جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مغازه‌ی ویزلی‌ها!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: شنبه 15 اسفند 1383 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
من : تو رو به خدا نزن ارتور
ارتور : تو بايد تنبيه شوي
من : من تغيير كردم تازه اون نارنجك را مشنگ ها ساختند
ارتور : اره فقط يكمي جادو توش بود
فرد : اينكه ايرادي نداره خود شما هم ماشين را جادو كرده بود
ارتور : فرد ديگه درباره ي ان صحبت نكن
منه يواشكي به جرج گفتم :
ببينم جرج بابات اون ماشين را دوست داشت
جرج : اره عاشقش بود
من : خب اقاي ويزلي حيف كه شما ديگر تغيير كرده ايد و الا
ارتور : والا چي
من : هيچي من يه ماشين مشنگي داشتم مي خواستم ان را به شما بدهم
ارتور با نفس خودش مي جنگيد
فرد : اخر بابا قبول مي كنيد
ارتور : باشه
ارتور سويچ ماشين را گرفت و رفت
من : خب فرد اين لودو رو ببر انباري تا من بيام به من كه 10 ضربه شلاق زده مي خواهم جبرانش كنم
فرد و جرج : ما هم مي خوا هيم يه نوازشي بكنيم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: شنبه 15 اسفند 1383 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسنیوس وارد میشه و بعد از تنفس مصنوعی با فرد و بعد از کلی خوش و بشو این حرفا میره سر اصل مطلب :

آرسی : فردی یه کار باحال میخوا بکنیم :

فردی : هومک !!!

آرسی : بریم از یه جا ممنوعه یه چیز رو کش بریم بذاریمش یه جا دیگه

فردی : خیلی خطرناکه!!!!

آرسی : نه باب میذاریمش یه جا دیگه

فردی : چی بشه؟؟؟

آرسی : تو مدرسه عین توپ میترکه

در ضمن حال این یارو ( فلیج ) هم گرفته میشه

فردی: باید روش فکر کنم !!

آرسی : هومک!!

ولی خیلی حال میده ها

تو مدرسه آشوب به پا میشه

بعدش آرسی خیلی عادی از مغازه میاد بیرونو میره به کار های خودش برسه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از هری پاتریست بودن اعلام بازنشستگی می کنم
راه رو واسه جوونا باز کردم!
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: شنبه 15 اسفند 1383 03:35
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد و جرج که میبینن بد جوری نارو خوردن ..........

فرد : من همیشه گفتم و بازم میگم که اجادوگرا خیلی در مورد مشنگ ها کم لطفی کردن

جرج : چی میگی فرد ؟ حالا وقت این حرفاست ؟ مخت عیب پیدا کرده ها ......

فرد : حرف نزن ببین حالا چطوری همه چی رو حل میکنم ....

فرد : بابا ما (من و فرد و نیکل) میخواستیم ازت بخوایم که با ما در جمع آوری وسایل مشنگ آزاری از دست این جادوگرای خیلی خیلی بدی که دارن مشنگ آزاری میکنن کمک کنی ........

آرتور یه دونه میزنه تو سر فرد و میگه :

میخوای پدرتو دوباره گول برنی ؟ من اندازه سنت فقط گول زدم

و درحالی که نگرانی در چهره سه تفنگدار این مغازه موج میزنه (فرد جرج نیکل) لودو و آرتور با سیم سرور حسابی سه تفنگ دار رو نوازش میدن ...............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1383 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتور كه خاك آلود بود بر ميگرده
آرتور:لودو كو؟
فرد: اونجاست
لودو:سلام آرتور عزيز حالت چطوره
آرتور:حالا بهت مي گم
لودو:صبر كن بيا يه معامله اي با هم بكنيم
آرتور:چي؟
لودو:در مغازه رو ميبنديم و من هم به چيزي كه ميخوام ميرسم اينطوري هر دو راضي ميشميم
آرتور:فكر بدي نيست
لودو:پس بيا تا به حسابشون برسيم
آرتور:صبر كن يه كاري دارم بعد ميام
لودو:چي؟
آرتور:بزار ميفهمي
آرتور ميزنه پشت كمر فلامل و فلامل ميافته رو زمين
آرتور:پس منو گو.ل ميزني؟
فلامل:تقصير من چيه اينا منو اغفال كردن
آرتور:خدمت هر سه تا تون ميرسم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I come back
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1383 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
من وارد مغازه ميشوم
من :‌كسي اينجا نيست؟
فرد : به نيكل جان بيا پايين
من : باشه فرد
جرج : ببينم از اون نارنجك ها داري
من : اره تازه يدونه جديد تر ش هم ساختم
من به پايين رسيدم و لودو رو ديدم
من :‌اي كلاه بردار تو اينجايي
فرد : مگه كلاه تو رو هم برداشته ؟
من : اره 2000 گاليون من را ورداشته
من به سمت لوگو رفتم و يه سيلي بهش زدم
فرد : بابا خودت را كنترل كن
جرج : ببينم نمي خواهي نارنجكت را روي اين تست كني
من : با كمال ميل
نارنجك را در اوردم و به پاي لودو كوباندم
بوووووووووووووووووووم
من و فرد و جرج خاي و دودي به بالا امديم و انجا دو نفر را كه انتظارش را نميرفت ديديم
فرد : مامان ببخش
من :‌ سلام اقاي ارتور ويزلي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1383 19:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رون سرشو نزدیک گوش فرد میاره و میگه:ببین فرد میگم اگه

محصولات چهار شنبه سوری رو روی زاخاریاس و بگمن امتحان کنین

دو تایی شون آدم میشن راستی من از خیر سفارشم

گذشتم ولی خوب به جاش از این محصولات چهار شنبه سوری

می خوام

رون میاد عقب و به بگمن میگه: فرد و جرج حالتو میگیرن تا تو باشی پول داداشای منو نخوری

بعد به جرج میگه: همون بلایی رو که به فرد گفتم سرش بیار راستی فرد هری آمبریج پیدا کرده میخواد همه ی اون بلاهای خودشو سرش تلافی کنه از اون محصولات جدیدت بده

فرد: باشه حتما بیا بگیر با تخفیف

رون:قربونت باشه حتما به هری میگم بازم میام تا با هم حال این(به بگمن اشاره میکنه) بگیریم

بگمن:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رون و هرمیون باید به هم برسن :bigkiss: :bigkiss:
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1383 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
من : سلام
فرد : سلام چه طوري
من :خوبم نارنجك ها فروش داشت
فرد : خوب بود عالي بود
ناگهان اقاي ويزلي مي ايد
من : سلام ارتور چه طوري
ارتور : خوبم جريان اين نارنجك ها چيه
من‌:هيچي فقط جز وسايل چهار شنبه سوزي
ارتور : اين خودم ميدونم منظورم اين بود كه اين وسيله خطر ندارد
من كه مي دونستم ارتور عاشق مشنگ هاست گفتم:
اين يه نوع وسيله ي بازي مشنگي است
ارتور : واقعا ميشود يدونه به من بديد
من : فرد از اين ها مي فروشه
ارتور : اه پسرم تو هم بلاخره به مشنگ ها اعتماد كردي
فرد : بله پدر
ارتور : ميشود يدونه به من بديد
فرد:بله ميشود قيمتش هم 3 گاليون است
ارتور : بفرما اين هم 3 گاليون
ارتور نارنجك را برداشت و رفت
من : سهم من 1 گاليون زود بده تا بابات بر نگشته
من 1 گاليون را گرفتم كه صداي بوووووووم امد و ارتور دودي و خاكي به داخل مغازه باز گشت
...............................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1383 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا:تیر تپر ترق تروق تق....(بلا وارد میشود)
بلا :این چه دریه خجالت بکشید البته چون شما پول ندارین خوب حق دارین یه همچین دری داشته باشین
فرد و جرج و رون: ...
فرد:چی میخوای
بلا:اومد یه 100 کیلو باروت با یه مقدار(30متر مربع)مقوای بمب دایره ای بخرم
فرد و جرج و رون: برای چی
بلا:آخه چند هفته بعد چهار شنبه سوریه واسه همین اومدم اینارو بخرم تا با لرد سیاه جشن بگیریم
جرج:خوش باشید(آروم میگه :ایشالا خونت بترکه)
بلا:بله
جرج:هیچی با خودم بو.دم الان میارم
5 ساعت بعد.................................
بلا :پس ان برادرت کو رفت باروت بسازه؟
رون :نه رفت باروت از معدنمون بیاره
بلا:
رون:
جرج با سفارشات میاید:بیا میشه 1050گالیون البنه برای سیاهها
بلا:میخواین یه جن بهتون بدم بدین به مامانتون
فرد و جرج و رون:
بلا:بیا ولی کشتمش ها گفتم شاید مامانت بخواد سرشو ببره بزنه به اتاقش و همیشه در حسرت یه جن خونگی باشه
فرد و جرج و رون:
بلا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
وزیر ارتش مقدس جادوی سیاه
there is no good and evil ... there is only power
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1383 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو :سلام من دوباره برگشتم.

جرج وفرد:

لودو :آرتور از تو انتظار نداشتم !یادته چجوری بلیط لژ مخصوص رو مفت ومجانی بهت دادم وتو زدی تو پوز مالفوی اینا!

آرتور:خوب آره یادم رفته بود

جرج وفرد:

لودو :خواهشن این بار روی منو زمین ننداز من آبرو دارم.

آرتور:آخه من 50 گالیون ندارم

فرد وجرج:حالا اونو یک جوری ما بعدن با آقای لودوبگمن حلش می کنیم.

آرتور: حالا این با رو باشه .پس من رفتم.

فرد وجرج: خوب آقای بگمن حالا نوبت شماست

لودو:نه نه بچه ها خواهش می کنم

فردو جرج:ما آدمهای منصفی هستیم:این ترقه های جادوییتون.پولشم که دادین.ولی حالا اینو بگیرین وتمام مغازه رو به روش مشنگها جارو کنین!

لودو:خدا ازتون نگذره

جرج:جان چیزی گفتین

لودو:نه نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1383 11:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو:آرتور خواهش مي كنم
آرتور:امكان نداره!
لودو:من به تو دستور ميدم
آرتور:تو نسبت به من هيچ رتبه اي نداري
لودو:
آرتور:خوب فيلم بازي نميكني گريه نكن
لودو:جان من اين تن بميره
آرتور مياد در گوش لودو ميگه:شايد مغازه رو بتونم وا كنم ولي 50 گاليونم كجا بود
لودو:پس باز مي كني
آرتور:يه هيچ وجه
لودو كه از سفارش خودش منصرف شده بود از مغازه فرار مي كنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I come back