تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
42 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
36
مهمانان
|
6
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
باجه تلفن وزارتخانه (ارتباط با مسئولان)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

جزئیات کاربر

سلام جناب وزير من اجازهي شكيل يك دادگاه جادويي رو مي خواستم
اول خودمو معرفي كنم خدمتتون
- نام :فوكس
2- سن:20
3- تاریخ تولد:1985
4- جنس:مرد
5- تحصیلات :مدرك كاراگاهي
6- رنگ چشم:مشكي
7- گروه :گريفندور
8- مو :مشكي
9- ظاهر کلی :خوش تيپ و قد كوتاه
10- نام مستعار:كاراگاه ققنوس
11- کوییدیچ :متاسفانه بلد نيستم
12- چوب جادو :موي پريان
13- دسته جارو :نيمبوس 2000
14- علاقه ها:دوئل و مچ گيري مجرمان و ايجاد تاسيس دادگاه جادويي
15 - توانمندیها : حركت سريع دست در مواقع خطر با چوب دستي
مچ گيري مجرمان و نفوذ به صورت جاسوس در دشمن
معرفي كوتاه:من توي مدرسه از دوستان صميمي تانكس بودم و مورد اعتماد دامبلدورم خيلي ها به من اعتماد ندارن چون من مشكوكم اما به دلايل محرمانه دامبلدور به من اعتماد داره
اهداف من رسيدگي به شكايات مردم و رفع اشكالات اونهاست
اگر موافق بوديد بگيد تا من شما رو بيشتر در انجام فعاليت هم بزارم
اول خودمو معرفي كنم خدمتتون
- نام :فوكس
2- سن:20
3- تاریخ تولد:1985
4- جنس:مرد
5- تحصیلات :مدرك كاراگاهي
6- رنگ چشم:مشكي
7- گروه :گريفندور
8- مو :مشكي
9- ظاهر کلی :خوش تيپ و قد كوتاه
10- نام مستعار:كاراگاه ققنوس
11- کوییدیچ :متاسفانه بلد نيستم
12- چوب جادو :موي پريان
13- دسته جارو :نيمبوس 2000
14- علاقه ها:دوئل و مچ گيري مجرمان و ايجاد تاسيس دادگاه جادويي
15 - توانمندیها : حركت سريع دست در مواقع خطر با چوب دستي
مچ گيري مجرمان و نفوذ به صورت جاسوس در دشمن
معرفي كوتاه:من توي مدرسه از دوستان صميمي تانكس بودم و مورد اعتماد دامبلدورم خيلي ها به من اعتماد ندارن چون من مشكوكم اما به دلايل محرمانه دامبلدور به من اعتماد داره
اهداف من رسيدگي به شكايات مردم و رفع اشكالات اونهاست
اگر موافق بوديد بگيد تا من شما رو بيشتر در انجام فعاليت هم بزارم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
جزئیات کاربر

در دفتر وزير ساعت ده صبح روز جهارشنبه
دريررررررررررينك دريرررررررررررررينك
وزير: بله بفرماييد
يكى:تو دفتر بمب كذارى شده!
وزير: جان من راست مى كى؟
يكى: آره بدو كه همين الان منفجر مى شى!
.......................................................
راستش هنوز ادامه داره ولى جون دير وقته بقيه اش رو فردا مىنويسم!
با عرضه معذرته فراوان
دريررررررررررينك دريرررررررررررررينك
وزير: بله بفرماييد
يكى:تو دفتر بمب كذارى شده!
وزير: جان من راست مى كى؟
يكى: آره بدو كه همين الان منفجر مى شى!
.......................................................
راستش هنوز ادامه داره ولى جون دير وقته بقيه اش رو فردا مىنويسم!
با عرضه معذرته فراوان
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

کرام: حرف نزن ! زود باش برو بیرون ! دیگه هم اینجا پیدات نشه
من:آخه تو از کجا میدونی من چی میخوام بگم؟من که هنوز چیزی نگفتم
کرام در حالی که سعی میکنه خدشو تبرعه کنه: بابا آخه من به اواتارت آلرژی دارم!
من: خی میخوای عوضش کنم آواتار هرمی رو بذام جاش؟
کرام:
ها؟
هرمی: ویکتور! تو باز غیبت کردی؟ بالاخه منو از آزکابان میاری بیرون یا نه؟
کرام:چی؟
هرمی: زود باش منو بیار بیرون
کرامک وا تو که اومدی بیرون
هرمی: رو حرف من حرف نزن!!!!

کرام: چشم! بله! حتما! الان میرم توی تاپیک آزکابان آزادت میکنم!
پس از آزاد شدن :
من: موهاهاها گول خوردی! این من بودم با اواتار هرمی! حالاهم آزاد شدم و واند دارم و البته کلی طرفدار هیچ کاری نمیتونی بکنی کرام
کرام:
این نامردیه! چرا ا احساسات من بر علیه خودم استفاده میکنین؟
من: اولا که بر علیه غلطه باید بگی علیه!!! بعدشم به من چه میخواستی رمانتیک نباشی
کرام: من شیکممو میخوام
من: شیکمتم تو رو میخواد خودتو ناراحت نکن
نکته ی کنکوری: هنوز مرلین در آزکابان به سر میبرد ولی خودم آزادش میکنم ملالی نیست!!!
من:آخه تو از کجا میدونی من چی میخوام بگم؟من که هنوز چیزی نگفتم
کرام در حالی که سعی میکنه خدشو تبرعه کنه: بابا آخه من به اواتارت آلرژی دارم!
من: خی میخوای عوضش کنم آواتار هرمی رو بذام جاش؟
کرام:
ها؟هرمی: ویکتور! تو باز غیبت کردی؟ بالاخه منو از آزکابان میاری بیرون یا نه؟
کرام:چی؟
هرمی: زود باش منو بیار بیرون
کرامک وا تو که اومدی بیرون
هرمی: رو حرف من حرف نزن!!!!

کرام: چشم! بله! حتما! الان میرم توی تاپیک آزکابان آزادت میکنم!
پس از آزاد شدن :
من: موهاهاها گول خوردی! این من بودم با اواتار هرمی! حالاهم آزاد شدم و واند دارم و البته کلی طرفدار هیچ کاری نمیتونی بکنی کرام
کرام:
این نامردیه! چرا ا احساسات من بر علیه خودم استفاده میکنین؟من: اولا که بر علیه غلطه باید بگی علیه!!! بعدشم به من چه میخواستی رمانتیک نباشی
کرام: من شیکممو میخوام
من: شیکمتم تو رو میخواد خودتو ناراحت نکن
نکته ی کنکوری: هنوز مرلین در آزکابان به سر میبرد ولی خودم آزادش میکنم ملالی نیست!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[i][size=medium]
جزئیات کاربر

ویکتور کرام مقام اول امنیتی این کشور میاد.
ملت:میکشم میکشم.....آن که برادرم کشت!
کرام:
کی برادرتو کشته؟
ملت:مرلین برادرم را کشت!
مرلین:من چیکاره بیدم؟
کرام:مرلین خودت خودتو دستگیر کن تا نیومدم اون ریشاتو ببرم تو حلقت.
مرلین:ریشهای من انعطاف پذیر نیست.
ملت:مرلین باید برقصه.....مرلین باید برقصه......
مرلین:
برقصم؟
کرام:
بله باید برقصی
اسنیپ که مرلین رو زیر نظر داشت
اسنیپ:یا میرقصی....یا خودم میرقصونمت
اسنیپ:مردم از تو وقتی چیزی بخوان باید براشون فراهم کنی!
مرلین:باشه فقط چشاتونو ببندید
اسنیپ:
وقتی که مرلین میخواد شروع به رقصیدن بکنه....هواپیمای حاجی دارک لرد به زمین میشینه!(انجمن فدائیان اسلام)
حاجی خودشو به جایی که مرلین و کرام و اسنیپ هستند میرسونه.
حاجی دارکی:همانا.....مرلین اگر برقصی(جلوی مردم)اسلام تو را نخواهد بخشید و من دستور میدم ک دارت بزنند!
مرلین:عجب گیری کردیم این وسط!
ملت:مرلین باید برقصه....
انجمن فدائیان اسلام:مرلین نباید برقصه....
اسنیپ:چی کار میکنی بالاخره مرلین؟
مرلین:یک فکری زد به ذهنم.....
ملت:مرلین منتظریم!
فدائیان اسلام:مرلین از اون ریشات خجلت بکش...
مرلین:من میگم فدائیان اسلام چشاشونو بگیرند من برقصم.....بعدش ملت چشاشونو بگیرند من نرقصم....
با این حرف انگار بمبی میان ملت و فدائیان اسلام منفجر شد.
مرلین:
ملت به سمت مرلین هجوم میارند و فدائیان اسلام نیز همینطور ....کرام و اسنیپ هم که میبینند همه دارند به سمت مرلین میرند آنها هم راهی میشوند.......
مرلین:خداوندا....قسم به این ریشم کمکم کن!
در فاصله ی دو متری از مرلین بودند که کینگزلی شاه به میدان میاد و با بلند گو اعلام میکنه:
هیچ کس به مرلین نزدیک نشه...!
اسنیپ:آخه چرا؟
کرام:شما که با مرلین بد بودید قربان؟؟
کنیگزلی:من هم به دوستانم احترام میگذارم و هم به دشمنانم!
اسنیپ:
کرام:
عجب عظمتی دارید شما قربان!
ملت:کینگزلی دوست داریم.....کینگزلی دوست داریم....
کینگزلی:من هم شما رو دوست دارم!
حاجی دارکی:چه نوع دوست داشتنی؟
کینگزلی:دوست داشتنی که من به وطنم پیوسته هستم و در همه حال به این وطن عشق میورزم!
کینگزلی:مرلین را به جزایر قناری تبعید میکنم
کینگزلی:حاجی دارکی هم به عراق(نجف)تبعید میکنم
ملت:میکشم میکشم.....آن که برادرم کشت!
کرام:
کی برادرتو کشته؟ملت:مرلین برادرم را کشت!
مرلین:من چیکاره بیدم؟
کرام:مرلین خودت خودتو دستگیر کن تا نیومدم اون ریشاتو ببرم تو حلقت.
مرلین:ریشهای من انعطاف پذیر نیست.
ملت:مرلین باید برقصه.....مرلین باید برقصه......
مرلین:
برقصم؟کرام:
بله باید برقصیاسنیپ که مرلین رو زیر نظر داشت
اسنیپ:یا میرقصی....یا خودم میرقصونمت
اسنیپ:مردم از تو وقتی چیزی بخوان باید براشون فراهم کنی!
مرلین:باشه فقط چشاتونو ببندید
اسنیپ:
وقتی که مرلین میخواد شروع به رقصیدن بکنه....هواپیمای حاجی دارک لرد به زمین میشینه!(انجمن فدائیان اسلام)
حاجی خودشو به جایی که مرلین و کرام و اسنیپ هستند میرسونه.
حاجی دارکی:همانا.....مرلین اگر برقصی(جلوی مردم)اسلام تو را نخواهد بخشید و من دستور میدم ک دارت بزنند!
مرلین:عجب گیری کردیم این وسط!
ملت:مرلین باید برقصه....
انجمن فدائیان اسلام:مرلین نباید برقصه....
اسنیپ:چی کار میکنی بالاخره مرلین؟
مرلین:یک فکری زد به ذهنم.....
ملت:مرلین منتظریم!
فدائیان اسلام:مرلین از اون ریشات خجلت بکش...
مرلین:من میگم فدائیان اسلام چشاشونو بگیرند من برقصم.....بعدش ملت چشاشونو بگیرند من نرقصم....
با این حرف انگار بمبی میان ملت و فدائیان اسلام منفجر شد.
مرلین:
ملت به سمت مرلین هجوم میارند و فدائیان اسلام نیز همینطور ....کرام و اسنیپ هم که میبینند همه دارند به سمت مرلین میرند آنها هم راهی میشوند.......
مرلین:خداوندا....قسم به این ریشم کمکم کن!
در فاصله ی دو متری از مرلین بودند که کینگزلی شاه به میدان میاد و با بلند گو اعلام میکنه:
هیچ کس به مرلین نزدیک نشه...!
اسنیپ:آخه چرا؟
کرام:شما که با مرلین بد بودید قربان؟؟
کنیگزلی:من هم به دوستانم احترام میگذارم و هم به دشمنانم!
اسنیپ:
کرام:
عجب عظمتی دارید شما قربان!ملت:کینگزلی دوست داریم.....کینگزلی دوست داریم....
کینگزلی:من هم شما رو دوست دارم!
حاجی دارکی:چه نوع دوست داشتنی؟
کینگزلی:دوست داشتنی که من به وطنم پیوسته هستم و در همه حال به این وطن عشق میورزم!
کینگزلی:مرلین را به جزایر قناری تبعید میکنم
کینگزلی:حاجی دارکی هم به عراق(نجف)تبعید میکنم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
جزئیات کاربر
شغل
شهردار لندن، مترجم دیوان جادوگران

