مارکوس که این جمله رو میشنوه سرش رو بلند میکنه و به جمعیتی نگاه میکنه که به صورت مشتاق دورش حلقه زدن.(جمعیت مشتاق:
!)مارکوس مقادیری عقب عقب میره و با ترس میپرسه:شما دیگه کی هستین؟
یکی از ملت:ما جمعیت بومی حفره شرارت هستیم!!!
مارکوس:
جمعیت بومی چیه.مگه اینجا قاره آمریکا است!!یکی دیگه از ملت!:نه اینجا قاره حفره شرارته!
مارکوس که هنوز گیجه و از شوک بیرون نیومده با درماندگی میگه:حالا کسی میدونه من قرار بود کجا برم؟
یکی از افراد درون حفره چندتا از برگه ها رو از روی زمین برمیداره و با چند ثانیه نگاه بهشون میگه:تو میخواستی بری به اتاق پروفسور اسنیپ تا بفهمی که اون بسته چیه.
مارکوس:
اینا ور از روی همون یاداشت های من فهمیدی؟!!طرف سری تکون میده و زیر لب ادامه میده:ما که مثل تو خنگ نیستیم!
مارکوس به همراه جمعیت کماکان مشتاق به طرف دفتر پروفسور اسنیپ راه میوفته و در راه به حال زار خودش لعنت میفرسته.اونها از کنار یک عالمه راهرو و طونل رد میشن.بعد از گذشت یک ساعت بلاخره جمعیت جلوی یکی از طونل ها توقف میکنه.
مارکوس با خوشحالی میگه:چی شد؟رسیدیم؟
یکی از افراد لبخند ملیحی میزنه و میگه:آره رسیدی.از اینجا به بعدش رو باید خودت بری.دیگه چیزی نمونده.
!مارکوس هم بعد از تشکر و قدردانی فراوان راه میوفته و داخل طونل میشه.طونلی که به دفتر پروفسور اسنیپ میرسه از بقیه طونل ها تاریک تره.به طوری که هیچ چیزی معلوم نیست و مارکوس فقط از روی برخورد به در و دیوار میتونه راهش رو پیدا کنه!!بعد از مدت مدیدی مارکوس به یاد میاره که جادوگره و میتونه جادو کنه!برای همین چوب دستیش رو بالا میگیره و میگه لوموس.نور چوب دستیش به زحمت راهرو رو روشن میکنه.اما همون نور کم برای دیدن در و دیوار کافیه.بر روی در و دیوار اسکلت هایی به زنجیر بسته شده که مشخصه متعلق به چند قرن پیش هستن!کنار هر یک از اسکلت ها هم قاب کوچکی برنزی نصب شده که درباره هر یک از جسد ها توضیحات کاملی رو ارائه کرده!
مارکوس:
مارکوس که بعد از مدت زمان طولانی میتونه شجاعتش رو جمع کنه به بررسی تابلو ها میپردازه میفهمه که اسکلت ها متعلق به مشنگ ها و سفیدهایی هستند که به صورت تصادفی و یا به زور به حفره شرارت اومدن!!
مارکوس در فکر بود که چطوری خودش رو از این جهنم خلاص کنه در ته راهرو یک تابلو بزرگ سبز میبینه.با عجله به سمت تابلو میره و میبینه بر روی تابلو نوشته شده:
دفتر پروفسور اسنیپ 10 کیلومتر
از سرعت خود بکاهید!!
مارکوس:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


مگه هركي سرفه كرد آمبريجه؟اگه منو نبريد ميرم لوتون ميدم!!!
عجب اتاقي!!!
داره مساله نور رو حل ميكنه؟!

(با مهربوني ) مگه اين مارکوس نبينم !!!
ايگور:
يگور با نگاهي حاکي از عشق و محبت :
چه فکری تو سرت داری بلا؟