جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 30 اردیبهشت 1385 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب:خب بزار ببينم خيليم خوب انجام ندادي بس نيست برو ادامه بده
مورفين كوتوله وارانه ميخنده و برميگرده به طرفه سدريك كه خيلي آدمه بديه بده بد.
مورفين ميپره هوا شيش تا ملق ميزنه مياد رو زمين سه تا پرتغال ور ميداره شروع ميكنه به بالا پايين انداختنشون چوبدستيشو ميگيره از زيره پاهاش رد ميكنه و سدريكه بده بد داره هي طلسمهاي رنگي براي شادي بيشتر محيط ميفرسته.
بعد مورفين يهو يه طلسم ميفرسته سدريك هزارو پونصد متر ميره زيره زمين بعد ميپره بالا.
مورفين:هر هر هر.
سدريك تا خنده ي مورفين رو ميبينه تو دلش ميگه:الهي چه خنده ي شيريني به هر حال كودكه بايد گر ه ها و عقده هاي كودكيشو سره يكي خالي كنه ديگه.
سدريك ميافته رو زمين ولي مورفين ديگه طلسم نميزنه
سدريك:بزن ديگه عمو جون بزن منو له كن من يه سدريكه بدجنسم .الهي قربونت بشم جيگرتو بخورم شنگولكم منگولم هپه انگوركم بزن ديگه.
مورفين:نميخوام
سدريك:اا عمويي چرا آخه مرد كه نبايد گريه كنه قوي باش.
مورفين:آخه آخه اهي دارم
سدريك:اوه اوه ميگما بيا بيا دستتو بده ببرمت دستشويي.

نيم ساعت بعد.

مورفين گانت:آخيش مرسي عمو جون چشام باز شد.
سدريك:پس چرا چشات باز نشده؟من كه چيزي نميبينم.
مورفين:عمو تو چرا همش منو ضايع ميكني هيشكي منو دوست نداره اصلا من ميرم زنده خوار ميشم شما مرگخوارا هي منو مسخره ميكنيد مگه من چيكارتون كردم
سدريك:هيچي عمويي بيا بريم بازيمونو بكنيم.
دوباره مورفين چوبدستيه پلاستيكيشو در آورد و رو به سدريك گرفت ولي هر چي گفت بنگ بنگ هيچي نشد.
سدريك:بده من باطريش تموم شده
سدريك از جيبش دو تا باطري قلمي در آورد و درون ونده اسباب بازي موررفين انداخت و چوبدستي شروع كرد به ورد زدن.
سدريك دوباره دو هزار و پونصدو نود و نه سانتي متر و شصت و چهار ميلي متر پرت شد عقب.
مورفين خنده اي از سره شوق كشيد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1385/2/30 1:14:19
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1385 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب :نمی خواد بسه مورفین و سدریک با هم می خوان مبارزه کنن نوبته اونان


مورفین که قد کوتاهی داشت با قدم های کوتاه تر وارد رینگ شد سدریک هم با قدم های بلند وارده رینگ شد

مارولو از انسویه زمین فریاد می کشید :همون ورد ها باشه؟

مورفین سری تکان میده و میگه باشه
سدریک داره می خنده و به حریفه کوچک اندامش مینگره

ارباب لرد ولدمورته کبیر:شروع کنین و علامته سیاه رو می فرسته بالا

چوبدستی سدریک فورا شروع به پرتاب انوار های رنگی و طلسم ها میکنه اما او مورفین را گم کرده بود ناگگهان صدایی از پشته سرش میاد که میگه:وای کوچولویه بابایی اومده که مبارزه کنه
و یک طلسم دردناک میزنه به کمرش از ظاهره سدریک معلوم میشه که خیلی دردش نیومده و ارباب فورا منظوره مورفین رو میفهمه اون می خواد زجر کشش کنه

دوباره سدریک شروع میکنه به طلسم پرانی و دوباره صدایه ورفین میاد :اووووو گوگولی نمیگی ایگه صورتت زخمی شه انیتا دیگه نگات نمی کنه
با این حرف سدریک دو چندان عصبانی میشه و تند تند طلسم می فرسته اما اون داشت مورفین رو به هدف می رسوند

ارباب در گوشه پیتر:میبینی داره در جهت عقربهی ساعت می چرخه و غیب میشه

مورفین:او بیا اینم برای اینکه بچه ها حال کنن .مورفین زیره لب یه چیزی زمزمه میکنه و یه پرتوهه ابی رنگ میره به طرفه سدریک و روی صورتش زخم عمیقی ایجاد میکنه و با این کار خنده ای بر رویه لبانه مارولو میشیند و مسلمن این همان ورد است که اول بازی او به مورفین گفته بود
سدریک رویه زمین می افتد و چوبدستیش را به طرفه صورتش میگرد تا ان را ترمیم کند اما هر وذدی می خواند خونریزی بیشتر میشود

مورفین :من دیگه از ان به بعد طلسمی نمی فرستم باشه کوچولو
سدریک :می کشمت مطمئن باش

سدریک بلند میشه ولی تلو تلو می خوره و یه طلسم می فرسته و درست می خوره به سینه ی مورفین و مورفین هم 6 متر پرت میشه اونور تر مورفین بلند میشه و به طرفه سدریک که به خاطره خونه زیادی که ازش رفته رویه زمینه و میگه:گثافته پست فطرت بگیر و شروع میکنه به لگد کردن دست سدریک و بقیه ی بدنش

ارباب :بسه بیا اینور تو ماموریتتو خوب انجام دادی بسه ...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه وقتی از فردی نتیجه میگیرید که او را به نتیجه ی اخرش یعنی مرگ برسانید
نیکولو ماکیاولی
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 15 اردیبهشت 1385 10:18
نمایش جزئیات
آفلاین
الکتو که درد کتفش مانع نشانه گیری درست میشد طلسم های فراوانی را به سمت مونتاگ روانه کرد ولی هیچکدام حتی از نزدیکی مونتاگ هم عبور نکرد ولی در بیرون رینگ مرگخواران در تکاپوبودند و مرطب به این طرف و آن طرف میرفتند تا از شر این طلسم ها در امان بمانند

مونتاگ طلسم دیگری را به سمت الکتو روانه کرد . اینبار طلسم به پای الکتو برخورد کرد و او به زمین افتاد .خونالکتو مثل آتشفشانی قرمز به سمت بالا فروان میکرد الکتو چوب دستی ش را به سمت پایش گرفت تا جراحت آن نقطه را درمان کند
مونتاگ نظاره گر این صحنه بود . جهت چوبدستی الکتو به سمت پای زخمیش بود ولی ناگهان تغییر عقیده داد چوب دستی را به سمت مونتاگ گرفت و وردی به سوی او فرستاد به نظر رسید که با چا قو های نامرعی تن مونتاگ را پاره پاره کرده اند

مونتاگ روی زمین افتاد الکتو هم دیگر قدرت مبارزه نداشت

لرد سیاه رو به مرگخواران کرد: چند دقیقه استراحت بهشون بدید
بعد به دونفر از مرگخوار ها اشاره کرد: برید و زخم های این دو را مداواکنید تا برای ادامه مبارزه آماده باشند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باشگاه دوئل
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1385 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
دوئل سرای کافه یکی از مکانهای موردعلاقه ی خادمان لرد بود.اولین دوئل کنندگان الکتو و مونتاگ بودند.سرتاسر دوئل سرا را پرده های قرمز رنگی که با نشان سیاه تزئین شده بودند پوشانده بود.از میان جمعیتی که در مکان دوئل حاضر بودند عده ای طرفدار الکتو بودندو عده ای نیز پیروزی مونتاگ را می خواستند.چیزی که دوئل سرای کافه را از سایر دوئل سرا باشگاهها ی دوئل متفاوت می کرد آتش زمردینی بود که دور سکوی دوئل را گرفته و اجازه ی فرار رقبای دوئل را نمی داد .
مونتاگ در حالی که لبخند کمرنگی بر لب داشت بر روی سکوی دوئل که کمی از سطح زمین بالاتر بود قدم گذاشت درست در جهت مخالف مارکوس الکتو نیز چنین کرد.لرد سیاه که روی صندلی همیشگی اش لم داده و مشغول نوازش کردن افعی محبوبش بود با صدای رسا و واضحی گفت:شوالیه ی سیاه مونتاگ و شوالیه الکتو شما با میل باطنی خود به این امر مقدس پرداخته اید.باشد که زیر نشان سیاه وفاداریتان را به لرد ثابت کنید.
لرد سیاه این را گفت و نشان سیاه را که البته چندین برابر کوچکتر از اندازه ی معمولی بود به هوا فرستاد.این نشان کوچک برای دو رقیب دوئل تنها یک معنی داشت :((اغاز رقابت))
دو مرگخوار به محض اینکه نشانه را دیدند شروع به مبارزه کردند.انوار رنگارنگ با همان سرعتی که به وجود می آمدند از میان می رفتند .به نظر می آمد که این مبارزه پیروزی ندارد.با این وجود دو حریف از مبارزه دست نمی کشیدند .قانون نیز چنین می گفت .اما این اوضاع چنین نماند.پرتوی برنزی رنگی که از نوک چوبدستی مونتاگ خارج شده بود به کتف الکتو برخورد.خون از زخم عمیقی روی کتف الکتو به وجود آمده بود فواره زد.الکتو فریادی بلند از سر خشم کشید و چوب دستی اش را روی زخم دردنانک فشرد و جملاتی آواز گونه خواند.به محض اینکه جملاتش پایان یافت جهش خون هم قطع شد اما چهره ی الکتو نشان می داد که درد نه تنها قطع نشده بلکه دوچندان شده

مونتاگ ای حریف من اکنون وقت آن رسیده که به وظایف مقدست
جامه ی عمل بپوشانی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 3 اردیبهشت 1385 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
در کافه ی تفریحات سیاه سه بخش ویژه خواهیم داشت!

1
اصلی ترین اون ها فضای مخصوص دوئل خواهد بود!
برای دوئل هر کس می تونه بیاد و برای خودش و حریف اش ، رینگ رو رزرو کنه!
رزوراسیون اش هم در تاپیک دفتر خانه ی ریدل انجام خواهد شد!
به این شکل که شما با ذکر حریف تون یه پست اون جا می زنید.
بعد اعلام می شه که فضای دوئل از آن چه کسانی خواهد بود!
اون دو نفر باید توی این تاپیک و با عنوان " باشگاه دوئل" بالای پست ها ، پست های دوئل شون رو بزنند!
این پست ها به شیوه ی داستانک نویسی خواهد بود!
به هیچ وجه فقط اسم ورد ها یا کل کل های خاله بازی رو به عنوان پست دوئل این جا میخ نکنید!
به هر پست ارزشی( نمره ای ) داده خواهدشد و سر آخر برنده ی دوئل بر اساس این نمره ها مشخص می شه و امتیاز ویژه ای برای صعود در رتبه های مرگ خواری دریافت خواهد کرد.

2

بخش دوم پای میز های کافه خواهد بود!
سوژه ی پست هایی که با عنوان " پای میز های کافه ی سیاه " زده می شه آزاده و محدودیتی وجود نداره!
هر مرگ خوار و خادم سیاه ای می تونه پست دلخواهش رو اضافه کنه! در این بخش پست ها ادمه دار نخواهد بود!

ارزش گزاری واضحه که برای این گونه از پست ها هم رعایت می شه . منتها تاثیر کمتری در رتبه های مرگ خواران خواهد داشت.

3

بخش سوم بار خواهد بود!
پست هایی که با عنوان " بار کافه سیاه " زده می شه هر بار سوژه ی متفاوتی خواهد داشت که توسط لرد سیاه یا دستیارانش و با توجه به ایده های مرگ خوران شکل می گیره!
این ایده ها رو می تونید توی تایپک دفتر خانه ی ریدل مطرح کنید.

طبق معمول ارزش گزاری در این بخش هم صدق می کنه


پ.ن :
حتما عنوان پست رو به شکل بخشی که می خواید توی اون پست بزنید انتخاب کنید تا از سر در گمی جلوگیری بشه!

پ.ن 2:
این تاپیک در هنگام وقوع جنگ بین دو جبهه ی سیاه وسفید سوژه هایی یک سری مطابق با جنگ رو خواهد پذیرفت و تغیییراتی در اون داده خواهد شد که به وقتش اعلام می شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1385 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان و ياران مرگخوار!!
لرد سياه بازگشته و در اين بين لطف خويش را شامل حال خادمانش ساخته!
سرورمان،فرمان رواي تاريكي ها، براي شادي مرگخوارانش در كنار كافه تفريحات مكاني را براي مبارزه هم قرار دادند تا در زمانهايي كه پس از جنگ براي استراحت بدين مكان مياييم با مبارزه اي روح خود را تازه سازيم!
باشد تا در كنار سرورمان و زير نشان سياه بار دگر متحد گرديم و براي نابودي سفيدي و ناپاكي تلاش كنيم!

سايه ي لرد سياه
پيتر پتي گرو


--------------------------------------

ادغام گشته با تاپيك رزمشگاه مرگخواران!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در تمام مدتی که هوکی سعی می کرد تا دوباره فضای رزمشگاه رو روشن کنه ، لرد با پایش روی زمین می زد و خیلی عصبی به نظر می رسید . هر چه قدر سعی کرده بود تا زمین را ببیند ، موفق نشده بود . یعنی تو این مدت چه اتفاقاتی رو از دست داده بود ؟

بعد از حدود 4 دقیقه ، فضا روشن شد . هوکی با خوشحالی باز گشت با ادامه ی مبارزه ی سرژ و دراکو را ببیند . ولی با صحنه ی عجیبی رو به رو شد ... کسی در محوطه نبود . فقط یه تیغ مرلین نشان و مقداری مو! به چشم می خورد .

همه ی مرگ خواران هم چنان متعجب مانده بودند و هر یک به این فکر می کردند که چه بلایی سر آن دو آمده است .
- یعنی چی شده ؟
- نمی دونم ... کجا می تونن رفته باشن !؟

لرد سر جای خود نشسته بود و از خشم نمی توانست تکان بخورد . به طرف هوکی برگشت و نگاهی حاکی از خشم به او کرد . هوکی خودش فهمیده بود که حتما کاری را خراب کرده است . نزدیک شد .
لرد با صدایی که از فرط خشم ، خیلی ضعیف شده بود گفت : خب ... حالا که اون دو تا رفتن . اونا چه جوری از این جا خارج شدن ؟ چه طور میشه از این جا خارج شد ؟
هوکی با معصومیتی دو چندان و با چشم هایی که ترس را در خودشان نشان می دادند ، به لرد گفت : م..من ... ببخشید .. سرورم .. من نمی دونم ...
فریاد خشم آلود لرد ، همه ی کسانی را که کنارشان نشسته بودند را از جا پراند . با خشم و عصبانیت ، گفت :
- من نمی دونم ... باید اونا رو بر گردونی .. تا فردا .

**** بیرون رزمشگاه ****
دو پیکر بیهوش دیده میشه ... یه پسر که تقریبا از موهاش چیزی نمونده! ( ) و یه مرد با موهای سیاه که تکه هایی از موهاش کنده شده ... در دست مرد مو مشکی ، یک تیغ هم دیده میشه .

طوری مو هاشون کنده شده که انگار داشتن با هم می جنگیدن .
بعد از مدتی آن پسر جوان به هوش میاد و مرد مو مشکی رو از روز خودش کنار می زنه . با دستاش سرش رو می گیره و سعی می کنه که بلند بشه ... ولی ... چیزی روی سرش کم داره! .. موهاش ..! دیگه مو نداشت ..
به سمت مرد مو مشکی بر گشت .. با خشم فریاد زد :
- نه ... سرژ ، تو همه ی مو های منو بردی ... تمام ریشاتو میکنم ! دونه دونه !

به سمت مردی که اسمش سرژ بود میره و از جیبش یه چوبدستی خارج می کنه . مدتی با خشم به اون نگاه می کنه ، شاید می خواد آمادگی برای کشتنش پیدا کنه ...
چوبدستی را به سمت صورت سرژ می گیره و می خواد فریاد بزنه ... می خواد اونو بکشه . ولی در همان حال صدای آرامی رو از پشت سرش می شنوه . صدای آرام یک مرد ...
-دراکو ... بهتره اونو زمین بذاری .. می خوام با تو صحبت کنم .
پسری که دراکو نام داشت ، بر گشت . مدتی با چشمان متعجب به چهره ی آرام پیر مرد خیره شد . به آرامی شروع به صحبت کرد :
- تو ... فکر نمی کردم دو باره تو رو ببینم ... موریس .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن چه ثابت و برجاست ، ثابت و برجا نیست . دنیا این چنین که هست نمی ماند .
برتول برشت


Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: دوشنبه 8 اسفند 1384 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای تشویق جمعیت هر لحظه اوج میگرفت .
سرژ که تیغ مرلین نماش رو از توی جیبش دراورده بود دور دراکو میچرخید منتظره فرصتی بود تا بهش حمله کنه !
دراکو که آروم و قرار نداشت با نگرانی به اطرافش نگاه میکرد تا بلکه بتواند از اسموت شدن نجات یابد .
سرژ چند لحظه درنگ کرد سپس به سمت دراکو هجوم آورد اما دراکو از زیر دستان سرژ رد شد و به سمت دیگر زمین فرار کرد .
سرژ دوباره برگشت و آروم به سمت دراکو حرکت کرد !
دراکو نیز با چوبدستیه خودش یک تیغ مرلین نشان دیگر ظاهر کرد . حال دو مبارز با هم برابر شده بودند .
سرژ همان طور که تیغش رو از این دستش به اون دستش مینداخت جلو میامد ! دراکو نیز تیغش رو جلویش نگه داشته بود تا در صورت حمله سرژ بتواند از خودش دفاع کند .
سرژ دوباره به سمت دراکو هجوم آورد اما اینبار دراکو کاملا آماده بود ! او با یک جهش تماشایی خودش رو به ریش سرژ رساند و با یک دستش ریشش رو گرفت و با دست دیگرش که حاوی تیغ بود ریش سرژ رو از ته زد .
سرژ با چشمان اشک آلود از دراکو فاصله گرفت و به کناری خزید و در حالی که دستش رو روی صورتش گذاشته بود تا معلوم نباشد فریاد زد :
_ نه ! ریشمو زدش ! ریشم رو زد ! این دراکوی نامرد ریشم رو زد ! ریشم کو ! من گیتارم رو میخوام !
لرد که از این رفتار سرژ بسیار رنجور شده بود از توی جیبش گیتار سرژ رو دراورد .
سرژ چند لحظه با خوشحالی به گیتارش نگاه کرد سپس فریاد زد :
_ گیتارم رو بده !
لرد چند لحظه با لذت به سرژ نگاه کرد سپس گفت :
_ یا دراکو رو اسموت میکنی یا با گیتارت خداحافظی میکنی !
سرژ چاره دیگری نداشت . او به ناچار از جایش بلند شد و دوباره روبه روی دراکو ایستاد !
دراکو ریشای سرژ رو که در دستانش بود بالا گرفت و لبخندی زد سپس گفت :
_ حالا نوبت موهاته
سرژ که قادر نبود خشانت خودش رو کنترل کنه با یک حرکت روی دراکو که کاملا غافل گیر شده بود پرید و با این کار هردویشان را نقش بر زمین کرد . دراکو روی زمین و سرژ هم روی دراکو
هر دو سعی میکردند که زودتر دیگری رو اسموت کنند به همین دلیل تیغ مرلین نشان در میان سر هردویشان در نوسان بود ! لحظه ای به سر دراکو نزدیک میشد و لحظه ای به کله سرژ !
صدای تشویق جمعیت به اوج رسیده بود همه یک صدا فریاد میزدند :
_ وزیر باید اسموت شه ! وزیر باید سموت شه !
حال دیگه تقریبا تیغ سرژ به موهای دراکو رسیده بود ! فقط یکی دو سانتیمتر با موهاش فاصله داشت ! لرد که انتظار این لحظه را میکشید با لذت روی صندلی اش خم شد تا مبادا صحنه ای رو از دست بدهد .
اما ناگهان برق ها رفت به طوری که هیچ کس دیگری رو نمیدید .
ولدمورت با خشم فریاد زد :
_ هوکی این برقا کجا رفت ؟ باز تو پول برق رو ندادی ؟
صدای لرزان هوکی از پشت سر ولدمورت به گوش رسید که گفت :
_ قربان فکر میکنم فیوز پریده !
ولدمورت با خشم سعی کرد که زمین رزمشگاه رو نگاه کند تا ببیند آیا کله دراکو اسموت شده یا نه ! اما هیچ چیز قابل رویت نبود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: دوشنبه 8 اسفند 1384 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ماه بعد!!!

- آوردينش!؟
صداي زيري با عجله و نگراني جواب داد:
- بله ارباب...!
جادوگر كوچك اندام و مو بوري در حالي كه رنگ و رويش پريده بود و در ميان دستان پنهان ديوانه سازها مي لرزيد در مقابل لردولدمورت قرار گرفت.
- خب...خب...من هميشه مي دونستم كه تو به من خيانت مي كني!! حالا ديگه وزير مي شي!؟..
دراكو كه از تاثير دوانه ساز ها هنوز بيرون نياوده بود همينجوري ايستاد و زل زد به لرد!!
- خيلي خب!! هوكي!!
- بله ارباب!
- مي دوني كه چي كار كني....
جن كوچيك بدو بدو به سمت رزمشگاه رفت. با حركت دستش چراغ هاي اطراف محوطه روشن شدند.
چند نفر از مرگخواران تنومند دراكو رو به سمت داخل رزمشگاه بردند. از اطراف صداي آهنگي شنيده مي شد. در عرض چند ثانيه سكو ها از مرگخواران مشتاق پر شده بودند و لرد هم در جايگاه مخصوصش لميده بود.
دراكو رو وسط محوطه انداختن!! در همون لحظه تمامي هياهوي جمعيت قطع شد و نگاه ها مشتاقانه به لرد دوخته شد.
لرد به طرف سرژ سرش رو برگردوند.
- خب...فكر كنم شما بحثي با وزير عزيز داشتيد!! پس بفرماييد!!
سرژ با خوشحالي به طرف دراكو رفت و چوبدستيش رو در آورد.
- پس اسموت نمي كني!؟
دراكو با شنيدن اين حرف يكدفعه حواسش جمع شد و با جديت به سرژ نگاه كرد.
- نه!!!
- خودت خواستي!! كروشيو...!
- پروتگو!!
و طلسم سرژ منحرف شد. توي سكوها هيچ صدايي نميومد...همه فقط با نگراني به ادامه ي مبارزه نگاه مي كردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا و پیتر داشتن توی کافه با یکی از وسایل جدید تفریح ور میرفتن.
لارا:پیتر....به نظرت این چیه؟
یه جعبه سیاه رنگ بود که شباهت زیادی به تابوت داشت.تنها تفاوتش با یک تابوت دکمه سبز رنگی بزرگی بود که کنار در آن خودنمایی میکرد.پیتر گفت:منم نمیدونم...باید چیز جالبی باشه.بذار ببینم اگه این دکمه رو بزنم چی میشه.
فیش....بومب....پوف...دینگ دینگ!
(...از انتخاب شما متشکریم دوست عزیز.مفتخریم یکی از جدیدترین دستگاه های تفریح سیاه را به شما معرفی کنیم.دستگاه مشنگ شکنجه کن خودکار با امکانات ویژه...)!
لارا دست هاش رو میزنه به هم و میگه:آخ جون..چه عجب توی این کافه یه چیز درست حسابی پیدا شد.
در تابوت باز میشه و دوتا کنسول از کنار تابوت پر از وسایل شکنجه کنار اون قرار میگیره.مشنگ بیچاره وسط تابوت دراز کشیده و نمیتونه خودش رو تکون بده.
لارا و پیتر نگاهی به هم میکنن و....
ساعتی بعد:
شون پن بعد از یک روز مزخرف و خسته کننده هوس میکنه سری به کافه تفریحات سیاه بزنه. شون زیاد با سیاه ها رفت و آمد نمیکنه و غیر از چندتایی از اون ها بقیه رو نمیشناسه.وسط کافه چندتا مرگ خوار یه جادوگر رو که احتمالاً سفید بود دوره کرده بودن و با طلسم شکنجه گر ازش پذیرایی میکردن! شون با نگاهش دنبال قیافه آشنایی میگشت که نگاهش در نگاه پیتر قفل شد.پیتر دستی تکون داد و شون به طرف اونها رفت.
شون"پیتر..لارا،چطورین؟خوبین؟
لارا:آره...من عالیم!اگه تو هم جای من بودی حالت به همین خوبی بود.
شون با تعجب میپرسه:مگه چیزی شده؟ماموریت داشتین؟
پیتر لبخندی میزنه و میگه:نه بابا،کافه یه وسیله تفریح جدید آورده. دستگاه شکنجه گر مشنگ هاست.خیلی جالبه.لارا دوتاشون رو از بس شکنجه داد مردن!
اون طرف کافه یکی از مرگ خوارها که مست کرده بود یکی از صندلی ها رو میکوبه توی سر اون جادوگر سفید!!صدای خنده بقیه بلند شد.
شون دستی توی رداش میکنه و سیگارش رو از توی جیبش درمیاره و با یک بشکن آتیشش میزنه و اون رو میذار گوشه لبش.
لارا:نمیدونستم تو هم طرفدار این چیزهای مشنگی باشی شون.
شون:خوب نه زیاد...وقتی بین مشنگ ها جاسوسی میکردم مجبور بودم روزی هشت بسته بکشم....دیگه برام عادت شده!
پیتر میگه:ببینم شون،دلت میخواد تو هم اون دستگاه رو امتحان کنی؟خیلی حال میده!
شون رداش رو درمیاره و میگه:معلومه که آمادم.
و با پیتر و لارا میرن طرف تابوت.مشنگ توی تابوت عوض شده و مثل اینکه اصلاً نمیدونه کجاست.مشنگ بیچاره با وحشت نگاهی به شون پن میندازه.انگار با نگاهش خواهش میکنه. شون خنده تلخی میکنه و یکی از دستگاه های شکنجه رو برمیداره...
از درون کافه تا نیمه شب صدای فریاد و خنده های وحشیانه به گوش میرسید!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده