جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب پرتاب شد و ولد مورت هم محكم به درب خانه ریدل ها خورد و به گوشه اي پرتاب شد.
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 13:22
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب پرتاب شد و ولد مورت هم محكم به درب خانه ریدل ها خورد و به گوشه اي پرتاب شد.
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با ت
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب پرتاب شد و ولد مورت هم محكم به درب خانه ریدل ها خورد و به گوشه اي پرتاب شد.
چند ثانیه ای طول

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا ابد خیر بر شر و روشنایی بر تاریکی پیروز است
زنده باد اعضای محفل
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 13:08
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب پرتاب شد و ولد مورت هم محكم به درب خانه ریدل ها خورد و به گوشه اي پرتاب شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب پرتاب شد و ولد مورت هم محكم به درب خانه ریدل ها خورد و

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا ابد خیر بر شر و روشنایی بر تاریکی پیروز است
زنده باد اعضای محفل
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 13:00
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب پرتاب شد و ولد مورت هم محكم به درب خانه.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 12:57
نمایش جزئیات
آفلاین
ديد که افسون او با افسون دامبلدور ادغام شد و يك افسون عجيب با رنگي نقره اي و قرمز بوجود اومد كه به وسط سينه لوسيوس خورد چون ولدمورت درست پشت لوسيوس پناه گرفته بود و لوسيوس را فداي خودش كرد.
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب پرتاب شد و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با ت
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ديد که افسون او با افسون دامبلدور ادغام شد و يك افسون عجيب با رنگي نقره اي و قرمز بوجود اومد كه به وسط سينه لوسيوس خورد چون ولدمورت درست پشت لوسيوس پناه گرفته بود و لوسيوس را فداي خودش كرد.
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه منفجر كرد.
دامبلدور از شدت اين نيرو به عقب.....
______________________________________________
كويريل عزيز مطمئن باش كه داستان به اين زودي تمام ميشه.
در ضمن حتما با بيل در مورد اتمام داستان هماهنگ ميكنيم .
در مورد داستان هم ميشه اسمشو گذاشت هري پاتر و نبرد نهايي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ديد که افسون او با افسون دامبلدور ادغام شد و يك افسون عجيب با رنگي نقره اي و قرمز بوجود اومد كه به وسط سينه لوسيوس خورد چون ولدمورت درست پشت لوسيوس پناه گرفته بود و لوسيوس را فداي خودش كرد.
دراكو با ديدن اين صحنه دچار شکي بزگ شد. دراكو سريع خودشو به جسد مرده پدرش رساند.ولدمورت با ديدن دراكو يك طلسم به سويش فرستاد که مثل پدرش درست به وسط صحنه مبارزه افتاد و حالا او هم مانند خیلی های دیگر که ولدمورت به آنها ديگر احتياجي نداشت کشته شد و این آنقدر هری را عصباني کرد که نيروي دفاعي اي عظیمی را که طلسم مرگبار ولدمورت را خنثی میکرد، ناخود آگاه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 10:54
نمایش جزئیات
آفلاین
غير از داستان:
1.پروفسور کوييرل همونطور که ميبينيد داستان در حال پايان يافتن هستش و توي مسنجر من و دارن.شان تصميم گرفتيم که شخصيتها را براي تموم کردن داستان بکشيم و دو شخصيت(لوسيوس و پسرش)کشته شدن و بقيه آنها هم تا 3 يا 4 صفحه ديگه کشته و داستان به طور کل تموم ميشه.
2.من پيشنهاد ميدم که اسم داستان هري پاتر و قسم ناشکستني باشه.دليل خاصي هم ندارم ولي اين اسم رو دوستدارم.
3.عاليه ولي از کسايي که توي نوشتن اين داستان کمک کردن اسمي ميبريد يا نه؟
4.به نظر من حيفه که اين تاپيک از بين بره ميتونيم از يه موضوع تازه شروع کنيم و يه داستان بنويسيم.
---------------------------------------------------------------------------
مرسي اگه خواستيد بعد از خوندن اين حذفش کنيد چون داستان رو قطع ميکنه و اعضايي که در اين قسمت داستان رو ميخوان ادامه بدن يه ذره از موضوع جدا ميشن
آرتيکوس دامبلدور


1-شما و دارن شان تنها کسایی نیستید که این داستان رو مینویسید پس باید با بقیه هم همانگ بشه مخصوصا بیل ویزلی.
2-در مورد اسم من فکر میکنم همه باید نظر بدن این اسمی که شما گفتین خیلی تکراریه یه اسم جدید باشه بهتره.
3-بله از سه اولی که بیشترین پست رو در این تاپیک زده باشن نام برده خواهد شد.
4-نه دیگههمین قدر بسمه خیلیا صداشون بخاطر این تاپیک در اومده میشه نوع دیگری از داستان نویسی رو امتجان کرد منظورم این نیست که مثلا این دفعه بنویسید داستهانهای هفنت کلمه ای یا چند خطی دوست دارم یه ایده جدید تر باشه
ممنون از توجهت.موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/10/7 11:53:17
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..