- عمه ام؟!
کروشیوآوادالوموسبمیرخفهشو... ویژژژ
به کسری از ثانویه، میان اخگرهای رنگارنگ وردهای گوناگون، فواره ای از خون به در و دیوار راهروی ورودی منزل ژیگول پیگول پاترها می پاشه و تعدادی دل و قلوه به سبک باران بر کف زمین می بارند...
صفحه قرمز میشه. تماشاچیان بر روح نویسنده رول درود میفرستن. چند نفر از عوامل داخل صحنه ناله کمک سر می دهند. ریپر سگ عمه مارج از اونجا رد میشده در خونه باز بوده میاد صفحه قرمز و آغشته به خون رو می لیسه و دایره دید مارو کمی شفاف تر و عریض تر میکنه، چند تا استخون از زمین ور میداره و در میره...
لیلی پاتر وسط راهرو از بین دست و پاهای قطع شده و خون آلود خودشو بیرون میکشه و چشماشو پاک میکنه و با حیرت به نوه خوشحالش، لینی لونا خیره میشه که در چارچوب درب ورودی واستاده و با جسمی پیچ در پیچ و دراز، طناب میزنه...
- لیلی لونا؟ چی شدع؟ اون چیه دستت ! چه اتفاقی افتاده؟

- من نمیدونم مامان بزگ ! من داشتم خشتک داداش جیمزو گره میزدم به ریش عمو دامبلدور ! یه دفعه لرد تاریکی اومدم. نفهمیدم چی شد. همه جا قرمز شد. بعدش بابا هری از وسط نصف شد روده اش پرید توی صورتم. الانم دارم با روده اش طناب میزنم.

لیلی:

لیلی به قطعات مختلف پخش شده روی زمین خیره میشه. در یک نگاه عمیق متوجه میشه فقط همون یه تیکه ای از پیشونی پسر دلبندش، هری، باقی مونده که حاوی زخم صاعقه معروفش هست. تکه پیشانی یگانه فرزندش را کف دستش می گیرد. رد صاعقه برقی می زند.
لیلی: مادر جون ! لیلی لونا ! لیلی لونا ! با توئم. بیا یه چک به من بزن. فک کنم خوابیدیم من و تو ! مادرجان !
لیلی لونا در حرکتی آکروباتیک روده هری را مثل گاوچرون در هوا می چرخونه و میندازه دور گردن مادربزگش، مثل اسب می کشه اونو سمت خودش و با لگد کله لیلی پاتر رو مثل توپ فوتبال با شوتی از جا در میاره و میفرسته سمت حیاط !
در این حین پسر عاقوی همساده فریاد شادی "گل" سر میده...
ــــــــــــــــ
در این حین زنی لیلی نام روی کاناپه ای گرم کنار درخت کریسمس از خوابی که میدید با جیغ بلند میشه:

جیمز: جیغ نکش عزیزم ! میدونم بی تاب کی بودی ! هنوز نیومده
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












برو کنار من نوه هام رو ببینم یه ذره. نوه های عزیزم کجان ؟