جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

48 کاربر(ها) آنلاین هستند (37 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
43 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 22:42
نمایش جزئیات
آفلاین
همين طور كه نويل و شواليه و بقيه به قلعه ميومدن

مري:اا بچه ها نگاه كنيد عضو هاي جديد
چو:آره
روميلدا :من مطمئنم كه دوئل سختي رو پشت سر گذاشتن آخه شواليه جديدا سخت گير شده
اندروميدا:سلام بچه ها
همه:سلام خوش اومدي
نويل اميدوارم بتونيم كمكي باشيم

هنري:البته كه كمكيد

جيني:واي چه قلعه ي قشنگي

مري:حالا توش رو نديدي

شواليه:بيايد بريم تو بشينيم اين تازه ها خيلي وقته منتظرن

شواليه:برتي من باهات كار دارم با من بيا

همه غير برتي و شواليه ميرن به سمت تالار
شواليه و برتي در يه اتاق ديگه

شواليه:خوب كي ميخواي اين كار معجون رو برامون به صورت خلاصه بگي

برتي: من اون همه توضيح دادم

شواليه:آره خوب دوباره توضيح بده
برتي:بسيار خوب چشم

شواليه:فعلا بريم پيش بقيه

مري:هي روميلدا بپر 4 تا استكان چايي بيار
روميلدا:خودت برو به من چه

مري:باشه ولي يادت باشه
روميلدا:يادم مي مونه

جيني:اا شواليه و برتي هم اومدن
اندروميدا:شواليه ميشه از هدف ها تون برا مون بگيد

شواليه:فكر كنم هدفمون مشخص ولي باشه ميگم
هدف ما از بين بردن سياهي و بدي در جامعه ي جادوگريمونه

نويل: تا حالا فعاليتيم انجا...
ولي مري نذاشت حرفش تموم شه

مري:كي آب كدو خنك ميخواد؟
چو:من.. به من بده
جيني:منم ميخوام
مري:سيني رو رو ميز ميزاره و ميره ميشينه

اندروميدا:چيزه ديگه نيست من آب كدو دوست ندارم
مري:چرا صبر كن....آليو باتبير
مري:بيا اينم نوشيدني
هنري:مري يادت باشه وردشو بهم ياد بدي باشه

چو:خوب داشتيم تمرين ميكرديما
شواليه:آره بعد از اينكه نوشيدني هاتون رو خورديد شروع ميكنيم
ادامه بديد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
نویل با شوالیه داشتند می رفتن که نویل یهو یه نفرو می بینه که داره سعی میکنه به طرز ناشیانهای مخفیانه حرکت کنه
نویل اهسته به شوالیه می گه اون کیه با اون ریشاش اونجا ؟
شوالیه : تو هم دیدیش؟
نویل:
شخص مشکوک متوجه نویل و شوالیه می شه سعی می کنه فرار کنه که
شوالیه سریعا چوبدستیشو در می یاره و فریاد میزنه استوپیفای و اون فرد مثل سنگ رو زمین می افته
نویل با شوالیه می رن بالای سر اون
نویل فریاد می زنه و به سرعت صداشو پایین می یاره:این همون سرژ نیست؟
شوالیه: اره خودش اعضای گروه چند روز پیش موقعی که خودشو شکل من کرده بود دستگیرش کردن
نویل : یعنی تا حالا کسی نفهمیده که اون گم شده؟
شوالیه : خیلی ما رو دست کم گرفتی ما هم رو کردیم فن خودشونو بهشون زدیم
نویل:
نویل یکم فکر می کنه یعنی ما یکی رو جای اون فرستادیم؟
شوالیه : افرین با هوش شدی؟
نویل :
شوالیه : بهتر اینو ببریم تا بقیه مواظبش باشن و با یه حرکت نرم چوب دستی با وقار میگه موبیلو سرژ و سرژ مثل یک تیکه چوب در هوا معلق می مونه و به حرکت در می یاد جالب اینجا بود که شوالیه هیچ توجهی به برخورد سرژ با اطراف نمی کرد و توی راه فقط داشت شرایطو به نویل توضیح می داد
شوالیه: ما تا حالا موفق به جمع کردن یه تعداد نیروی سفید شدیم و حالا هیچ گروهی در مقابل ما نمی تونه مقاومت کنه
نویل : مگه چند نفریم ؟
شوالیه :مهم نیست چند نفریم مهم اینه که ما با همیم و هیچ ترسی نداریم و همه حاضریم برای یکدیگه هر کاری بکنیم
(یه لحظه مکث می کنن ریش سرژ به یه چیزی گیر کرده شوالیه چوب دستی شو حرکت می ده و چندتا تیکه از ریش سرژ کنده می شه )
نویل: راستی می خواستین چه جور گیا هی بهم نشون بدید....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

W.T
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 17:12
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در حال استراحتي موقتي بودند... كه ناگهان فرياد در قلعه بلند شد!
-آي....كمك...مَردُم...يكي به دادم برسه...اينا تا منو دارن از جام در ميارن!

شواليه اندكي انديشيد...زمان دوئل با سه داوطلب مشتاق فرا رسيده بود.
به سرعت از پلكانهاي قلعه پايين رفت و از پنجره اي به بيرون نگاهي انداخت كه...

-تو اينجا چيكار ميكني؟!
-من ميخوام بيام تو! و كسي هم نميتونه جلوي منو بگيره!
-تو كي هستي كه از ديوار قلعه بالا ميري و از پنجره وارد ميشي؟!
-من اندروميدا بلك هستم! ميخوام وارد اين قلعه بشم!!!
-اوه جدا؟! بيا تو ببينيم!
- آخ!
اندروميدا به ديوار نامرئي محافظت از قلعه برخورد ميكنه !

-خوب خانم بلك...تلاش شجاعانه اي بود. سعي كن موفق بشي! اگرم نشدي...دارم ميام پايين بيا تا اونجا ببينمت!

و به طرف در قلعه رفت...!

جلوي قلعه:

-تا اعلام نتايج اگه اينجا بمونيد خسته ميشيد....بهتره بيايد يه جاي خوب بهتون معرفي كنم.

شواليه به طرف قلعه دوئل رفت و سه داوطلب نيز دنبالش رفتند...

-اينجا راحت باشيد...تا وقتي نتايج رو بهتون اعلام كنيم ميتونيد اينجا بمونيد.
و با جادويي بسيار قوي، در قفل كرد!

داخل قلعه دوئل:

جيني: اون مارو زنداني كرده!
نويل: من نگران ترورم!
اندروميدا: نويل!
جيني: جر و بحث نكنيد! بيايد ببينيم ميتونيم اين درو باز كنيم يا نه!
نويل: چيزه... من ميگم يه خورده اينجا بگرديم بعدا يه فكري براي بيرون رفتن ميكنيم!
اندروميدا: نويل، خفه شو!
جيني: ا...بدم نميگه ها...
-منظورت چيه؟؟؟
-لازم نيست اينقدر نگران باشيم. الان كه مضطربيم براي بيرون رفتن راهي پيدا نميكنيم ولي بعدا شايد چيزي پيدا كرديم! اصلا شايد كليدي چيزي تو يه جايي گذاشته باشه!
-خوب... ...بريم!

سه داوطلب از پلكانها بالا رفتند...به اتاقها سر زدند...انواع لوازم براي آسايش را پيدا كردند...ولي خبري از كليد نبود! تتنها يك اتاق بود كه هنوز سر نزده بودند و وقتي در پر نقش و نگار آن را باز كردند...

جانوري عظيم و سه سر، با پولكهايي به رنگهاي سبز و آبي آنجا بود. 6 دست داشت كه هركدام داراي 13 انگشت تيغه مانند بود كه ميتوانست با آن هر گوشتي را از هم بدرد...و چه بسا گرسنه ، گرسنه براي تكه اي گوشت ، و شايد هم گوشت انسانهايي كه روبرويش ايستاده بودند...

جيني جيغي كشيد وپا به فرار گذاشت اندروميدا هم به دنبالش...و نويل...نويل در گوشه اي از اتاق، در چنگ هيولا گير افتاده بود...

نويل جيغي كشيد و. ژوبدستيش را با دستپاچگي به طرف هيولا گرفت: سبزيوس سربرگ!
هيولا نعره اي زد و با خشم به طرف نويل آمد...صورتش پر از برگهاي سبز شده بود!

جيني و اندروميدا با شنيدن فرياد نويل برگشتند:
-استيوپفاي!
-ايمپرفروس!
اثر نكرد!

- نوِييييييييييييل! فرار كن!

- نميتونم!
- ما به نيروي هممون احتياج داريم! وقتي گفتم سه، همگي بگيد استيوپفاي!
- يك...
هيولا به طرف جيني ميرفت...
-دو...
چيزي نمانده بود كه به جيني برسد...
-سه!
-استيوپفاي!
و با اين ورد، هيولا برزمين افتاد و قلعه را به لرزه درآورد.

-عالي بود!
سه داوطلب خسته برگشتند...شواليه كنار در ايستاده بود!
______________
لحظاتي بعد- قلعه روشنايي:

- خوب، حالا شما هم از ياران قلعه هستيد! اينطور نيست قلعه نورد؟!
و رو به اندروميدا كرد!
-
بقيه نگاهي به هم كردند .كسي از ماجراي قلعه نوردي اندروميدا خبر نداشت!
-خوب نويل، گمون كنم ما يه وجه تشابه داريم...با من بيا...يه گياه خاصي دارم كه بايد نشونت بدم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا پاکی همیشگی زمین، تا نابودی تاریکی می جنگیم.
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
برتی بالا خره از توی اتاقش میاد بیرون.موهای آشفته ش روی صورت ریخته و چشماش زیر عینک مربعی شکلش پف کرده. چوبدستیش از کمربندش آویزونه .
همه:برتی تو این چند روز کجا بودی؟
شوالیه:سلام دلاور...اومدم نبودی
چو:ببینم تو چرا این مدلی ای؟
برتی:چو...شوالیه...بچه ها... من پیدا کردم.
چو:چی رو؟
برتی: راه ارتباط... روش ضد جاسوس...
همه:
برتی:ببینید ما یه معجونی درست می کنیم می خوریم که باعث میشه که همه مون یه جور تله پاتی با هم داشته باشیم. یه چیزی که مثل اچ سی اویی ها تابلو نباشه.
ببینید بر طبق محاسبات من( یه کاغذ پوستی رو روی میز باز
میکنه و همه دور میز جمع میشن.) اگر یه شاخه زبا گنجشک با یه کیلو جگر آرمادیلو و اشک بچه گربه ی یتیم توی سه نوبت متوالی در سه دوره ی زمانی مختلف 48 ساعت در جهات مختلف هم بزنیم. یه همچین چیزی درست میشه. قوانین هم زدنا بر اساس قانون سوم نیوتون اگر با توجه به زمان قرص کامل ماه و تاریخ تخم گذاری هیپو گریفا در نظر بگیریم تنظیم شده.
سینوس آلفا بر حسب گشتاور این چرخ به طول 123/34 شعاع این یکی دایره میشه 2. می تونیم قوانین رو به نوبت به این شکل بیان کنیم و ....

یک ساعت بعد...

برتی:....این باعث میشه که تله پاتی به طور کامل صورت بگیره و حس بشه. به این ترتیب از خطرات ترور و اینا هم در امانیم چون کسی نمی فهمه اهل کجاییم .فهمیدید؟
رومیلدا:
مری:
چو:
شوالیه:هان؟
هنری:
برتی:گفتم فهمیدید؟
چو:آره... خوب این چه جوری کار میکنه؟
برتی: پس من یک ساعت دارم چی لگد میکنم؟
شوالیه: من فهمیدم... خوب حالا چه جوری می خوای درستش کنی؟
برتی: با کمک شما...من یه نفرو به عنوان دستیارم انتخاب میکنم که بتونه بهم کمک کنه.
رومیلدا:بچه ها من باید برم سراغ دوئل
مری: منم یه قراری دارم
چو: منم این روزا سرم شلوغه...
شوالیه:منم باید برم سراغ داوطلبا...
برتی:خوب پس هنری به من کمک می کنه...
هنری:خوب چیزه...اینه...ببین ...جاسوسی ... من...
برتی:مرسییییییی
شوالیه:کارتو کی شروع میکنی؟
برتی:وقتی که تمام مواد لازمو پیدا کنم.
شوالیه:پس بعدا یه جلسه بزار به طور خلاصه برامون طرز کارشو توضیح بده.
برتی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
شوالیه داره با بقیه کار می کنه که در باز می شه و اندرو میاد تو :
اندرو ک ببخشید سر زده وارد شدم.
شوالیه : این کار توهه.چرا این قدر بی صدایی ؟؟منم اصلا نفهمیدم کسی پشت دره.
اندرو : خب دیگه.
رومیلدا : خب.حالا برای چی مزا حم شدی؟؟اونم این جوری ؟؟
اندرو : اوه.نمی دونستم شما باید اجازه بدین.
رومیلدا : اندرومیدا بلک!!مواظب حرف.....
شوالیه : بسه!
همه :
شوالیه : خب اگه برای نتایج اومدی باید بهت بگم که هنوز مشخص نشده هر وقت شد بهت اطلاع می دم.باشه؟؟
اندرو : اخه....
شوالیه : اخه بی اخه.درسته که ما نیرو کم داریم ولی باید اعضا را با دقت انتخاب کنیم.
اندرو : باشه.ولی می شه سریعتر ؟؟
شوالیه :
اندرو : اهان.باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
جيني:خوب حالا بايد با كي دوئل كنم؟ زود تند سريع كاردارم.

همه به هم نگاهی میکنن بعد شوالیه میگه:متاسفم جینی باید مثل اندرومیدا و نویل صبر کنی تا ما بتونیم ارزیابیت کنیم بعد بهت خبر میدیم

جینی که ناامید شده بود میگه:ولی من تصمیم داشتم که امروز حتما بیام تو قلعه

شوالیه:خب ما خیلی زود سعی میکنیم که جواب تو اندرو و نویل رو بدیم فعلا سرمون خیلی شلوغه .بازم سر بزن تا نتیجه ی مذاکرات مارو بفهمی بعد از اون باید با من یعنی شوالیه سفید دوئل کنی تا اجازه ی ورود بگیری

جینی:باشه ....پس من منتظرم

شوالیه و بقیه:به امید دیدار

-------------------
بعد از رفتن جینی همه دوباره توی سالن جمع میشن

هنری:داریم خوب پیش میریم ها .3 نفر درخواست عضویت دادن ولی این در برابر ارتش مرگخورا چیزی نیست

مری:آره بد نیست تازه گمنام هم توی قسمت "دبلیو تی "که من باز کردم درخواست داده

رومیلدا:پس میشه امیدوار بود که نیروهای سفید دوباره دارن جمع میشن

چو:تقریبا

شوالیه:خب بحث درباره ی افراد جدیدرو به بعد موکول میکنیم. فعلا بهتره به ادامه کارمون برسیم .....زمان زیادی نداریم مخصوصا بعد از خبرهای تو هنری

همه:

شوالیه:مری تو در برابر طلسم فرمان مقاومت خوبی از خودت نشون دادی بقیه هم باید فعلا رو این طلسم تمرین کنن بعدا میریم سراغ "کروشیو"

همه:

شوالیه:خوبه ...حالا کی میاد؟؟

رومیلدا:م م م م ن من

شوالیه :خب بیا این وسط ...خوبه ...آماده ..

و فبل از اینکه رومیلدا بتواند حرکت دیگری بکند ذهنش از همه چیز خالی شد گویی هیچ چیز در جهان وجود نداشت ...... وبعد صدایی از درون وجودش به او فرمان داد :بپر ...برو به سمت راست و بپر روی میز..
رومیلدا مطیعانه به طرف میز رفت احساس آرامشی که در وجودش بود را هیچگاه تجربه نکرده بود ...به میز نزدیک شد و میخواست که بپرد فقط باید بپرد .....همین .....ولی ناگهان صدای ضعیفی در ذهنش پیچید :چرا ؟؟
ولی صدای اول قوی تر بود و ارومیلدا به آرامی پرید ولی ...درد شدیدی درسراسر وجودش پیچید و محکم به میز برخورد کرد

رومیلدا:آی ...وای ....

شوالیه :باید بیشتر تمرین کنی

رومیلدا که حالا میفهمید چه اتفاقاتی افتاده با ناله گفت:

شوالیه:خب حالا کی میاد؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U

Enemies of the heir beware
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
هنري در اين فكر بود كه چرا حاسوسش خبر نياورده كه يك جغد عقاب‌مانند خاكستري بر روي شانه‌هايش نشست. هنري نامه‌ي به پاشو باز كرد.توي نامه نوشته بود:
"امروز بيا جاي هميشگي خبر‌هايي دارم"
هنري در حالي كه به تقلا‌هاي برتي و چو نگاه مي‌كرد به همه گفت: «من بايد برم جاسوسم پيغام داده» همه به سمت او برگشتند و روميلدا گفت:« خيلي خب ...خداحافظ»
******************************************************************************************
پس از چند ساعت هنري با عجله از در قلعه وارد شد.از حالت چهره‌اش معلوم نبود شاد است يا ناراحت.در اين موقع مري و شواليه بهوش آمده بودند و همه با نگراني دور آن دو حلقه زده بودند وبه محض ورود هنري همه به سوي او برگشته بودند. هنري به تندي به سوي شواليه قدم برداشت به او كه رسيد خم شد و در گوشش گفت:"ببخشيد شواليه...بايد تنهايي باهاتون حرف بزنم"شواليه سرش را به آرامي به سوي هنري برگرداند و گفت:"بريم توي اون اتاق"
وقتي شواليه در را پشت سرش بست هنري به آرامي گفت:
_ قربان جاسوس من امروز به طور كامل يه تاپيك در گروه اسلايترين رو بررسي كرده به اسم فعاليت‌هاي محرمانه...يا يه هم‌چين چيزي...خلاصه اين تاپيك تو اسفند و فروردين خيلي فعال بوده اما از اون موقع تا حالا ديگه فعال نبوده كه به نظر من يه دليل داراه كه در ادامه مي‌گم...اولين موضوعي كه در اين تاپيك مطرح شده سازماندهي براي تصرف مكان‌هاي سفيد مثل محفل ققنوسه كه قسمت هايي كه خيلي فعال نيست رو براي شروع تصرف كنند مثل اين‌كه در دو مورد هم موفق شدند و بعد از اون چون ليدرشون بلاتريسك رفته يه مدت تو كارشون وقفه افتاده بعد موضوع به جاسوسي از ما و جاسوساي ما كشيده شده و تازه وزير جادو گيليدوري لاكهارت و ويكتور كرام هم تو اين‌كار خيلي فعالند... اونجا چند پيام مهم زده شده كه من بهتون ارائه مي دم...
بعد هنري يه رول كاغذ پوستي به دست شواليه مي‌ده و شواليه به دقت به اونا نگاه مي‌كنه مي‌گه:
_خب اون دليلت چي بود؟
_ اِ... خب در اين تاپيك چون بحث سر جاسوسي مي‌شه بلا كه برگشته مي‌گه فقط از طريق پيام در اين مورد باهاش تماس بگيرندو من فكر كنم به خاطر همين ديگه اين تاپيك فعال نيست..قربان...اما فعاليت ارتش جاسوسي اسلايترين ادامه داره.
_خب ديگه چيزي نيست؟
_ اِ...نه
شواليه مي‌خواست از در بيرون بره كه هنري به طور ناگهاني گفت:
_ راستي..ببخشيد يادم رفت بگم در واقع اولين فعاليتشون اذيت كردن اعضاي قدرتمند سفيد بوده كه با مرلين شروع كرده بودند گويا هم موفق شده بودند و به سراغ افراد ديگه مثل بيل و فرد ويزلي و پرفسور مك گونگال هم ‌مي‌خواستند بروند اما نمي‌تونند...دالاهوف در يه پست اشاره كرده كه كالين كريوي مزاحمشون مي‌شه.
_آهان...خب.
_ يه چيز ديگه...
_خب؟
_ببخشيد مي‌دونم اين جزء وظايف من نيست ويا اينكه من گفتم بايد قدرت گريفندور به همه نشون داده بشه ...اما بهتر نيست توي اين وضعيت صبر كنيم ببنيم وضعيت جنگ هافل با ريون چي‌مي‌شه بعد اعلام جنگ بديم.اين طوري گروه‌ها ضعيف مي‌شن و ما مي‌توني يك شكست جانانه بهشون بديم و يا با يكيشون متحد بشيم واز تعداد دشمنان گريف كم كنيم...البته بازم مي‌گم اي جزء وظايف من نيست...ببخشيد.
شواليه نگاه مهربانانه‌اي به هنري مي‌كنه و مي‌گه:
_ قدرت عشقو هيچ وقت دست‌كم نگير.
بعد يه لبخند مي‌زنه و هر دو به سمت سالن مي‌روند.
******************************************************************************************
در سالن همه منتظر آمدن هنري و شواليه بودن به محض اين‌كه آن دو وارد سالن شدند نگاه‌هاي كنجكاو همه به سويشان برگشت.شواليه به اتاقي در بالاي پلكان برجي رفت احتمالاً مي‌خواست به تنهايي متن گزارش هنري رو بخونه.
چو گفت:
_چي شد؟
_فعلاً نمي‌تونم بگم اگه شواليه صلاح بدونه خودش بهتون مي‌گه...واقعاً متاسفم.
همه:
در اين لحظه سرژ دوباره بهش آمده بود هنري كه متوجه شده بود چوب‌دستي شو به سمت سرژ گرفت و در ذهنش گفت:
_ريو.
حالا تصاويري از چند لحظه‌ي قبل را از خودشان را مي‌ديد اما زاويه ديد سرژ و ناگهان حرف‌هايي در ذهنش شكل گرفتند گويا سرژ با خود اين حرف‌ها را زده بود:
_ آخه چو چرا منو اين‌قدر دول مي‌دي بي‌انصاف. به قول حافظ:"گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد".
هنري با خود گفت:
_آنريو
بعد دوباره سالن را مي‌ديدهمه داشتند با تعجب به او نگاه مي‌كردند در حالي كه نوري خيره كننده از سر چوب دستيش به سرژ بر خورد كرد و او را دو مرتبه بيهوش كرد به سمت چو برگشت و گفت:
_ اگه يه روز برات يه مصراع از حافظ خوند جوابش مي‌شه "گفتا مگوي با كس تا ئقت آن در آيد"
همه به خصوص چو:
بعد يه لبخند زد و رفت روي يك مبل نشست.
(ادامه بديد)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خب من با اجازه از جيني و با عرض معضرت بدون توجه به نماشنامش اين پست رو زدم چون اون نمي‌تونه با در هر‌كاري بكنه وبياد تو براي همين فرض كردم كه اين نمايش‌نامه زده نشده بازم مي‌گم از جيني معذرت مي‌خوام اما جيني تو نمي‌توني همين‌طوري بيايي تو بايد شواليه اجازه بده ديدي من چقدر ضايع شدو تازه اون‌موقع شواليه هم نبود و من اين طوري شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: :wi
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 00:35
نمایش جزئیات
آفلاین
جيني صبح زود از خواب بلند مي شه اون تصميم گرفته بود كه اون روز حتما بره وقلعه رو پيدا كنه پس لباس هاش رو مي پوشه وبه راه مي افته.پس از عبور از چنگل به يك محوطه ي باز ميرسه كه در اون يه قلعه ي كوچك قرار داشت خيلي خوشحال مي شه وبه سمت اون به راه مي افته .همين جور كه داشت ميرفت از خودش پزسيد اگه اين واقعا قلعه است پس چرا انقدر كوچيكه اون انتظار يك قلعه ي بزرگ را داشت در حالي كه اين...........
حتما كاسه اي زير نيم كاسه بود شايد اين يكي از نقشه هاي HCO بود پس بايد خودش رو اماده مي كرد وانتظار هر نوع اتفاقي را مي كشيد البته اون از قبل خودش را براي دوئل با شواليه اماده كرده بود ولي يك نفر كجا وصد نفر كجا.پس چوب دستي شو رو محكم گرفت واماده ي يك جنگ سخت شد.
به درقلعه رسيد ارام جلو رفت و در زد.
جيني:هي كسي اينجانيست.
ناگهان در شروع به صحبت مي كنه
در:تو نمي توني وا.......
ولي جيني به اون اجازه نمي ده صحبتش رو تمام كنه وبا يك حركت چوب دستي صداش رو خفه ميكنه .
جيني: اينجوري بهتر شد.


داخل قلعه.
اعضا دوباره شروع كرده بودند به تمرين كه دوباره صداي در مياد .
چو : بازم يكي ديگه
هنري :تقصير خودتونه هي تبليغ مي كنين
شاهزاده : بهتره بريم ببينيم كيه.
همه : موافقت مي كنن و ب سمت در به راه مي افتن.
يواش يواش داشت داشت از وجود حيات در اين قلعه نا اميد ميشد كه صداي قدم چند نفر را از پشت در شنيد.
درباز شد وچند نفر پديدار چوب دستي به دست پديدار شدند .جيني نا خوداگاه به چوب دستيش حركتي داد و
باعث شد چوب دستي همه از دستشون خارج بشه و يه متر اون ور تر بيفته.
همه مات و مبحوت نگاه مي كردند كه ...
هنري:ااا... جيني تويي .
جيني كه تازه به خودش امده بود گفت : واقعا متاسفم. وقتي چوبا تون رو ديدم نا خداگاه اين كار رو كردم.حالا برين خدا را شكر كنين از طلسم ديگه اي استفاده نكردم.
همه :عصباني
جيني:خوب حالا بايد با كي دوئل كنم؟ زود تند سريع كاردارم.
........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
(به امید خوش بختی جینی و هری) :bigkiss:
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: دوشنبه 24 مرداد 1384 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
همه دور مری جمع شده بودند و چو در حال دادن تنفس مصنوعی بودن.
" – جردن...جردن..چو
چو:چو به گوشم.تمام.
همه:اینجا چه خبره؟
چو:آخ یادم رفت بگم من به لی یه بیسیم داده بودم.
شوالیه:چو من تا الان فکر می کردم ترسویی ،الان فهمیدم خنگم هستی.
چو به سمت شوالیه:آواداکدورا
رتی:کشتی چو ولش کن.
حالا چو در حال تنفس به مری و برتی درحال تنفس به شوالیه بودن.
لی:بابا تنفسو بیخیال شین خبرارو بچسبین.
چو مری رو بیخیال میشه:بگو؟
لی:من امشب دارم برمیگردم.یه سری خبر تاپ دارم.اومدم میگم.
رومیلدا:ایول پس فردا حمله میکنیم.
چو:نه اول باید به مگی بگم این تاپیکو ببره دیاگون بعد.
همه:پس تا روز جنگ.یکی برای همه.همه برای یکی.................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: دوشنبه 24 مرداد 1384 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
نویل داره بر ی گرده که اندرومیدا رو می بینه
اندرومیدا: چی شد نویل؟ قبولت نکردن؟
نویل : گفتن فردا بیا تا دوئل کنیم؟
اندرومیدا: به منم همینو گفتن ولی راه ندادنم!!
نویل:
نویل:دیگه نمی شه به کسی اعتماد کرد دیگه راستگویی و شرافت ارزشی نداره
اندرومیدا:نویل اینا رو از کجا یاد گرفتی؟
نویل: از تو کتاب خوندم.
اندرومیدا:
اندرومیدا :بیا بریم نویل فردا دوباره بیایم
نویل:نه من باید امروز تکلیفمو روشن کنم باید حسابمو پاک کنم
نویل حسابی قاط زده بود رفت به طرف قلعه حسابی دادو بی داد کرد ولی کسی جوابشو نداد
نویل : حالا که این جور شد من اینجا می شینم تا یکی بیاد بیرون اون وقت مجبوره با من دوئل کنه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

W.T

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.