جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 09:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ققي و حميد پشت توي يکي از اتاق هاي محفل قايم شدن
ققي:حالا چه گهي بخوريم حالا نمي شد اينا بي جامه پارتي نزارن...
حميد:حالا جايي نرفتن بخوان بيان تو خونه اينا رو مي بينن...
ققي:من مي گم بي خيل منو تو هم بريم بي جامه پارتي تقصير ما هم نيست ما که نبوديم تو خونه!!!
حميد:موافقم ما هم خبر نداشتيم حمله شده بيا از پنجر ه در بريم ققنوس تا يه پاش رو از پنجره بيرون مي کنه دراکو رو ميبينه که داري پايين پنجره راه ميره...
حميد:ققي طلسمش کن اينجوري ممکنه داد بزنه ما رو بيگيرن...
ققي:اه لا مصب چرا انقد از اين و به اون ور مي ره نميشه هدف گرفت...اي داد... چيکارش کنم...اين خيلي وول مي خوره
حميد:بيا برو اونور بابا...
تا حميد سرش رو از پنجره بيرون مي کنه دراکو رو طلسم کنه عمامش از سرش مي يفته رو سر دراکو...
حميد بيا نگهش داشتم طلسمش کن
ققي: اين کيه؟برادري با موهاي طلايي...
حميد:معطل نکن اون عمامه من افتاد رو سرش
ققي: ...واقعا که من کشته مرده جادوگريتم...
و چوبدستيشو به طرف دراکو مي گيره که وايستاده بود
دراکو عمامه رو از رو سرش بر مي داره:اه...حالم بد شد چه بوي عرق مي ده از کجا اومد اين!!
و به طرف بالا نگاه مي کنه
ققي:انجماديوس...
و بدن دراکو قفل ميشه...

نا گهان در اتاق باز ميشه و سام ولارا و شارزاس وارد مي شن
ققي دست حميد رو مي گيره واز پنجره مي ره بيرون تا بره تو بيجامه پارتي خونه بغلي...که ميبينه همه محفلي گله اي به طرف خونه حرکت مي کنند
جيمز:کجان؟!!شما چرا اينجايين...؟!نديديشون
ققي: ايول سازمان جاسوسي...نه ما چيزي نديدم
جيمز:قلي اومد تو بيجامه پارتي مي گفت به محفل حمله شده
ققي:راس ميگه بريم حالشون رو بيگيرم...
ققي درو باز مي کنه و ميز رو ميز توي راهرو رو مي ندازه جلوش و پشتش کمين مي گيرن...
نا گهان فرياد هر سه مرگ خوار اومد...:خرديوس
ميز خورد شد...
ققي و جيمز و حميد:ريپارو
مرگخوارها:خورديوس
ققي و...:ريپارو
حدود يک ساعت اين کار ادامه پيدا مي کنه تا در آستانه رد پشت محفلي ها هيکل امپراطور تاريکي ديده ميشه
ققي فرياد زد:ورد هاي مذهبي
مرگخوار ها:چي گفت؟
ققي چو بش رو به سمت امپراطور مي گيره:آسلاميوس
جيمز:مسيحيوس
حميد:يحوديوس
امپراطور که نمي دونه به ساز کي برقصه ميزنه به کلش و شورع مي کنه به رقصيدن
ققي:کس ورد تانتگرا اجرا کرد؟!!
امپراطور از همون راهي که اومده بود بر مي گرده
ققي:حميد تو ار تونل مخفي برو بالا و از پشت مرگ خواهر ها ظاهر شو منو جيمز مقاومت مي کنيم...
--------------------------------------
من ديگه بهتر از اين ندارم ...يعني اينم خوب نيست...بد تر از اين ندارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 02:17
نمایش جزئیات
آفلاین
----------------یک ماه بعد----------------

همه کنار شومینه دور حمید حلقه زدن و حمید داره روضه میخونه:

حمید: در اسلام ما در دو چیز نباید معصیت کنیم.....یکی در حرامات...یکی در مسئله خواهران!...بلاخص در مسدله خواهران...بله!....خواهران خیلی ظریفن!....اصلا خواهران رو باید بگذارند در گاو صندوق و درش رو قفل کنن کلیدش رو بدن به روحانیت!....بله!....ما امین ناموسیم!.....ما اصلا خود ناموسیم!...

راجر در کف: تکبیر!!!

همه: ال.. اکبر ..ال.. اکبر...مرگ بر ضد ولایت حمید!...مرگ بر ضد ولایت حمید...مرگ بر اچ سی او...مرگ بر منافقین و صدام!...

حمید: ممنونم..ممنونم...برادرا و خواهرا اگه سوالی دراین من در خدمتم!

فلور:ببخشید بردار حکم لمس کردن یک خواهر توسط برادر چیه؟

حمید: احسنت...خواهرمون بسیار نکته سنج هستن!...و معلومه در این باره به کرات فکر کردن.....بله عرضم به محضرتون که در این مسئله شرایطی هست که اگه عجابت شود تازه حرام خواهد بود!...و اگر عجابت نشود که کلا حلال است!...شرایط را در این مجلس نمی شود عرض کرد اگر نیاز به توضیحات بیشتر بود من در کلبه هستم در خدمتتون...

فلور: ممنونم برادر( و میشینه)

کریچر : ببخشین برادر آیا جن ها حرام گوشت هستند یا حلال گوشت؟

حمید:...به مقدار گوشت بستگی دارد هر چقدر گوشتی تر باشد حالش ...نه ببخشید...حلالش بیشتر خواهد بود...و اگر فقط استخوان بود که مکروه است و توصیه میشود استفاده نشود....

کریچر: ممنونم برادر!...(و میشینه)

سام: برادر من به تازگی مرگ خوار شدم آیا خوردن مرگ حکمی دارد؟

حمید: صد البته ...مرگ را در دو حالت میتوان خورد...یک حالتش رو که در خوردن هلوجات هم استفاده میکنیم و حالت دیگری هم هست که در مواقع خاص و بهدانی باید اول نیت کنید و سپس غسل میت را به جا آورده و از خوردن مرگ لذت ببرید!...

سام: بسیار ممنونم!...

حمید: خب برادرا جلسه امروز به پایان رسید ..خواهش خلوت کنین بذارین باد بیاد!...خواهرا هم بمونن من باید کمی در مورده احکام خواهران با عزیزان دل برادر صحبت کنم!


