آقایان خانم ها خارج از رول عرض می کنم بهتره در هنگام نمایش نامه نویسی همه شخصیت هارا که به شکل نمایش نامه پست زدن رادر نمایش نامه خود جا بدید !
این جوری قشنگتر می شه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[continious]] فروشگاه لوازم جادویی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

الی:
هووومک من باید تنها بمونم تو مغازه؟
ایوی: اگه می خواستم تو رو تو مغازه بذارم که نمی گفتم این ..اسمش چی بود..آهان این ادریان لیست ببره .
الی:
یعنی منم بیام باهاتون
اندی:اه ...چند بار می پرسی اگه نمی خوای می تونی بمونی
الی:نه منم می یام فقط 2 دقیقه صبر کنید
ایوی:بدووووووووووووو
الی:اوکی بریم من حاضرم
اندی :حالا ایوی می گی کجا می خوایم بریم؟
ایوی: شما فعلا راه بیا فتید تو راه بهتون می گم کجا می ریم
اندی:الی این ایوی بد جوری مشکوک می زنه ها
الی:
منم دقیقا داشتم به همین فکر می کردم
ایوی:شما دو نفر چی بهم می گید؟؟؟
اگه مسا له ای هست بگید ما هم بفهمیم
الی:نه . هیچی نیست...
هووومک من باید تنها بمونم تو مغازه؟ایوی: اگه می خواستم تو رو تو مغازه بذارم که نمی گفتم این ..اسمش چی بود..آهان این ادریان لیست ببره .
الی:
یعنی منم بیام باهاتوناندی:اه ...چند بار می پرسی اگه نمی خوای می تونی بمونی
الی:نه منم می یام فقط 2 دقیقه صبر کنید
ایوی:بدووووووووووووو
الی:اوکی بریم من حاضرم
اندی :حالا ایوی می گی کجا می خوایم بریم؟

ایوی: شما فعلا راه بیا فتید تو راه بهتون می گم کجا می ریم
اندی:الی این ایوی بد جوری مشکوک می زنه ها
الی:
منم دقیقا داشتم به همین فکر می کردمایوی:شما دو نفر چی بهم می گید؟؟؟
اگه مسا له ای هست بگید ما هم بفهمیمالی:نه . هیچی نیست...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فقط گریفندور !!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/02
آخرین ورود: چهارشنبه 30 تیر 1389 20:01
از: معلوم نیست!دوره گردم!
پستها:
660

که یهو
اندرو :
ایوی : اندرو!!خوبی؟؟
اندرو : اره!!تقریبا!!
ایوی :
اندرو : خب.تصمیم گرفتید؟؟
ادریان : بله؟؟بله.یعنی نه.
ایوی : فکر کنم بهتره یه دونه از این لیست به شما بدم و شما برید منزل و هر کدوم رو که خواستید علامت بزنید و بیاین به ما بگین چون ما می خوایم بریم یه جایی.
اندرو : کجا؟؟
ایوی :
اندرو :
ایوی : خب؟؟
ادریان: بله.اگه می شه.
ایوی : بله بفرمایین.
ادریان : مرسی.
و می ره بیرون.
اندرو : کجا می خوایم بریم؟؟
ایوی : بیا دنبالم تا بهت بگم.
اندرو :
اندرو :
ایوی : اندرو!!خوبی؟؟
اندرو : اره!!تقریبا!!
ایوی :
اندرو : خب.تصمیم گرفتید؟؟
ادریان : بله؟؟بله.یعنی نه.
ایوی : فکر کنم بهتره یه دونه از این لیست به شما بدم و شما برید منزل و هر کدوم رو که خواستید علامت بزنید و بیاین به ما بگین چون ما می خوایم بریم یه جایی.
اندرو : کجا؟؟
ایوی :
اندرو :
ایوی : خب؟؟
ادریان: بله.اگه می شه.
ایوی : بله بفرمایین.
ادریان : مرسی.
و می ره بیرون.
اندرو : کجا می خوایم بریم؟؟
ایوی : بیا دنبالم تا بهت بگم.
اندرو :
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

من که گیج شدم!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در همون لحظه که آدریان مشغول نگاه کردن لیست بود اندی و الی نگاه شیطنت آمیزی به هم انداختن:
ایوی:چرا اونجوری نگاه میکنین؟!
برتی:بابا ایوی....
زاخی:
برتی:خیلی خب بابا ...خانم اسمیت....
ایوانا:
برتی:بسه دیگه....همون...!مگه تو خانم اسمیت نیستی؟!
ایوی:نخیر !!من ایوانام!!
شاهزاده ی مرگ خواران رفت به گل فروشیش برسه!
برتی:وا.....! اندی...یعنی اندرومیدا....
آدریان:
برتی:چه خبره بابا!اصلا بی خیال!خواستم بگم اندرو به من گفت که تو و زاخی ازدوا...
اندرو محکم به برتی لگد زد!
برتی:آهان...چیزه..خیلی خب کاری ندارین؟!
الی:کجا به این زودی؟!
برتی:چه عجب..
.چیزه یعنی...هیچی دیگه!!من کارو زندگی دارم!
زاخی:منم همینطور!!البته به جز کار و زندگی یه کار دیگه هم با برتی و شازده دارم!!
ایوی:eeeeeeeeee....زا...آقای اسمیت کجا به این زودی؟!
زاخی:گفتم که...برتی بیا یه سر بریم مغازه شازده!
برتی:آره...!باید برای ایوانا گل بخری!!
زاخی:
بالاخره بعد از دوساعت رفتن!
ایوی ، آدریان ، الی و اندرو تنها شده بودن....
ایوی دهنشو باز کرد تا بگه:"....
که یهو....!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در همون لحظه که آدریان مشغول نگاه کردن لیست بود اندی و الی نگاه شیطنت آمیزی به هم انداختن:
ایوی:چرا اونجوری نگاه میکنین؟!
برتی:بابا ایوی....
زاخی:
برتی:خیلی خب بابا ...خانم اسمیت....
ایوانا:
برتی:بسه دیگه....همون...!مگه تو خانم اسمیت نیستی؟!
ایوی:نخیر !!من ایوانام!!
شاهزاده ی مرگ خواران رفت به گل فروشیش برسه!
برتی:وا.....! اندی...یعنی اندرومیدا....
آدریان:
برتی:چه خبره بابا!اصلا بی خیال!خواستم بگم اندرو به من گفت که تو و زاخی ازدوا...
اندرو محکم به برتی لگد زد!
برتی:آهان...چیزه..خیلی خب کاری ندارین؟!
الی:کجا به این زودی؟!
برتی:چه عجب..
.چیزه یعنی...هیچی دیگه!!من کارو زندگی دارم!زاخی:منم همینطور!!البته به جز کار و زندگی یه کار دیگه هم با برتی و شازده دارم!!
ایوی:eeeeeeeeee....زا...آقای اسمیت کجا به این زودی؟!
زاخی:گفتم که...برتی بیا یه سر بریم مغازه شازده!
برتی:آره...!باید برای ایوانا گل بخری!!
زاخی:
بالاخره بعد از دوساعت رفتن!
ایوی ، آدریان ، الی و اندرو تنها شده بودن....
ایوی دهنشو باز کرد تا بگه:"....
که یهو....!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/02
آخرین ورود: چهارشنبه 30 تیر 1389 20:01
از: معلوم نیست!دوره گردم!
پستها:
660

