لازم به ذکره که در مورد اون اشتباهی که پیش اومد چرا خالی می بندی
من هلنا که اومد فهمیدم ولی بعد دمبول لیست اورد جلو من دیدم جلو پنی یه تیک زده گفتم دمبول جون پنی کجاست؟!!
گفت: اونجاست منم بهش گفتم خاک بر سرت که اسم ها رو هم اشتباه می زنی این هلناس پس این اشتباه به من ربطی نداره...بعدشم برای اینکه خود شیرینی کرده باشم رفتم پیش یه مدیر و گفتم این دمبول رو از مدیریت بردارین این هیچی نوفهمه
در آخر با این جمله موافقم هیچکدوم از ساحره ها بریدن کیک بلد نبودن!!

واقعا که!
البته کیک با طعم دست های کالین بسیار خوش مزه بود چون کالین قبل از بریدن کیک 7 یا 8 بار دست مبارک رو از سر کارد تا ته کارد کشید!!و باعث شد بسیار طعم کیک خوشمزه شه(ای مدیر سابق!ای قشنگ ای!!نفس من بیده این کالین)
و موضوع خیلی جالبی که بود ما زیر نظر مستقیم یک وبسمتر بودیم که منو بردار حمید هر لحظه منتظر بودیم که ماگما ها به سوی ما سرازیر شن
که البته بعدا متوجه شدیم چه وب مستر خوبیه!!چون وقتی جلو من نشست کفشاش مشکی بود وقتی رفت رنگ خاک شده بود و حتی چیزی به من نگفتن من فهمیدم که چقدر وب مستر خوبیه!!(ای نفس!ای پاتر!ای گسترده!ای تک!)
در اخر هم از حضور مملی و حاجی خیلی خوشحال شدم و امید وارم دوباره تو سایت ببینمشون(جدا از اینکه هر دوشون نفری شناسه منو 5 بار بستن)...
این سدریک هم خیلی خالی می بنده من اصلا اینا رو قال نذاشتم!!من 10 دقیقه دیر رسیدم اینا منو قال گذاشتن(سدریک جون ناراحت نشی فکر نکنی دارم زیر آب زنی می کنم دارم برای ملت شفاف سازی می کنم

)
در آخر هم از طرف عده ای کثیر از ساحره ها و جادوگران که گفتن به هرکی مسئول برگذاری جشن بوده بگم
اون یه عده:این چه جایی بود به همه دور بود!خیلی جاش بده!مدیرشم که نمی ذاره هیچ غلطی کنیم!دفه دیگه باید کادر مدریتی رو عوض کنن

(البته لحن خیلی از این خشن تر بود)
و در آخر باز هم اونجا انداختن گردن من که اول ونک بوده و کفتر گفته بیارن اینجا!
و منم گفتم:شیشکی منو دوست نداره من رستوران گرد باد رو پیشنهاد دادم که مثل اینکه دمبول نقشه تهران رو اشتباه گرفته بود اومده بود اینوری!!
در هر صورت جشن خوبی بود و به دور از شوخی کیک خوشمزه ای بود که کرام خریده بود(ای وب مستر این نفس!ای جی افکش!ای مرکز اتم!ای زندگی)
در آخر هم وقت نکردم دمبول رو بزنم!چون خیلی وقت بود می خواستم بزنمش اما انقدر رستوران گرم بود یادم رفت یعنی منو برادر حمید قشنگ جایی بودیم که کفتر تو اون دما در 1 صدم ثانیه کباب می شد!
و باز هم سدریک به من گفت یادش باشه جشن 3 سالگی نیاد
منم بهش گفتم تو خجالت نمی کشی ببین وب متران و مدیران این همه زحمت کشیدن تو چه جوری دلت میاد
(ای مدیران تک!ای وب مستران!ای زیبا رویان!ای برازنده های مدریتی و وب مستری!ای ساحره کش ها!)
خیلی پستم قشنگ بود شفاف سازی کردم همه چیز رو!