آیلین...اعتماد به نفس!!

نقل قول:
البته عرض کنم که متاسفانه سوژه بسیار جدی بود و من سعی کردم طنزش کنم در نتیجه افتضاح دراومده به گمانم!
خب البته آزادین به هر سبکی که دوست دارین بنویسین.ولی چون تعداد سوژه های جدی زیادی نیست سعی نکنین طنزشون کنین!سوژه طنز که زیاده!
نقل قول:
محفلی ها به واسطه داشتن گیرنده های حساس به تاریکی یکی پس از دیگری در کوچه تنگ و تاریک ظاهر می شدند.
اینجا فکر می کنم سیاهی و پلیدی کلمات مناسب تری بودن.مخصوصا چون بعدش به کوچه تنگ و تاریک اشاره کردین اینطور به نظر میرسه که منظورتون واقعا تاریکی بوده.درحالی که با توجه به توضیحات پست های قبل اصولا باید پلیدی باشه.
نقل قول:
صدای ناشی از آپارات های پی در پی چونان پتکی سهمگین بر سر و روی مرگخواران فرود می آمد. تعداد محفلی ها بسیار بیشتر از آنها بود.
این قسمت جالب بود...به خوبی میشد ترس و اضطراب مرگخوارا رو حس کرد.
گهگاهی یه فاصله ای بذارین.مخصوصا وقتی شکلکی در کار نیست ممکنه خوندن پست خواننده رو خسته کنه.
تازه مهمانی شروع شده بود...
محفلی ها به واسطه داشتن گیرنده های حساس به تاریکی یکی پس از دیگری در کوچه تنگ و تاریک ظاهر می شدند. صدای ناشی از آپارات های پی در پی چونان پتکی سهمگین بر سر و روی مرگخواران فرود می آمد. تعداد محفلی ها بسیار بیشتر از آنها بود.
ظاهرا از جنگ برابر قرار نبود خبری باشد.
آنتونین بر خلاف آشوبی که در درونش ایجاد شده بود با خونسردی به چهره های بی حالت محفلیونی که به آنها نزدیک تر بودند نگریست.
اینجوری هم لحنتون بهتری منتقل میشه و هم چشم خواننده بین خطوط نزدیک به هم خسته نمیشه.
نقل قول:
چارلی ویزلی (که کماکان صلاحیتش برای عضویت در گروه محفل در دست بررسی بود اما پیشاپیش خود را واجد صلاحیت دانسته و وارد معرکه شده بود)
بامزه بود...استفاده درست و بجا از شخصیت ها و اتفاقات سایت میتونه نوشته ما رو برای اعضای سایت جالب تر کنه.
هر حرکت, توصیف یا کلمه ای که تکرار بشه موقع خوندن میتونه برای خواننده کمی آزاردهنده بشه.حرکات دسته جمعی مرگخواران پست شما این اشتباه رو بوجود آورده:
نقل قول:
مرگخواران بی صدا از خنده ریسه رفتند
نقل قول:
صدای قهقه خنده مرگخواران در فضای تیره و سرد کوچه پیچید.
نقل قول:
مرگخواران طی یک حرکت دست جمعی پوزخند زدند.
درسته که پشت سر هم نوشته نشده بودن.ولی خوندن پست زمان خیلی کمتری از نوشتنش میبره.برای همین بعضی از ایرادها موقع خوندن بیشتر به چشم میان.
نقل قول:
حتی حس مبارزه در تیررس نگاه لرد آن هم برای باارزشترین دارایی او به بلاتریکس انگیزه ای قوی می داد.
جمله قشنگه...مفهومش هم همینطور.ولی فکر میکنم باید کمی ساده تر نوشته میشد.به این شکل کمی مبهم شده.
حتی حس مبارزه در تیررس نگاه لرد به بلاتریکس انگیزه ای قوی می داد... مخصوصا مبارزه برای باارزشترین دارایی او!
اینجوری بهتر شد.
نقل قول:
چنان که گویی درخواست کمک داشت. چیزی در مورد او طبیعی به نظر نمی رسید. بدنش به طرز عجیبی در حال محو شدن بود. چنانکه گویی در حال تبدیل شدن به مه و بخار باشد.
پستتون پایان خوبی داشت.باتوجه به مرموز بودن سوژه طبیعی بود که کمی مرموز تموم بشه.ولی پست شما اصلا طنز نبود...نمیدونم چرا فکر کردین سوژه رو طنز کردین.البته سوژه هم جای طنز شدن نداشت به نظر من.
جالب ترین قسمت پست به نظر من جایی بود که بلا انگیزه مبارزه پیدا میکنه.جا داشت که کمی بیشتر به اون قسمت میپرداختین.کمی بیشتر توضیح میدادین.الانم چیزی کم نداره.ولی با توجه به اینکه اون قسمت جالب بود میتونست کمی طولانی تر بشه.اینجوری تاثیرشم بیشتر میشد.
اون افتضاحی که گفتین واقعا کم لطفی بود البته...ولی کلا بهتر وقوی تر از پست های قبلیتون نبود.اگه شما رو با خودتون مقایسه کنم میشه گفت متوسط بود.
موفق باشید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





ولی حس میکنم یه مشکل دیگه هم باید داشته باشه