اندرو : اهان اون وقت برای خرید زیاد میاین یا برای ....
ادریان: هنوز تصمیم نگرفتم.
همه :
ادریان : خب به نظرم بهتره اولش یه چیزی بخرم...
اندرو : و بعدش؟؟
ادریان : ببین اندرو ...
اندرو :
ادریان: باشه.باشه.خانم بلک...
اندرو : اندرومیدا.
ادریان : بله.اندرومیدا ...اصلا حرفم یادم رفت.
ایوی : خب.چیزی نمی خواهید؟؟
ادریان : بهتر نیست یه لیست این جا داشته باشین؟؟
اندرو به پشت سرش اشاره می کنه.
ادریان : اهان.بله.
ادامه دهید
ادریان: هنوز تصمیم نگرفتم.
همه :
ادریان : خب به نظرم بهتره اولش یه چیزی بخرم...
اندرو : و بعدش؟؟
ادریان : ببین اندرو ...
اندرو :
ادریان: باشه.باشه.خانم بلک...
اندرو : اندرومیدا.
ادریان : بله.اندرومیدا ...اصلا حرفم یادم رفت.
ایوی : خب.چیزی نمی خواهید؟؟
ادریان : بهتر نیست یه لیست این جا داشته باشین؟؟
اندرو به پشت سرش اشاره می کنه.
ادریان : اهان.بله.
ادامه دهید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
ماگل
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت:
آخرین ورود:
پستها:
0
تا زاخی اومد حرف بزنه دوباره به نفر دیگه اومد
ادریان:سلام برو بچ خوبین
زاخی:به من نگاه کن اره خوبم
ادریان:کی با تو بود ایوانا و اندورومیدا بودم
زاخی:
ادریان:عصبانی نشو من برای یه کار دیگه اومدم
زاخی:اخی
ادریان:من اومدم بهتون بگم از این به بعد من زیاد میام اینجاها
همه:
ادریان:از دبی چه خبر؟
ایوانا:به تو چه
ادریان:معدب باش
زاخی:درست صحبت کن
ادریان:باشه بابا
و ...
ادریان:سلام برو بچ خوبین
زاخی:به من نگاه کن اره خوبم
ادریان:کی با تو بود ایوانا و اندورومیدا بودم
زاخی:
ادریان:عصبانی نشو من برای یه کار دیگه اومدم
زاخی:اخی
ادریان:من اومدم بهتون بگم از این به بعد من زیاد میام اینجاها
همه:
ادریان:از دبی چه خبر؟
ایوانا:به تو چه
ادریان:معدب باش
زاخی:درست صحبت کن
ادریان:باشه بابا
و ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

در همین لحظه در باز میشه و فرد ناشناسی با شنل و نقاب وارد میشه.
زاخی:ای ولدی نابکار...حالا اومدی اینجا ایوانا رو بترسونی؟ کور خوندی... من اینجام. توی چت رومم بت گفتم که ازت نمی ترسم.
ایوانا:آفرین آقای اسمیت شجاع....
فرد ناشناس: گمشو بابا... من که ولدی نیستم. من برت برتم.
اندرو: بابا این برتی خودمونه...برت برت دیگه چیه؟
برتی:اسم جدیدمه.
ایوانا: امری دارید؟
برتی:با اجازه تون... اومدم یه مسواک سفری بخرم. آخه داریم میریم با بر و بچز شمال. ویلای زاخی رو هم قرض گرفتیم بریم حال کنیم.
ایوانا:ویلای زا...آقای اسمیت؟ آقای اسمیت شما مگه ویلام دارید؟
زاخی:...
_____________________
ببخشید من پرت شدم این وسط...میشه منم بازی؟
زاخی:ای ولدی نابکار...حالا اومدی اینجا ایوانا رو بترسونی؟ کور خوندی... من اینجام. توی چت رومم بت گفتم که ازت نمی ترسم.
ایوانا:آفرین آقای اسمیت شجاع....
فرد ناشناس: گمشو بابا... من که ولدی نیستم. من برت برتم.
اندرو: بابا این برتی خودمونه...برت برت دیگه چیه؟
برتی:اسم جدیدمه.
ایوانا: امری دارید؟
برتی:با اجازه تون... اومدم یه مسواک سفری بخرم. آخه داریم میریم با بر و بچز شمال. ویلای زاخی رو هم قرض گرفتیم بریم حال کنیم.
ایوانا:ویلای زا...آقای اسمیت؟ آقای اسمیت شما مگه ویلام دارید؟
زاخی:...
_____________________
ببخشید من پرت شدم این وسط...میشه منم بازی؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/02
آخرین ورود: چهارشنبه 30 تیر 1389 20:01
از: معلوم نیست!دوره گردم!
پستها:
660

خارج از رول :
نه.چرا زاخی برگرده؟؟تازه از دستش راحت شده بودیم!!!!
-------------------------------------------------------------------
شاهزاده : به به.زاخی.
زاخی : علیک سلام!!
ایوی: زاخی!مشترین!!
زاخی : اهان.بله بفرمایید.
ایوی : خب بفرمایید چه چیزی می خواستید.لیست پشت سرتونه.
زاخی : ایوی.اندرو و الی کجان؟؟
ایوی:
دارن کارشونو انجام می دن.
زاخی : با اندرو کار دارم.
ایوی : دارن انباری رو تمیز می کنن.
زاخی :
ولی...
ایوی: گفتم توی انبارن.
زاخی: باشه.
زاخی می ره توی انبار.اندرو وایساده و الی فقط داره اونجا رو تمیز می کنه.
زاخی : چرا تو هیچ کاری نمی کنه؟؟
اندرو : به.علیک سلام.
زاخی : سلام.پرسیدم تو ...
اندرو : می دونم چی پرسیدی.
الی : به خاطر اینکه...
اندرو : الی!!
الی : باشه باشه!!
اندرو : خب کاری داشتی؟
زاخی : خوشبختانه نه.فقط اونا رو دادم به مادام.
اندرو : خب؟؟و چرا اومدی این پایین؟؟
زاخی : همین الان بهت گفتم!!
اندرو : من که می دونم برای این نیومدی.
زاخی: هر چی؟دلم خواست بیام.
اندرو:
نه.چرا زاخی برگرده؟؟تازه از دستش راحت شده بودیم!!!!
-------------------------------------------------------------------
شاهزاده : به به.زاخی.
زاخی : علیک سلام!!
ایوی: زاخی!مشترین!!
زاخی : اهان.بله بفرمایید.
ایوی : خب بفرمایید چه چیزی می خواستید.لیست پشت سرتونه.
زاخی : ایوی.اندرو و الی کجان؟؟
ایوی:
دارن کارشونو انجام می دن.زاخی : با اندرو کار دارم.
ایوی : دارن انباری رو تمیز می کنن.
زاخی :
ولی...ایوی: گفتم توی انبارن.
زاخی: باشه.
زاخی می ره توی انبار.اندرو وایساده و الی فقط داره اونجا رو تمیز می کنه.
زاخی : چرا تو هیچ کاری نمی کنه؟؟
اندرو : به.علیک سلام.
زاخی : سلام.پرسیدم تو ...
اندرو : می دونم چی پرسیدی.
الی : به خاطر اینکه...
اندرو : الی!!
الی : باشه باشه!!
اندرو : خب کاری داشتی؟
زاخی : خوشبختانه نه.فقط اونا رو دادم به مادام.
اندرو : خب؟؟و چرا اومدی این پایین؟؟
زاخی : همین الان بهت گفتم!!
اندرو : من که می دونم برای این نیومدی.
زاخی: هر چی؟دلم خواست بیام.
اندرو:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

بعد از اینکه زاخی خودشو غیب کرد:
ایوانا : خجالت بکشید!!
الی و اندی:ما؟!
ایوی:نه پس اژدهاتون!طفلکی آقای اسمیت اومده استراحت میخواد بکنه بعد شماها که تمام روز اینجا استراحت کردین میدین زا...یعنی آقای اسمیت کارا رو بکنه؟!
اندی: ما کی استراحت میکنیم خانم اسمیت؟!
ایوی:اوه...چیزه...صدبار گفتم به من نگین خانم اسمیت!!من ایوانام!!
اندی:ولش کن الی...الان آتیشیه!!
ایوی:چی؟!
الی:هیچی دیگه...ما باید بریم انبار رو تمیز کنیم...
ایوانا:اوه...باشه برین....
در همین هنگام ، در فروشگاه باز شد و یه نفر که کاملا غریبه بود اومد تو...!
ایوانا : خجالت بکشید!!
الی و اندی:ما؟!
ایوی:نه پس اژدهاتون!طفلکی آقای اسمیت اومده استراحت میخواد بکنه بعد شماها که تمام روز اینجا استراحت کردین میدین زا...یعنی آقای اسمیت کارا رو بکنه؟!
اندی: ما کی استراحت میکنیم خانم اسمیت؟!
ایوی:اوه...چیزه...صدبار گفتم به من نگین خانم اسمیت!!من ایوانام!!
اندی:ولش کن الی...الان آتیشیه!!
ایوی:چی؟!
الی:هیچی دیگه...ما باید بریم انبار رو تمیز کنیم...
ایوانا:اوه...باشه برین....
در همین هنگام ، در فروشگاه باز شد و یه نفر که کاملا غریبه بود اومد تو...!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر

ایوی هنوز به دمدر نرسیده که بر میگرد پهلوی الی واندی
ایوی:اندی تو از کجا فهمیدی که من پول ...
اندی:هان .هیچی ما وقتی از بیرون اومدیم داشتیم حساب می کردیم که امروزچه قدر پول در اوریم که متوجه این موضوع شدیم
در همین موقع زاخی وارد می شه .و شروع به حرف زدن با ایوانا می کنه
الی:اوه الان که زاخی که مار وتو کافه مادام رزمرتا دیده لو بده
اندی:ایوی هم حالمون رو میگیره
الی:پس به فکر یه فرار باش
اندی:ولی بلاخره گیرمون میاره
الی:اگه دیدیم زاخی داره لو میده یه کاریش میکنیم
زاخی:خانوما ...من شمارو الان جایی ندیدم
اندی:چرا...
الی:
منظور اندی اینه که ما رو همین الان این جا دیدید
اندی: بله.. درست می گه
زاخی :اما
الی :اما نداره که ....ایوی تو نمی خواد بری. به زاخی بگو بره کافه مادام و هم کارت قر عه کشی رو بده هم بره این پولو بگیره
ایوانا:ولی خوب زاخی تازه رسیده؟؟؟
زاخی:نه .نمی خواد شما زحمت بکشید من الان میرم خودم کاراتونو انجام می دم(
)
ایوی :ممنونم زاخی
زاخی:
وظیفمه
الی:هوووومک... راحت شدیم
اندی:
ایوی:اندی تو از کجا فهمیدی که من پول ...
اندی:هان .هیچی ما وقتی از بیرون اومدیم داشتیم حساب می کردیم که امروزچه قدر پول در اوریم که متوجه این موضوع شدیم
در همین موقع زاخی وارد می شه .و شروع به حرف زدن با ایوانا می کنه
الی:اوه الان که زاخی که مار وتو کافه مادام رزمرتا دیده لو بده
اندی:ایوی هم حالمون رو میگیره
الی:پس به فکر یه فرار باش
اندی:ولی بلاخره گیرمون میاره
الی:اگه دیدیم زاخی داره لو میده یه کاریش میکنیم
زاخی:خانوما ...من شمارو الان جایی ندیدم
اندی:چرا...
الی:
منظور اندی اینه که ما رو همین الان این جا دیدیداندی: بله.. درست می گه
زاخی :اما
الی :اما نداره که ....ایوی تو نمی خواد بری. به زاخی بگو بره کافه مادام و هم کارت قر عه کشی رو بده هم بره این پولو بگیره
ایوانا:ولی خوب زاخی تازه رسیده؟؟؟
زاخی:نه .نمی خواد شما زحمت بکشید من الان میرم خودم کاراتونو انجام می دم(
)ایوی :ممنونم زاخی
زاخی:
وظیفمهالی:هوووومک... راحت شدیم
اندی:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط elnaz در 1384/6/5 18:41:39
فقط گریفندور !!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج