تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
تله تئاتر (ریونکلاو)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/09/06
آخرین ورود: دوشنبه 21 تیر 1389 19:02
از: كوچه پشتي عمه مارج اينا !
پستها:
536

خب ما هم يه چي بگيم...
1-صحنه پرداي اولش خوب بود ولي زياد و تند...
2-ببينم آوريل كجا قدش بلنده كه نوشتي يه دختر قد بلند؟(البته مشكلي ني)
3-اگه از همون اول نگي كه اين ويروس چجور ويروسي هست...يا اينكه چطور به وجود اومده خيلي بهتره!مثلاً توي وسط فيلم چند نفر ميرن تحقيق ميكنن و اينا رو ميفهمن(و در حين تحقيق موضوعات جالبي براشون پيش ميياد)
4-همونطور كه الستور ميگفت...از آخ خيلي استفاده كردي...
در اندازه اي نيستم كه نمره بدم ولي همينقدر ميگم كه در حد متوسط بود(ولي برا شروع خوب بود)
من هيچكارم و نظرم رو گفتم و مثل هميشه افتخار ميكنم كه ارزشي ترين عضو ريون هستم...
1-صحنه پرداي اولش خوب بود ولي زياد و تند...
2-ببينم آوريل كجا قدش بلنده كه نوشتي يه دختر قد بلند؟(البته مشكلي ني)
3-اگه از همون اول نگي كه اين ويروس چجور ويروسي هست...يا اينكه چطور به وجود اومده خيلي بهتره!مثلاً توي وسط فيلم چند نفر ميرن تحقيق ميكنن و اينا رو ميفهمن(و در حين تحقيق موضوعات جالبي براشون پيش ميياد)
4-همونطور كه الستور ميگفت...از آخ خيلي استفاده كردي...
در اندازه اي نيستم كه نمره بدم ولي همينقدر ميگم كه در حد متوسط بود(ولي برا شروع خوب بود)
من هيچكارم و نظرم رو گفتم و مثل هميشه افتخار ميكنم كه ارزشي ترين عضو ريون هستم...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
شرمنده ولی کمی تا نیمه خیلی ابری ضعیف بود.....البته اگه من مینوشتم مطمئنا به این خوبی که تو نوشتی در نمیومد ...آما!!...
1-.....آخ......همیشه خنده دار نیست...مخصوصا وقتی در استفاده ازش زیاده روی بشه....مثل کار شما که جذابیت های آخ رو برای خواننده به علت تکرار خسته کننده و بی نمک میکنه....هیچ وقت با آخ شوخی نکن!
2- ....سرعت زیادی توی شروع فیلم هست....حالا این یعنی چه؟....به تو چه!....یعنی اینکه خیلی سریع ویروس رو وارد ماجرا کردی.....بهتر بود اول از همه برای هر یک از شخصیت های اصلی یک اپیزود می نوشتی و توش کمی در موردشون قصه میگفتی....مثل همون داستان دستشویی که بهت تو مسنجر گقتم....اوکی؟....
3- بهتره این داستان رو بدی به سرژ تا بازنویسیش کنه ...همه میدونن که سرژ نثر روان و دلپذیری داره و داستان رو خوب می نویسه....یعنی توی این کار بهترینه!
این بالایی ها انتقادات بود و حالا محسنات:
1- قضیه دوربین به خوبی کار شده بود و کاملا قابلیت تصویر سازی ذهنی رو برای خواننده ایجاد می کرد....احسنت!
2- کل داستان میتونه یک شاهکار باشه.....ریشه ی اصلی داستان فوق العاده ناب و جذابه مخصوصا وقتی کمی مایه ی " آخ " هم بهش اصافه شده...(البته میشه گفت آشپز با آخ کمی غذا رو شور کرده)...در کل تا به امروز در مورد این سناریو و این داستان کسی توی سایت چیزی ننوشته....این سرآغاز اویلیوس و زامبی های جادویی در جادوگرانه....معرکس...آفرین!
و اما یک پیشنهاد:
بهتر بود مودی رو به عنوان یکی از مبارزان این ویروس معرفی میکردی نه سر منشع چون خودش به صورت طبیعی هم اینکارس در حالی که اگر به عنوان یکی از مبارز ها باشه میشه گفت می خواد اوضاعی که حالا داره موقعیتش رو توی آخ رسانی تهدید میکنه به حالت عادی برگردونه و دوباره خودش آخ رسان برتر باشه....نمیدونم این فقط یک پیشنهاد بود.....شاید خوب نباشه یا اصلا شاید افتضاح باشه...
در کل من از 5 به این داستان 2.5 میدم....البته ناگفته نمونه همیشه اول کار سخته.....این نمره زیاد هم پاینن نیست...توجه داشته باشید!
با تشکر از تنها حامی راونکلاو ...آوریل...........الستور مودی!
1-.....آخ......همیشه خنده دار نیست...مخصوصا وقتی در استفاده ازش زیاده روی بشه....مثل کار شما که جذابیت های آخ رو برای خواننده به علت تکرار خسته کننده و بی نمک میکنه....هیچ وقت با آخ شوخی نکن!
2- ....سرعت زیادی توی شروع فیلم هست....حالا این یعنی چه؟....به تو چه!....یعنی اینکه خیلی سریع ویروس رو وارد ماجرا کردی.....بهتر بود اول از همه برای هر یک از شخصیت های اصلی یک اپیزود می نوشتی و توش کمی در موردشون قصه میگفتی....مثل همون داستان دستشویی که بهت تو مسنجر گقتم....اوکی؟....
3- بهتره این داستان رو بدی به سرژ تا بازنویسیش کنه ...همه میدونن که سرژ نثر روان و دلپذیری داره و داستان رو خوب می نویسه....یعنی توی این کار بهترینه!
این بالایی ها انتقادات بود و حالا محسنات:
1- قضیه دوربین به خوبی کار شده بود و کاملا قابلیت تصویر سازی ذهنی رو برای خواننده ایجاد می کرد....احسنت!
2- کل داستان میتونه یک شاهکار باشه.....ریشه ی اصلی داستان فوق العاده ناب و جذابه مخصوصا وقتی کمی مایه ی " آخ " هم بهش اصافه شده...(البته میشه گفت آشپز با آخ کمی غذا رو شور کرده)...در کل تا به امروز در مورد این سناریو و این داستان کسی توی سایت چیزی ننوشته....این سرآغاز اویلیوس و زامبی های جادویی در جادوگرانه....معرکس...آفرین!
و اما یک پیشنهاد:
بهتر بود مودی رو به عنوان یکی از مبارزان این ویروس معرفی میکردی نه سر منشع چون خودش به صورت طبیعی هم اینکارس در حالی که اگر به عنوان یکی از مبارز ها باشه میشه گفت می خواد اوضاعی که حالا داره موقعیتش رو توی آخ رسانی تهدید میکنه به حالت عادی برگردونه و دوباره خودش آخ رسان برتر باشه....نمیدونم این فقط یک پیشنهاد بود.....شاید خوب نباشه یا اصلا شاید افتضاح باشه...
در کل من از 5 به این داستان 2.5 میدم....البته ناگفته نمونه همیشه اول کار سخته.....این نمره زیاد هم پاینن نیست...توجه داشته باشید!
با تشکر از تنها حامی راونکلاو ...آوریل...........الستور مودی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

خوشحالم که بهتون بگم موفق شدم قسمت اول فیلم رو بذارم، نظر بدین تا هرجا که میتونین، نقد کنین تا هرجاکه میتونین:
_________________________________________________
ریون کلاو اینترتنیمنت تقدیم میکند :
رزیدنت آوریل Resident Avril
بازیگران فعلی :
آوریل لاوین
کریچر
السنور مودی
ادی مارکای
و سدریک در نقش سرایدار بیمارستان
راهرویی است بس باریک، چهار طرف آن نقره ای رنگ است، دوربین با سرعت نور از آن عبور میکند، همینطور تو در تو دیوارهای نقره ای کشیده شده.......از وسط دیوارهای آجری میگذرد........از بین انواع و اقسام لوله ها میگذرد و سر از تونل فاضلابی اصلی شهر درمیاورد، در یکی از تونل های فرعی سوسکها بیجامه پارتی گرفته اند......دوربین میگذرد و از طریق این تونل ها کشور به کشور و شهر به شهر میگردد و میگردد تا در جایی ناگهان می ایستد.....نگاهی به سمت بالا و دیدن دریچه......با سرعت مگس به سمت بالا میاید...دریچه کنار میرود.
- : آخ.....
- : به شهر آخ پرور قزوین خوش آمدید.....امیدواریم از اقامت خود در این مکان و شنیدن صداهای آخ لذت کافی را ببرید....با تشکر : رکورد آخ در آور ها : مودی
دوربین چرخشی انجام میدهد ولی مودی غیب شده پس به دلیل درد به سمت بیمارستان "بیمارستان مرکزی قزوین" " مکان درمان انواع دردهای ناشی از آخ با پزشکان با تجربه" راه میفتد......داخل بیمارستان مردم در دو دسته دیده میشوند:
اشخاصی با لباس های سفید که پزشکان باتجربه میباشند و به آخ های مریضان میرسند، و اشخاصی که فریادهایی ناشی از آخ میزنند.
آخ اول : آی دکتر جون به دادم برس.....خیلی آخش آخ بود.
آخ دوم : دکی جون بدو بیا که از آخ مردم......وامونده چه آخی هم بود......باید بهش لقب آخ ترین آخ ها را داد.
آخ اول : بی معرفت صبر نکرد پامو بذارم، از اتوبوس پیاده شدم دیدم یه 1 گالیونی روی زمینه، دولا شدم وردارم یهو آخ شدم.
پزشک : خب شما باید قبل از ورود به این شهر دفترچه راهنما رو مطالعه......
دوربین از آنان میگذرد.....به تابلویی میرسد : اولین آخ شدگان
دوربین وارد میشود....کسی آنجا نیس.......روبروی در ورود دری است که روی آن نوشته شده : آخ شدگان وارد نشوند.
دوربین با احتیاط کامل به سوی در راه میفتد......زمین و هوا میچرخد (به علت غلت زدن دوربین روی زمین)، و ناگهان صفحه سفیدی روی آن ظاهر میشود......زیرا دوربین چی پشته روپوش پزشکان ایستاده....به در نزدیک و نزدیک تر میشود....و از شیشه نگاهی به داخل میاندازد.
دختری مو سیاه با قدی بلند روی یک میزه آزمایشگاهی خم شده، در اطراف او چیزهای رنگی.....یا همان نورهای رنگی در جریانند....ماده ای به ظرف اضافه میکند، اتاق را ابری سبزرنگ فرا میگیرد.....و قطره ای از معجون قرمز رنگی به آن اضافه میکند......اتاق را نوری قرمز فرا گرفته و رنگ ماده به نارنجی نبدیل میشود.
دختر مو سیاه قد بلند مجهول : موهاهاهاها......موفق شدم......با این ماده میتونم دنیا رو به آخ!!!! بکشونم......این هم ویروس آوریل.
موج ترسی فضا را فرا میگیرد.....آبی زلال و تمیز از زیر دوربین چی که درواقع یک جاسوس است روان میشود......با این کاره آن دختر دنیا نابود میشود پس چه باید کرد؟ آخ شدن یا آخ نشدن....مسئله این است.....و ناگهان فکری به ذهنش میرسد......ملاقه ای!!! از آنجایش در آورده و محکم بر ملاجش کوبیده و میگوید : غیبیوس!!!
دوربین چی با تمام دم و دستگاهش غیب میشود...در را باز کرده و وارد میشود......آهسته و پیوسته با سرعت متعادل و شتاب 0 به سمت دخترک راه میفتد.....دخترک به سمت دوربین چی برمیگردد....روی روپوشش نوشته شده : آوریل لاوین .......دوربین چی آهسته تزدیک میشود و ناگهان:
دوربین چی با دیدن صورت دخترک آب دهانش راه میفتد.....تمام تلاشش را به کار میگیرد که آب دهانش نیفتد ولی میفتد.....آب دهان به زمین افتادن همانا و تمام شدن مدت طلسم همانا (دوربین چی به طور خطرناکی به آب دهان حساسیت دارد)......دوربین چی ظاهر میشود....آوریل جیغ میزند.......دوربین چی درحالی که هول شده ظرف را از آوریل گرفته و از پنجره به بیرون پرتاب میکند.......در حینی که آوریل و دوربین چی با هم مشغول دعوا هستن دوربین به دنباله ظرف بیرون میرود.....ظرف میچرخد و میچرخد و روی سره عابری بدبخت و بینوا فرو میاید.....و او کسی نیس جز : الستور مودی.....الستور می ایستد.....نگاهی به بالا و نگاهی به پایین، سپس دولا شده و دولا دولا در خیابان راه میرود.....
_________________________________________________
ریون کلاو اینترتنیمنت تقدیم میکند :
رزیدنت آوریل Resident Avril
بازیگران فعلی :
آوریل لاوین
کریچر
السنور مودی
ادی مارکای
و سدریک در نقش سرایدار بیمارستان
راهرویی است بس باریک، چهار طرف آن نقره ای رنگ است، دوربین با سرعت نور از آن عبور میکند، همینطور تو در تو دیوارهای نقره ای کشیده شده.......از وسط دیوارهای آجری میگذرد........از بین انواع و اقسام لوله ها میگذرد و سر از تونل فاضلابی اصلی شهر درمیاورد، در یکی از تونل های فرعی سوسکها بیجامه پارتی گرفته اند......دوربین میگذرد و از طریق این تونل ها کشور به کشور و شهر به شهر میگردد و میگردد تا در جایی ناگهان می ایستد.....نگاهی به سمت بالا و دیدن دریچه......با سرعت مگس به سمت بالا میاید...دریچه کنار میرود.
- : آخ.....
- : به شهر آخ پرور قزوین خوش آمدید.....امیدواریم از اقامت خود در این مکان و شنیدن صداهای آخ لذت کافی را ببرید....با تشکر : رکورد آخ در آور ها : مودی
دوربین چرخشی انجام میدهد ولی مودی غیب شده پس به دلیل درد به سمت بیمارستان "بیمارستان مرکزی قزوین" " مکان درمان انواع دردهای ناشی از آخ با پزشکان با تجربه" راه میفتد......داخل بیمارستان مردم در دو دسته دیده میشوند:
اشخاصی با لباس های سفید که پزشکان باتجربه میباشند و به آخ های مریضان میرسند، و اشخاصی که فریادهایی ناشی از آخ میزنند.
آخ اول : آی دکتر جون به دادم برس.....خیلی آخش آخ بود.
آخ دوم : دکی جون بدو بیا که از آخ مردم......وامونده چه آخی هم بود......باید بهش لقب آخ ترین آخ ها را داد.
آخ اول : بی معرفت صبر نکرد پامو بذارم، از اتوبوس پیاده شدم دیدم یه 1 گالیونی روی زمینه، دولا شدم وردارم یهو آخ شدم.
پزشک : خب شما باید قبل از ورود به این شهر دفترچه راهنما رو مطالعه......
دوربین از آنان میگذرد.....به تابلویی میرسد : اولین آخ شدگان
دوربین وارد میشود....کسی آنجا نیس.......روبروی در ورود دری است که روی آن نوشته شده : آخ شدگان وارد نشوند.
دوربین با احتیاط کامل به سوی در راه میفتد......زمین و هوا میچرخد (به علت غلت زدن دوربین روی زمین)، و ناگهان صفحه سفیدی روی آن ظاهر میشود......زیرا دوربین چی پشته روپوش پزشکان ایستاده....به در نزدیک و نزدیک تر میشود....و از شیشه نگاهی به داخل میاندازد.
دختری مو سیاه با قدی بلند روی یک میزه آزمایشگاهی خم شده، در اطراف او چیزهای رنگی.....یا همان نورهای رنگی در جریانند....ماده ای به ظرف اضافه میکند، اتاق را ابری سبزرنگ فرا میگیرد.....و قطره ای از معجون قرمز رنگی به آن اضافه میکند......اتاق را نوری قرمز فرا گرفته و رنگ ماده به نارنجی نبدیل میشود.
دختر مو سیاه قد بلند مجهول : موهاهاهاها......موفق شدم......با این ماده میتونم دنیا رو به آخ!!!! بکشونم......این هم ویروس آوریل.
موج ترسی فضا را فرا میگیرد.....آبی زلال و تمیز از زیر دوربین چی که درواقع یک جاسوس است روان میشود......با این کاره آن دختر دنیا نابود میشود پس چه باید کرد؟ آخ شدن یا آخ نشدن....مسئله این است.....و ناگهان فکری به ذهنش میرسد......ملاقه ای!!! از آنجایش در آورده و محکم بر ملاجش کوبیده و میگوید : غیبیوس!!!
دوربین چی با تمام دم و دستگاهش غیب میشود...در را باز کرده و وارد میشود......آهسته و پیوسته با سرعت متعادل و شتاب 0 به سمت دخترک راه میفتد.....دخترک به سمت دوربین چی برمیگردد....روی روپوشش نوشته شده : آوریل لاوین .......دوربین چی آهسته تزدیک میشود و ناگهان:
دوربین چی با دیدن صورت دخترک آب دهانش راه میفتد.....تمام تلاشش را به کار میگیرد که آب دهانش نیفتد ولی میفتد.....آب دهان به زمین افتادن همانا و تمام شدن مدت طلسم همانا (دوربین چی به طور خطرناکی به آب دهان حساسیت دارد)......دوربین چی ظاهر میشود....آوریل جیغ میزند.......دوربین چی درحالی که هول شده ظرف را از آوریل گرفته و از پنجره به بیرون پرتاب میکند.......در حینی که آوریل و دوربین چی با هم مشغول دعوا هستن دوربین به دنباله ظرف بیرون میرود.....ظرف میچرخد و میچرخد و روی سره عابری بدبخت و بینوا فرو میاید.....و او کسی نیس جز : الستور مودی.....الستور می ایستد.....نگاهی به بالا و نگاهی به پایین، سپس دولا شده و دولا دولا در خیابان راه میرود.....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر

نقل قول:
توی خود فیلم هم اینجوری دستت رو بگیری هوا ضایعس، اینم یه تیکه فیلمه دیگه!!!! ولی نظر جالبی بود. ایول!!! به ریون هم خوش اومدی.
ادی ماكای نوشته:
براي خواندن ايده ي مزخرفم به ذيل مراجعه نماييد
============ذيل============
مودي:اداي منو در ميياري!!بزنم لت و پارت كنم؟
با اجازه ي بزرگان:
اين ويروس فرد رو زيبا و تپل مپل ميكند و باعث ميشود كه فرد علاقه ي زيادي به جارو كردن خيابانها با جاروي دسته باريك داشته باشد(آخه همينجوري دولا رفتن يكمي ضايس)
هر جور ميل خودتونه...منم آمادگيمو براي فيلم اعلام ميكنم.(من كي باشم)
--------------------------------------
افتخار ميكنم كه ارزشي ترين عضو ريون هستم.
توی خود فیلم هم اینجوری دستت رو بگیری هوا ضایعس، اینم یه تیکه فیلمه دیگه!!!! ولی نظر جالبی بود. ایول!!! به ریون هم خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/09/06
آخرین ورود: دوشنبه 21 تیر 1389 19:02
از: كوچه پشتي عمه مارج اينا !
پستها:
536

براي خواندن ايده ي مزخرفم به ذيل مراجعه نماييد
============ذيل============
مودي:اداي منو در ميياري!!بزنم لت و پارت كنم؟
با اجازه ي بزرگان:
اين ويروس فرد رو زيبا و تپل مپل ميكند و باعث ميشود كه فرد علاقه ي زيادي به جارو كردن خيابانها با جاروي دسته باريك داشته باشد(آخه همينجوري دولا رفتن يكمي ضايس)
هر جور ميل خودتونه...منم آمادگيمو براي فيلم اعلام ميكنم.(من كي باشم)
--------------------------------------
افتخار ميكنم كه ارزشي ترين عضو ريون هستم.
============ذيل============
مودي:اداي منو در ميياري!!بزنم لت و پارت كنم؟
با اجازه ي بزرگان:
اين ويروس فرد رو زيبا و تپل مپل ميكند و باعث ميشود كه فرد علاقه ي زيادي به جارو كردن خيابانها با جاروي دسته باريك داشته باشد(آخه همينجوري دولا رفتن يكمي ضايس)
هر جور ميل خودتونه...منم آمادگيمو براي فيلم اعلام ميكنم.(من كي باشم)
--------------------------------------
افتخار ميكنم كه ارزشي ترين عضو ريون هستم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
جزئیات کاربر

فیلم پیشنهادی : رزیدنت آوریل Resident Avril
امروز منو برادر مودی داشتیم چت میکردیم در مورد این قضیه فیلم، چند تا موضوع اون گفت و چند تا هم من، من یه موضوع خشن گفتم، الستور گفت مگه میخوای رزیدنت ایول درست کنی؟ منم دیدم ایول و آوریل چقد شبیه همن، یهو این ایده اومد توی مخم:
این فیلم برگرفته از فیلم رزیدنت ایول resident evil میباشد. داستان از این قرار است که من!!! ویروسی بس بیناموسی در شهر ویروس پرور قزوین!!!! پراکنده میکنم، هر کس این ویروس را بگیرد بسار تپل مپل!!!! و زیبا به نظر میاد و نکته مهمش این است که وی دولا دولا راه میرود و علاقه شدیدی دارد که آخ!!! مردم رو در بیاورد (خودتون بفهمین چی میگم دیگه)، و هرکسی آخ شخص ویروسی را دربیاورد خودش نیز ویروسی میگردد.(نکته قزوینی : خب معلومه وقتی یه نفر توی قزوین دولا دولا راه بره و تپل مپل و سفیدم باشه چی میشه آخرش دیگه
).
حالا این فیلم بستگی به شماها داره، ایده بدین که دیگه چه نکات اصلی توش باشه و وقتی مورد رضایت همه واقع شد شروع میکنیم به نوشتن فیلم نامه:
پایه های اصلی فیلم : خودم!!!! (نکته مهم : چقد پر روام من)، کریچر، برادر حمید یا همون الستور.....
این افراد موافقت خودشون رو اعلام کردن. همه بچه ها میتونن توی نوشتن این فیلم شرکت کنن، بازم میگم همه، ولی به جون خودم هر کی تو کنفرانس نباشه نمیتونه توی نوشتن این فیلم شرکت کنه جون من دارم زمانش رو با زمانهای آزاد شما برنامه ریزی میکنم.
فعلا
امروز منو برادر مودی داشتیم چت میکردیم در مورد این قضیه فیلم، چند تا موضوع اون گفت و چند تا هم من، من یه موضوع خشن گفتم، الستور گفت مگه میخوای رزیدنت ایول درست کنی؟ منم دیدم ایول و آوریل چقد شبیه همن، یهو این ایده اومد توی مخم:
این فیلم برگرفته از فیلم رزیدنت ایول resident evil میباشد. داستان از این قرار است که من!!! ویروسی بس بیناموسی در شهر ویروس پرور قزوین!!!! پراکنده میکنم، هر کس این ویروس را بگیرد بسار تپل مپل!!!! و زیبا به نظر میاد و نکته مهمش این است که وی دولا دولا راه میرود و علاقه شدیدی دارد که آخ!!! مردم رو در بیاورد (خودتون بفهمین چی میگم دیگه)، و هرکسی آخ شخص ویروسی را دربیاورد خودش نیز ویروسی میگردد.(نکته قزوینی : خب معلومه وقتی یه نفر توی قزوین دولا دولا راه بره و تپل مپل و سفیدم باشه چی میشه آخرش دیگه
).حالا این فیلم بستگی به شماها داره، ایده بدین که دیگه چه نکات اصلی توش باشه و وقتی مورد رضایت همه واقع شد شروع میکنیم به نوشتن فیلم نامه:
پایه های اصلی فیلم : خودم!!!! (نکته مهم : چقد پر روام من)، کریچر، برادر حمید یا همون الستور.....
این افراد موافقت خودشون رو اعلام کردن. همه بچه ها میتونن توی نوشتن این فیلم شرکت کنن، بازم میگم همه، ولی به جون خودم هر کی تو کنفرانس نباشه نمیتونه توی نوشتن این فیلم شرکت کنه جون من دارم زمانش رو با زمانهای آزاد شما برنامه ریزی میکنم.
فعلا
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

راجر جان این چند قسمت رو یکم توضیح بدی بد نیست تا خواننده بیشتر با جو آشنا بشه
نقل قول:
اون چيز آلت قتل بود (سيم سرور هري)
نقل قول:
چو براي اين نگرانه كه اينا قبلا زياد ارزشي مينوشتن (سايت معتبر هك ميكردن) و حقسكوت ميگرفتن. به خاطر همين نگران اين پروژهي جديدش بود. مثل خانم ويزلي در مورد دوقلوها.
اينو بهش نشون دادن كه يعني با اين نون ما تو روغنه. (از نظر مهم بودن فايل).
اون فايله نمايي از سيمسرور هريه ديگه. سلاحي جديد و كشنده كه اون دوتا با همون ميميرن. پايينتر بيشتر در اين مورد گفتم.
وبكم براي اين بود كه اونا تصوير چو رو ببينن فقط همين. (تو فيلم اصلي اونا راحت همديگه رو ميديدن با وبكم بخاطر همين)
نقل قول:
آره جمله رو بايد سوا مينوشتم. حواسم نبود.
اين صداي شليك براي اينوره ققنوس و كريچر رو ميكشن.
نقل قول:
در واقع زخمي نيست. از اونجايي كه مودي يه كاراگاه خيلي مشكوكه اونو گذاشتم اينجا. ولي بدم نيستا. اصلا به اينها فكر نكرده بودم. اين است فايده مشورت
نقل قول:
در واقع اينجا شخصيت اصلي كه ما نداريم. بر حسب اتفاق راجر با اونا دوست بوده. ما با مودي وارد ميشيم و راجر از اونجايي كه سحرخيزه
زودتر از مودي اومده بود. (من ميخواستم داستان رو براي فلور بفرستم چون اون فيلم رو ديده بود. به خاطر همين اين شكلي شد. معذرت)
نقل قول:
حرف حق جواب نداره!
نقل قول:
اين شكلي بود كه اين دوتا وارد ميشن و مسئول ميره سراغ اونا و ميگه بالاخره اومدين. اين شكلي بود. و اين قسمت رو من خيلي سريع نوشتم به خاطر همين اين شكلي شد
نقل قول:
در فيلم اصلي اينجا رو دقيقا يادم نمياد چي بوده ولي يه جور انبار در نظرش گرفتم. از اونجايي كه ما داريم در مورد سايت مينويسيم و يه قسمت به نام قدح انديشه تو سايت هست، اين اسم رو براش در نظر گرفتم كه الكيه. و توي اون سيمسرورها (وسيلهي قتل جديد كه از همه چي عبور ميكنه) رو ميسازن و تو كاميونها بار ميكنن. اون آخر بيشتر معلوم ميشه.
نقل قول:
به نظر من كافي شاپ بود. چون دختره يه نوشيدني دستش داشت. اگه درست يادم باشه
نقل قول:
من فيلمنامه رو مينويسم. جلوههاي ويژه با شماست ديگه
نقل قول:
فكريست بس تميز
نقل قول:
سريعترحركت كنيم! فكر كنم بگيم خب بزن بريم يا راه بيفتيم (اشتباه تايپي بود فكر كنم)
نقل قول:
As you wish! فحش نيستا!
نقل قول:
مشكل اينجاست اونا جادوگرن نبايد از ليزر چيزي بدونن. من سعي داشتم يه جوري به سيمسرور ربطش بدم و چون چيزي پيدا نكردم نوشتم اون قرمزه. (منظورم اين بود كه از اون قرمزه دوري كنه)
نقل قول:
آره ولي فكر كنم من يه تيكه رو بازم جا انداختم. بايد پياپي شليك ميكرد. و فلور نبايد فكر ميكرد كجا داره ميره فقط بايد از اون نور قرمز فاصله ميگرفت. به خاطر همين مودي اين حرف رو زد كه يعني حواست به پنجره هم باشه. (من زياد رسوندن مقصودم خوب نيست. هميشه انشا رو پايين ميگرفتم
نقل قول:
نميخواستن برن دنبالش. ميخواستن نذارن به فلور تير بزنه. حواسش رو پرت كنن.
نقل قول:
و بازم در واقع از اونجايي كه تو اصلش، در هليكوپتر بودن! پس اونا نه ميتونستن بهش شليك كنن نه چيزي. فقط يه مانع. هري ميخواست اونا رو بترسونه ولي فهميد ضدگلولهس و در رفت.
نقل قول:
چه طولاني ميشه اين قسمت؟! رئيسشون دارك لرده. قبلا هم حاجي بوده يادته كه! قبل از اين موضوع امپراطوري زياد به آسلام گير ميداد. يه ورد براش ساخته بودن بچهها (شايدم خودش) به نام آسلاميوس كه تمام چيزهاي بيناموسي و ... رو جمع ميكرد. اين از اونجاست.
آره هري به عنوان قاتل ميميره
مودي نميخواست بكشتش چون ميخواست بدونه اون سلاح چيه و براي كي كار ميكنه.
در واقع اين طوري بود كه ماشينه ميره تو يه ماشين ديگه و ميتركه. چه جوري يه نفر ميخواد از اون تو زنده بيرون بياد. البته بايد يه ذره جادوگرانه ترش كرد.
نقل قول:
كار اونا اين بود. اونا پست ارزشي ميزدن و ميدوني كه جديدا چه قدر مديرا از اين كار بدشون مياد. در صورت موفقيت حقسكوت ميگرفتن تا به ديگران نگن. اگه تونسته باشم منظورم رو حالي كنم.
نقل قول:
نه انصافا الان كي پرحرفي كرد؟ من يا تو؟
نقل قول:
1::: كريچر: نميدونم هرچي هست خيلي خوشگله
یعنی چی؟ اون چیزه چیه؟
اون چيز آلت قتل بود (سيم سرور هري)
نقل قول:
2:::: كريچر: آره ديگه لازم نيست نگران اين كاراي ما هم باشه (وبكم روشن ميشه)
چرا چو باید نگران باشه و جوری جمله بیان شده که انگار اگه اون اطلاعات بریا چو فرستاده بشه چو دیگه نگران نخواهد بود , وب کم نقشش چیه؟ مگه نمیخوان یک فایل رو براش بفرستن؟
چو براي اين نگرانه كه اينا قبلا زياد ارزشي مينوشتن (سايت معتبر هك ميكردن) و حقسكوت ميگرفتن. به خاطر همين نگران اين پروژهي جديدش بود. مثل خانم ويزلي در مورد دوقلوها.
اينو بهش نشون دادن كه يعني با اين نون ما تو روغنه. (از نظر مهم بودن فايل).
اون فايله نمايي از سيمسرور هريه ديگه. سلاحي جديد و كشنده كه اون دوتا با همون ميميرن. پايينتر بيشتر در اين مورد گفتم.
وبكم براي اين بود كه اونا تصوير چو رو ببينن فقط همين. (تو فيلم اصلي اونا راحت همديگه رو ميديدن با وبكم بخاطر همين)
نقل قول:
3:::: چو: فقط مراقب باشينها! من بايد برم! آموس حساب من چقدر شد؟
(صداي دو تا شليك)
جمله ای که به کریچر و ققنوس گفته رو از جمله ای که به آموس میگه جدا کن و یکم بیشتر توضیح بده مثلا
چو: بچه ها من باید برم کار دارم , مواظب خودتون باشید
چو از جاش بلند میشه و به طرف صاحب کافی نت میره
چو: آموس حساب من چقدر شد؟
این صدای شلیک چیه؟ مسلما کسی نمیمیره چون در ادامه هم چو و هم اموس رو زنده میبینیم , اگه توضیح بدی جریان چیه ممنون میشم
آره جمله رو بايد سوا مينوشتم. حواسم نبود.
اين صداي شليك براي اينوره ققنوس و كريچر رو ميكشن.
نقل قول:
4::::::: فردا
مودي: سلام رئيس! چي شده
اینجا خوب بود که موقعیت و لوکیشن رو اعلام میکردی
مثلا
صبح روز بعد
اداره ی پلیس ایالت.....( هر چی دوست داری)( البته میتونی فقط بنویسی اداره ی پلیس ولی ایالت که می یاد توش باکلاس میشه)
دوربین دستی رو نشون میده که داره یک سری ورق رو مرتب میکنه( مثلا دست دارکه) ,دوربین از بالا اتاق رو نشون میده که در باز میشه و دو مرد بلند قامت وارد اتاق میشن زخم های عمیقی بر صورت یکی از اونها به وضح قابل رویته(مثلا میخوایم مودی رو شرح بدیم)
مودی: سلام رئیس چی شده؟
در واقع زخمي نيست. از اونجايي كه مودي يه كاراگاه خيلي مشكوكه اونو گذاشتم اينجا. ولي بدم نيستا. اصلا به اينها فكر نكرده بودم. اين است فايده مشورت
نقل قول:
5:::::::::: راجر: فكر كنم بدونم كيا مردن بزن بريم.
اینجا راجر یک دفعه وارد داستان میشه خوب بود قبلا در مورد حضورش حرفی میزدی مثلا من این کار رو تو خط بالا با نوشتن ورود دو مرد کردم
در واقع اينجا شخصيت اصلي كه ما نداريم. بر حسب اتفاق راجر با اونا دوست بوده. ما با مودي وارد ميشيم و راجر از اونجايي كه سحرخيزه
زودتر از مودي اومده بود. (من ميخواستم داستان رو براي فلور بفرستم چون اون فيلم رو ديده بود. به خاطر همين اين شكلي شد. معذرت)نقل قول:
6::::: محل قتل:
این طوری قشنگ نیست
من این طوری بیشتر میپسندم
مکان: صحنه ی جنایت
حرف حق جواب نداره!
نقل قول:
7: مودي: شما از كجا ميدونستين كيان؟
این جمله به نظرم اضافیه چون مملی چیزی نگفته که نشون بده اونا رو میشناخته
اين شكلي بود كه اين دوتا وارد ميشن و مسئول ميره سراغ اونا و ميگه بالاخره اومدين. اين شكلي بود. و اين قسمت رو من خيلي سريع نوشتم به خاطر همين اين شكلي شد
نقل قول:
8:::
مودي: اون قسمت چيه؟
مملي: اونجا در حال ساخته هنوز تكميل نشده. شايد قدحانديشه بشه
در مورد این قسمت بعدا توضیح داده میشه؟ چون یک جورایی گنگه
در فيلم اصلي اينجا رو دقيقا يادم نمياد چي بوده ولي يه جور انبار در نظرش گرفتم. از اونجايي كه ما داريم در مورد سايت مينويسيم و يه قسمت به نام قدح انديشه تو سايت هست، اين اسم رو براش در نظر گرفتم كه الكيه. و توي اون سيمسرورها (وسيلهي قتل جديد كه از همه چي عبور ميكنه) رو ميسازن و تو كاميونها بار ميكنن. اون آخر بيشتر معلوم ميشه.
نقل قول:
9::::در كافيشاپ
منظورت کافی نت بود دیگه؟ یا کافی شاپ خارجکی که نت هم دارن؟
البته اگه بنویسی کافی نت بهتره
به نظر من كافي شاپ بود. چون دختره يه نوشيدني دستش داشت. اگه درست يادم باشه
نقل قول:
10:::::
هري: ممنون.
به طرف آموس شليك ميكنه
هری: از کمکت ممنون دوست من
دوربین از بیرون کافی نت رو نشون میده ( صدای خفیف شلیک به گوش میرسه وبعد از جند لحظه هری از در مغازه بیرون می یاد)
این طوری فکر کنم جالب تر باشه , کلا از دوربین استفاده نکردی , چون داری فیلم مینویسی باید از افکت های تصویری تو نوشتت استفاده کنی
من فيلمنامه رو مينويسم. جلوههاي ويژه با شماست ديگه
نقل قول:
11::::::::
راجر: من فكر كنم بهتره بريم خونهي چو. اينكار از همه بهتره
دوبار از بهتره استفاده کرید جمله بندی مناسب نیست مثلا مینوشتی
راجر:باید چو رو پیدا کنیم , به عنوان اولین جا یک سر به خونش میزنیم
فكريست بس تميز
نقل قول:
12:::
مودي: خب راه بيفتين
چون مودی هم باهاشون میره این درسته
مودی: خب پس هر چه سریعتر حرکت کنیم
سريعترحركت كنيم! فكر كنم بگيم خب بزن بريم يا راه بيفتيم (اشتباه تايپي بود فكر كنم)
نقل قول:
13: فلور: صبر كنين منم بيام. من ميرم خونه رو بگردم. شما هم بيرون با قاليچه مراقب باشين. احتمالا خبر رو شنيده و اگه بياد ببينه يه نفر تو خونهس در ميره.
ااین طوری بهتره
فلور: منم باهاتون می یام , من داخل خونه رو میگردم و شما بیرون مراقب باشین( با قالیچه ) , ممکنه با دیدن من بخواد فرار کنه
As you wish! فحش نيستا!
نقل قول:
14:::::::مودي: مراقب اون قرمزه باش يه نفر ميخواد بهت شليك كنه
یکم آماتورانه اس چون فلور خودش کارگاهه و میدونه لیزر چیه
مودی: مراقب باش فلور تو تیر رس یک تفنگی( البته اینم بد شد ولی حتما عوضش کن چون چیز قرمز یک جوریه)
مشكل اينجاست اونا جادوگرن نبايد از ليزر چيزي بدونن. من سعي داشتم يه جوري به سيمسرور ربطش بدم و چون چيزي پيدا نكردم نوشتم اون قرمزه. (منظورم اين بود كه از اون قرمزه دوري كنه)
نقل قول:
15::::::::
مودي: بخواب رو زمين. از پنجره و اون چيز قرمز فاصله بگير
این جمله اضافیه چون همون وطر که گفتم فلور کارگاه و میدونه چی کار کنه
آره ولي فكر كنم من يه تيكه رو بازم جا انداختم. بايد پياپي شليك ميكرد. و فلور نبايد فكر ميكرد كجا داره ميره فقط بايد از اون نور قرمز فاصله ميگرفت. به خاطر همين مودي اين حرف رو زد كه يعني حواست به پنجره هم باشه. (من زياد رسوندن مقصودم خوب نيست. هميشه انشا رو پايين ميگرفتم
نقل قول:
16:
مودي: راست ميگي. محكم بشين
مثلا
مودی: راست میگی , محکم بشین باید بریم دنبالش
نميخواستن برن دنبالش. ميخواستن نذارن به فلور تير بزنه. حواسش رو پرت كنن.
نقل قول:
17: مودي: قاليچه ضدگلولهست به ما تاثير نداره
هري ميفهمه و از اونجا فرار ميكنه و سوار جارويدستيش ميشه
کلا این طوری باشه بد نمیشه
هری چند گلوله به طرف قالیچه پرنده شلیک میکنه و به طرف جاروی دستیش فرار میکنه( معمولا خلاف کارا این قدر شاخ نیستن که وقتی میبینن دو تا پلیس داره به سمتشون می یاد وایستن و مبارزه کنن اکثرا در میرن)
و بازم در واقع از اونجايي كه تو اصلش، در هليكوپتر بودن! پس اونا نه ميتونستن بهش شليك كنن نه چيزي. فقط يه مانع. هري ميخواست اونا رو بترسونه ولي فهميد ضدگلولهس و در رفت.
نقل قول:
18::::::
مودي: ورد رئيس رو آماده كن
راجر: باشه چه درجهاي؟
مودي: پنچرش ميكنيم
راجر: باشه. آماده اس
مودي دستش رو روي دكمهي شليك ميزاره
آسلاميوس
ورد به چوبجارو ميخوره و هري مستقيم ميره سمت ديوار و چوبجاروش منفجر ميشه
مودي: اه لعنتي حالا چيكار كنيم؟
راجر: فعلا بريم پايگاه
ورد رئیس اسم سلاحشونه؟( اسم قشنگی نیست)
کلا در باره ی اینن قسمت توضیح بده و این که آیا هری میمیره؟
مودی به این دلیل میگه لعنتی که نمیخواسته هری کشته بشه؟
چرا اصلا نرفتن چک کنن که مرده یا نه بعد برن پایگاه؟
فعلا بریم پایگاه هم قشنگ نیست مثلا
برمیگردیم به پایگاه
چه طولاني ميشه اين قسمت؟! رئيسشون دارك لرده. قبلا هم حاجي بوده يادته كه! قبل از اين موضوع امپراطوري زياد به آسلام گير ميداد. يه ورد براش ساخته بودن بچهها (شايدم خودش) به نام آسلاميوس كه تمام چيزهاي بيناموسي و ... رو جمع ميكرد. اين از اونجاست.
آره هري به عنوان قاتل ميميره
مودي نميخواست بكشتش چون ميخواست بدونه اون سلاح چيه و براي كي كار ميكنه.
در واقع اين طوري بود كه ماشينه ميره تو يه ماشين ديگه و ميتركه. چه جوري يه نفر ميخواد از اون تو زنده بيرون بياد. البته بايد يه ذره جادوگرانه ترش كرد.
نقل قول:
19:::::::
چو: من ميدونم كه ديروز دو نفر پست ارزشي زدن و از شما حقسكوت خواستن و شما كشتينشون. حالا من حقسكوت ميخوام. يك ميليون گاليون.
این طوری
چو: دیروز دو نفر ارزشی نویس به دست شما کشته شدن من , من در جریان کامل موضوعم و در قبال سکوتم یک میلیون گالیون میخوام
كار اونا اين بود. اونا پست ارزشي ميزدن و ميدوني كه جديدا چه قدر مديرا از اين كار بدشون مياد. در صورت موفقيت حقسكوت ميگرفتن تا به ديگران نگن. اگه تونسته باشم منظورم رو حالي كنم.
نقل قول:
آه خسته شدم راجر عزیز ببخشید که این قدر پر حرفی کردم هر کدوم که به نظرت خوبه به کار ببر و هر کدوم که بده نه
خودت هم وایای دوربین رو توش جای بده
قربان تو
نه انصافا الان كي پرحرفي كرد؟ من يا تو؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!
جزئیات کاربر

ارزشينويس كريچر و ققنوس
دوست ارزشينويسها چو
كاراگاه (مرد) راجر ديويس. الستور مودي
كاراگاه (زن) فلور دلاكور
رئيسپليس دارك لرد
رئيس شركت مملي
قاتل هري
ققنوس: موفق شديم! يوهو!
كريچر: فكر ميكنم ايندفه 500هزارتا گاليون رو شاخشه. ديگه لازم نيست كاري انجام بديم
ققنوس: آره! ولي نگاه كن ببين اين چيه؟
كريچر: نميدونم هرچي هست خيلي خوشگله
ققنوس: اه اينجارو چو آن شد. به نظرت براش بفرستيم؟
كريچر: آره ديگه لازم نيست نگران اين كاراي ما هم باشه (وبكم روشن ميشه)
كريچر: سلام چو. خوبي؟ بيا اينو بگير حال كن!
چو: شما دو تا مشكوكين. چي شده؟
ققنوس: هيچي فقط ديگه ما كار نميكنيم!
چو: چرا؟
كريچر: اينو بگير نگاه كن! خودت ميفهمي!
چو: فقط مراقب باشينها! من بايد برم! آموس حساب من چقدر شد؟
(صداي دو تا شليك)
فردا
مودي: سلام رئيس! چي شده؟
دارك لرد: يه قتل اتفاق افتاده! خيابان 9 شماره 12
مودي: اين چه ربطي به ما داره! ما مگه كاراگاه جنايي هستيم كه؟
دارك لرد: از يه سلاح خاص استفاده كردن! به خاطر همين هم ما بايد بريم اطلاعات بگيريم.
مودي: من قاليچه رو آماده ميكنم. راجر چي شده؟
راجر: فكر كنم بدونم كيا مردن بزن بريم.
محل قتل:
پادما: از فاصلهي سيصدمتري شليك شده. از پرده اتاق رد شده و به پشتشون خورده
مودي: باچه اسلجهاي!
پادما: اينو بايد بفهميم.
راجر: اينا ارزشي نويس بودن. يه پست ميزدن و به اطلاعات سايتم دسترسي پيدا ميكردن. بهترينها تو كارشون بودن.
مودي: تو از كجا ميدوني؟
راجر: قبل از اينكه كاراگاه شم با اونا يه تيم بوديم. من و كريچر و ققنوس و چو.
مودي: چو؟
راجر: احتمالا اون ميدونه جريان چيه! ولي اول بايد بريم سراغ اون سايت.
مودي: مگه ميدوني چه سايتيه؟
راجر: هيستوري كامپيوترشون سايت جادوگران رو ميگه. احتمالا هرچي هست به اين سايت مربوطه
مودي: بيا بريم.
دفتر سايت جادوگران
منشي: ميتونم كمكتون كنم؟
مودي: سلام ما كاراگاه هستيم با مسئول سايت كار داريم
مملي: سلام بالاخره اومدين؟
مودي يه نگاه به راجر ميندازه: مگه شما منتظر ما بودين؟
مملي: بله. ديشب يه گروه به سايت حمله كردن ولي شكست خوردن. به خاطر همين به وزارتخونه شكايت كرديم.
مودي: شما از كجا ميدونستين كيان؟
مملي: اونا يه ايميل زدن به ما بيان بخونين.
امنيت سايت شما خيلي زياده و ما نتونستيم ايندفعه نفوذ كنيم. تبريك ميگيم. ارزشينويسان شبكه
راجر: خودشون بودن. اينجا چيكار انجام ميدين؟
مملي: اينجا يه گروه از افراد جمعن و در مورد چيزاي جادويي بحث و كشف ميكنن.
مودي: اون قسمت چيه؟
مملي: اونجا در حال ساخته هنوز تكميل نشده. شايد قدحانديشه بشه
در كافيشاپ
هري با اسلحه وارد ميشه: ديروز يه نفر در ساعت 11:30 اينجا وارد اينترنت شده بود. اون كيه؟
آموس: نميدونم.
هري به طرف دستگاهها شليك ميكنه.
آموس: چو... چو چانگ
هري: كجاست؟
آموس: خيابان 12 شماره 4 طبقه دوم
هري: ممنون.
به طرف آموس شليك ميكنه
در پايگاه
راجر: من فكر كنم بهتره بريم خونهي چو. اينكار از همه بهتره
مودي: خب راه بيفتين
فلور: صبر كنين منم بيام. من ميرم خونه رو بگردم. شما هم بيرون با قاليچه مراقب باشين. احتمالا خبر رو شنيده و اگه بياد ببينه يه نفر تو خونهس در ميره.
مودي: فكر خوبيه
در خونهي چو
راجر با بيسيم: فلور چيزي پيدا كردي؟
فلور: نه. هنوزم خونه نيومده
مودي: راجر اون چيه؟
راجر: چي؟
مودي: اون چيز قرمز رنگ تو خونه
راجر: نميدونم صب كن ردش رو بگيرم. اوناهاشش از پشت بام ساختمون روبرو مياد.
مودي: اه از پنجره فاصله بگير فلور!!!!!!
فلور: چي؟
مودي: مراقب اون قرمزه باش يه نفر ميخواد بهت شليك كنه
فلور كه يه ذره جلوي پنجره بود ميره كنار و همون لحظه صداي تير مياد و شيشه ميشكنه
مودي: بخواب رو زمين. از پنجره و اون چيز قرمز فاصله بگير
راجر: يه كاري بايد بكنيم مودي. احتمالا فلور رو با چو اشتباه گرفتن و ميخوان اونو بكشن.
مودي: راست ميگي. محكم بشين
قاليچه رو به سمت ساختمون پرواز ميده و جلوي تيراندازه ميايسته
مودي: قاليچه ضدگلولهست به ما تاثير نداره
هري ميفهمه و از اونجا فرار ميكنه و سوار جارويدستيش ميشه
راجر: چي كار كنيم داره در ميره
مودي: ورد رئيس رو آماده كن
راجر: باشه چه درجهاي؟
مودي: پنچرش ميكنيم
راجر: باشه. آماده اس
مودي دستش رو روي دكمهي شليك ميزاره
آسلاميوس
ورد به چوبجارو ميخوره و هري مستقيم ميره سمت ديوار و چوبجاروش منفجر ميشه
مودي: اه لعنتي حالا چيكار كنيم؟
راجر: فعلا بريم پايگاه
در شركت:
منشي: دفتر سايت جادوگران. بفرمايين؟
چو: من با رئيس شركت كار داشتم بهش بگين در مورد ديشبه
منشي: چند لحظه.
مملي تلفن رو ميگيره.
مملي: بله؟
چو: من ميدونم كه ديروز دو نفر پست ارزشي زدن و از شما حقسكوت خواستن و شما كشتينشون. حالا من حقسكوت ميخوام. يك ميليون گاليون.
دوست ارزشينويسها چو
كاراگاه (مرد) راجر ديويس. الستور مودي
كاراگاه (زن) فلور دلاكور
رئيسپليس دارك لرد
رئيس شركت مملي
قاتل هري
ققنوس: موفق شديم! يوهو!
كريچر: فكر ميكنم ايندفه 500هزارتا گاليون رو شاخشه. ديگه لازم نيست كاري انجام بديم
ققنوس: آره! ولي نگاه كن ببين اين چيه؟
كريچر: نميدونم هرچي هست خيلي خوشگله
ققنوس: اه اينجارو چو آن شد. به نظرت براش بفرستيم؟
كريچر: آره ديگه لازم نيست نگران اين كاراي ما هم باشه (وبكم روشن ميشه)
كريچر: سلام چو. خوبي؟ بيا اينو بگير حال كن!
چو: شما دو تا مشكوكين. چي شده؟
ققنوس: هيچي فقط ديگه ما كار نميكنيم!
چو: چرا؟
كريچر: اينو بگير نگاه كن! خودت ميفهمي!
چو: فقط مراقب باشينها! من بايد برم! آموس حساب من چقدر شد؟
(صداي دو تا شليك)
فردا
مودي: سلام رئيس! چي شده؟
دارك لرد: يه قتل اتفاق افتاده! خيابان 9 شماره 12
مودي: اين چه ربطي به ما داره! ما مگه كاراگاه جنايي هستيم كه؟
دارك لرد: از يه سلاح خاص استفاده كردن! به خاطر همين هم ما بايد بريم اطلاعات بگيريم.
مودي: من قاليچه رو آماده ميكنم. راجر چي شده؟
راجر: فكر كنم بدونم كيا مردن بزن بريم.
محل قتل:
پادما: از فاصلهي سيصدمتري شليك شده. از پرده اتاق رد شده و به پشتشون خورده
مودي: باچه اسلجهاي!
پادما: اينو بايد بفهميم.
راجر: اينا ارزشي نويس بودن. يه پست ميزدن و به اطلاعات سايتم دسترسي پيدا ميكردن. بهترينها تو كارشون بودن.
مودي: تو از كجا ميدوني؟
راجر: قبل از اينكه كاراگاه شم با اونا يه تيم بوديم. من و كريچر و ققنوس و چو.
مودي: چو؟
راجر: احتمالا اون ميدونه جريان چيه! ولي اول بايد بريم سراغ اون سايت.
مودي: مگه ميدوني چه سايتيه؟
راجر: هيستوري كامپيوترشون سايت جادوگران رو ميگه. احتمالا هرچي هست به اين سايت مربوطه
مودي: بيا بريم.
دفتر سايت جادوگران
منشي: ميتونم كمكتون كنم؟
مودي: سلام ما كاراگاه هستيم با مسئول سايت كار داريم
مملي: سلام بالاخره اومدين؟
مودي يه نگاه به راجر ميندازه: مگه شما منتظر ما بودين؟
مملي: بله. ديشب يه گروه به سايت حمله كردن ولي شكست خوردن. به خاطر همين به وزارتخونه شكايت كرديم.
مودي: شما از كجا ميدونستين كيان؟
مملي: اونا يه ايميل زدن به ما بيان بخونين.
امنيت سايت شما خيلي زياده و ما نتونستيم ايندفعه نفوذ كنيم. تبريك ميگيم. ارزشينويسان شبكه
راجر: خودشون بودن. اينجا چيكار انجام ميدين؟
مملي: اينجا يه گروه از افراد جمعن و در مورد چيزاي جادويي بحث و كشف ميكنن.
مودي: اون قسمت چيه؟
مملي: اونجا در حال ساخته هنوز تكميل نشده. شايد قدحانديشه بشه
در كافيشاپ
هري با اسلحه وارد ميشه: ديروز يه نفر در ساعت 11:30 اينجا وارد اينترنت شده بود. اون كيه؟
آموس: نميدونم.
هري به طرف دستگاهها شليك ميكنه.
آموس: چو... چو چانگ
هري: كجاست؟
آموس: خيابان 12 شماره 4 طبقه دوم
هري: ممنون.
به طرف آموس شليك ميكنه
در پايگاه
راجر: من فكر كنم بهتره بريم خونهي چو. اينكار از همه بهتره
مودي: خب راه بيفتين
فلور: صبر كنين منم بيام. من ميرم خونه رو بگردم. شما هم بيرون با قاليچه مراقب باشين. احتمالا خبر رو شنيده و اگه بياد ببينه يه نفر تو خونهس در ميره.
مودي: فكر خوبيه
در خونهي چو
راجر با بيسيم: فلور چيزي پيدا كردي؟
فلور: نه. هنوزم خونه نيومده
مودي: راجر اون چيه؟
راجر: چي؟
مودي: اون چيز قرمز رنگ تو خونه
راجر: نميدونم صب كن ردش رو بگيرم. اوناهاشش از پشت بام ساختمون روبرو مياد.
مودي: اه از پنجره فاصله بگير فلور!!!!!!
فلور: چي؟
مودي: مراقب اون قرمزه باش يه نفر ميخواد بهت شليك كنه
فلور كه يه ذره جلوي پنجره بود ميره كنار و همون لحظه صداي تير مياد و شيشه ميشكنه
مودي: بخواب رو زمين. از پنجره و اون چيز قرمز فاصله بگير
راجر: يه كاري بايد بكنيم مودي. احتمالا فلور رو با چو اشتباه گرفتن و ميخوان اونو بكشن.
مودي: راست ميگي. محكم بشين
قاليچه رو به سمت ساختمون پرواز ميده و جلوي تيراندازه ميايسته
مودي: قاليچه ضدگلولهست به ما تاثير نداره
هري ميفهمه و از اونجا فرار ميكنه و سوار جارويدستيش ميشه
راجر: چي كار كنيم داره در ميره
مودي: ورد رئيس رو آماده كن
راجر: باشه چه درجهاي؟
مودي: پنچرش ميكنيم
راجر: باشه. آماده اس
مودي دستش رو روي دكمهي شليك ميزاره
آسلاميوس
ورد به چوبجارو ميخوره و هري مستقيم ميره سمت ديوار و چوبجاروش منفجر ميشه
مودي: اه لعنتي حالا چيكار كنيم؟
راجر: فعلا بريم پايگاه
در شركت:
منشي: دفتر سايت جادوگران. بفرمايين؟
چو: من با رئيس شركت كار داشتم بهش بگين در مورد ديشبه
منشي: چند لحظه.
مملي تلفن رو ميگيره.
مملي: بله؟
چو: من ميدونم كه ديروز دو نفر پست ارزشي زدن و از شما حقسكوت خواستن و شما كشتينشون. حالا من حقسكوت ميخوام. يك ميليون گاليون.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!
جزئیات کاربر

پروژه 1415253612142-14145263-142 بند 7 قانون مدني سينمايي-تأتري
شابك A1361-141-124-134
نوع: تاريخي-تخيلي
اسم: ساعتي قبل از اولين زوال يا سقوط لرد ولدمورت
آرشيو سال 1981
بازسازي بدست راجر ديويس
راجر ديويس ----------- لرد ولدمورت
كريچر --------------- ورمتيل
چو چانگ ------------- هري پاتر
فلور دلاكور ------------ ليلي پاتر
آموس ديگوري --------- جيمز پاتر
روينا ريونكلاو --------- سيريوس بلك
پادما پتيل ------------ منشي صحنه - گريمور؟ (هموني كه بازيگرارو گريم ميكنه
و لباس مناسب بهشون ميده
3 هپلي -------------- تداركات
بدوننام !!! ------------ صدا بردار (فك كنم لاوندر باشه
)
بقيهي نهضت ---------- ساير كارها
{پيشپرده
پردهها و صحنهها نمونه
ولدمورت نمونه
ورمتيل نمونه
جيمز پاتر نمونه
ليلي پاتر نمونه
سيريوس بلك نمونه
پس پرده}
پردهي اول
ولدمورت در حالي كه اينور اونور ميره به ورمتيل نگاه ميكنه و
مطمئني كه اونا اونجان؟ بايد بدوني كه اگه بفهمم اونجا نيستن خيلي بد ميبيني!
س...س... سرورم مطمئنم!
يه سري ميزنم به اونجا. پاتر من دارم ميام
و از كنار دوربين رد ميشه و شنلش جلوي دوربين رو ميگيره. پردهي بعدي
پردهي دوم
بنگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ليلي! اون اومده! هري رو وردار و فرار كن
باشه باشه فقط مراقب خودت باش
پاتر! كجايي؟ من اومدم
تو تقلب كردي وگرنه نميتونستي ما رو پيدا كني! ولي اگه هنوزم ندوني اينجا خونهي منه
باشه باشه بهت يه دقيقه وقت ميدم
قبول! من رفتم
آوادرا كداورا! وقتت تموم شد جميز من به سال نوري حساب كردم

جيمز ميفته رو دوربين و پردهي بعدي
پردهي سوم
ليلي من فقط با پاترا كار دارم خودتو بكش كنار!
نه خواهش ميكنم! هري نه! منو بگير بجاش
قبول! آوادرا كداورا! حالا ميريم سراغ هري! نه هري! آوادرا كداورا
جادو برگشت ميكنه سمت ولدمورت و خودش دود ميشه و شنلش رو باد مياره رو دوربين. پردهي بعدي
پردهي چهارم
هري! هري! حالت خوبه؟ عجب شانسي آورديم ولدمورت يادش رفت بهت وقت بده قايم شي! بلند شو حالا نوبت توئه چشم بزاري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هري رو با سبدش(؟) از رو زمين بلند ميكنه و ميزاره رو دوربين و آخرين پرده
هي! ازين سبك خوشتون مياد يا فقط دارم براي خودم مينويسم
كريچر!!!!!!!! اي ملعون قرار نبود اينا رو نقد كني؟؟
شابك A1361-141-124-134
نوع: تاريخي-تخيلي
اسم: ساعتي قبل از اولين زوال يا سقوط لرد ولدمورت
آرشيو سال 1981
بازسازي بدست راجر ديويس
راجر ديويس ----------- لرد ولدمورت
كريچر --------------- ورمتيل
چو چانگ ------------- هري پاتر
فلور دلاكور ------------ ليلي پاتر
آموس ديگوري --------- جيمز پاتر
روينا ريونكلاو --------- سيريوس بلك
پادما پتيل ------------ منشي صحنه - گريمور؟ (هموني كه بازيگرارو گريم ميكنه
و لباس مناسب بهشون ميده
3 هپلي -------------- تداركات
بدوننام !!! ------------ صدا بردار (فك كنم لاوندر باشه
)بقيهي نهضت ---------- ساير كارها
{پيشپرده
پردهها و صحنهها نمونه
ولدمورت نمونه
ورمتيل نمونه
جيمز پاتر نمونه
ليلي پاتر نمونه
سيريوس بلك نمونه
پس پرده}
پردهي اول
ولدمورت در حالي كه اينور اونور ميره به ورمتيل نگاه ميكنه و
مطمئني كه اونا اونجان؟ بايد بدوني كه اگه بفهمم اونجا نيستن خيلي بد ميبيني!
س...س... سرورم مطمئنم!
يه سري ميزنم به اونجا. پاتر من دارم ميام
و از كنار دوربين رد ميشه و شنلش جلوي دوربين رو ميگيره. پردهي بعدي
پردهي دوم
بنگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ليلي! اون اومده! هري رو وردار و فرار كن
باشه باشه فقط مراقب خودت باش
پاتر! كجايي؟ من اومدم
تو تقلب كردي وگرنه نميتونستي ما رو پيدا كني! ولي اگه هنوزم ندوني اينجا خونهي منه
باشه باشه بهت يه دقيقه وقت ميدم
قبول! من رفتم
آوادرا كداورا! وقتت تموم شد جميز من به سال نوري حساب كردم

جيمز ميفته رو دوربين و پردهي بعدي
پردهي سوم
ليلي من فقط با پاترا كار دارم خودتو بكش كنار!
نه خواهش ميكنم! هري نه! منو بگير بجاش
قبول! آوادرا كداورا! حالا ميريم سراغ هري! نه هري! آوادرا كداورا
جادو برگشت ميكنه سمت ولدمورت و خودش دود ميشه و شنلش رو باد مياره رو دوربين. پردهي بعدي
پردهي چهارم
هري! هري! حالت خوبه؟ عجب شانسي آورديم ولدمورت يادش رفت بهت وقت بده قايم شي! بلند شو حالا نوبت توئه چشم بزاري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هري رو با سبدش(؟) از رو زمين بلند ميكنه و ميزاره رو دوربين و آخرين پرده
هي! ازين سبك خوشتون مياد يا فقط دارم براي خودم مينويسم
كريچر!!!!!!!! اي ملعون قرار نبود اينا رو نقد كني؟؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج