جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

49 کاربر(ها) آنلاین هستند (39 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
49 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

هفتاد و هفتمین دوره‌ی ترین‌های سایت جادوگران برای انتخاب بهترین‌های فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا می‌شود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایسته‌ی این فصل یاری کنند.

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 12:44
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم شعر: مجعزه!!!

الا، آنكس كه زوپس را آفريدي!!!
بدان باشي هميشه در پليدي!!

دل هر كاربر را خون بكردي!!!
فرا را تو هميشه، دون بكردي!!

ز هر نسخه ،دريغ از نسخه قبل!!
ز دست اين زوپيس محكم چون طبل!!!

زنم سر را به هر ديوار و سيمان!!!
ندارم من به تو هيچ دين و ايمان!!!

گهي وارد نميشي،گه به كندي
گهي هم ميپرد صفحه به تندي!!!

ز دستت من همي كاري ندارم!!
دگر من از كجا ماژول بيارم؟

هميشه با عله!!، تو يار هستي!!
هميشه با من همچو خار هستي!!

مگر هيزم تر دادم به تو!!زوپس
نزن ديگر مرا..رفتم!!آخ!!گوبس!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کرام در 1384/9/19 13:16:45
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 آذر 1384 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
چگونه توانم در چشمان او بنگرم
در زمانی که دیگر از او نیستم
چگونه توانم حقیقت را به او گویم
در زمانی که قدرت تکلم ندارم
چگونه توانم از او دور باشم
در زمانی که نیمی از او شده ام
چگونه توانم دور مانم از گرمایه وجودش
در زمانی که از تنهایی منجمد شده ام
چگونه توانم نفس بکشم
در زمانی که او را از دست داده ام
چگونه توانم عشقم را به نفرت جایگزین کنم
در زمانی که میدانم او هرگز چنین نخواهد کرد
پس بار خدایا مرگ را به من هدیه ده
تا بلکم قدرت مرگ عشق را از ما جدا کند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

اشعار جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 14 آذر 1384 02:58
نمایش جزئیات
آفلاین
يه جادوگرانه و بند و بساط......... لاگين ميكني با هزار فيس و افاد
ميري تو تاپيكا ديگه حال نميده.......ميري تو چت باكس همش غر ميزني!
اين يعني چه؟.....اين يعني چه؟....اين يعني چه؟
تويه اين سايت شلوغ يك خداي رول نديدم من!.....حتي يك آتشفشان مثل عله نديدم من!*(پاورقي)
بوووووووووووق!
بوووووووووووق!


ننيل** مياد هي پست ميزنه.........همش ميگه از ويدااااا..اسلاميه
اومده سايت كه چي چي بشه؟..........خب بره با ويدا جور بشه!
كي ميدونه كه چي به چيه؟........پول گرفته كه زهره*** داغون بكنه؟؟
ولدي همش ميگه برم برم.........دومبول همش غر غر ميكنه!
ريموس ميگه ميگه سه خط بزن.........مگه نه راي ها همشون باطله!****
از اون طرف كريچ*****همش سر ميزنه.........ولي جواب پـــي ام نميده!

اين يعني چه؟....اين يعني چه؟....اي يعني چه؟
تويه اين سايت شلوغ يك عضو ارزشي نديدم من!......حتي يك آستاكبار مثل مملي نديدم من!*******

نميتونم باشم از اين سايت جدا!تو منو تنها نزار اي ويلي اي ويلي!!********
-------------------------------------------------
*عله=هري پاتر=وب مستر سايت=معروف به آتشفشان....ماگما....گدازه....خداي رول(به گفته خودش!)
**Nanille:يكي از طرفداران سرسخت ويدا اسلاميه كه احتمال ميدهيم پول گرفته كه از او دفاع كند!!
***نشر زهره
****اشاره به انتخابات جادوگر ماه در حال حاضر!
*****كريچر
******منظور از آستاكبار اينجا يك آستاكبار خوب و منطقي و جالب براي مديريت است!
*******خداي اينترنت=ويليام ادوارد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 13 آذر 1384 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان اينک هري در خانه است ...... او به عزم هاگوارتزآماده است
ليک" دابي" ياور نوپاي او ...... راه را بسته است بر سوداي او

حال" رون" آيد ز راه ديگري ...... ماشين پرواز ويزلي با هري

هر سه بهر اين سفر طالب شدند ...... بر کتک زن بيد هم غالب شدند
باز دابي نقشه اي ديگر کشيد ...... از بلاجر دشمني آمد پديد

استخوان هاي هري بشکسته شد ...... باز او از دابي جن خسته شد

بعد از اندک مدتي اي ياوران ...... يک طلسم آمد سوي دانش وران

اين طلسم جادوي يک بدکار بود ...... از سوي تالار پر اسرار بود

عده اي را خشک کرد و "هرميون" ...... ياور خوب هري و يار رون

پس"جيني" را آن هيولاي عجيب ...... برد بيرون از سرا با صد فريب

چون هري عازم سوي تالار شد ...... "تام ريدل"را ديد و پس هشيار شد

گفتش اينک من همان "ولدرمورتم" ...... مرگ مي خواهم برايت چون بتم

پس هري بر جنگ او آماده شد ...... آن شجاعت جام او پر باده شد

دست حق ياري نمودش اي حبيب ...... باز هم پيروز شد آن بي رقيب

بعد از آن با ياري "فوکس" نجـيــب ...... او جيني را برد بيرون چون طبيب

"جام خانه به "گريفيندور" رسيد ...... قلب "ويزلي ها" ز عشق او تپيد
خوب بيد؟10 تومن وشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 13 آذر 1384 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هر گاه بچشمانش نگریستم
فقط تا میتوانستم گریستم
هرگاه به لبهایش خیره شدم
انگار در روی زمین تیره شدم
هر گاه که به موهایش چشم دوختم
در آتش عشقش بارها سوختم
هرگاه که به عمق وجودش پی بردم
برای فراموشی تا توانستم می خوردم
هرگاه که لبخند بر لبانش میدیدم
تنها صدای تپش قلب خود را میشنیدم
و آنگاه که برای اولینار او را حس کردم
تمام وجودم را با او نصف کردم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 12 آذر 1384 14:32
نمایش جزئیات
آفلاین
با اینکه مسخره س اما لطفا تا آخرش بخونین
>>======================<<
تو مرا تنها نذاری ای عزیز
تو که همچون سیخکی با نمکی
تو که با من به همه جا سرکشی
تو که از جنس حیاتی و دراز
تو که با خود داری ققی نشان
تو که با خود میبری از همه جان
تو که دائم با منی در بحران ها
تو که بی تو زندگی نتوان گذر
تو که در قلب منی ای جان من
حال با تو گویم راز تو را
راز این چوبدستی ناز تو را
>>>>خوب بیییید<<<<

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زنده باد لرد سیاه تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 11 آذر 1384 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
دلیری کجا نام کرد لرد / همی بر ببارید بر سان ورد(منظورverde اما شما vordبخونین)
بیامد که جوید ز دنیــــــا حریف / سر هر کسی را کرده در جا به قیف
بشـــد سیخ جوجـــه ای پاتــــــر نام / که ای لرد غمگین تو کشتی بابام
بزد لرد بر سر و بر تنش کرشیو/که چون بر بدین سان بشد گفت یوهو
به نـــــــــاگه پیری آمد بریـــــن/بـــــــــر او ریـــش بلـــندی ببیـــــــــن
چنان گه که دامبــــی بکرد راســـــت / خروش ز دور تامی بخــــاست
کنون هر دو با هو کنند کارزار / که گویی هستند دو مرغ بی پر و بال

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زنده باد لرد سیاه تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 11 آذر 1384 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نامه ی ویکتور کرام به هرمیون

هرمیون جان کجایی ؟ دلم برات تنگ شده
از بس آدامس جویدم دندونام از سنگ شده
هرمیون جان عکس تو ، وقتی توی خونه نیست
خونه دیگه انگاری،خالیه هیچی توش نیست
کلاه تو هرمیون خیلی قشنگ و توپه
اگه درش بیاری مثل یه دونه قیفه
هرمیون دوست دارم که شعراتو بخونم
حالی نبسته ام من ،مثل یه گل می مونم
این شعرا هرمیون جان تمامش از بنده بود
از شوخی دلگیر نشو همش واسه خنده بود

وحالا جواب هرمیون به ویکتور

سلام سلام عزیزم منم دلم شده تنگ
از بس که درس خوندنده ام ، کله ی من شده منگ
من نبودم چند روزی ،رفته بودم کوییدیچ
زدم به جای تو من ،چندتا گل بی نظیر
شرمنده ام می دونم رفتارمن بد شده
طفلکی عمه ی من ، تو امتحان رد شده
کلاه من عزیز جان یک دونه قیف کجا بود
کلمو توش می زارم ،اون صحبتت بی جا بود
آخر شعرت عزیز خیلی عجیب غریب بود
شوهر عمه ی من یه موقعی ماگل بود
از شعرای قشنگت خیلی خیلی ممنونم
اگه تو خواب گل دیدی ،حتما بدون من اونم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جنگیدن و دوباره جنگیدن و ادامه دادن به جنگ فقط زمانی که اهریمن را دور نگه دارد مهم است هرچند آن را به طور کامل از بین نبرد

آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 11 آذر 1384 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
صحنه نبرد دامبلدور با ولدمورت در وزارت خونه :
ولدمورت فریاد زد آواداکدورا طلسم به سمت هری رفت هری هیچ راهی نداشت او باید میمرد اما ناگهان مجسمه درون حوض جان گرفت و خودش رو بین هری و ولدمورت انداخت . طلسم به مجسمه برخورد کرد و کمانه کرد ولدمورت برگشت و به اطراف نگاه کرد سپس به آرامی گفت دامبلدور!
دامبلدور در حالی که وارد میدان نبرد میشد به ولدمورت گفت:
خروشید کای ولدمورت رزم آزمای*هماوردت آمد مشو بازجای
ولدمورت بخندید و خیره بماند*چوبدستی رو عنان کرد و اورا بخواند
بدو گفت خندان که نام تو دامبلدور است؟*تن بی سرت رو که خواهد گریست
دامبلدور این چنین پاسخ داد که نام* من را بپرس کزین پس نبینی تو کام
ولدمورت خشمگین شد و به سمت دامبلدور حمله کرد و دو قهرمان با هم گلاویز شدن :
نخست آن سیه روز و برگشته بخت*فرستاد افسونی چو شاخ درخت
سپری درست کرد شیر اله *دفع کرد افسون آن ازدها
چو ننمود رخ شاهد آرزو * به هم حمله کردند باز از دو سو
دامبلدور و ولدمورت سخت مشغول مبارزه با هم بودند و هری نیز تحت مراقبت آن مجسمه از میدان نبرد به دور بود نبرد همچنان ادامه داشت تا اینکه:
به چوبدستیه زیبایش دست برد دامبلدور*زمین آهنین شد چوبدستی آبنوس
چو ولدمورت گشت از دامبلدور ستوه * بپیچید زو روی و شد سوی کوه
نکته : کوه در اینجا مجاز است یعنی کوه در اینجا معنی کوه نمیدهد بلکه مهنیه غیب شدن میدهد )
بدین ترتیب ولدمورت ترجیح داد که دست از مبارزه با دامبلدور بکشد و فرار کند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 6 آذر 1384 07:22
نمایش جزئیات
آفلاین
هری وقتی که انشا الله داره می میره
این شعر رو می خونه
هرمیون بال و پرم بود نمی دانستم
رونالد همسفرم بود نمی دانستم
گرچه گشتم در طلب دوست ولی
آنان همین دور و برم بودند نمی دانستم
وقتی که من و ولدمورت مردیم ،آنجا
اشک در چشم جینی جان بود نمی دانستم
منه معصوم بودم و هزاران جاده
چاهها در گذرم بود نمی دانستم
لحظه ها رفته و من در قفص قاب عکسی هستم
دوستانم بال و پرم بودند نمی دانستند

_____

وقتی که فرانک در خانه ی ریدل ولدمورت را می بیند(کتاب هری پاتر و جام آتش) به او می گوید:
تو که هستی تو چه هستی
تو که بودی تو چه بودی
تو مذکر یا مونث تو درازی یا که چاقی
تو سفیدی یا که سبزه تو عبوسی یا که خنده
بگو کیستی ای سیاهی نکنه پارسی کولایی

وبهد پوف یا بنگ یا ترق فرانک به رحمت خدارفت
برای آرامش روحش از خودتون براش فاطخه در وکنید


__________

همه جا تاریک است
وهری،
نرم و نرمک به تن شاخه ی گل می ماند
همه جا تاریک است،
وهری،وسط مزرعه تنهاست،هنوز
همدم او تنها،
یک چوب دستی ست که گهگاه،
از آن تنها وردی می جهد
همه جا تاریک است
بین انبوه علف های سیاه،
ولدمورت ایستاده است
غرق در آواز خوشی
به جز انها همه لال
شب فرورفته به اوهام،
به ژرفای خیال
دوئلی میگیرد
بین یاران سفیدوبین یاران سیاه
همه جا خاموش است همه جا تاریک است
خوب می دانم اما،
که سحر نزدیک است
سحری زنده و شاد ،
سحری پاک که با هرنفسش،
باغ زندگی ،گل خواهد داد

برام پیام وزارید یادتون نورد ها

عبداله ،
سهميه روزانه پست در هر تاپيكي، يك عدده ؛ به غير از مواقعي كه بعد از پست شما پستي زده بشه، و بخواي جواب اون پست رو بدي .
در غير اين صورت براي اضافه كردن هر مطلب ديگه اي، بايد پستت رو ويرايش كني .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرپوی كثيف در 1384/9/12 15:02:43
جنگیدن و دوباره جنگیدن و ادامه دادن به جنگ فقط زمانی که اهریمن را دور نگه دارد مهم است هرچند آن را به طور کامل از بین نبرد

آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور