جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
ارسال شده در: شنبه 9 اسفند 1382 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت: حالا بذا ببینم اقلا چه مزه ایه؟ هووووووووووووو اه اه اه هوووووووو کمک ! من رفتم دستشویی!( به طرف دستشویی)
مرلین: دنگ!( در دستشویی می خوره تو سرش!) ای وای سرم چرا درو وازه می کنی!
ولدمورت: هووووووو مرلین زود باش بیا بیرون!
خون آشام: آدم قحطی بود بستنی کردی؟ وندش رو تکون می ده و من دوباره به شکل اولم بر می گردم...
من: آخیش! خونی جون دستت درد نکنه خیلی ضایع بود ببینم من اسم کجا رو عوض کردم خودم خبر ندارم؟! :-D

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارسال شده در: شنبه 9 اسفند 1382 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اون وسط يه دفعه موبايل خون اشام زنگ مي زنه و بعد از چند لحظه اون رنگش سفيد تر از قبل مي شه و مي گه : بچه ها يه مشگلي تو فلعه هارپي پيش اومده من بايد برم
اميدوارم بازم بينمتون هر چند فكر نكنم اينطور بشه

همه هاج و واج به تبديل شدن اون به خفاش و رفتنش نگاه كردن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي ي?
کی جرات کرده اسم این کافه رو عوض کنه؟
- م...م...ن... ن...ه ...
بسه. حسابتو می رسم. لالاویسه وا سینتانورا!
(دارک کم کم تفییر قیافه میده. همه منتظرن ببینن چه شکلی میشه. آهان شبیه یه بستنی قیفی شد! لرد ولدمورت یه ضربدر تو هوا می کشه:)
پاک یادت نره!
(مرلین با صدای گوش خراشی می زنه زیر خنده)
مرگ!
(مرلین مثل داونه کج و کوله میشه صداش بند میاد! یه دفه غیب میشه)
ببین باز دو روز من نبودم اینا گند زدن به مغازمون. مودی اینجا چه خبره؟ بابا ما اینجا 3 دنگ 3 دنگ شریکیما! انقدر مهمون دعوت نکن! قبض آب و برق این ماه رو دیدی؟
مودی: خیله خب بابا پولشو میدم؟
اا پولت کجا بود؟ نذار جلو اینا بگم روزی 100 گالیون دستی بهت قرض میدم.
(مودی این شکلی میشه: )
خب بابا قیافه نگیر
من اومدم اینجا تکلیفمو با این بستنی قیفی معلوم کنم.
(دوباره همه به اون دارک پاک یادت نره نگاه می کنن. بیچاره داره کم کم آب میشه)
لوپین: به به برم یه لیسش بزنم!
(خون آشام داره همین طور می خنده.)
علیاحضرت خوبی؟
- بله قربان چطور؟
هیچی فکر کردم یه جوری شدی!
- نه هیچ جوری نیستم!
آهان خوبه. سارون تو چته؟ چرا ساکتی؟
مودی می پره وسط: زبون بچمونو موش خورده! تخم کفتر بیارین!
(قیافه سارون عین بامشاد میشه زیر لب فحش میده. یه دفه مودی و سارون دستشونو می گیرن جلوی دهنشونو میگن : هوووه !)
بسه دیگه یه چیز جالب براتون دارم. این شما و این هم : حرکات جانگولر مرلین!
(مرلین با یه تعظیم وارد میشه. یه لباس قرمز پوشیده با یه کلاه بوقی بنقش! همه می ترکن از خنده!)
مرلین: دوستان عزیزان همکاران شهروندان مهمانان محترم!
امشب در خدمت شما هستم با بهترین نمایشهای جانگولر جادویی مرلین کبیر!
(مرلین دوباره تعظیم می کنه و حضار شروع به کف زدن می کنن!)
(تا مرلین میاد بساطشو پهن کنه یه صدای آشنا به گوش می رسه.)
همه زانو بزنین!
لرد ولدمورت: بیشین بینیم بابا تو دیگه چی می خوای اینجا!
تسوکه: می دونی کی در برابر شماست؟
نه کی مثلا؟
تسوکه: مامور مخصوص حاکم بزرگ میتی کمان!
( صدای قهقهه لرد ولدمورت و حضار بلند میشی)
مامور مخصوص میتی کمان؟ بابا این که عشق مدرنه خودمونه!
(با حرکت واند لرد ولدمورت ردای عجیب میتی کمان تقلبی پاره میشه و از زیرش یکی میاد بیرون!)
خوش اومدی میتی تقلبی
اما یادت باشه اینجا صاحاب نیستیا!
(دوباره همه می زنن زیر خنده!)

---------------------------------------

آقا به جای این بازیهای الکی بیاین ازین بازیا بکنین!
قطار بازی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارسال شده در: جمعه 8 اسفند 1382 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خون اشام سرگرم بازي با موبايل دارك هست كه دارك مي گه : بابا خون اشام بيا كمك ديگه
خون اشام كه انگار تازه اونها راديده مي گه : ا....شما چرا اينطوري شديد؟
مودي : بابا خوني جون بيا كمك
خوناشام به صفحه بازي نگاه مي كنه مي گه : اه حواسمو پرت كرديد يه طلسم خورد به جاروم

سارون: بيا كمك خوناشام و گرنه ...
خون اشام يه نگاه به سارون مي كنه ....سارون ادامه مي ده: وگرنه تا صب اينجوري مي مونيم ها
خون اشام : نمي شه گيم اور مي شم
سارون : مامهم تريم يا اون بازي
خون اشام: خوب معلومه بازي
مودي : خوني تو را خدا .. ببين اين وسط اگه من له شم كسي ديگه نيست باهات بياد كافه مادام چي چي ها
خون اشام : فرمانده 13 خون اشام هست ناراحت نباش

لرد كه ديگه جوش آورده بود مي گه : اگه منم بهت بگم بياي كمك نمي ياي
خون اشام سرشو مي خارونه مي گه :ا........شمام چسبيدين ؟ من خيال مي كردم شما با طلسم اينها را به هم چسبونديد

( سه چهار دقيقه بعد )
همه با هم داد مي زنن : خون اشام بيا كمك ديگه
خون اشام مي گه : به شرطي كه دارك بازم بده من با موبايلش بازي كنم
دارك : بابا موبايلم مال تو بيا كمك
خوناشام ميرهپيش اونها و از تو رداش يه بطري مايع پاك كننده در مياره و مي ريزه روي اونها
و همه آزاد مي شن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي ي?
ارسال شده در: جمعه 8 اسفند 1382 04:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت یادش می یوفته که اصلا نامه رو نخونده از جیبش در میاره تا بخونه ولی چون کلبه تاریکه نمی بینه!
ولدمورت: لومو....
خون آشام می پره وسط: چل چل چل چلللللللللللللل با لامپ کم مصرف چل آسوده خاطر - کم مصرف - با دوام - مقاوم در برابر جادوی سیاه... و لامپو وصل می کنه!
کلبه روشن میشه و ولدمورت نامه رو می خونه : ا وند من کی شکست؟
در باز می شه و فیلم حرکت آهستس:( سائورون داره حرکت آهسته وارد میشه) علیحضرت رت رت ( صداش اکو میشه از پشتش باد می زنه موهاش رو تو هوا می پیچونه) یه تیوب بزرگ چسب دستشه اندازه بیل...
: ولدی جون نجاتت می دم ییییییییههههههههااااااا ( می پره حرکت آهسته ولی پرشش خطا میره می یوفته تو شومینه!
ولدمورت: بابا بیا بیرون نخواستم نجاتم بدی
سائورون: ا آهان یادم اومد ( دستش رو میذاره زیر چونش) من یک جادوگر سیاه هستم بعد از سال ها کار و تلاش در صنعت قتل و کشتار به این نتیجه رسیدم که شما هم از چسب استحکام استفاده کنید!
و بعد وند ولدمورت رو رو چسب میریزه
ولدمورت: مرسی بابا عجب چسبیه ای بابا دستم هم چسبید که
سائورون: بذا جدات کنم ای بابا منم چسبیدم مودی دارک بیایین کمک
مودی: بذا ببینم بابا هول می کنین آهان جدا شدیم خب من برم دیگه ا ولدمورت چرا با من میایی
ولدمورت: نکش بابا ردام پاره میشه دارک نیا جلو بابا
من: اه بابا منم چسبیدم به سائورون مرلین کو راستی؟
مرلین: من اینجام؟ سرم چسبیده به کلاه ردای تو!
من: ای بابا یکی به داد ما برسه
همه: کمک... ای دارک نامرد... د بازم به من میگی به من چه؟ .... سائورون چسبت می کنم! .... بسه دیگه بابا مودی شستت رو از تو چشم دربیار.... ای وای کمک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارسال شده در: جمعه 8 اسفند 1382 02:31
نمایش جزئیات
آفلاین
رئيس من اگه اراده كنه همه را باهم با خاك يكسان مي كنه
ولي خوب بايد اين دوستي من با بقيه به يه درد بخوره نه؟ :-D :-D

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي ي?
ارسال شده در: جمعه 8 اسفند 1382 02:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اي خوناشام كلك ،فقط ميخواستي حواس مودي رو پرت كني كه رئيستو نزنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
ارسال شده در: جمعه 8 اسفند 1382 02:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خون آشام داد مي زنه : مودي جون ؟
مودي مي گه : جان مودي؟
خون آشام زير چشمي ديد كه لرد نامه را خوند و انداختش كنار و باز آماده جنگ شد
خون آشام خنديد و گفت : هيچي كارتو بكن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي ي?
ارسال شده در: جمعه 8 اسفند 1382 01:30
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
من:الان وقت اتاري بازي نيست . همه اضافيا بيان رو تخت تا من كاميونو ببرم بيرون.(رفتم سوار كاميون شدم ولي ازونجا كه رانندگيم بد بود زدم نصف كلبه فرو ريخت) لعنتي. ريپارو!(خب درست شد ،كاميونو دم در پارك كردم و برگشتم تو كلبه تا راند دوم دوئل شروع بشه.ظاهرا هر دو رقيب حسابي پاكسمن پيچي شدن و امادگي كامل براي كشتن همديگه دارن. ولدمورت چوبشو ميكشه بيرون و ميگه: آواد.. همين لحظه يه جغد عقابي بزرگ ميخوره تو كلش و يه نامه ميندازه روش.نامه‌اي از لوسيوس مالفوي،
مودي حالا وقتشه بزنش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اسفند 1382 23:32
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اصلا تقصير منه كه اين همه زحمت كشيدم براتون چيپس و پفك خريدم، حالا سقف رو هم خودتون تعميركنيد.
ولدمورت كه تا الان مشغول باندپيچي گوشش بود كمربند پاكسمن رو ورميداره ميبنده پشتش.مودي هم برميگرده ميپره رو سقف كاميون و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده