جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حمام عمومی هافلپاف

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 مهر 1384 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سوزان:اه بسه شما هم هي منتظرين يكي بزنه وبرقصين
انجل:چشم هر چي ماما ن بگه
سوزان:چي گفتي؟
انجل:من؟هيچي
زاخي:خوب حالا دوباره بريم حموم؟
سرژ:پس فكر كردي كجا داريم مي ريم؟
هديه:اره بعد دوباره حاجي بياد بگيرتمون
سوزان:من ديگه اين دفعه مامانتون نمي شما..
جرج:من گشنمه بريم يه چيزي بخوريم ....ولي پول ندارما
سرژ:ما كه نبايد پول داشته باشيم مامان و بابا مون باهامونن
سوزان:منظورت كه از مامان و بابا من وزاخي كه نبوديم هان؟
سرژ:چي من وا مگه تو مامان مني؟
همه مي رسن به حموم
همين موقع بود كه حاجي مياد تو:خوب برادر زاخي من يادم رفت بپرسم ان شاالله مراسم كي؟
سوزان:مراسم چي؟
حاجي:اي خواهر مراسم آسماني ازدواج...
بقيه:
زاخي:حاجي از ما گذشته ما بچه هم داريم
حاجي:اي آقا شما مگه قبلن مراسمي هم داشتين؟
زاخي:نه بابا اون موقع پولمون نمي رسيد مراسم نگرفتيم
حاجي:پس غصه نخور من ميگم يه چند وقت ديگه مراسم ازدواج دانشجويي برگزار مي شه شما هم اون جا يه مراسم كوچولو داشته باشين كه سوزان خانوم عقده اي نشه
زاخي:آخه....
حاجي:آخه بي آخه پس يادتون نره ها من تاريخ دقيقشو بهتون مي گم....راستي شما يه چند تا چيز لازم دارين:چادر نماز سفيد روبان دوزي شده ترجيحن با گل هاي صورتي.يك دستگاه پيكان جوانان گوجه اي تزيين شده با بادكنك و گل گلا يل.نان سنگك براي سر سفره وسركه جاي عسل....من رفتم ديگه خداحافظ
سوزان: اين چي ميگفت؟..... ببينم مگه توزن نداري خير سرت....وايسا اگه بهش نگفتم...
سرژ:واي من كه باورم نمي شه كدوم بچه اي رو ديدين كه تو عروسي مامان وباباش باشه....................
سوزان:خفه شو(گلاب به روتون)زاخي همين الان مي ري درستش كني ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين برگ سفر نامه ي باران اين است -------كه زمين چركين است
((شفيعي كدكني))
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 مهر 1384 10:01
نمایش جزئیات
آفلاین
همه به طرف حمام راه افتادن
زاخي :‌آخجون ديگه به من سوزان گير نمي دن
آنجل :‌بابايي من پول مي خوام
هد يه و جرج
سوزان :‌ديگه مسخره بازي در نيارين اگه زاخي اينو نمي گفت الان تو زندان بوديم
سرژ:‌بسته بابا بريم حالي بكنيم ديگه
جرج:‌خوب سرژ آتيش كن بريم داداشي
سوزان
آنجل :‌آقا من بزرگترم يا هديه
زاخي :‌چطور مگه
هديه :‌اگه من بزرگترم بهش دستور بدم ديگه
جرج:‌سرژ بخون
سرژ گيتار م يگيره دستش و شروع مي كنه
سرژ:‌به افتخار ماماني خودم چي بخونم
سوزان : مي زنمت ها
هديه :‌ويسپر بخون حال كنيم
سرژ :‌باشه
سرژ:‌i can so unded a for you..... pleas stay
همه : pleas stay
جرج:‌آوريل بخون سرژي
زاخي :‌چرا همه نشستين پاشين بابا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: حمام هافلپاف
هلگا جان شما بيشتر داستانو پيچوندي...ببخشيد من ادامه ي زاخي مينويسم.
__________________________________________________
زاخي:خب يعني راستشو نگفتم.
جرج:پس چرا دروغ ميگي؟
زاخي:منظورم اين بود كه حاجي فكر كرد كه راستشو گفتم.
آنجل:بگو ديگه چي گفتي؟
زاخي:باشه...عجله نكنين...من به حاجي گفتم من و سوزان زن و شوهريم شماها هم بچه هامون هستين و ما يه روز درميون ميايم شماها رو حموم كنيم.
سوزان:چي؟
هديه:يعني نفهميد تو با اين سنت نميتوني پدر ما باشي؟
زاخي:خب...گفتم منو سوزان جراحي پلاستيك كرديم.
سرژ:چرا يه روش ماگلي؟چرا نگفتي جادو كردي؟
زاخي:آخه اگه ميگفتم...ميخواست مطمئن بشه و جادو رو باطل كنه اينجوري ديگه راهي نداره.
شاهزاده:اوه پس فكر همه جاشو كردي.
سرژ:يعني چي...خيلي كار بدي كردي.
جرج:عوضش ديگه حموم آزاد ميشه.
سوزان:نه خيرم...من نميخوام همه فكر ميكنن من شوهر دارم.
آنجل:خب مگه چي ميشه.
سوزان:خب ميترشم ديگه.
زاخي:مشكلي ني سوزان جان...من به حاجي گفتم به هيچكي نگه...اين موضوع بين ماها ميمونه.
آنجل:آره مطمئن باش.
سرژ:خب بريم حال و حولمونو بكنيم.

ادامه بدين...
_________________________________________________
چون قول داده بودم اومدم ادامه بدم...ببخشيد كه بد شد...آخه اصلاً وقت فكر كردن نداشتم...فقط ميخواستم كار بقيه راه بيافته كه اينجا نخوابه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 18 مهر 1384 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سوزان:زاخي مثل اينكه از جونت سير شدي نه؟
زاخي:خب باشه ولي فقط به تو ميگما!
و يه چيزي در گوش سوزان ميگه!سوزان ميزنه زير خنده!
هديه:شما دو تا چي به هم ميگين؟
سوزان:هيچي هيچي ...ا..چيزه حالا كه آزاد شديم همه فردا شب كافه شبهاي جرره مهمون من
سرژ:ايول هديه.يه كف مرتب

همه داشتن دست ميزدن كه حاجي وارد ميشه!
حاجي:مثل اينكه يه اشتباهي رخ داده بود يكي ديگه بايد آزاد ميشد نه شماها!حالا پاشين بايد بريم.خانمها آخر برن.
سوزان به زاخي:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
حمام هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 شهریور 1384 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخي:من كه حوصلم سر رفت!....هي نگهبان بيا اينجا ببينم!
بعد زاخي در گوش نگهبان يه چيزي ميگه.
نگهبان:باشه!
بعد زاخي مياد دوباره ميشينه.
پنج دقيقه بعد حاجي مياد تو زندان!
سرژ:هاهاهايييييي......كجايي....كجايي حمام كه يادت بخييييييييير(با ريتم بخوانيد!)
يه دفعه حاجي وارد ميشه!
همه:
سرژ:خيلي نامردي زاخي!پس چرا به من نگفتي الان مياد؟الان يه هفته ديگه برامون حبس ميزاره.
حاجي:پاشيد بريد گمشيد برادران!خواهران آخر خاجر شوند!
همه:پچ پچ پچ
هديه:جريان چيه؟
حاجي:زودتر زودتر زودتر.
**پنج دقيقه بعد همه تويه حمام**
سرژ:تو چي به نگهبانه گفتي زاخي؟
زاخي:بماند!
آنجل:تا نگي ولت نميكنيم.
سوزان:اگر نگي با دستاي خودم خفت ميكنم!
همه:
زاخي:اينجا خفن بازارست!از كي تا حالا تو خشن شدي سوزان؟
سوزان:از همون موقع كه تو تو شيكم مامانت بودي.ميگي يا خودم تيكه پارت ميكنم؟!!
زاخي:مااااااااا.باشه بابا ميگم.رشوه دادم!
همه: رشوه؟
زاخي:آره مگه چيه؟
سرژ:مگه حاجي هم رشوه ميگيره؟
زاخي:اوهوم
هديه:خالي نبند!من تورو ميشناسم!راستشو بگو!
زاخي هم كه جول شده بود ميگه:هوووم؟چيه؟چيزه يعني چي؟من راستشو گفتم ديگه!
هديه:ميگي يا خودم خفت بكنم؟!!
زاخي:امروز چرا همه خشنن؟
.....
------------------------------------------------
چرت و پرت نويسي از نوع چرت و پرت به اين ميگنا!ياد بگيرين!
-----------------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 28 شهریور 1384 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
در بیمارستان:

شاهزاده:سلام بچه ها
بچّه ها: :عصبانی:
شاهزاده: يه جوك جدید!
بچّه ها: نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شاهزاده: آره!!!!!!!!!!!!!!!!!
شاهزاده: هری خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه

بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه

فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه

ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه

خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه

كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده

يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره

جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم

يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي

روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه

فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد

پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد

دوپينگ ميكنه براي اينكه كسي نفهمه آخر ميشه

ميره تظاهرات مي بينه شلوغه، برمي‌گرده

ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش

ميره پشت بوم مي‌خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده

سوار اتوبوس ميشه از يه دختره خوشش مياد پياده ميشه شماره اتوبوس رو ور ميداره

بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه

همه: :عصبانی: :داد و فریاد: برو بیرون!!!!!!!!!!!
شاهزاده: كجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه: بیرون!!!!!!!!!!!!!!!!!
شاهزاده: چرا ؟؟؟؟؟؟؟ من سرم درد می‌كنه باید اینجا باشم
زاخی: چرا دروغ می‌گی؟
شاهزاده: دروغم كجا بود(كلّه اش رو می‌زنه به دیوار)دیدین درد می‌كنه
زاخی: پس برو يه جای دیگه اینجا نباش
شاهزاده: لازم نبود تو بگی، من فقط اومدم اینجا جوك رو بگم، می‌خوام برم طرف خواهرا
زاخی: :تعجّب:
شاهزاده: :لبخند:
ويرايش شد!(فاصله ي الكي ممنوع!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخارياس اسميت در 1384/6/29 1:31:53
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حمام هافلپاف
ارنی هیچ کاری نمیتونه بکنه دوباره همه میرن تو زندان
در زندان:
جرج در حالی که همه جاش خونی بود میره گوشه ی دیوار میشینه سرشو میگیره بین دو تا دستش.آنجل مییاد کنار جرج میشینه میگه:حالا یه شب که همه جمعیم حالمونو نگیر دیگه.
جرج:چشم.
سرژ:خب اول بشینیم به خوندن.
سوزان:فقط متال نخونین...
زاخی:باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 28 شهریور 1384 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج:‌من دارم ..م
حاجي :‌زود تصميم بگيرين
آنجل :‌حاجي بيمارستانتون درهمه
ارني چشم غره ميره
حاجي : خواهرم مگه خياره
هديه :‌آنجل تو هم
آنجل :‌اي سرم اي پام
حاجي :‌نه خواهر خواهرا بخش جدا دارن
IOOOOIسوزان :‌حال كردم
آنجل :‌اه خوب شدم
زاخي :‌ حاجي قبول نيست يا همون يا هيچ كدوم
شاهزاده : آره حاجي اون موقع دختر پسرا برابرن حوصلمون سر نمي ره
حاجي :‌خوب برادرا فاصله بگيرين خواهرا از اون طرف
جرج :‌منم خوب شدم ديگه
سوزان :‌امشب چه شبيست
شاهزاده :‌چه خوش مي گذره امشب
ارني :‌هيس شين ببينم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: حمام هافلپاف
جرج:نه حاجي چرا خواهرا رو ميبرين بياين ما برادرا رو ببرين.
حاجي:باشه حالا که خودتون ميخواين باشه.برادرا سريع پشت من راه بيفتن ارني مواظب باش فرار نکنن.
سرژ و زاخي و ارني ميپرن رو سر جرج و تا ميتونستن اونو زدن.حاجي و ارني ميان زاخي و سرژ رو ميگيرن ولي کي ميتونست جلوي ارني رو بگيره..آنجل و هلگا و هديه وسوزان ميپرن ارني رو ميگيرن...تا ارني جدا ميشه راجر بيهوش ميافته رو زمين...
حاجي:خب به خاطر رعايت نکردن فاصله خواهرا هم بايد بيان زندان...
شاهزاده:آخجون
همه:(حوصله ي اسمايل ندارم خودتون بفهمين)
آنجل:پس اين جرج رو چي کار کنيم؟
حاجي:اون تقاصشو پس داده اونو ميبريم بيمارستان بعد آزاده...
هديه:اي نامرد ما رو انداخت زندان اونوقت خودش بايد ول بگرده...
جرج از رو زمين بلند ميشه و ميگه:هديه از تو توقع نداشتم.
بعد يه اشک از گوشه چشمش ميافته پايين و جرج دوباره نقش زمين ميشه...
سوزان:اوه...اينو باش.
هلگا:چقدر خودشو تحويل ميگيره.
آنجل:بدبخت دلش شکست...


(ادامه بدين)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: یکشنبه 27 شهریور 1384 11:30
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخي :‌شاهزاده تو حموم دخترا نرو
جرج:‌واي حاجي سلام خوبين ان شاءالله
هديه :‌حالا چي كار كنيم ؟؟نفهمه
حاجي:‌برادر شاهزاده خوبي
شاهزاده : اره حاجي رفتم تو حموم دخترا قايم موشك بازي
جرج :‌واااي
حاجي:‌كجا چي چي بازي
سوزان : بچه ها در رين
ارني:‌حاجي چيزه بچس نمي دونه حموم كجاست اشتباه رفت
شاهزاده :‌نه بابا مگه اينجا حموم نيست ؟
جرج:‌ساكت شو بچه پرو
حاجي : شما ها زندان دلتون مي خواد ديگه آره
ارني: حاجي صبر كن نبرشون
آنجل :‌حاجي تقصير شاهزادست
هديه : آره حاجي ما بچه مثبتيم بخدا
سوزان :‌حاجي در راه خدا اومده بود
حاجي :‌من سرم نميشه آقا من چقدر شما رو ارشاد كنم
شاهزاده :‌آخجون تو زندان همه باهميمديگه
سوزان: شاهزاده ميكشمت به خدا اگه بريم زندان
هديه مي زنهپس كله جرج
جرج :چرا منو ميزني
هديه :‌دستم به شاهزاده نرسيد خوب
حاجي : خواهرم يك كتر فاصلت كو ؟؟‌
حاجي :‌پاشين بينم خواهرا روتونم بگيرين

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن