هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۳ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
#1
ریونپاف


- جن خونگی؟ از کجا بیاریمش حاجی؟

تراورز مدتی فکر کرد و سپس لامپ مهتابی بر بالای سرش شروع به درخشیدن کرد اما از آن‌جا که همه ی بودجه ی دولت صرف شارژ کردن اینترنت آرسینوس جیگر برای دانلود بیشتر بازی شده بود، پولی نبود که با آن از نیروگاه های غنی کشوری به نام ایران برق وارد کنند. در نتیجه لامپ به همان سرعت که پدیدار شده بود، ناپدید شد.

- وینکی گزینه ی خوبیست.
- آره!

تراورز جلوی چشمانش را گرفت و در حالی که سعی می‌کرد حرکات موزون رز که در واقع زلزه بود را از ذهنش بیرون کند فریاد زد:
- استغفرالمرلین! این حرکات چیه؟ جلوی حاجی مملکت قر می‌دی؟!

رز که دید حرکاتش چندان هم مرلین پسندانه نیست دست از زلزه زدن برداشت ولی از آن‌جا که زلزه زدن جزوی از ذاتش بود، رز درونیش هنوز مشغول زلزله زدن بود. تراورز دستی به ریشش کشید و پس از تفکری عمیق گفت:
- فقط اول باید برم خونه ی ریدل و وینکی رو بیارم این‌جا.
- نفوذ به مرگخوارا!
- از فعل اول شخص استفاده کردم حاج خانوم. خونه ی ریدل فقط واسِ ما مرگخواراست.

رز با وجود ذهن هافلپافیش متوجه مفهوم حرف تراورز شد و جواب داد:
- خب من چی‌کار کنم پس؟
- ببین گروهای دیگه به کجا رسیدن، خودت رو بهشون بچسبون.
- جاسوسی!

تراورز رویش را برگرداند تا دوباره حرکات موزون رز را مشاهده نکند. سپس به سوی خانه ی ریدل راهی شد و رز را تنها گذاشت.


ویرایش شده توسط تراورز در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۰ ۱۵:۵۴:۵۶

every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۲۲:۳۷ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۹۵
#2
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

با عرض ادب و احترام، من اومدم برای درس فلسفه و منطق. یه کلاس کاملا بی منطق که قراره بر مبنای اصول آسلام پیش بره.

محدودیت خاصی هم تو روز ندارم ولی من شنبه، یکشنبه و جمعه رو بیشتر می‌پسندم کلا.

جانشین ها: اگه فقط از ریون می‌شه میرتل گریان در غیر این‌صورت هاگرید. بنده خدا هاگرید رو نذاشتن استاد بمونه و از استعداداش برای قتل عام دانش آموزاری هاگوارتز استفاده کنه.


ویرایش شده توسط تراورز در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۴ ۱۱:۱۶:۰۳

every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
#3
با عرض سلام و درود. یه مشکلی که دارم این هست که محل زندگی رو نمی‌شه تغییر داد. آخه محل زندگیم عوض شده می‌خوام نقل مکان کنم به یه جمله ی دیگه.


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
#4
نه قصد اعتراض دارم نه قصد حمایت از مدیر هاگوارتز، بی طرفم در این مورد.

ما همیشه هاگوارتزمون رو به این صورت برگزار می‌کردیم که قبلش یک سری فرد کاندید استادی می‌شدن و بعد بین اونا انتخاب می‌کردن. حالا شما فرض کن این دفعه هم همین‌طور باشه دوباره، و همین افرادی که الآن برای استادی انتخاب شدن هم کاندید می‌شدن. خب کسی که مدیر هاگوارتزه دوباره همینارو استاد می‌کرد.

هیچ‌وقت هم من ندیدم که مدیرا بگن به فلان دلیل و اینا، این فرد رو انتخاب کردیم. خلاصه که این دوره مستقیم ترش کردن انتخاب ها رو. کاری به درستی این کار یا غلط بودنش ندارم، فقط چیزی بود که احساس کردم.


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: دفتر اساتيد
پیام زده شده در: ۱۱:۱۸ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
#5
من اعتراض خاصی ندارم ولی تعداد کلاسا کمه به نظرم و اینکه حداقل 2 تا ظرفیت دیگه برای کلاسا بذارید که ملت بیان و برای این 2 تا کلاس ایده بدن و اساتید داوطلب هم مشخص بشن.

پ.ن: من کاملا داوطلبانه ایده ی زده شدن کلاس فلسفه و منطق و استادیش رو میدم. یه کلاس کاملا بی منطق و حوزه گونه.


ویرایش شده توسط تراورز در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱ ۱۴:۱۱:۴۷

every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: دروازه ی هاگوارتز (مدیریت)
پیام زده شده در: ۱۱:۱۴ دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
#6
سلام حاج ناظر، یه تاپیک داریم به اسم حموم ارشدها بعد این بستست. تاپیک خشگل مشگل و آسلامی به نظر میاد. می‌شه بازش کنید آیا؟


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۰:۴۷ دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
#7
- بکشی پایین؟ جدا از ایهامش، مادر نزاییده کسی هکتور رو بکشه پایین!

تراورز که از بس در سوژه تسبیحش را به دور حلق ملت انداخته بود، احساس به درد نخور بودن می‌کرد تصمیم گرفت یک حرکت مفید و آسلامی بزند و بگوید شخصیتش محدود به خفت کردن ملت با تسبیح نیست.
- شرافت حرام است!

هکتور که دید راه دیگری جز پیروی از احکام آسلام ندارد سعی کرد راهی دیگر برای تفره رفتن از این حرکت انتخاب کند. باید دنبال راهی می‌گشت که آن‌ها را بپیچاند و به کار دیگری وا دارد.
- اصلا کی به این گیاه اهمیت میده؟ بریم از گیاهایی که مورفین از مزارع سرزرد افغانستان و پاکستان آورده بکاریم خب!

گویا مذاکره در این مبحث جواب نمی‌داد. لینی به حول و قوه ی منویی زمین را سوراخ کرد و سیم سرور را که از زیر خانه ی ریدل می‌گذشت بیرون آورد و با لبخندی ملیح به هکتور نگاه کرد و گفت:
- معجونت رو درست کن هکتور و گرنه پا می‌ذارم رو سیم سرور و سایت رو دان می‌کنما.
- خب منم منو دارم که، این چه وضع تهدیده؟

رودولف قمه های متفاوتی را از سراسر نقاط لباس و بدنش بیرون آورد و گفت:
- اینا تهدید خوبین؟
- خب... آره. من برم معجون جدید اختراع کنم و اشک ارباب رو در بیارم!


ویرایش شده توسط تراورز در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۳۱ ۱۱:۰۷:۵۴

every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۰:۰۳ یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
#8
بعد از انتخاب نباید گفته بشه، قبلش باید گفته بشه. و اینکه یادمه بهمون گفتن یه نفر رو انتخاب کن از بین گروهت نگفتن چرا و قراره برای چی انتخاب بشه. البته من از انتخابم راضیم اما بعضیا انتخاب یک گروه بودن نه کل اعضا.

همین دیگه.


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶ شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
#9
در ادامه ی سخنان گهربار و شکلات آلود هاگرید بگم که قبل از مدیر کردن یک یارو بگین به ملت که اگه ناراضین ابراز کنن نه این‌که شب بخوابیم صب گاشیم ببینیم یه یارویی وزیره.

با تچکر

پ.ن: آواتارتم عوض کن هاگر، این چیه؟!


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: زز ... با زار
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
#10
سوژه ی ژدید!


خونه ی لسترنجا:

- زود باش اون رخت چرکا رو بشور دیگه! هی جلو ساحره ها فیگور می‌گیری و سیبیل تاب می‌دی اون وقت بلد نیستی همزمان هم لباس بشوری، هم غذا بپزی، هم خونه رو جارو بکشی.

رودولف هر چی جلوش می‌دید رو مستقیم فرو می‌کرد تو گوشش بلکه صدای بلاتریکس رو کمتر بشنوه و بتونه یکم از سکوت لذت ببره. تو تمام این روزا که با هم گذروندن روزی نبود که رودولف تونسته باشه در سکوت محض به آرامش برسه. رخت چرکا شسته شده بودن، حالا وقت این بود که بره سراغ ظرفا. بل از این‌که کروشیویی از بلاتریک بخوره پرید سمت ظرف شویی و ریکا رو تو دستش خالی کرد و مشغول به کار شد.

در همین لحظه موبایل رودولف شروع کرد به زنگ زدن و بلاتریکس هم بدون لحظه‌ای غفلت شیرجه زد به سمت موبایل و اسم کسی که زنگ زده بود رو خوند.
- این‌جا نوشته miss black! مردک، با خونواده ی ما هم آره؟!
- نه بابا منظورش اینه که میس کال داری از طرف ریگولوس بلک. منم که می‌شناسی، الگوشادیسم دارم به جای اسم کامل فقط نوشتم بلک.
- از کجا معلوم این نارسیسا بلک نباشه پس؟! برو گم شو بیرون مرتیکه ی بی‌حیا!

و رودولف در حالی که مدام مخلوطی از کروشیو و لگد رو دریافت می‌کرد به بیرون خونه پرت شد. این هم جزو برنامه ی روزانه‌اش شده بود که هر روز از خونه بیرون بشه. تصمیم گرفت برای پر کردن وقتش به سمت پارک محله بره که حداقل کمی جادوگر و ساحره، مخصوصا دومی، رو ببینه و با مردم آشنا بشه.

خونه ی پاترا:

- باباااااااااا! الان نیم ساعته بهت گفتم برام آنچارتد 4 بگیر، چرا هنوز نگرفتی؟!

هری بدون هیچ مقدمه و تصویرسازی به یکباره وارد سوژه شد و پرید رو هیکل خسته و نافرم جیمز پاتر. سال‌ها بود که جیمز آرزو می‌کرد کاش ولدمورت همین الان سر می‌رسید و درجا تلفش می‌کرد و هری هم می‌افتاد دست یه آدم بدبخت دیگه. اما ولدمورت خیلی وقت بود که بهشون سر نزده بود.

- پسرم، صبر کن یکم خستگیم در بشه بعد می‌رم توپخونه برات می‌خرم. امروز ده ساعت مسافرکشی کردم حسابی بدنم کوفتست عزیز دلم.

ملاقه‌ای از طرف آشپزخونه مستقیم به طرف جیمز پرت شد و به فرق سرش اصابت کرد. لیلی در حالی که چند تا ملاقه ی دیگه هم دستش بود بدو بدو از آشپزخونه بیرون زد و فریاد زد:
- دِ بچه سوسول، یه کار کوچیکم برای بچت نمی‌تونی انجام بدی هی می‌گی خستته. دو روزه برای این بچه بازی جدید نخریدی بعد می‌گی چرا بچمون اعصابش خورده. اصلا من می‌رم با سیوروس عشقم ازدواج می‌کنم!

و جیمز هم در حالی که مدام ملاقه ها با سایزبندی های مختلف به کمرش برخورد می‌کردن و تک به تک مهره هاش رو می‌شکستن از خونه فرار کرد و راهی پارک محل شد که در کنار مورفین کمی چیز بر بدن بزنه و آروم بشه.


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.