5 - آبگوشت مخصوص مديران سايت 10 گاليون !
____ غذاهاي طبقه سوم ____

1 - خورشه قرمه كدو 55 سيكل
2 - خورشه آبزي هيپو 300 سيكل
3 - خورشه هيپوسترال 2 گاليون
4 - قيمه ريزه با گوشت هيپوگريف 500 سيكل______ قابل توجه مرلين ______

در طبقه چهارم چيزي جز دستشويي وجود ندارد !!!

______ نوشيدني و دسر ها _______

1 - دوغ گاز داره هاگزميد ( از شير هيپو ) 5 سيكل
2 - آب كدو حلوايي 5 سيكل
3 - نوشابه كره اي 20 سيكل
4 - سالاد چهار فصل 30 سيكل
5 - ماست 2 سيكل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 10 بهمن 1383 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
اینیگو : بیشین بینیم بابا .. جن کیلو چنده ؟
هرمی : من دیگه باهاتون کار نمیکنم
دنیس : نکن حالا مثلا" کار میکردی چی میشد .. ؟
هرمیون :
دنیس: اینی .. من یک فکری دارم میگیم جاسم و نور ممد و چراغ علی بیان ..
دیپت : برای چی ؟
اینی و دنیس : برای کار دیگه ..
دیپت : خوب مگه ما خودمون کار نمیکنیم ؟
دنیس : آی کیو .. 10 طبقه رو ما که نمی تونیم تنهایی بچرخونیم !!
اینی : خوب باشه برو بهشون بگو بیان
دنیس میره طرف در .. که جاسم و نورممد درو باز میکنند . دنیس مدل تام و جری مثل کاغذ میچسبه به دیوار : ای .. له شدم
جاسم : والا جی بجم .. جفتیم مثل دفعییه ی جبل نشه ..
اینی : خوب بچه ها کار می خواهید دیگه ؟
نور ممد : آره خوب .. الانور هم هست ؟
جاسم یک سقلمه میزنه به نور ممد : آره چه می خواهیم .
دنیس : خوب پس حله
جاسم : حله .. بعد از تو کیف سامسونت ( :o) یک کاغذ در میاره میده به اینی : اینو ایمضا کنین لوطفا"
اینی: این چیه ؟
جاسم : جرار داد
اینی از روش میخونه : ماهی یک میلیون گالیون حقوق ؟:o
نور ممد و جاسم :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 10 بهمن 1383 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
اينيگو:خب...ببينم هرمي...ما كارمند از كجا بياريم؟
دنيس:به نظره من يه وانت ببريم بريم از قزوين بار بزنيم
هرمي:چي بار بزنيم؟؟
دنيس:آدم ديگه
ديپت:نه بابا نميخواد...اگه اونا بشن خدمتكار ديگه چي به سر مشتري ها مياد!!!!
دنيس:
هرمي:خب...هومك...من بهتون جن ميدم
اينيگو:خب عاليه....
پيتر:آره خوبه حقوق هم نميخواد
هرمي:نه...بايد بهشون حقوق بدي
اينيگو:حقوقم كجام بود
دنيس:حقوق....اونم براي جن ها؟؟؟؟؟
پيتر:از كي تا حاا
هرمي:همين كه گفتم
...تازه بايد يه طبقه هم به اون ها اختصاص بديد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
___________ تقسيمات آن هم از نوع آسلامي ! __________

خوب ار آنجا كه فلوس موجود .... قرار شد ما اين مكانو بكوبيم و 10 طبقه بريم رو پيلوت !!! خيلي خوب ... قرار شد كه من از نوع آسلامي تقسيمات طبقات رو انجام بدم .......

هومك پنت هوووووووووس ( طبقه 10 ) كه ماله بنده !!!!!!
هووووووووووووووووووووووومك ! طبقه 9 رو ميديم به ..... هرميون . ايشالله سيفيد بخت شي ‍‍‍‍‍‍
هووووووووووووووووووووووومك ‍. ‍طبقه هشت رو ميبخشيم به ايماگو ...... ايماگو خوش باشي ‍
هووووووووووووووووووووووومك ‍. طبقه هفت رو هم ميديم به مخه مخا : پيتر پتي گرو ‍‍ ايشالله زندگي أسلامي رو در أنجا أغاز نمايي ‍‍
هووووووووووووووووووووووومك . خوب براي ديپت متاسفم ..... طبقه شيش رو بهش ميدم كمي حال كنه ... همي أسلاميوس باشي ‍
___ چهار طبقه مونده صرف زير ساخت ميشه ‍ ___
( منظور رستوران و غيرس ‍)
هوووووووووووووووووووووووووومك . ديگه چيزي براي گفتن ندارم ‍.... همي خوشگل كنيد اينجا رو با نمايشنامه هاتون ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 10 بهمن 1383 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
اینیگو و دیپت و پیتر و دنیس نشستند دارند فکر میکنند چطور دکور را عوض کنند ..
دنیس : من میگم به نور ممد و جاسم بگیم بیان کارا رو بکنند خودشون یک پا سنتیند
دیپت : میگم پله برقی هم بگذاریم ؟
اینیگو : اولا" اون مال مشنگاس دوما" این جا سنتیه .. پله دیجیتالیمون کجا بود ..
دنیس : میگم جاسمو خبر کنم بیاد ؟
دیپت : چی کار کنه ؟
پیتر: بابا دکور دیگه
اینیگو : آره بگو بیاد .
دنیس درو واز میکنه که بره .. جاسم و نور ممد و چراغ علی میفتند روش
دنیس : آی بابا لهم کردین ..
اینیگو : شما ها فالگوش واستاده بودین ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: قهوه خانه ی سنتی پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 10 بهمن 1383 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمته دوستانه عزيز!!!!!

ناظر اين تاپيك مسئوليت اينجا رو به من سپرده يعني شدم صاب مغازه
!!!


خب اين رستوران چهار نفر مدير داره!!!
1.اينيگو ايماگو
2.ديپت
3.پيتر
4.دنيس

**************************************

طبق اهدافي كه ما داريم ميخوايم اين رستوران رو به طور كامل سنتي كنيم!!!!
و چند طبقه!!!!(حدودا 10)
دكراسيون رو كاملا عوض ميكنيم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!
Re: C
ارسال شده در: دوشنبه 28 دی 1383 12:04
نمایش جزئیات
آفلاین
دالاهوف در حال وارد شدن به کافه!

دالاهوف:تق...بومب.....(در منفجر میشه)
مرلین:کیه؟
دالاهوف:بکش کنار اون ریشتو...رفت تو چشم
مرلین:
آمبریج وارد میشه.....تق..تق....
آمبریج:این مرلین اینجا چی کار میکنه!؟!؟!
مرلین:بی؟
آمبریج:بکش کنار اون ریشتو.....
مرلین:
مرلین:دفعه ی دیگه هر کی ریش منو مسخره کنه...همین ریشامو میکنم تو حلقش
آمبریج:
دالاهوف:
مادام پادی:
مادام پادی:مرلین عزیز....چند دفعه بهت گفتم وقتی میای تو کافه ریشاتو بشور!
مرلین:هیشکی منو دوست نداره
حاجی دارکی وارد میشه.....
دالاهوف:یا اباالفضل..... ریشارو
مادام پادی:مثل اینکه باید اینجارو سمپاشی کنم.....
حاجی دارکی:طبق قوانین آسلامیوس شما به علت توهین به یک حاجی مجازات هستید
دالاهوف:من چیکاره بیدم؟!؟!
مادام پادی:حاجی! تو با مرلین اومدید تو کافه ی من اینجارو شیپیشی کردی!؟!؟!؟!دو قورت و نیمتم باقیه!
حاجی دارکی:همانا ریشهای من فقط و فقط رای آسلامیوس بود و لی این مرلین....
مرلین:ریشهای من هم به علت کهولت سن بود و میترسم اگه ریشامو بزنم فکم از دهنم جدا شه....
آمبریج:
مادام پادی:
گیلدروی وارد کافه میشه........
گیلدروی: چه خبره......
گیلدروی آمبریج رو میبینه خودشو خیس میکنه......
آمبریج:تو از سنت مانگو فرار کردی؟!؟!؟
گیلدروی:من پروفسور لاکهارت برنده ی لبخند......
دالاهوف: دست خودش نیست....
آمبریج:مامورین سنت مانگو نمیان!؟؟!
دالاهوف:گناه داره...دست خودش نیست....بگذارید به حال خودش باشه....
مادام پادی:چی چیو اشکال نداره!!!یک دیوانه ی زنجیری اومده تو کافه ی من بعد میگید چیزی نیست......
دالاهوف:به اعصابت مسلط باش.
مادام پادی:چطوری مسلط باشم!!
مادام پادی:اون از ریشا های این دو تا که شیپیش همه ی کافمو پر کرد...این هم از این دیوونه ی زنجیری....
مرلین:
حاجی:
مرلین:ای خدا ..این چه ریشی بود به ما دادی؟!؟!؟؟!؟که همه میزنند تو سرم
حاجی:آسلامیوس نگه دارت!
مادام پادی:من دیگه نمیتونم تحمل کنم...من از شما شکایت میکنم.....
مادام پادی:هر وقت که برای مشتری قهوه میارم یک کم شیپیش روش نشسته و هر چی پاک میکنی تموم نمیشه!!!!خسته شدم دیگه!!!
آمبریج:مادام...یک اعلامیه بزن...که ورود افراد ریشهای بلند تر از 7 سانتیمتر ممنوع!!
حاجی دارکی:حالا که اینطور شد ...من در همین جا اعلام میکنم که هر کی بیاد تو این کافه و ریش نداشته باشه...آسلامیوس آن فرد را عذاب پروردگار گرفتار میکند.
دالاهوف: مشکل 2 تا شد!
مادام پادی:من اگه بخوام کسی نیاد تو کافم(ریش بلند)چه کسی را باید ببینم؟!؟؟!
حاجی دارکی:همانا آسلامیوس را.
مرلین:به ریش خودم قسم که این ریشا نشانه ی عظمت و بزرگی....
حاجی:آسلامیوس میگوید:همیشه به ریشهایتان آب بدهبد تا سر سبز شوند!
دالاهوف: مگه چمنه!؟!
حاجی دارکی:همانا دالاهوف تو از آسلامیوس چیزی نمیدانی و گرنه چنین حرفی نمیزدی!
مادام پادی:
مادام پادی که فوق العاده عصبانی شده بود چوبدستیش را به طرف ریش مرلین گرفت و یک طلسم کچل کن اجرا کرد!
ناگهان ریش ده سانتیمتری مرلین تبذیل به هیچ شد!!
حاجی دارکی:
دالاهوف:
آمبریج:
مرلین:چه کار کردییییییییییییییییییی!!!!وای بر من!!!
مادام پادی ناگهان چوبدستیش را دوباره بالا گرفت به طرف ریش حاجی!
میخواست که طلسن اجرا بشه که ناگهان:
حاجی دارکی:آسلامیوس کجایی که حاجیتو کشتند!
ناگهان حاجی به سرعت چشم به هم زدن غیب شد!
مادام پادی:
دالاهوف:
آمبریج:
مرلین: حالا دیگه فقط من ریش ندارم!!
مرلین:بالاخره انتقاممو ازت میگیرم..مادام پادی!!
دالاهوف:بزرگ میشی یادت میره..مرلین جون!
مرلین:حد اقل اول چوبدستیتو به طرف حاجی میگرفتی!
مادام پادی:من تو این مدت اندازه گیری کردم و دیدم که تعداد شیپیشهای موجود در ریش تو بیشتر از حاجیه!...به خاطر همین اول رو تو طلسم کچل کن...اجرا کردم!
مادام پادی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: شنبه 26 دی 1383 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس دو قدم دور میشه،بعدش برمی گرده و محکم با صندلی می کوبه تو سر آمبریج!
آمبریج:
ونوس یه ضربه ی دیگه هم می کوبه تو سر فاج!
فاج:من این وسط چی کارم؟ ااا دلورس تو اینجا چی کار می کنی؟می خوای به قبیله ی آدم خورا ملحق شی؟
آمبریج:نمی دونم!یادم نمیاد!فکر کنم همین بود!
ونوس:اینو زدم تو سرتون که بدونین تا وقتی من خواهر وزیرم هیچ کسی نمی تونه بر علیه شیکم کاری کنه! :chomagh:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه ی مادام پادی فوت
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
آمبریج: اهم اهم اهم...وایییی کورنیلیوس تو اینجایی؟! می دونی چقده دنبالت گشتم؟!
فاج: اا چقدر چاقه...
آمبریج: کورنیلیوس..چرا اینجوری نیگام می کنی؟!
فاج:
آمبریج: فاج تو رو به ریش مرلین بس کن...می ترسم...تو تحت طلسم فرمانی
ونوس:بابا وقت این حرفا نیس..منو نجات بدید...من...
آمبریج: خوب بیا بیرون از دیگ...نکنه باید بیام بقلت کنم؟!
من به نام ریش مرلین تو رو از بند این طلسم فرمان آزاد می کنم...
بعد از 30 ثانیه حرکات عجیب و غریب
فاج: من کجام...این لباسا چیه پوشیدم...اینا کین؟!وای به من چه بدجور نیگا می کنه...مردک چرا لباس تنت نیس...اوه دلورس..تو چرا اینجایی...
آمبریج ماجرا را بازگویی می کند...و فاج ..دوباره به سر جای خود باز می گردد...
ونوس هم خودش میره خونشون!
افراد قبیله هم هپیلی اور افتر زندگی می کنند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلورس جین آمبریج
سازمان ملل جادوگری!
سفیر صلح.