هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۲۱:۱۵ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶
#46

آنجلینا جانسونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۴۰ پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶
از یو ویش!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 127
آفلاین
آنجلینا و جینی دم در خونه‌ی آنجلینا آپارات کردن.
-بریم یه دقیقه نفس راحت بکشیم خواهر، مردیم انقدر دویدیم.

اما اگر فکر می‌کردن می‌تونن برن راحت بشینن و مثل این فیلم‌ خارجی‌ها کافی‌شون رو بخورن و حرف‌های جدی جدی بزنن تا بلکه چاره‌ی کار رو پیدا کنن، زهی خیال باطل!
به محض باز شدن در آپارتمان آنجلینا، یک مشت بچه از در ریخت بیرون و پشت سرشون، کل جمعیت حاضر در مراسم فاتحه خونی نمایان شدن.

- هیچ معلومه اینجا چه خبره؟

آرتور ویزلی جواب داد:
- دخترم، آلبوس و جیمز خیلی بی‌قراری می‌کردن. ما هم دیدیم شما دوتا با هم رفتید جایی گفتیم بیایم خونه‌ی آنجلینا منتظر شما بمونیم.
-مَمَن من گشنمه!
- مَمَن بابا دیگه بر نمی‌گرده؟
- مَمَن و زهر باسیسلیک! در ضمن یک کلمه دیگه جلو من بابا بابا کنین تا جفتتون رو بذارم یتیم‌خونه‌ی سنت دیاگون. پدر جان شما هم باید حتماً کل شهر رو میاوردی اینجا حال و روز ما رو ببینن که همین چهارمثقال عزّتمون هم از بین بره؟
- دخترِ بابا، همه نگران بودن، وقتی میگن ما هم باهاتون میایم، من بگم نه؟
- آنجلینا دخترم تو خونت یه پیاز هم نداری من واسه بچه‌ها سوپ بپزم، گشنشونه؟
- سرزده میاین همین میشه دیگه. مالی جان بیا این "عابر پودر" من. بگیر بریز تو شومینه، کبابیِ "هیپوگریف چشم آبی" سر کوچه غذا بفرسته.
- آخ جون کباب!
- توله تسترال‌ها تشکر از خاله آنجی یادتون رفت؟

مالی زیر لب زمزمه می‌کنه:
- پسر بیچاره ام از صبح تا شب عرق می‌ریزه اونوقت یه پیاز هم تو خونه نیست، هی باید زنگ بزنن غذا از بیرون بیاد.
- انجی دست‌شویی خونت کجا بود؟ این بچه کارخرابی کرده الانه که بریزه رو فرش.
- ببرش اونور فلور سر جدت اون فرشه شجره نامه خانوادگیمه. کاش مرلین جای این‌همه قیافه و شانس، دوزار حافظه و عقل به این جاری ما می‌داد.
- پروتی برای شادی روح اون مرحوم مغفور، یه دهن برامون نوحه بخون!
- ابی بخون! مرحوم روحش حال می‌کنه!
- نیوت در کیفت باز شده ظاهراً!
- وای جینی خواهر اینجا هم که هیپوگریف می‌زنه تسترال می‌رقصه! تو میگی چیکار کنیم؟
- من میگم همون کسی که اولین دفعه بو کشید گفت اون گور به گوری تو گور نخوابیده، خودش هم میتونه بو بکشه بگه به جاش کجا گورش رو گذاشته.
- اوکی پس من الان زنگ میزنم به مون میگم الساعه خودش رو برسونه اینجا.


ویرایش شده توسط آنجلینا جانسون در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۱۳ ۲۱:۴۳:۰۹

کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی،
از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!





?You want to know what Zeus said to Narcisuss
"You better watch yourself"



پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۲۱:۳۷ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶
#45

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
اما گردنبند پیش از اینکه به زمین برسد و هزار تکه شود، توسط آن مرد سیبیل کلفت، که سیگار برگی را هم در میان لب هایش میچرخاند، روی هوا گرفته شد.

مرد سیبیل کلفت، که از نظر عرضی، چند برابر آنجلینا و جینی بود، و حتی دکمه های کت زردش به سختی بسته شده بودند، نگاهی دقیق و مو شکافانه به گردنبند انداخت، سپس گفت:
- کلش واس ماس اینجا... گردنبند چند؟

جینی و آنجلینا با تعجب به یکدیگر نگاه کردند، سپس آنجلینا با یک حرکت سریع، گردنبند را از دست مرد سیبیل کلفت بیرون کشید.
- فروشی نیستش آقای محترم... اوه... محترم هم نیستی که... همین ماندانگاس خودمونی. برو دانگ، برو تا نزدم مجوزتو باطل کنم!
- اینارو ولش کنید... اینجا چیکار میکنید شماها؟!

آنجلینا و جینی آنچنان با عجله از ساختمان وزارت خارج شده بودند که اصلا نمیدانستند به کدام سو رفته اند!
ماندانگاس از نگاه های متعجب آنها، متوجه این موضوع شد.
- من میخواستم بساطمو جمع کنم برم محفل... یهو دیدم شماها از توی دیوار اومدید بیرون! از کدوم سمت اومدید حالا؟ چطور شده؟

آنجلینا در چشمان ماندانگاس، اشتیاق عجیب و شدیدی به دانستن را مشاهده کرد، اما همین که دهان باز کرد تا جواب مناسبی دهد، جینی دخالت کرد.
- هیچ جا... هیچی... میگم که... تو از هری خبری داری؟
- هری؟ چیزی شده باز؟ پسره رفته دنبال قهرمان بازی؟ به جان خودم اینبار دردسر ایجاد کنه، من یه نفر حاضر نیستم خودمو شبیهش کنم ها!
- نه دیگه... هیچی... حتما تا الان اومده خونه. ما با اجازت بریم پس.

آنجلینا با گفتن این حرف، به سرعت جینی را به دنبال خود کشید، و دو ساحره با تمام سرعت و مستقیم به سوی خانه آنجلینا به راه افتادند تا شاید در آنجا بتوانند افکارشان را روی هم ریخته و متوجه چیزی شوند.



پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۱۱:۰۳ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
#44

دافنه مالدونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۶ جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۵۴ یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۶
از این دنیا اخرین چیزی که برایم باقی می ماند،خودم هستم.
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 229
آفلاین
جینی با تردید گفت:
- من را کجا میبری؟
- من همکار هری هستگ، نه؟!

و اورا به سمت در مرموز و عجیبی کشاند.

-انجلینا اینجا دیگه کجاست؟
-این راه را هری به من نشان داده بود این راهی است که هم به اتاق من اخرش میرسد هم به سمت بیرون.
-پس چرا هری به من چیزی نگفته بود در مورد این راه و این در؟
-نمیدانم!

آنها به سمت اتاق آنجلینا رفتند وقتی به اتاق رسیدند کاملا غافل گیر شدند،انها ارسینوس را دیدند که با چهره ای عصبانی به انها نگاه میکرد،آنجلینا گفت:
-سلام آرسی اینجا چیکار میکنی؟
-من اینجا چیکار میکنم تو خودت اینجا چیکار میکنی؟
-مثل اینکه اینجا دفتر کار من است.
-اها ولی ان چیزی که در دستت قرار دارد چی هست؟
-هیچی!
-یعنی چی هیچی؟

در همین لحظه جینی دست انجلینا را گرفت و به سرعت به سمت همان در مرموز رفتند تا از وزارت خانه کلا خارج سوند در بین راهچیز عجیب غریبی توجه جینی را جلب کرد و ان گردنبندی بود که لیلی لونا برای پدرش درست کرده بود و هری به او قول داده بود که همیشه ان را کنارش نگه دارد ولی پس این اینجا چیکار میکرد.
انجلینا گفت:
-جینی چیزی شده؟
-این گردنبند همان گردنبندی است که لیلی دوروز قبل مرگ صحنه سازی هری به او داده بود و او قول داد که همیشه این را پیش خودش نگه دارد ولی اینجا چیکار میکند؟
-شاید از گرندنش افتاده!
-ولی انجلینا هری حتی در همان روز و تا زمانی که غیبش نزده بود تو خانه بود و این گردنبند همراهش بود ،قضیه کلا دارد مشکوک تر میشود.
-حالا باید چیکار کنیم؟
-نمیدانم فعلا بیا از اینجا خارج شویم.

انها از انجا خارج شدند و به سرعت به سمت خانه ی انجلینا رفتند چون ضد اپارات بود نمیتوانستند اپارات کنند واگرنه به هزار تیکه بدیل مشدند هنگامی داشتند میدویدند انهابه مردی برخورد کردند و گردنبند از دست جینی افتاد زمین و.....


ویرایش شده توسط دافنه مالدون در تاریخ ۱۳۹۶/۵/۲۲ ۱۰:۳۱:۰۳

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۱:۳۲ پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۶
#43

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۳۰:۴۷ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 499
آفلاین
- هه هه شوخی کردم! بیا ببینش!

آنجلینا نفس عمیقی کشید و کنار جینی رفت و وصیتنامه را خواند:
نقل قول:
برای سه فرزندم، لیلی، جیمز و آلبوس، هرکدام چهار هزار گالیون، برای نزدیکترین دوستانم و همچنین همکارانم، آنجلینا، رون، هرماینی و فرزند خوانده ام، ادوارد لوپین، هرکدام یک خانه دوخوابه واگذار میکنم (رون و هرماینی مشترک!) و در آخر...

من همیشه به همسرم وفادارم و خواهم ماند، و برای اثباتش، همه اموال باقی مانده ام را به جینی ویزلی واگذار میکنم!


سپس جینی، با اخمی به آنجلینا گفت:
- خوب، گلم! چرا میخواستی عکس خودت و هری رو مخفی کنی؟

آنجلینا کمی میلرزید...
- خب... م... من... باشه، باشه! من تورو خوب میشناسم و میدونم چقد رو هری حساسی! و میدونم هم خیلی قضایا رو بزرگ جلوه میدی، حتی ممکن بود بری به جرج بگی که زنت یه شوهر دیگه هم داشته!

جینی اخم هایش را باز کرد و حالت تهدید آمیزی به خود گرفت، سپس بلند خندید و گفت:
- اگه هری عکسایی که میگرفت رو نشونم نمیداد، شاید! ولی هری هم منو میشناسه، برا همین هم امکان نداره منو به خودش مشکوک کنه!

اما خنده جینی، کار دستشان داده بود؛ صدای آرسینوس، از پشت در شنیده میشد:
- کی اونجاست؟!

جینی در فکر راه فراری بود که آنجلینا، اورا به طرفی کشید:
- از اینطرف!

جینی با تردید گفت:
- منو کجا میبری؟
- من همکار هریم، نه؟!

و اورا به سمت در مرموز و عجیبی کشاند.


ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در تاریخ ۱۳۹۶/۵/۱۹ ۱:۴۸:۱۵

این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۲۳:۴۳ چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶
#42

گرگوری گویلold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۴ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۹:۲۲ دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
بعد از مدتی کوتاه آرسینیوس از اتاقش بیرون رفت.
جینی و آنجلینا سریعا وارد دفترش شدند.
جینی سخت مشغول گشتن دنبال مجوز ها بود تا یکی از آنها را بردارد.
در همین میان آنجلینا چشمش به عکسی خورد.
تا متوجه شد جینی چیزی ندیده عکس را زیر ردایش قایم کرد.

-پیداش کردم!

آنجلینا سمت جینی چرخید که مجوز ورود به اتاق هری در دستانش به چشم میخورد و گفت:
-پس بریم!

______

آنجلینا و جینی با نیشخندی سعی داشتند با آن حالتشان را طبیعی جلوه دهند در وزارتخانه حرکت کردند و وارد اتاق هری شدند.
آنجلینا وقتی مطمعن شد جایی است که جینی نمیبینتش عکس را دراورد.
با ترس به عکس نگاه کرد.
چرا هری باید عکس مشترکشان را نگه میداشت؟
یا بد تر!
چرا آرسینیوس باید عکس مشترک او و هری را نگه میداشت؟

صدای شاد جینی به گوش رسید:پیدا کردم!

آنجلینا با ترس برگشت جایی که جینی بود و گفت:
-پس بریم خونه ببینیم چیه...

جینی مخالفت کرد:
-نه!لازم نیست وقت هدر بدیم!همینجا میخونیمش.

جینی گلویش را صاف کرد و خواند:
-اگر مردم میخوام خونه دره گودریک به لیلی برسه!
-سه هزار گالیون برای آلبوس و سه هزار گالیون هم برای جیمز!
-و بقیشم...

آنجلینا وحشت زده به جینی نگاه کرد و پرسید:
-چی نوشته؟

جینی با صدایی آرام خواند:
بقیش رو هم بین سه تا همسرم جینورا ویزلی.چو چانگ و آنجلینا جاتسون قسمت کنید.

آنجلینا از شدت ترس عکس مشترکش با هری را انداخت.
جینی نگاهی به عکس کرد و با سوالی ترین نگاه ممکن به آنجلینا خیره شد.



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶ جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶
#41

گریفیندور

جینی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۰ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲:۰۹:۳۷ پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹
از سرزمین تنهایی
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 336
آفلاین
خلاصه سوژه:
هري پاتر به طرز مشكوكي كشته شده. حالا جيني تصميم گرفته كه بفهمه كي پشت اين ماجرا ست! بعد مراجعه ی جینی به وزارت خونه جینی میفهمه که قبر هری خالیه. پس به سراغ آنجلینا می ره که یه کارآگاهه که هری رو پیدا کنه. آنجلينا و جيني سعي ميكنن تا براي فهميدن جريان مرگ ساختگي هري وارد اتاقش بشن اما آرسينوس جيگر اين اجازه رو به جيني نميده. آنجلينا پيشنهاد ميده كه يه مجوز از دفتر آرسينوس كش برن!
----------------------------

جيني پس از اينكه كمي فكركرد رو به آنجلينا گفت:
- تو مطمئني كارآگاهي؟

آنجلينا نگاه عاقل اندر سفيهي به جيني كرد و گفت:
-معلومه كه كارآگاهم. واسه چي؟
- خب كارآگاه نابغه، آرسينوس از مرگ ساختگي هري خبر داره!
- خبر داره؟
- آره! مثل اينكه خودش به من گفت كه هري مرگشو صحنه سازي كرده!
- خب حالا بايد چيكار كنيم؟

جيني دوباره به فكر فرو رفت. پس از چند ثانيه گفت:
- چون آرسينوس از اين جريان خبر داره بايد خيلي با احتياط بيشتر اين كارو انجام بديم!
- خب اينو كه منم ميدونم. چطوري ميتونيم مجوز كش بريم؟
- من يه فكري دارم!

جيني اين را گفت و همراه آنجلينا به خانه اش آپارت كرد.

خانه هري پاتر و جيني ويزلي:

جيني پس از اينكه به خانه رسيد سريعا وارد اتاق هري شد و به سمت گاوصندوق رفت.
آنجلينا با تعجب به جيني نگاه ميكرد.
جيني پس از زدن رمز گاوصندوق در آن را باز كرد و يك پلاستيك را از آن بيرون كشيد.

- اون چيه جيني؟

جيني همانطور كه در گاوصندوق را دوباره مي بست، گفت:
- شاه كليد ورود به دفتر هري!
- شاه كليد؟ چي ميگي تو؟

جيني دستش را داخل پلاستيك كرد و شنل پدر هري را از آن بيرون آورد.
آنجلينا دست هايش را بر هم كوبيد و گفت:
- جيني تو بي نظيري!

سپس هر دو به سمت وزارتخانه حركت كردند.

وزارت خانه:

جيني و آنجلينا در حاليكه زير شنل قايم شده بودند، به سمت اتاق آرسينوس حركت ميكردند. وقتي به پشت در اتاق رسيدند جيني گوشش را به در اتاق چسباند. اما صداي آرسينوس از درون اتاقش به گوش مي رسيد.
پس هر دو به سمت ستوني كه در كنار در اتاق بود رفتند و متنظر بيرون آمدن آرسينوس شدند.


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۶/۵/۶ ۲۱:۴۳:۳۵

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷ پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶
#40

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۳۱:۰۴ دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۹
از روی جارو
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 121
آفلاین
بلاخره آنجلینا با کلی قسم به جون مرلین و ریش دامبلدور، تونست جینی رو راضی کنه تا برای گرفتن مجوز برن به سراغ آرسینوس.برای همین هردو رداهاشونو مرتب کردن و به سمت دفتر آرسینوس راه افتادن.ده دقیقه ای که تو راه بودن جینی اندازه بیست دقیقه به جون آنجلینا غر زد.
-هری الهی گیر یه ساحره مرگخوار بیوفتی بکشدت.نه اصلا ای کاش گیرت بیارم...انجلینا اگه ابروم بره ابروت میکنم...

آنجلینا هم با نگاهی که کاملا نشون دهنده درماندگیش بود،فقط سعی میکرد ساکت و آروم باشه تا یه وقت با جینی دعواش نشه.
بالاخره به دفتر آرسینوس رسیدن و جینی بعد از اینکه یه چشم غره دیگه به آنجلینا رفت، در زد.

-بیا داخل.

آنجلینا و جینی وارد دفتر آرسینوس شدن...و بعد با دیدن آرسینوس که یه گیتار برقی دستش بود و وینکی که یه میکروفون جلوی دهنش گرفته بود، به شدت پوکرفیس شدن.
آنجلینا و جینی همینطور به پوکرفیس بودن ادامه دادن تا اینکه آرسینوس گیتار رو پشت میز انداخت و وینکی هم خودشو غیب کرد. بعد آرسینوس کراواتشو صاف کرد و گفت:
- بسه دیگه... دهنتون شده مثل دوتا خط صاف. بگید ببینم اینجا چیکار دارید؟

جینی نگاهی به آنجلینا انداخت وگفت:
-خب راستش چه جوری بگم...راستش...راستش...

آنجلینا که حوصلش سررفته بود وسط حرف جینی پرید و گفت:
-ما یه یه مجوز میخوایم برای ورود به اتاق هری.

آرسینوس که از تند حرف زدن آنجلینا که البته همراه با تته پته جینی همراه شده بود،هیچی نفهمیده بود، گفت:
- من نفهمیدم چی شده... ولی دفتر هری رو میخواید چیکار؟ مرد رفت دیگه هری! وسایلشم که توی اتاق بود میرسن به وزارت قاعدتا.

جینی با عصبانیت گفت:
-یعنی چی؟! آخه چرا؟! من حق ندارم برم اتاق شوهر محوممو ببینم؟
-خیر!

آنجلینا که دید چهره جینی هر لحظه داره کبود تر میشه، فهمید که جینی ممکنه هر لحظه شروع کنه به داد و بیداد کردن. پس به سرعت جینی رو کشون کشون همراه خودشو از دفتر خارج کرد و بعد گفت:
-هنوز یه راهی هست جینی... به خصوص که آرسینوس نفهمید هری زندس!

جینی با عصبانیت گفت:
- چه راهی دقیقا؟! هر لحظه ممکن بود بفهمه چه اتفاقی افتاده!
- میتونیم یه مجوز کش بریم و بعدش با خیال راحت اتاقشو زیر و رو کنیم.

جینی با شنیدن این پیشنهاد، به فکر فرو رفت...


تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز


پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۱۱:۲۲ پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶
#39

رون ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۳:۰۴:۱۲ چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 733
آفلاین
خلاصه سوژه:

هري پاتر به طرز مشكوكي كشته شده. حالا جيني تصميم گرفته كه بفهمه كي پشت اين ماجرا ست! بعد مراجعه ی جینی به وزارت خونه جینی میفهمه که قبر هری خالیه. پس به سراغ آنجلینا می ره که یه کارآگاهه که هری رو پیدا کنه...
----------------
-چیه؟
-من یه کارآگاهم!!!
-خب که چی ؟ اینو که می دونم نیم ساعته داری به من میگی اینو که شتر هم بود می فهمید که تو کارآگاهی!
-منظورم یه چیز دیگه بود.
-یا منظورتو مثل آدم میگی یا به همین میله میزنم از وسط دو تیکت می کنم جیگرم حال بیاد یکم هم عقدم خالی شه از دست شما جماعتی که مثل آدم حرف نمی زنین و همش منظور دارین خب مثل آدم حرفوتو بزنین. اون هری گور به گور شده هم فکر کرده من دونگی ام که امپراطور بهش هیچی نگفت اونم هیچی نمی پرسید و منتظر می موند و امیدوار!
-باشه عزیزم آروم باش. مگر نه گلبول های سفید بدنت فعال میشن دستور انتشار هیستامین می دن رگات گشاد میشه خونت میره بالا(یعنی فشارش) بعد قلبت که کشش نداره می افتی میمیری باز ما باید کلی پول خاکسپاری و این حرفا پای تو بدیم. پس آروم باش!

هردو مدتی به هم خیره شدند و هیچ نگفتند. در این یک مورد هردویشان می دانستند که آسمون به زمین هم برود و زمین به کهکشان! باز هم هیچ کدامشان نمی توانند پیروز میدان باشند. پس تصمیم به برجام گرفته تا صلح برقرار کنند بدون این که بدانند برجام و فرجام شرجام و این جور حرفا چیست!

-حالا چی میگی تو؟
-میگم باید با مجوز وارد دفتر هری بشیم نه یواشکی.
-الان همینم هم مونده که برم مجوز بگیرم همه یعالم و ادم بفهمند شوهر من بهم خیانت کرده...
-لازم نیست همه بدونن دونستن یک نفر کافیه!
-کی؟
-به نظرت کی؟

جینی اندکی به فکر فرو رفت زیرا فرو رفتن زیاد نیازی نبود اون به خوبی می دانست که کیست!
-آرسی!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶
#38

آنجلینا جانسونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۴۰ پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶
از یو ویش!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 127
آفلاین
در خانه شماره دوازده میدان گریمولد، مجلس ختمی برای مرحوم مغفور هری پاتر برگزار شده بود. آنجلینا با یه سینی حلوا توی دستش، جلوی در قرارگاه ایستاده بود و از مهمون ها استقبال می کرد. همه مهمون ها با بهت و ناباوری یه قاشق حلوا بر میداشتن و در همون حال به جلو خم می شدن و آروم از آنجلینا می پرسیدن:
_حالا راستی راستی مرده؟

بیشتر مدعوین رسیده بودند و روی زمین قرارگاه چمبره زده بودند. بلاخره صاحب عزا جینی خانم از سر مزار رسید. با عصبانیت وارد شد که یکدفعه متوجه شد همه دارن با تعجب به صورت برافروخته اش نگاه می کنند. سریع دو گالیونی اش افتاد و شروع کرد به گریه و زاری:
-شوهرک نازنینم از کفم رفت، دیدی چه خاکی به سرمون شد؟ بی آقا شدیم، بی سرور شدیم!

در همون لحظه چشمش به جیمز سیریوس افتاد:
-بیا اینجا یتیم مونده! بیا این سینی حلوا رو بگیر ببر از مهمونا پذیرایی کن، من و خاله آنجلینا دو دقیقه میریم اتاق بابای گور به گور... در گور آرامیده ات!

بعد هم زیر بغل آنجلینا رو گرفت و اون رو کشون کشون به اتاق کار هری برد. بعد از اینکه مطمئن شد کسی پشت در گوش وا نستاده، رو به آنجلینا کرد و گفت:
-ببین انجلا تو همیشه از فوضول بازی و قایم موشک بازی و شمسی خانوم بازی و این جور کارا خوشت میاد، مگه نه؟

-اگه منظورت اینه که کارآگاهم، آره.

-ببین بین خودمون بمونه، ولی این شوهر ذلیل مونده من نمرده! یه جوری مرگش رو شبیه سازی کرده.

-شکر مرلین!

-چی چی و شکر مرلین! مرلین بزنه تو کمرش از وسط دوتاش کنه به حق دامبلدور! آبروی من رو برده! لابد با یه ساحره دیگه فرار کرده!

-اوا خاک عالم!

-ببین آنجلینا، ازت میخوام بری برام پیداش کنی که خودم بکشمش!

-حالا چرا من؟ اینهمه کارگاه کاربلد تو وزارتخونه هستن که از دل و جون برای پیدا کردن هری پاتر مایه میذارن.

-همینم کم مونده کل شهر خبردار بشن. تا همین جاش هم زیادی آدم فهمیده. تو از خودمونی، بلاخره فامیلیم. دلم میخواد تا جایی که میتونی بی سر و صدا و قایمکی این کار رو بکنی.

-سعیم رو می کنم. برای شروع کار، ببینم هری وصیت نامه ای ننوشته؟

-نمیدونم شاید ننوشته مرلین نیامرزیده! اگر چیزی نوشته باشه تو کمد مدارکش تو وزارتخونه است. باید یه جوری قایمکی وارد بشیم.


ویرایش شده توسط آنجلینا جانسون در تاریخ ۱۳۹۶/۵/۴ ۲۳:۱۸:۰۷

کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی،
از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!





?You want to know what Zeus said to Narcisuss
"You better watch yourself"



پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵ شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
#37

مونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۳ یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۱۹ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶
از آزکابان
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 36
آفلاین
چند ساعت بعد_وزارت سحر و جادو

وینکی که به تازگی وزیر شده بود، به همراه اعضا کابینه اش که به آنها وعده نظارت داده بود ، مشغول پایکوبی بودند.
-وینکی چقدر قشنگه!
-ایشالا مبارکش باد!
-معاونش خوش و آب رنگه!
-ایشالا مبارکش باد!
-ماشالا به چشم و ابروش!
-ماشالا!
-شله شله شله شله شله شله!

در همین حین، ناگهان جینی ویزلی وارد دفتر شد. بلافاصله اعضای کابینه که بهشون قول نظارت داده بودن بساط ساز و دهل خود را پنهان کردند و مشغول بررسی پرونده ها شدند!

-خانم وزیر به دادم برس! شوهرم رو کشتن!

همین که واژه کشتن از زبان جینی بیرون آمد، صدای خنده ی همه اعضا کابینه فضا را پر کرد!
-هری؟ هری پاتر رو کشتن؟!
-بیخیال! اون تا حلوای ما رو نخوره نمیمیره که!
-هری رو مرلین کشت!
-اهم...بس کنید!

با صدای معاون وزیر، همگی ساکت شدند.
-این چه وضعیه؟ یادتون رفته شعارمون چی بود؟ همیشه حق با مشتریه، حتی وقتی نیست! بفرمایین خانم محترم ، چی شده؟
-شوهرم رو کشتن آقای جیگر!
-نگران نباشین...همه چیز درست میشه! شوهرشما الان قطعا اون دنیاست و دامبلدور داره بهش میگه اگه برگرده روح های کمتری علیل و ناقص میشن و این خزعبلات. در نتیجه برمی گرده! شما هم بهتره برگردین منزل و استراحت کنین. همه چی حل میشه!

جینی دسته ای از موهای سرخ و پریشانش را از جلوی چشمش کنار زد و گفت:
-این دفعه فرق داره! اینبار خودمون دفنش کردیم!

آرسینوس گفت:
-ناموسا؟....مثل اینکه جدیه موضوع. جمع کنید بریم سر قبر هری!

چند دقیقه بعد_ سر قبر هری

-هووو

مون به قبر هری خیره شده بود. و هرلحظه صدای عجیبی از خود در می آورد. آرسینوس گفت:
-دیدین گفتم؟ دیوانه ساز ما میگه این قبر خالیه!

احساس خشم و نگرانی هم زمان به جینی تزریق شد. در آن لحظه به یک چیز فکر می کرد:

اگه پیدات کنم خودم میکشمت هری!


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده

#اتحاد_گریف







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.