کتی بل:پاتریشیا تو که به سیبل نگفتی بیاد ؟گفتی؟
پاتریشیا:من و سیبل؟
در همین وقت سیبل جلوی روی کتی سبز می شه
کتی:
تو که هنوز هیجده سالت نشده چه طوری ظاهر شدی ؟ کی بهت گفت بیای؟سیبل:من...راستش پاتریشیا بهم گفت دیر که نکردم؟
کتی:الان قصد تو در حضورت اینجا چیه؟
سیبل:من می خوام بخونم دیگه.
کتی غش می کند.پاتریشیا نگاهی به ساعتش می کنه و می گه :سیبل یا تا ده دقیقه دیگه کتی رو به هوش می یاری یا این که خودت می ری بالا.
سیبل یه لبخند می زنه و جای کتی می ره اون بالا و بی مقدمه می زنه زیر اواز
Cool blue reason empties on the page
Your colleagues are in prison and your enemies enraged
Cool blue reason comes into your world
There's two more dead in Texas and it's probably your girls
Cool blue reason wraps around your throat
The minutes change like seasons
Only 8 more hours to go
جمعیت:
:
کتی به هوش می یاد یه نگاهی به وضع موجود می ندازه و میگه:کیک نه
بعد دوباره بیهوش میشه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

بستنش