=======================================

به نظر من این چیزه خوبی بود.....من که رول توپ نداشتم...ولی این چیزه بدی نبود....من خودم خوشم میاد ازش!....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
در كافه
_هي..تو...اون جام سرخ رو برام بياد..زود..آهين
_چشم..امپراطور..چشم
جام سرخ رو براي امپراطور مياره
امپراطور جام رو ميگيره و بالا مياره...روي جام نوشته شده 55 سال عمر بيشتر با ضمانت پس از فروش0از اين جام ها اونجا زياد ديده ميشه)
ماده سرخ رنگ درون جام رو هورت ميكشه
امپراطور با حالتي خيلي خفن لبشو پاك ميكنه و ميگه:من ادعاي مرلين رو تو عمر زياد ميخوابونم.
غيب مشود...بالاي ساختمان كافه ظاهر ميشود و يك پرچم هم در دست او هست...
فرياد ميزند:اي ملت...همينك من پرچم را در اين سوراخ ميگزارم تا همگي بترسيد. .
مردم پايين پا به فرار ميگزارند
امپراطور پيش خود ميگويد :پرچم خوبيه..ولي حيف كه زياد بزرگ نيست
_هيچ پرچمي به اندازه كافي بزرگ نيست..امپراطور
سه نفر كنار امپراطور (بالاي ساختمان) ظاهر ميشوند...هر سه رداهاي بنفشي دارند كه كلاه آن صورت آن را پوشانده هست..رداي يكي از آنها كوتاه هست و كمي در ناحيه كمر و به پايين تنگ هست(به نظر ميرسد كه ساحره اي باشد كه برنامه هاي ماهواره زياد نگاه ميكند)
صداي زمزمه مانند اما تابلو از زير ردا:سرژ...پاتريشيا....تا سه شمردم رداهارو درمياريم...1...2...سه
دو نفر ردايشان را با يك حركت پرتاب ميكنند..ولي نفر سوم كه رداي كوتاه داشت چنين كاري نكرد
سرژ:پاتريشيا..چرا رداتو نميكني
پاتريشيا از زير ردا:نميدونستم ميخوايين ردا در بيارين..چيزي زيرش نپوشيدم
امپراطور:بازم شما شروع كردين به چرنديات گفتن...از اين مكان مقدس دور شين...
سرژ و زاخي گوشكوب هارو در مياورند و به طرف امپراطور ميگيرند
سرژ:يا پرچمو ور دار يا ميميري...
امپراطور خنده اي وحشتناك نيمد و فرياد ميزند:مردان كوچك ، اسلحه هاي بزرگ ، مارا نشانه رفته اند
زاخي:تو نابود ميشي...ديگر چشم انداز تو از زندگي نابود شده...
امپراطور:واقعا به نظرت من چشم انداز ندارم؟...
دستش را از زير رداي سياه خود بيرون مياورد...كف دستش را به طرف پايين قرار ميدهد..با حركتي ناگهاني كف داستش را به طرف بالا مياورد...
امپراطور:اينها چشم انداز من هستند
عده اي با رداي سياه به ارامي در حال راه رفتن به سمت ساختمان زير پايشان هستند...وارد مشوند...
امپراطور:شايد با ديدن اينها به خاطر بياوري سرژ..كه زندگي تو يك جنگل حبابي بود
امپراطور جمله اخر را با فرياد ميگويد
زاخي:ما خودمون صد ساله تو كار حباب تركوندنيم...جدمون هم حباب ساز بود...براي همين پولدار شد
عده زيادي ناگهان روي سقف ظاهر شدند..به نظر ميرسيد همان رداپوشاني باشند كه در پايين بودند
زاخي:ريش مرلين..نه ريش سرژ...اينجا چين؟(هل شده بود)
پاتريشيا:من چيزي رو نميبينم
امپراطور با يك حركت چرخشي دوراني قوسي غيب شد
ولي با غيب شدنش انعكاس صدايي همه جارار پر كرد:جنگل حبابي...جنگل حبابي...حبابي..ابي..بي..ي..ير...يرز...رز..زز..زز..زز
رداپوشان سياه به طرف سه نفر در حركت بودند
زاخي:بچه ها غيب شيم
ااااااااا..امممممممم..تممممممممم...اوي.......(صداي زور زدن براي غيب شدن)
سرژ:چرا غيب نميشيم؟
_______________________________________
جمله هاي كيليدي:
1_هيچ پرچمي به اندازه كافي بزرگ نيست..امپراطور
2_مردان كوچك ، اسلحه هاي بزرگ ، مارا نشانه رفته اند
3_زندگي تو يك جنگل حبابي بود
4_ديگر چشم انداز تو از زندگي نابود شده...




خب...من تاحالا پست جالبي نزدم...ولي بين بد و بدتر من بد رو انتخاب كردم
.اين پست ربطي به محفل نداشت...ولي چون گفتي بهترين پستت..من از اين پستم خلي خوشم اومد و خيلي روش كار كردم...باي همين گزاشتم..اميدوارم قبول بشم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1384 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خب براي شروع از تمام كساني كه دوست دارن در حملات ما شركت كنن,خواهش ميكنم تا بهترين نمايشنامه اي رو كه فكر ميكنن تا حالا نوشتن رو بيارن اينجا بزنن و يا يه نمايشنامه جديد اينجا بزنن چون من ميخوام افراد بهتر رو براي حمله انتخاب كنم,البته همه خوبن و از همه استفاده ميشه ولي بايد نسبت به شطح رول كار كرد,ممكنه من خودم نتونم توي گروه اول جا بگيرم.
فقط سريع باشيد.
_________________
هيچم نگران نباشيد كه پستتون بده,اينجا كسي توبيخ نميشه,فقط پست ميزنيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: دوشنبه 21 شهریور 1384 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بابا ققنوس به خدا زبون مو در آورد از بس که به این گریف ها گفت بیاین محفل ولی انگار نه انگار.میرن برای خودشون ارتش تشیل میدن بعدشم یکی از دوستان گفته بود اصلآ این محفل اضافه است.



هرکي ميگه محفل اضافه س فعاليت نکنه به لي هم مي گم به بچه ها بگه بيان محفل حالا سرپرست جديد انخاب شه نمايش نامه نويسي شروع ميشه...کم کم محفل جون ميگيره(ققنوس)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كارآگاه ققنوس در 1384/6/21 14:51:58
ویرایش شده توسط كارآگاه ققنوس در 1384/6/21 14:53:42
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: دوشنبه 21 شهریور 1384 04:39
نمایش جزئیات
آفلاین
اليور جان اتفاقا الان همه گروه ها دور هم جمع شدن جز گيرف از گيرف فقط لي جردن مياد بقيه حتي تو خود محفل هم پست نمي زنن...به هر حال برادر حميد من شما رو بر نمي دارم جون من با يه نفر ديگه بحث کردم و با هم به نتيجه رسيديم اين انسان هاي گرامي از همه بيشتر لياقت دارن و در صورتي که شما راي بيشتري آوردي دوست نداشتي بده به نفر دومت...ولي در هر صورت ليدر تو يکي از اين 4 تاس ...بابا يه کم نمايش بزنيد من ايده به ذهنم نميرسه شما آخه چرا؟!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: یکشنبه 20 شهریور 1384 23:42
نمایش جزئیات
آفلاین
منم با این سام موافقم.فقط یه خواهشی که از این لیدر یا هرچیز دیگه که دارم اینه که سعی در اتحاد بین تمام سفیدا داشته باشه نه این که هافلپاف برای خود گریف برای خود و ریون هم برای خود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: یکشنبه 20 شهریور 1384 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
برادرهای ارزشی خودم!!!...آقا من چیکاره حسن این سایتم که کاندیدم کردین؟!!!.....بنده همون بتوینم تو نحوه ی برخورد یه نقد ارزشی بزنم خیلی هنر کردم!!!....برین بردارین منو از توی اون نظر سنجی ، اگه بر ندارین میرم تو نحوه ی برخورد حاله همتونو میگیرم!!! (به شما نیومده خوبی کنید!!!)

در ضمن لیدر رو که من نمنه!!!...ترکی میشه پاشا!!!...یعنی آقا!!....سرور!!....ایلده منم موافقم که تا تابستون تموم نشده یه حالی به این برادرای مفاسد فلارض مرگ خوارا بدیم که آرزو به دل نمونن!!....در ضمن خواهشاً یک شخصی رو انتخاب کنید که:
1.کلا بفهمه داره چی مینویسه!!!
2.اونقدر رول نوشته باشه که بدونه فرق ارزشی با غیر ارزشی چیه!!!(برادر زاخی با شما نبودم!!!)
3.شخصی باشه که ناظر یک جایی باشه.
4.اونقدر حس طنز داشته باشه که در صورت فقدان کلمه هایی همچون آسلامی،تنفس طبیعی و مصنوعی،بیجامه پارتی،هووم!! و دیگر کلمات زیبا جادار و مطمئن بتونه سوژه ای جدید وارد رول بکنه!
5.جنبه ی این مسئولیت رو داشته باشه
6.تا به حال کلمه ای به نام دیکته و املا به گوشش خورده باشه!
7.کلاً آدم باشه!
8.اونقدر وقت آزاد داشته باشه که بتونه حداقل یکروز در میون بیاد سایت
9.ندارد!
10.همه هم بشناسنش!

در کل هر ویژگی ای که در برادر حمید نباشه میتونه گزینه ی مورد نظر باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: یکشنبه 20 شهریور 1384 16:13
نمایش جزئیات
آفلاین
به نظر من كه همين سامي خوبه...(با دارت ويدر اشتباه نشه ها!) رولش خوبه...خودشم ميتونه بياد و مشكل كنكور نداره!!!


ققي جون همش پست بزنيم ارزشي ميشه يه نظرسنجي بذار! خودم خواستم بذارم دسترسي نداشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: "نمایشنامه نویسی لایق یک سفید!"
ارسال شده در: یکشنبه 20 شهریور 1384 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خب من حس كردم كه شما الان بيشتر از هرچيزي به يك ليدر نياز داريد,براي همين به ققي گفتم كه من حاضرم اين مسيوليت رو به عهده بگيرم,البته جلوي گزينه هاي ديگه و حتي ققنوس من هيچ ادعايي ندارم اون موقع هم كه به ققي گفتم نميدونستم كه اينا هم كانديدن.
در هر صورت يه پيشنهاد دارم اونم اينه كه حداكثر تا فردا يه ليدر پيدا كنيد چون وقتي نمونده و تابستون داره تموم ميشه.
دوستدار تمام سياه سفيدا و برفكيا سام وايز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?