جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  121 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  247 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: دوشنبه 10 مرداد 1401 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: هري پاتر به طرز مشكوكي كشته شده. حالا جيني تصميم گرفته كه بفهمه كي پشت اين ماجرا ست! بعد مراجعه ی جینی به وزارت خونه جینی میفهمه که قبر هری خالیه. پس به سراغ آنجلینا می ره که یه کارآگاهه که هری رو پیدا کنه، ولی تلاششون برای پیدا کردن هری بی نتیجه می‌مونه و وقتی به خونه آنجلینا بر می‌گردن، میبینن که برای هری مراسم گرفتن! آنجلینا میخواد برای پیدا کردن هری، با مون تماس بگیره.

تصویر تغییر اندازه داده شده


- بیب بیب بیب... مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد. دِ پاترونوس ست ایز آف. بیب بیب بیب...
- جواب نمیده؟
- کی جواب نمیده؟

آنجلینا و جینی از جا پریدن. مالی به طرز تهدید آمیزی، با ماهیتابه پشت سرشون ایستاده بود. چاره ای نداشتن جز این که با اکراه، ماجرا رو براش توضیح بدن. مالی بعد از شنیدن ماجرا، از جا بلند شد.
- شما تا وقتی بهترین تیم تجسس دنیا رو دارین، به مون زنگ میزنین؟
- بهترین تیم تجسس؟

مالی با انگشتاش سوت زد و یه کاسه سوپ پیاز رو تو هوا چرخوند. طولی نکشید که دور و برش پر از بچه ویزلی شد که توی هم وول میخوردن و صدای توله گرگ در می‌آوردن و یکی یکی میپریدن تا کاسه سوپ رو به دندون بگیرن. آنجلینا از رفتار مالی خوشش نیومد، چون به هرحال اون همسر جرج بود و تعدادی از بچه ویزلی ها، بچه های خودش بودن، ولی به هوش مالی آفرین گفت.

- من یه عالمه از این سوپ برای مراسم درست کردم. هر کسی عمو هری رو پیدا کنه، جایزه میگیره! حالا کی میخواد عمو هری رو پیدا کنه؟

بچه ویزلی ها مثل توله گرگ بچه آدم بند و بساطشونو برداشتن و رفتن پی هری. جینی و آنجلینا هم که از این تجسس خسته بودن، روی مبل ولو شدن. اگه این جستجو هم بی نتیجه موند، بعدا دوباره ادامه می‌دادن.

* * *


- سیل اومده! جونتونو بردارین و فرار کنین!

مردی توی کوچه دیاگون اینو گفت و سوار جاروش شد و فرار کرد. در کسری از ثانیه، سیل بچه ویزلی ها از دیاگون گذشت و چیزی جز خرابه بر جا نذاشت. بچه ویزلی رهبر که دفترچه نقاشی توی دستش بود، مداد شمعی صورتیشو از پشت گوشش درآورد و روی برگه، چیزی رو خط زد که ظاهراً به زبون کودکان، معنی «کوچه دیاگون» می‌داد.
- خب، اینجا هم نبود. تا الان همه جا رو گشتیم که.
- یه جا رو نگشتیما.

بچه ویزلی دیگه راست می‌گفت. خط خطی صورتی توی دفتر بچه ویزلی رییس که به معنی «خونه ریدل ها» بود، هنوز خط نخورده بود.
- پیش به سوی پیدا کردن عمو هری!

دقایق کوتاهی بعد - خونه ریدل ها!

- چه کسی جرئت کرده آرامش ما و فرزندمان را بر هم بزنه؟

لرد سیاه اونقدر عصبانی بود که یادش رفته بود ردای خفنشو روی لباس خواب یه تیکه عروسکی ش بندازه و دمپایی ابری و کلاه خواب و منگوله دارش رو هم در بیاره. ولی ظاهراً خیلی مهم نبود. مرگ‌خوارا خیلی سرشون شلوغ تر از این بود که متوجه بشن. دریایی از بچه ویزلی ها توی خونه به راه افتاده بود. بعضیا روی سر و کله مرگ‌خوارا پریده بودن، بعضیا ریخته بودن توی آشپزخونه و بعضیا اتاقا رو تخریب می‌کردن. لرد با دیدن این صحنه، دهنش از تعجب باز موند. باید فکری به حال این اوضاع میکرد. سریع با چوبدستیش، ردای سیاه ترسناکشو ظاهر کرد و دستور تشکیل جلسه فوری داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیکت در 1401/5/10 22:46:19
ویرایش شده توسط پیکت در 1401/5/10 22:47:42
یه بوتراکلِ جذاب


پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: دوشنبه 13 شهریور 1396 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
آنجلینا و جینی دم در خونه‌ی آنجلینا آپارات کردن.
-بریم یه دقیقه نفس راحت بکشیم خواهر، مردیم انقدر دویدیم.

اما اگر فکر می‌کردن می‌تونن برن راحت بشینن و مثل این فیلم‌ خارجی‌ها کافی‌شون رو بخورن و حرف‌های جدی جدی بزنن تا بلکه چاره‌ی کار رو پیدا کنن، زهی خیال باطل!
به محض باز شدن در آپارتمان آنجلینا، یک مشت بچه از در ریخت بیرون و پشت سرشون، کل جمعیت حاضر در مراسم فاتحه خونی نمایان شدن.

- هیچ معلومه اینجا چه خبره؟

آرتور ویزلی جواب داد:
- دخترم، آلبوس و جیمز خیلی بی‌قراری می‌کردن. ما هم دیدیم شما دوتا با هم رفتید جایی گفتیم بیایم خونه‌ی آنجلینا منتظر شما بمونیم.
-مَمَن من گشنمه!
- مَمَن بابا دیگه بر نمی‌گرده؟
- مَمَن و زهر باسیسلیک! در ضمن یک کلمه دیگه جلو من بابا بابا کنین تا جفتتون رو بذارم یتیم‌خونه‌ی سنت دیاگون. پدر جان شما هم باید حتماً کل شهر رو میاوردی اینجا حال و روز ما رو ببینن که همین چهارمثقال عزّتمون هم از بین بره؟
- دخترِ بابا، همه نگران بودن، وقتی میگن ما هم باهاتون میایم، من بگم نه؟
- آنجلینا دخترم تو خونت یه پیاز هم نداری من واسه بچه‌ها سوپ بپزم، گشنشونه؟
- سرزده میاین همین میشه دیگه. مالی جان بیا این "عابر پودر" من. بگیر بریز تو شومینه، کبابیِ "هیپوگریف چشم آبی" سر کوچه غذا بفرسته.
- آخ جون کباب!
- توله تسترال‌ها تشکر از خاله آنجی یادتون رفت؟

مالی زیر لب زمزمه می‌کنه:
- پسر بیچاره ام از صبح تا شب عرق می‌ریزه اونوقت یه پیاز هم تو خونه نیست، هی باید زنگ بزنن غذا از بیرون بیاد.
- انجی دست‌شویی خونت کجا بود؟ این بچه کارخرابی کرده الانه که بریزه رو فرش.
- ببرش اونور فلور سر جدت اون فرشه شجره نامه خانوادگیمه. کاش مرلین جای این‌همه قیافه و شانس، دوزار حافظه و عقل به این جاری ما می‌داد.
- پروتی برای شادی روح اون مرحوم مغفور، یه دهن برامون نوحه بخون!
- ابی بخون! مرحوم روحش حال می‌کنه!
- نیوت در کیفت باز شده ظاهراً!
- وای جینی خواهر اینجا هم که هیپوگریف می‌زنه تسترال می‌رقصه! تو میگی چیکار کنیم؟
- من میگم همون کسی که اولین دفعه بو کشید گفت اون گور به گوری تو گور نخوابیده، خودش هم میتونه بو بکشه بگه به جاش کجا گورش رو گذاشته.
- اوکی پس من الان زنگ میزنم به مون میگم الساعه خودش رو برسونه اینجا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنجلینا جانسون در 1396/6/13 21:43:09
کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی،
از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!





?You want to know what Zeus said to Narcisuss
"You better watch yourself"

پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1396 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
اما گردنبند پیش از اینکه به زمین برسد و هزار تکه شود، توسط آن مرد سیبیل کلفت، که سیگار برگی را هم در میان لب هایش میچرخاند، روی هوا گرفته شد.

مرد سیبیل کلفت، که از نظر عرضی، چند برابر آنجلینا و جینی بود، و حتی دکمه های کت زردش به سختی بسته شده بودند، نگاهی دقیق و مو شکافانه به گردنبند انداخت، سپس گفت:
- کلش واس ماس اینجا... گردنبند چند؟

جینی و آنجلینا با تعجب به یکدیگر نگاه کردند، سپس آنجلینا با یک حرکت سریع، گردنبند را از دست مرد سیبیل کلفت بیرون کشید.
- فروشی نیستش آقای محترم... اوه... محترم هم نیستی که... همین ماندانگاس خودمونی. برو دانگ، برو تا نزدم مجوزتو باطل کنم!
- اینارو ولش کنید... اینجا چیکار میکنید شماها؟!

آنجلینا و جینی آنچنان با عجله از ساختمان وزارت خارج شده بودند که اصلا نمیدانستند به کدام سو رفته اند!
ماندانگاس از نگاه های متعجب آنها، متوجه این موضوع شد.
- من میخواستم بساطمو جمع کنم برم محفل... یهو دیدم شماها از توی دیوار اومدید بیرون! از کدوم سمت اومدید حالا؟ چطور شده؟

آنجلینا در چشمان ماندانگاس، اشتیاق عجیب و شدیدی به دانستن را مشاهده کرد، اما همین که دهان باز کرد تا جواب مناسبی دهد، جینی دخالت کرد.
- هیچ جا... هیچی... میگم که... تو از هری خبری داری؟
- هری؟ چیزی شده باز؟ پسره رفته دنبال قهرمان بازی؟ به جان خودم اینبار دردسر ایجاد کنه، من یه نفر حاضر نیستم خودمو شبیهش کنم ها!
- نه دیگه... هیچی... حتما تا الان اومده خونه. ما با اجازت بریم پس.

آنجلینا با گفتن این حرف، به سرعت جینی را به دنبال خود کشید، و دو ساحره با تمام سرعت و مستقیم به سوی خانه آنجلینا به راه افتادند تا شاید در آنجا بتوانند افکارشان را روی هم ریخته و متوجه چیزی شوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: شنبه 21 مرداد 1396 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
جینی با تردید گفت:
- من را کجا میبری؟
- من همکار هری هستگ، نه؟!

و اورا به سمت در مرموز و عجیبی کشاند.

-انجلینا اینجا دیگه کجاست؟
-این راه را هری به من نشان داده بود این راهی است که هم به اتاق من اخرش میرسد هم به سمت بیرون.
-پس چرا هری به من چیزی نگفته بود در مورد این راه و این در؟
-نمیدانم!

آنها به سمت اتاق آنجلینا رفتند وقتی به اتاق رسیدند کاملا غافل گیر شدند،انها ارسینوس را دیدند که با چهره ای عصبانی به انها نگاه میکرد،آنجلینا گفت:
-سلام آرسی اینجا چیکار میکنی؟
-من اینجا چیکار میکنم تو خودت اینجا چیکار میکنی؟
-مثل اینکه اینجا دفتر کار من است.
-اها ولی ان چیزی که در دستت قرار دارد چی هست؟
-هیچی!
-یعنی چی هیچی؟

در همین لحظه جینی دست انجلینا را گرفت و به سرعت به سمت همان در مرموز رفتند تا از وزارت خانه کلا خارج سوند در بین راهچیز عجیب غریبی توجه جینی را جلب کرد و ان گردنبندی بود که لیلی لونا برای پدرش درست کرده بود و هری به او قول داده بود که همیشه ان را کنارش نگه دارد ولی پس این اینجا چیکار میکرد.
انجلینا گفت:
-جینی چیزی شده؟
-این گردنبند همان گردنبندی است که لیلی دوروز قبل مرگ صحنه سازی هری به او داده بود و او قول داد که همیشه این را پیش خودش نگه دارد ولی اینجا چیکار میکند؟
-شاید از گرندنش افتاده!
-ولی انجلینا هری حتی در همان روز و تا زمانی که غیبش نزده بود تو خانه بود و این گردنبند همراهش بود ،قضیه کلا دارد مشکوک تر میشود.
-حالا باید چیکار کنیم؟
-نمیدانم فعلا بیا از اینجا خارج شویم.

انها از انجا خارج شدند و به سرعت به سمت خانه ی انجلینا رفتند چون ضد اپارات بود نمیتوانستند اپارات کنند واگرنه به هزار تیکه بدیل مشدند هنگامی داشتند میدویدند انهابه مردی برخورد کردند و گردنبند از دست جینی افتاد زمین و.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/22 10:31:03
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: پنجشنبه 19 مرداد 1396 01:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- هه هه شوخی کردم! بیا ببینش!

آنجلینا نفس عمیقی کشید و کنار جینی رفت و وصیتنامه را خواند:
نقل قول:
برای سه فرزندم، لیلی، جیمز و آلبوس، هرکدام چهار هزار گالیون، برای نزدیکترین دوستانم و همچنین همکارانم، آنجلینا، رون، هرماینی و فرزند خوانده ام، ادوارد لوپین، هرکدام یک خانه دوخوابه واگذار میکنم (رون و هرماینی مشترک!) و در آخر...

من همیشه به همسرم وفادارم و خواهم ماند، و برای اثباتش، همه اموال باقی مانده ام را به جینی ویزلی واگذار میکنم!


سپس جینی، با اخمی به آنجلینا گفت:
- خوب، گلم! چرا میخواستی عکس خودت و هری رو مخفی کنی؟

آنجلینا کمی میلرزید...
- خب... م... من... باشه، باشه! من تورو خوب میشناسم و میدونم چقد رو هری حساسی! و میدونم هم خیلی قضایا رو بزرگ جلوه میدی، حتی ممکن بود بری به جرج بگی که زنت یه شوهر دیگه هم داشته!

جینی اخم هایش را باز کرد و حالت تهدید آمیزی به خود گرفت، سپس بلند خندید و گفت:
- اگه هری عکسایی که میگرفت رو نشونم نمیداد، شاید! ولی هری هم منو میشناسه، برا همین هم امکان نداره منو به خودش مشکوک کنه!

اما خنده جینی، کار دستشان داده بود؛ صدای آرسینوس، از پشت در شنیده میشد:
- کی اونجاست؟!

جینی در فکر راه فراری بود که آنجلینا، اورا به طرفی کشید:
- از اینطرف!

جینی با تردید گفت:
- منو کجا میبری؟
- من همکار هریم، نه؟!

و اورا به سمت در مرموز و عجیبی کشاند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/5/19 1:48:15
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مرداد 1396 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از مدتی کوتاه آرسینیوس از اتاقش بیرون رفت.
جینی و آنجلینا سریعا وارد دفترش شدند.
جینی سخت مشغول گشتن دنبال مجوز ها بود تا یکی از آنها را بردارد.
در همین میان آنجلینا چشمش به عکسی خورد.
تا متوجه شد جینی چیزی ندیده عکس را زیر ردایش قایم کرد.

-پیداش کردم!

آنجلینا سمت جینی چرخید که مجوز ورود به اتاق هری در دستانش به چشم میخورد و گفت:
-پس بریم!

______

آنجلینا و جینی با نیشخندی سعی داشتند با آن حالتشان را طبیعی جلوه دهند در وزارتخانه حرکت کردند و وارد اتاق هری شدند.
آنجلینا وقتی مطمعن شد جایی است که جینی نمیبینتش عکس را دراورد.
با ترس به عکس نگاه کرد.
چرا هری باید عکس مشترکشان را نگه میداشت؟
یا بد تر!
چرا آرسینیوس باید عکس مشترک او و هری را نگه میداشت؟

صدای شاد جینی به گوش رسید:پیدا کردم!

آنجلینا با ترس برگشت جایی که جینی بود و گفت:
-پس بریم خونه ببینیم چیه...

جینی مخالفت کرد:
-نه!لازم نیست وقت هدر بدیم!همینجا میخونیمش.

جینی گلویش را صاف کرد و خواند:
-اگر مردم میخوام خونه دره گودریک به لیلی برسه!
-سه هزار گالیون برای آلبوس و سه هزار گالیون هم برای جیمز!
-و بقیشم...

آنجلینا وحشت زده به جینی نگاه کرد و پرسید:
-چی نوشته؟

جینی با صدایی آرام خواند:
بقیش رو هم بین سه تا همسرم جینورا ویزلی.چو چانگ و آنجلینا جاتسون قسمت کنید.

آنجلینا از شدت ترس عکس مشترکش با هری را انداخت.
جینی نگاهی به عکس کرد و با سوالی ترین نگاه ممکن به آنجلینا خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: جمعه 6 مرداد 1396 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه:
هري پاتر به طرز مشكوكي كشته شده. حالا جيني تصميم گرفته كه بفهمه كي پشت اين ماجرا ست! بعد مراجعه ی جینی به وزارت خونه جینی میفهمه که قبر هری خالیه. پس به سراغ آنجلینا می ره که یه کارآگاهه که هری رو پیدا کنه. آنجلينا و جيني سعي ميكنن تا براي فهميدن جريان مرگ ساختگي هري وارد اتاقش بشن اما آرسينوس جيگر اين اجازه رو به جيني نميده. آنجلينا پيشنهاد ميده كه يه مجوز از دفتر آرسينوس كش برن!
----------------------------

جيني پس از اينكه كمي فكركرد رو به آنجلينا گفت:
- تو مطمئني كارآگاهي؟

آنجلينا نگاه عاقل اندر سفيهي به جيني كرد و گفت:
-معلومه كه كارآگاهم. واسه چي؟
- خب كارآگاه نابغه، آرسينوس از مرگ ساختگي هري خبر داره!
- خبر داره؟
- آره! مثل اينكه خودش به من گفت كه هري مرگشو صحنه سازي كرده!
- خب حالا بايد چيكار كنيم؟

جيني دوباره به فكر فرو رفت. پس از چند ثانيه گفت:
- چون آرسينوس از اين جريان خبر داره بايد خيلي با احتياط بيشتر اين كارو انجام بديم!
- خب اينو كه منم ميدونم. چطوري ميتونيم مجوز كش بريم؟
- من يه فكري دارم!

جيني اين را گفت و همراه آنجلينا به خانه اش آپارت كرد.

خانه هري پاتر و جيني ويزلي:

جيني پس از اينكه به خانه رسيد سريعا وارد اتاق هري شد و به سمت گاوصندوق رفت.
آنجلينا با تعجب به جيني نگاه ميكرد.
جيني پس از زدن رمز گاوصندوق در آن را باز كرد و يك پلاستيك را از آن بيرون كشيد.

- اون چيه جيني؟

جيني همانطور كه در گاوصندوق را دوباره مي بست، گفت:
- شاه كليد ورود به دفتر هري!
- شاه كليد؟ چي ميگي تو؟

جيني دستش را داخل پلاستيك كرد و شنل پدر هري را از آن بيرون آورد.
آنجلينا دست هايش را بر هم كوبيد و گفت:
- جيني تو بي نظيري!

سپس هر دو به سمت وزارتخانه حركت كردند.

وزارت خانه:

جيني و آنجلينا در حاليكه زير شنل قايم شده بودند، به سمت اتاق آرسينوس حركت ميكردند. وقتي به پشت در اتاق رسيدند جيني گوشش را به در اتاق چسباند. اما صداي آرسينوس از درون اتاقش به گوش مي رسيد.
پس هر دو به سمت ستوني كه در كنار در اتاق بود رفتند و متنظر بيرون آمدن آرسينوس شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1396/5/6 21:43:35
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1396 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره آنجلینا با کلی قسم به جون مرلین و ریش دامبلدور، تونست جینی رو راضی کنه تا برای گرفتن مجوز برن به سراغ آرسینوس.برای همین هردو رداهاشونو مرتب کردن و به سمت دفتر آرسینوس راه افتادن.ده دقیقه ای که تو راه بودن جینی اندازه بیست دقیقه به جون آنجلینا غر زد.
-هری الهی گیر یه ساحره مرگخوار بیوفتی بکشدت.نه اصلا ای کاش گیرت بیارم...انجلینا اگه ابروم بره ابروت میکنم...

آنجلینا هم با نگاهی که کاملا نشون دهنده درماندگیش بود،فقط سعی میکرد ساکت و آروم باشه تا یه وقت با جینی دعواش نشه.
بالاخره به دفتر آرسینوس رسیدن و جینی بعد از اینکه یه چشم غره دیگه به آنجلینا رفت، در زد.

-بیا داخل.

آنجلینا و جینی وارد دفتر آرسینوس شدن...و بعد با دیدن آرسینوس که یه گیتار برقی دستش بود و وینکی که یه میکروفون جلوی دهنش گرفته بود، به شدت پوکرفیس شدن.
آنجلینا و جینی همینطور به پوکرفیس بودن ادامه دادن تا اینکه آرسینوس گیتار رو پشت میز انداخت و وینکی هم خودشو غیب کرد. بعد آرسینوس کراواتشو صاف کرد و گفت:
- بسه دیگه... دهنتون شده مثل دوتا خط صاف. بگید ببینم اینجا چیکار دارید؟

جینی نگاهی به آنجلینا انداخت وگفت:
-خب راستش چه جوری بگم...راستش...راستش...

آنجلینا که حوصلش سررفته بود وسط حرف جینی پرید و گفت:
-ما یه یه مجوز میخوایم برای ورود به اتاق هری.

آرسینوس که از تند حرف زدن آنجلینا که البته همراه با تته پته جینی همراه شده بود،هیچی نفهمیده بود، گفت:
- من نفهمیدم چی شده... ولی دفتر هری رو میخواید چیکار؟ مرد رفت دیگه هری! وسایلشم که توی اتاق بود میرسن به وزارت قاعدتا.

جینی با عصبانیت گفت:
-یعنی چی؟! آخه چرا؟! من حق ندارم برم اتاق شوهر محوممو ببینم؟
-خیر!

آنجلینا که دید چهره جینی هر لحظه داره کبود تر میشه، فهمید که جینی ممکنه هر لحظه شروع کنه به داد و بیداد کردن. پس به سرعت جینی رو کشون کشون همراه خودشو از دفتر خارج کرد و بعد گفت:
-هنوز یه راهی هست جینی... به خصوص که آرسینوس نفهمید هری زندس!

جینی با عصبانیت گفت:
- چه راهی دقیقا؟! هر لحظه ممکن بود بفهمه چه اتفاقی افتاده!
- میتونیم یه مجوز کش بریم و بعدش با خیال راحت اتاقشو زیر و رو کنیم.

جینی با شنیدن این پیشنهاد، به فکر فرو رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1396 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه:

هري پاتر به طرز مشكوكي كشته شده. حالا جيني تصميم گرفته كه بفهمه كي پشت اين ماجرا ست! بعد مراجعه ی جینی به وزارت خونه جینی میفهمه که قبر هری خالیه. پس به سراغ آنجلینا می ره که یه کارآگاهه که هری رو پیدا کنه...
----------------
-چیه؟
-من یه کارآگاهم!!!
-خب که چی ؟ اینو که می دونم نیم ساعته داری به من میگی اینو که شتر هم بود می فهمید که تو کارآگاهی!
-منظورم یه چیز دیگه بود.
-یا منظورتو مثل آدم میگی یا به همین میله میزنم از وسط دو تیکت می کنم جیگرم حال بیاد یکم هم عقدم خالی شه از دست شما جماعتی که مثل آدم حرف نمی زنین و همش منظور دارین خب مثل آدم حرفوتو بزنین. اون هری گور به گور شده هم فکر کرده من دونگی ام که امپراطور بهش هیچی نگفت اونم هیچی نمی پرسید و منتظر می موند و امیدوار!
-باشه عزیزم آروم باش. مگر نه گلبول های سفید بدنت فعال میشن دستور انتشار هیستامین می دن رگات گشاد میشه خونت میره بالا(یعنی فشارش) بعد قلبت که کشش نداره می افتی میمیری باز ما باید کلی پول خاکسپاری و این حرفا پای تو بدیم. پس آروم باش!

هردو مدتی به هم خیره شدند و هیچ نگفتند. در این یک مورد هردویشان می دانستند که آسمون به زمین هم برود و زمین به کهکشان! باز هم هیچ کدامشان نمی توانند پیروز میدان باشند. پس تصمیم به برجام گرفته تا صلح برقرار کنند بدون این که بدانند برجام و فرجام شرجام و این جور حرفا چیست!

-حالا چی میگی تو؟
-میگم باید با مجوز وارد دفتر هری بشیم نه یواشکی.
-الان همینم هم مونده که برم مجوز بگیرم همه یعالم و ادم بفهمند شوهر من بهم خیانت کرده...
-لازم نیست همه بدونن دونستن یک نفر کافیه!
-کی؟
-به نظرت کی؟

جینی اندکی به فکر فرو رفت زیرا فرو رفتن زیاد نیازی نبود اون به خوبی می دانست که کیست!
-آرسی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1396 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
در خانه شماره دوازده میدان گریمولد، مجلس ختمی برای مرحوم مغفور هری پاتر برگزار شده بود. آنجلینا با یه سینی حلوا توی دستش، جلوی در قرارگاه ایستاده بود و از مهمون ها استقبال می کرد. همه مهمون ها با بهت و ناباوری یه قاشق حلوا بر میداشتن و در همون حال به جلو خم می شدن و آروم از آنجلینا می پرسیدن:
_حالا راستی راستی مرده؟

بیشتر مدعوین رسیده بودند و روی زمین قرارگاه چمبره زده بودند. بلاخره صاحب عزا جینی خانم از سر مزار رسید. با عصبانیت وارد شد که یکدفعه متوجه شد همه دارن با تعجب به صورت برافروخته اش نگاه می کنند. سریع دو گالیونی اش افتاد و شروع کرد به گریه و زاری:
-شوهرک نازنینم از کفم رفت، دیدی چه خاکی به سرمون شد؟ بی آقا شدیم، بی سرور شدیم!

در همون لحظه چشمش به جیمز سیریوس افتاد:
-بیا اینجا یتیم مونده! بیا این سینی حلوا رو بگیر ببر از مهمونا پذیرایی کن، من و خاله آنجلینا دو دقیقه میریم اتاق بابای گور به گور... در گور آرامیده ات!

بعد هم زیر بغل آنجلینا رو گرفت و اون رو کشون کشون به اتاق کار هری برد. بعد از اینکه مطمئن شد کسی پشت در گوش وا نستاده، رو به آنجلینا کرد و گفت:
-ببین انجلا تو همیشه از فوضول بازی و قایم موشک بازی و شمسی خانوم بازی و این جور کارا خوشت میاد، مگه نه؟

-اگه منظورت اینه که کارآگاهم، آره.

-ببین بین خودمون بمونه، ولی این شوهر ذلیل مونده من نمرده! یه جوری مرگش رو شبیه سازی کرده.

-شکر مرلین!

-چی چی و شکر مرلین! مرلین بزنه تو کمرش از وسط دوتاش کنه به حق دامبلدور! آبروی من رو برده! لابد با یه ساحره دیگه فرار کرده!

-اوا خاک عالم!

-ببین آنجلینا، ازت میخوام بری برام پیداش کنی که خودم بکشمش!

-حالا چرا من؟ اینهمه کارگاه کاربلد تو وزارتخونه هستن که از دل و جون برای پیدا کردن هری پاتر مایه میذارن.

-همینم کم مونده کل شهر خبردار بشن. تا همین جاش هم زیادی آدم فهمیده. تو از خودمونی، بلاخره فامیلیم. دلم میخواد تا جایی که میتونی بی سر و صدا و قایمکی این کار رو بکنی.

-سعیم رو می کنم. برای شروع کار، ببینم هری وصیت نامه ای ننوشته؟

-نمیدونم شاید ننوشته مرلین نیامرزیده! اگر چیزی نوشته باشه تو کمد مدارکش تو وزارتخونه است. باید یه جوری قایمکی وارد بشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنجلینا جانسون در 1396/5/4 23:18:07
کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی،
از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!





?You want to know what Zeus said to Narcisuss
"You better watch yourself"