كرام ليست بلند بالايي در دست دارد و بر سر ميدان ايستاده و مشغول سخنراني براي تظاهر كنندگان است:
بله همانطور كه گفتم! مرلين پس از بازگشت از تبعيد مستقيم به زندان خواهد رفت تا وزير كبير كينگزلي به سلامت برگردند و بر تخت وزارت تكيه زنند!
همچنين فاج! مخرب! عامل فساد! به همراه مرلين به سلول انفرادي خواهد افتاد و تا ابد در آنجا خواهد ماند.
مردم: ما اهل اينجا نيستيم مرلين تنها بماند..
اي فاجي جون آزاده! آماده ايم آماده!
واي اگر فاج وزير حكم جهادم دهد! ارتش نوشابه نتواند كه جوابم دهد!
--------------------------
آزكابانسلول 56
مرلين و فاج دست بسته به درون سلول توسط دو ديمنتور انداخته ميشوند.
مرلين مشغول كوتاه كردن ريش خود ميشود و فاج به گوشه اي ميرود.
مرلين: ديگه حوصلم داشت سر ميرفت.. اين ويكي خيلي لفتش ميده تا بخواد يه كاري بكنه.. اعصاب همه رو خورد كرده. صد بار بهش هشدار داده بودم كه يا يه كاري رو نكن يا اگه ميكني سريعتر كه مردم معتل نمونن.
فاج: به من ميگي؟ يادت مياد چقدر اين كينگزلي رو مورد لطف خودم قرار دادم؟ مار تو آستينم پرورش ميدادم.. بشكنه اين دست كه نمك نداره.. بشكنه اون يكي دست كه نمك نداره!
مرلين: بهرحال تو كه ميدوني براي من هيچ كاري نداره كه اين زندان و همه تشكيلات رو با هم بتركونم فقط با يه پلك زدنه! ليكن دلم نميخواد پس فردا كه وزير شدي پولاتو خرج بازسازي اين جا بكني..
---------------------
يك ساعت بعد:
دو مامور جادوگر به درون ميآيند و فاج رو ميبرند.
مرلين تنها ميماند و شروع به خواندن كتاب: هزار و يك نكته آسلامي - نوشته دكتر شيخ و الآسلام دارك
----------
سلول 60:
مامور: بفرما جناب وزير فاج.. بهترين سلول موجود.. تخت نرم.. تلويزيون.. تمام لوازم زندگي اشرافي شما... فقط يه ماه بيشتر نيست..
بله همانطور كه گفتم! مرلين پس از بازگشت از تبعيد مستقيم به زندان خواهد رفت تا وزير كبير كينگزلي به سلامت برگردند و بر تخت وزارت تكيه زنند!
همچنين فاج! مخرب! عامل فساد! به همراه مرلين به سلول انفرادي خواهد افتاد و تا ابد در آنجا خواهد ماند.
مردم: ما اهل اينجا نيستيم مرلين تنها بماند..
اي فاجي جون آزاده! آماده ايم آماده!
واي اگر فاج وزير حكم جهادم دهد! ارتش نوشابه نتواند كه جوابم دهد!
--------------------------
آزكابانسلول 56
مرلين و فاج دست بسته به درون سلول توسط دو ديمنتور انداخته ميشوند.
مرلين مشغول كوتاه كردن ريش خود ميشود و فاج به گوشه اي ميرود.
مرلين: ديگه حوصلم داشت سر ميرفت.. اين ويكي خيلي لفتش ميده تا بخواد يه كاري بكنه.. اعصاب همه رو خورد كرده. صد بار بهش هشدار داده بودم كه يا يه كاري رو نكن يا اگه ميكني سريعتر كه مردم معتل نمونن.
فاج: به من ميگي؟ يادت مياد چقدر اين كينگزلي رو مورد لطف خودم قرار دادم؟ مار تو آستينم پرورش ميدادم.. بشكنه اين دست كه نمك نداره.. بشكنه اون يكي دست كه نمك نداره!
مرلين: بهرحال تو كه ميدوني براي من هيچ كاري نداره كه اين زندان و همه تشكيلات رو با هم بتركونم فقط با يه پلك زدنه! ليكن دلم نميخواد پس فردا كه وزير شدي پولاتو خرج بازسازي اين جا بكني..
---------------------
يك ساعت بعد:
دو مامور جادوگر به درون ميآيند و فاج رو ميبرند.
مرلين تنها ميماند و شروع به خواندن كتاب: هزار و يك نكته آسلامي - نوشته دكتر شيخ و الآسلام دارك
----------
سلول 60:
مامور: بفرما جناب وزير فاج.. بهترين سلول موجود.. تخت نرم.. تلويزيون.. تمام لوازم زندگي اشرافي شما... فقط يه ماه بيشتر نيست..
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/13
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
از: پریوت درایو - شماره 4
پستها:
3768

حالا همه جمع بشید ... آها بیاید جلو تر ... بله بله سرود انقلابی داریم.
چی؟ ساز؟ موسیقی؟ ... اینها همه حرام است خواهران لطفا النگو هاشون رو تکون بدن برادران شروع به خوندن کنید خب یک دو سه برو که رفتیم:
بوی دماغ سوخته گینزلی آید ... ویکتور قاط و خراب جیغ جیغی آید
مرلین محبوب من از سفر آید ... کینگ چو بیرون رود فرشته درآید (2)
در همین لحظه گوش هری توسط نمید سه دور پیچانده شد
نمید: اوهوی باز که اسکم این دخترو رو گفتی؟... حاشا نکن همین فرشته رو میگم میگی کیه یا نه میگی یا بگم گراپی بیاد
چی؟ ساز؟ موسیقی؟ ... اینها همه حرام است خواهران لطفا النگو هاشون رو تکون بدن برادران شروع به خوندن کنید خب یک دو سه برو که رفتیم:
بوی دماغ سوخته گینزلی آید ... ویکتور قاط و خراب جیغ جیغی آید
مرلین محبوب من از سفر آید ... کینگ چو بیرون رود فرشته درآید (2)
در همین لحظه گوش هری توسط نمید سه دور پیچانده شد
نمید: اوهوی باز که اسکم این دخترو رو گفتی؟... حاشا نکن همین فرشته رو میگم میگی کیه یا نه میگی یا بگم گراپی بیاد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
من:اهوم اهوم
کرام:ببینم نکنه سواد نداری؟
من:آی کیو اگه سواد نداشتم که نمیومدم پست بزنم اینجا که
کرام:پس احتمالا نمیفهمی که حکومت نظامی یعنی چی؟
من:اتفاقا چون میفهمم اومدم اینجا بهتره بدونی که من از اون موقعها که استار بودم اند قانون شکنی بوده ام
کرام:پس یه آزکابان افتادی بگیرینش!!!!!!
من در حالی که خونسردم:
فکر کردی! همین جوونای مثل من بودن که 26 -7 سال پیش یه همچین روزایی توی حکومت نظامیا ریختن بیرون و کلی زندان رفتن و نتیجش این شد که بد بخت........
حاجی:اهوی چی داشتی میگفتی؟
من:بله میگفتم نتیجش این شد که بدبختیا از بین رفت و دیو رفت و فرشته در آمد.
حاجی:آفرین!آفرین مرحبا چه قشنگ گفتی!آزادش کنید بچه ها و برای سلامتیش یه صلوات بفرستید!

همه:

کرام:
حاجی :یه بار دیگه این بار بلندتر!

همه:
حاجی:یه......
من:نمیخواد دیگه ختم قران بدید مرسی!
هری: بالاخره من جزء کدوم لبنیاتی شدم؟
من:لبنیاتی وطن،میهن،nationalism
هری:خیلی خوبه
حاجی :منم که nationalist(بر وزن منم که حساس بخونید)
کرام: آقا قبول نیست شماها جر زدین من موچ بودم
من:نخیرم بازیه کاریشم نمیشه کرد!میخواستی شرکت نکنی!
کرام:عفغقغالسیا
من:فحش بلغاری میدی؟ ای بی ادب سوسکت میکنم!
سوسک:منو صدا زدی؟
سوسک کش: نه منو صدا زد!!!!
بیگانه: باز این پیف پاف اومد!
کرام: سلام بیگی!
:bigkiss:
غریبه: آقا به چه حقی شما با همسر من حرف میزنید؟
آبرفورث: خانوم اینجا مکان عمومیه ها!
دارکی: بوووووووق بوووق! بابا ترافیک ایجاد نکنید در مکان عمومی!
شیکم: اوا اینجا چه خبره؟
ونوس:وای سلام شیکم خوبی؟
دولاهوف: جناب وزیر(منظورش شیکمه) این خانوم مزاحمتون شدن؟
شیکم:نه! طوری نیست!{ نکته: تیکه کلام اصفهونیا طوری نیست میباشد!}
ونوس: تو کی رفتی اصفهان منو نبردی؟
هری: کی اسم شهر نمید اینا رو آورد؟
نمید: هری! تو به چه حقی با این خانوم حرف میزنی؟
همه با عصبانیت فراوان:
:chomagh:
:chomagh:
:chomagh:
و این داستان هم چنان ادامه دارد!.......
کرام:ببینم نکنه سواد نداری؟
من:آی کیو اگه سواد نداشتم که نمیومدم پست بزنم اینجا که
کرام:پس احتمالا نمیفهمی که حکومت نظامی یعنی چی؟
من:اتفاقا چون میفهمم اومدم اینجا بهتره بدونی که من از اون موقعها که استار بودم اند قانون شکنی بوده ام
کرام:پس یه آزکابان افتادی بگیرینش!!!!!!
من در حالی که خونسردم:
فکر کردی! همین جوونای مثل من بودن که 26 -7 سال پیش یه همچین روزایی توی حکومت نظامیا ریختن بیرون و کلی زندان رفتن و نتیجش این شد که بد بخت........حاجی:اهوی چی داشتی میگفتی؟
من:بله میگفتم نتیجش این شد که بدبختیا از بین رفت و دیو رفت و فرشته در آمد.
حاجی:آفرین!آفرین مرحبا چه قشنگ گفتی!آزادش کنید بچه ها و برای سلامتیش یه صلوات بفرستید!

همه:

کرام:
حاجی :یه بار دیگه این بار بلندتر!

همه:
حاجی:یه......من:نمیخواد دیگه ختم قران بدید مرسی!
هری: بالاخره من جزء کدوم لبنیاتی شدم؟
من:لبنیاتی وطن،میهن،nationalism
هری:خیلی خوبه
حاجی :منم که nationalist(بر وزن منم که حساس بخونید)
کرام: آقا قبول نیست شماها جر زدین من موچ بودم
من:نخیرم بازیه کاریشم نمیشه کرد!میخواستی شرکت نکنی!
کرام:عفغقغالسیا
من:فحش بلغاری میدی؟ ای بی ادب سوسکت میکنم!
سوسک:منو صدا زدی؟
سوسک کش: نه منو صدا زد!!!!
بیگانه: باز این پیف پاف اومد!
کرام: سلام بیگی!
:bigkiss:
غریبه: آقا به چه حقی شما با همسر من حرف میزنید؟
آبرفورث: خانوم اینجا مکان عمومیه ها!
دارکی: بوووووووق بوووق! بابا ترافیک ایجاد نکنید در مکان عمومی!
شیکم: اوا اینجا چه خبره؟
ونوس:وای سلام شیکم خوبی؟
دولاهوف: جناب وزیر(منظورش شیکمه) این خانوم مزاحمتون شدن؟
شیکم:نه! طوری نیست!{ نکته: تیکه کلام اصفهونیا طوری نیست میباشد!}
ونوس: تو کی رفتی اصفهان منو نبردی؟
هری: کی اسم شهر نمید اینا رو آورد؟
نمید: هری! تو به چه حقی با این خانوم حرف میزنی؟
همه با عصبانیت فراوان:
:chomagh:
:chomagh:
:chomagh:
و این داستان هم چنان ادامه دارد!.......
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج