شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
اول مالس .( سلام ) . ای بابا . توی این تاپیک واروونه ، کسی عاشق نمی مونه . چند روز پیش برای جاسوسی از خونه ی رایدل به لندن رفتم ! ینی قبلش دامبلدور عزیز اومد گفت باید بیای بجنگی . منم برای اینکه یه جوری بپیچونمش گفتم دارم میرم جاسوسی . بنده مرلین دلش به رحم اومد و گفت برو .
بنده با پرووئیت تمام پا از خونه ی شماره 12 گریمولد بیرون گذاشتم و یه هفته پیدام نشد .
آلبوس که مسلما به مقدار کافی باهوشه ، از پیچیده شدنش باخبر شد و طبق یه پیام خصوصی منو به صورت کاملا محترمانه تهدید کرد ! به یقین و شایدم به نا یقین همین روزا بازنشسته میشم . آره دیگه دنیا واروونس . همچین اتفاقایی هم باید توش بیوفته که بگن تالار نظم داره.
اینجوری نگام نکن . تحت تصمیمات رئیس کاری نمی شه کرد . چی ؟ من گریه میکنم ؟ من ؟ روونا ؟ من برای مرگ خودم گریه نکردم حالا بیام ...
سعی کردم از تنها فرصت دیگه ای که بهم داده شده استفاده کنم . به هر حال !
به سلامتی کسی که منو با اعتماد تمام راهی جاسوسی از رایدل از پدر جدا از مادر سوا کرد .
به سلامتی کسی که بعد از اینکه پیچوندمش ، از نقشم با خبر شد .
به سلامتی کسی که بهد از اینکه از گره خوردنش باخبر شد ، منو بخشید .
به سلامتی کسی که بعد از اینکه منو بخشید ، یه فرصت دیگه بهم داد .
و به سلامتی کسی که یا موفقیتمو تو این ماموریت تائید می کنه و دوباره اسم رمز خونه ی گریمالدو بهم میده ، یا منو با ... از اونجا بیرون می کنه !
و نیز به سلامتی کسی که اولین بار این ضرب المثل رو توی این تاپیک نوشت : " هر فرازی یه نشیبی داره " » نیدونم !
توی این تاپیک واروونه ، کسی عاشق نمی مونه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر ««« . . .
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم! شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
پیرمردی با چهره چروکیده گاری بزرگش رو جلو میبره. در راه میخوره به مشتی حسن ، کارگر مزرعه! - سلام مشتی حسن! چطوری؟ مشتی حسن خیلی سریع دست از کار میکشه و به سرعت به سمت پیرمرد میاد. - سلام! خوبی؟ عیال یک دو لقمه نون گذاشته لای بقچه ام بیا باهم بخوریمشون. پیرمرد ، با لبخندی از صمیم قلب دعوت مشتی حسن رو قبول میکنه.
همان زمان ، جادوگران
از ورود شما متشکریم فلانی... فلانی وارد سایت میشه و به عنوان ورود اول یک پی ام تو چتر میده. - سلام بچه ها. خوب هستین؟ در همین لحظه یک مدیر میاد. - حمال! بوقی! فلانی : ببخشید؟ مدیر : خفه شو! مگه ندیدی این جا نوشته فقط پیام های مهم؟ هان؟ بوق به سر و کلت بباره. مردک ، یا شایدم زنک بوقی!
خونه اقدس خانوم!
شهین و مهین اقدس کنار هم نشستن و دارن سبزی خورد میکنن. شهین خانوم : دیروز سالگرد فردوسی بود! مهین خانوم : جدا؟ آو! من دیشب همش مشغول نوشتن یک شعر بودم نتونستم تقویم رو نگاه کنم. اقدس خانوم : راستی ، همین امروز داشتم زندگی عارف رو میخوندم. عجب شاعری بوده این... یک حس بسیار عالی و آزادگرایانه میده به آدم.
همان زمان ، جادوگران
بی بی خاتون : هااا بتول جون میدونستی من دیشب ناخونام رو یک درمیون لاک صورتی و قرمز زدم؟ بتول : جدا؟ نه باو؟ من هم دیشب رفتم بازار، پاشنه ی اون کفش سفیدم شکست.
---------------- تلخه ولی حقیقت داره! باید خودمون رو درست کنیم. خط مشی فکر ما به ناکجا آباد هم ختم نمیشه...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط برودریک بود در 1388/5/26 19:57:43
where is mylove...؟
چالش های یک عضو تازه وارد در بدو ورود به جادوگران!
-عمو آلبوس!عموآلبوس! من هر کاری می کنم این کینگزلی بوقی نمیاد درخواست بده واسه محفل! انگار اصن نخونده کتابو!
-گرابلی! گرابلی! من هر کاری می کنم این چوچانگ نمیاد برای الف دال درخواست بده! اصلا نخونده کتاب رو انگار(این جمله با جمله آخر پاراگراف بالا تفاوت های اساسی دارد)!!دامبلدور که اصلا نیدونست الف دالی هم هست چرا هست چرا تو ارتشه؟؟؟ اصن کتاب رو خونده؟؟؟!!(مشاهده می کنید که این جمله نیز تفاوت های فوق اساسی با دو جمله قبلی دارد)
-گودریک!گودریک!مارکوس که اسلایترینیه!مارکوس که مرگخواره!چرا تو الف داله؟ کتاب انگار نخونده اصلا!!(لازم به ذکر نیست که این جمله نیز.....)
-مسئول آواتار!مسئول آواتار!!(هست اصلا همچین چیزی؟) سیریوس مگه سگ نمیشد؟!چرا گربه شده الان؟!!آبرفورث چرا این ریختی شده؟!!کتاب رو چرا اصلا نخونده؟؟(بازم بگم؟بگم؟ )
-مادام هوچ!مادام هوچ!مگه هاگوارتز کلا چند تا کلاس داره؟!! مگه میشه یه خبر نگار سی و چند ساله و یه پسر بچه 15 ساله و یه بانوی مرگخوار و دو تا دامبلدور ریش دراز با هم مسابقه کوییدیچ بدن؟!!کتاب رو خوندین شما اصلا ؟!!
- بچه ها جمع کنین بریم ! این جادوگرانم جادوگران نیست!!
نقل قول:
- وقتی شخصیتی را انتخاب میکنید باید نسبت به آن شخصیت اطلاعات کافی داشته باشید. کسانی که بدون اطلاع یک شخصیت را انتخاب کنند و بر خلاف خصوصیات وی رفتار نمایند اخطار دریافت میکنند.در ایفای نقش توجه کنید که نباید از خطهای اصلی که در کتاب ها راجع به شخصیتها هست تجاوز کنید مثلا نباید یک آمبریج مهربان باشید یا اسنیپی باشید که با هری دوست است!!!
نقل قول:
-در هنگام معرفی شخصیت، باید توجه کنید شخصیت از لیست شخصیت های هری پاتری(شخصیت هایی که قبلا توسط افراد دیگری گرفته نشده اند) باشد!
منتظر موندم مث همیشه روی شکمش قل بخوره و دوباره راست شه. ولی نشد.
قبل از اینکه وارونه شه لبخند میزد. وقتی وارونه شد لبخندشم وارونه شد.
من کنارش وایسادم و هلش دادم، سعی کردم بهش کمک کنم که برگرده. ولی اون سعی نکرد.
من چون مثل بابام آبشش نداشتم مجبور شدم زودتر از آب بیام بیرون. اما اون سرشو بیرون نیاورد.
من یه نفس عمیق کشیدم و دوباره رفتم تو آب. نهنگم با همون وضعش، داشت شنا میکرد! اونم یه وری!
متفاوت شنا میکرد. باله هاشو تکون نمیداد. از دهنش حباب بیرون نمیومد. اجازه میداد آب ببرتش.
من کاری نکردم. حالا که میخواد با آب بره، بذار بره. ولی اون برمیگرده، مگه نه؟ . شد وارونه امشب نهنگم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1388/3/14 23:08:20 ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1388/3/14 23:30:34 ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1388/3/14 23:37:57
- آره باو شروع شده بود. - چی؟ - به تو چه؟ - یعنی چی مرتیکه،گوپس دنگ دینگ...
- اصلا به تو چه مربوطه؟ - کی؟به من چه مربوطه؟ گوپس دنگ دینگ...
- به من مربوطه،من باید دماغمو تو همه چیز دراز کنم،اگه من نکنم کی بکنه؟ها؟
سکوت...
- در طول تاریخ همواره دماغ من تو همه چیز دراز بوده،به طور مثال میتونیم به مباحث نظارتی و ... و از همه مهم تر فضولی تو تالار های خصوصی مردم اشاره کنیم.
سکوت...
- هه هه میدونستم هیشکی جوابی نداره بده،کاملا معلومه که من درست میگم.
سکوت...
- یوهو،پس به سلامتی... - به سلامتی جنی که خودشو قاطی جوامع انسانی کرد. - به سلامتی جنی که به خودش اجازه داد با نهایت وقاهت،بعد از تجاوز محضی که به خونه خصوصی ملت کرده بود فیلم بسازه به نام بلاک 20دقیقه ای...
- به سلامتی اونایی که نمیفهمن سفید و سیاه ،حتی توی رول،باعث نمیشه یه انسان با یه انسان دیگه اینجوری در بیفته. - به شلامتی اون جنی که درک نمیکنه عشق اژ هژار ژور مواد بهتر میتونه آدمو ببره فژا.
- به سلامتی... - به سلامتی...
- اهوم،اهم،چی میگین شما ها؟ در این موقع بود که کودکی خردسالی دوان دوان جلو آمد و با یویوی صورتی اش محکم بر صورت جن کوبید.
- به سلامتی اون عمویی که لذت دوست داشتن رو نمیفهمه،حتی لذت دوست داشتن این یویو رو. و همش سعی میکنه با تفرقه افکنی اظهار وجود کنه.
آره داوشی جونیور،اگه من چوپانم،حداقل مردونگی یه چوپان تو وجودم هست،هر قدرم که کم باشه،چوپانی از تملق و مجیز گویی این و اون و تخریب دیگران خیلی بهتر و شرافتمندانه تره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/2/28 11:41:10 ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/2/28 11:47:43 ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/2/28 12:05:58
seems it never ends... the magic of the wizards :)
دوباره جنگ ها و دعواهای بی کران داخل آشپزخانه محفل شروع شده بود . هر کس می امد توی اشپز خونه یه ایرادی میگرفت میرفت ! هرکس می اومد تو یه برگه دستش بود ، برگه ای بود که نشون می داد از محفل ناراضیه ، برگه ای که استفعاش از محفل بود . هر کس می اومد تو می گفت : مرگ خواران رو نیگاه کن ، کل سایت تو دست اوناست ، همه می رفتن طرف مرگ خوارها و کسی نبود دلش به حال محفل بسوزه .
دوباره دعواها بالا گرفته بود ، دامبل که اعصاب نداشت اروم از اشپز خانه خارج شد و لباس سفیدی را از تنش در اورد و لباس سیاهی رو پوشید و به عنوان یه جن پا تو مرگ خوارها گذاشت !
بیچاره محفل حتی صاحبش هم ، کسی که تاسیسیش کرده بود هم رفت سیاه شد .
نه چرا بیچاره محفل ، دو نفر پیدا شده بودن که خوب می دونستن چی کار کنن.
مدتی گذشت محفل داشت خودشو به مرگ خواران می رسوند ! مدتی بود همه در خواست می دادن عضو شن نه خارج ! مدتی بود دیگه تو اشپز خانه هیچ دعوای نبود !
به سلامتی اون دو نفری که محفل رو ساختن . به سلامتی سفیدی که سیاه شد . به سلامتی همه ی محفلی ها . و
به سلامتی دامبلدوری که سیاه نشد !
به سلامتی هر نشیبی که یهفرازی داره .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1388/2/26 21:14:04 ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1388/2/26 22:56:05
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود ! اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
همه دست در دست ، لبخند بر لب ، متحد... کو کو کجاست؟ تق! زرت!
یک رنگ ، یک دست! کو کو کجاست؟ تق! زرت!
مهربانی مالی ویزلی؟ غرور اسنیپ؟ قدرت مودی؟ کو کو کجاست؟ تق! زرت!
نفوذ بیل ویزلی؟ سیریوس بلک با ابهت؟ کو کو کجاست؟ تق! زرت!
و از همه مهمتر... آلبوس دامبلدور. پیر دوست داشتنی ، عاقل ، شجاع و با درایت کامل. در این وادی گم شده... نیست و نابود شده... متلاشی شده... به راستی چه به سر پیر دوست داشتنی آمده؟ کجاست این پیر عزیز؟
به سلامتی میدون گریمولد نابود شده به سلامتی تاپیک های خاک گرفته به سلامتی محفل خاموش به سلامتی سردر زیبا ولی مخروبه خانه گریمولد به سلامتی خانم بلک بی بخار شده به سلامتی ضرب المثلی که میگه " هر فرازی بالاخره نشیبی داره..."
من باید یه شما دو تا احترام بگذارم مگر شما از من بزرگتر هستید ببخشید ولی فراموش کردی من کی هستم؟هری پاتر باعصبانیت به دو پسر اینچنین می گوید وقتی می بیند که آن دو به اواحترام نمیگذارند و او جادوگری زبر دست وماهر نمی دانند خودشان را بهتر از او می بینند. دو پسر همچنان به مسخره کردن بهترین جادوگر می پردازند ولی پدرشان فکری به ذهنش می رسد تا این دو پسر را ادب کند.به پسران خود مینگرد و می گوید برای هردو شمایک مسابقه ترتیب دادم اگر بتوانید این مسابقه را باسلامت به پایان برسانید شما می رسد مسابقه به این شکل است که شما هر چقدر بیشتر به خود آسیب برسانید و خود را بیشتر بی توان کنید پیروزی را بدست می آورید.دو پسر هر دو به جان خود افتادند و خود خسته بی توان که دیگر فکر بهتر بودن رقیب خود را نمی کردند و نزد پدر بازگشتند. هری گفت: خوب است شما دونفر این قدر خود را بی توان کردید برای اینکه بهتر ازمن باشید ولی شما هرگز بهتر از من نیستید چون به سلامت کار را تمام نکرده اید. دو پسر یک صدا گفتند:چرا؟هری گفت:چون هنوز بهاین درک نرسیده اید که بی توان سالم نیست مگر این که دنیا وارونه شود. مننیز وقتی در مقابل شما از خود ضعف نشان میدهم که دنیا وارونه شود و شما زمانی نباید به احترام بگذارید که دنیا وارونه شود.با کمی مکث گفت: آیا دنیا وارونه شده است؟پسران به یک دیگر نگاه کردند سری به نشانه ی تاییدتکان دادند و بعد یکی از آن دو گفت:خود تو نیز دنیا را وارو نه کردی باشکست دادن ولدومودرت یادت نیست؟ اگر تو توانستی ما نیز می توانی تو را شکست دهیم؟مثل حالا چون مادر مقابل با سلامت به صحبت می پرداز یم ولی تو احساس کردی ما بسیار بی توانیم.هری که دیگر نمیدانست چه باید بگوید با خنده ای معنا دار گفت:حق باشماست. شما از من بهتر هستید.
شاگرد های تازه وارد ، با ترس و لرز وارد سرسرای عمومی شدند و در مقابل کلاه گروهبندی قرار گرفتند. اسامی خوانده شد: سوزان بونز : اسلیترین تری بوت : هافلپاف لاوندر بروان : ریونکلا پانسی پارکینسون : گریفندور دراکو مالفوی : گریفندور هرمیون گرنجر : هافلپاف هری پاتر : اسلیترین رونالد ویزلی : اسلیترین
===============================
بیست سال بعد : دو برادر پاتر برای آخرین بار از هم جدا شدند . بدون توجه به تمام روزهای خوشی که با هم داشتند با کینه و نفرت از هم جدا شدند و همه ی خاطراتی که داشتند را به دست فراموشی سپردند...