جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  192 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-و بلاخره این جوری شد که من احیا شدن ولدمورت را عقب انداختم.
-بابا.اون جوری که من حساب کردم شما 6 دفعه این داستان را برامون گفتید!!!
جینی با خنده گفت:
-بس کن جیمز.خب،هری،قصه ی باسیلیسک را خیلی وقته که نشنیدیم.
جیمز اخم هاشو تو هم کشید و گفت:
-مامان!اونو 1000بار و همین دیروز شنیدیم.
-هری تو قصه را بگو.جیمز تو هم بیا تو اتاق کارت دارم.
جیمز با نگرانی میگه:
-مامان تو را خدا.ببخشید.دیگه از این چیزا نمی گم.خواهش.ببخشید.
جینی گوش جیمز را میگیرد و به اتاق میبرد و در همین حین آلبوس به ریش جیمز می خندید.
در اتاق

-کروشیو.کروشیو.جلوی مهمونا باباتو مسخره می کنی.اکسیو تی(چای)
-مامان سوختم.آخه کدوم مامانی بخاطر یک شوخی ناقابل روی بچش چای میریزه؟
-حقته!!!
بلاخره بعد از یک تنبیه درست و حسابی جینی راضی میشه تا دست از سر جیمز بردارد.
در را که باز میکنه...
میبینه همه ی مهمونا و اعضای خانواده پشت در گوش وایستادن.
جینی به اعضای فیلم برداری چشمک می زنه و...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
16 سال بعد وصیت نامه ی نصف و نیمه ی هری که کلی
ان خفاش روشه (اثر طلسم ان خفاشی)پیدا میشه که
مال و اموالشو به پسرانش به ارث گذاشته و البته نوشته:
البته اگر در تنبیه خانومم بخاطر پشت در گوش وایستادن نمردن...
این بود از چگونگی مرگ پسر برگزیده که سال ها مخفی مانده بود.


‏(تو نوشته شما چند اشکال محتوایی دیده میشه مثلا خانواده پاتر رو خشن توصیف کردین. همچنین طلسم شکنجه از ابزارهای مرگخوارانه که اینجا جینی روی پسر بزرگش اجرا میکنه که درست نیست‏)‏

با این حال تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/30 5:30:20
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
19 سال گذشته و جنی و هری صاحب چند بچه ی شیطون شده اند.دختر کوچیکشون میگوید:پدر طلسم لوموس به چه در دی میخورد؟هری به او میگوید برای روشنایی سر چوب دستی است دیگر.اما دختر کوچولویش سوالی دیگر هم دارد سوال او این است:باسیلیسک چه موجودی است؟هری باز به او میگوید موجودی خطر ناک که زهرش وارد نوک شمشیر گروه تو و برادرت گریفندور شده است.حالا دختر کوچولویش جواب سوالاتش را پیدا کرده بود.اینم یک اتفاق بعد از 19 سال



شما اولا باید تایید خود را از تاپیک بازی با کلمات دریافت کنید ! سپس در اینجا شرکت کنید. جدا از عدم رعایت این حق تقدم هم این نوشته شما زیاد شبیه به یک نمایشنامه نیست. نمایشنامه همانند سناریوی یک فیلم حاوی توصیف هایی از فضا و محیط، شخصیت ها، دیالوگ ها و مکالمه های شخصیت ها می باشد. به پست های سایرین که تایید می شوند، دقت کنید. همینطور به نظم و زیبایی و پارگراف بندی و سایر نکات فنی هم توجه کنید و از همه مهم تر روی جمله بندی های خودتون کار کنید. برید اول به "بازی با کلمات" و تایید اونجا رو بگیرید. بعد بیاین به اینجا.

تایید نشد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 20:02:07
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 تیر 1391 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
شب هالووین بود وهمه دور هم جمع بودندو حرف می زدند درمیان صحبت ها جینی و هرمیون به اشپز خانه رفتند.
وکیک شکلاتی بزرگی گه رویشبا پودر قند تزئین شده بود.آوردندهمه بادیدن کیک هورا کشیدند.
هرمیون به رون که مثل بچه ها هورا میکشید نگاهی کرد و وقتی جینی می خواست یک تکه
کیک بز رگ به رون بدهد هرمیون گفت
-رون رژیم داره
در این هنگام ناگهان در خانه از جا کنده شد ولرد ولدمورت وارد شد هری از جا پرید و به همراه هرمیون و... شروع به
دوئل کرد در هنگام دوئل طلسم هرمیون به صورت ولدمورت خورد ناگهان پوست ولدمورت پاره شد
واز پشت آن چهره مگی پیدا شد .مگی باخنده گفت هالووین مبارک :pashmak: :pashmak:


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/30 5:17:37
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 تیر 1391 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
هری با ناراحتی به کارنامه ی جیمز نگاه انداخت و گفت این چه نمره ایه گرفتی خاک بر سر.
جینی از تو آشپز خونه گفت حالا اشکال نداره مگه چی شده .هری با افسون برگه رو تو صورت جینی زد .
جینی با عصبانیت یه تخم مرغ تو سر هری زد وگفت دیگه چیزیو پرت نمی کنیا بعد یه تخم
دیگه زد تو سر جیمز و گفت تو هم بیشتر درس بخون راستی هرمیون و رون و نویل دارن میان
هانا ابوت نمی یاد چقدر از هانا بدم میاد یادته اون دفعه چی میگفت نویل هرماه واسم
کلی هدیه می گیره اه. چی می گفتم آها این لیستو بگیر لیست خریده........جینی مدام حرف میزد




خب ، نوشته شما چند تا مشکل اساسی داره :

کلا ار علایم نگارشی استفاده نکردین. جمله ها رو نمیشه به خوبی از هم تفکیک کرد.

موقعی که میخواین گفتگوی اشخاص رو بنویسید باید حتما دوبار دکمه اینتر رو بزنید و اول سطر از خط تیره استفاده کنین . مثلا :
نقل قول:
جینی با عصبانیت یه تخم مرغ تو سر هری زد وگفت:

- دیگه چیزیو پرت نمی کنیا

بعد یه تخم دیگه زد تو سر جیمز و گفت :

-تو هم بیشتر درس بخون



و اینکه بهتر بال و پر بیشتری به داستانتون بدین .


تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/27 14:26:21
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1391 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
هری:خانم یک چایی بردار بیار
جینی:باشه اقا شما داستانو بگو
هری پس از اینکه گلوشو صاف کرد نگاهی به تمام حظار انداخت که اینهئ شترمرغ بهش زل زئه بودند و رون که عین برج زهر مار بغلش بود.بعداز اینکه دوباره صداشو صاف کرد شروع کرد به سخن گفتن:
ـ اهم اهم . خوب بر میگردیم به نزده سال قبل که من و لرد باهم جنگیدیم ...
که ناگهان جینی میپره وسط حرفش و با شوق میگه .انارو که میدونیم برو سراغ مبارزه.
هری میخواست چماقشو برداره که دید بده جلو همه زنشو بزنه پس ارام و متین گفت: خانم مگه نگفتم برو چایی بیار.جینی سرشو که اینهو لبو سرخ شده بود انداخت پایین وبه سمت اشپز خانه رفت.
هری نگاه عاقل اندر سفیه ای به جینی انداخت و ادامه دا :
ـ خو کجا بودیم . اهان وقتی من و لرد با هم روبه رو شدیم من فقط 6سال اموزش دیده بودم و فهمیدم که نمیتونم لرد رو شکست بدم پس فقط سعی کردم که از خودم دفاع کنم تا اینکه نویل اخرین هوکراکس رو نابود کرد ...
نویل: هه ه منو میگه ها منو میگه
هری پوزخندی میزن و ادامه میده :
ـ و اینجوری دش که لرد نابود شد....

>> درون اشپز خونه
جینی درحال گذاشتن لیوانای پراز چایی درون سینی است و در دل خود میگوید.:وا وه .چه از خود راضی. منو زور میکنه میگه برو چایی بیار .بزار هرمیون اینا برنو میدونم باهات چکار کنم.مرتیکه فکر کرده کیه .

>> چند دقیقه بعد ، درون حال ، پیش بقیه
جینی لبخند مسخره ای بر روی لب داشت و با خوشرویی چایی را جلوی بقیه میگرفت و می گفت: بفرمایید . بفرمایید.
تا اینکه رسید به هری:بفرما اقا..چیز دیگری لازم ندارید.
و اینگونه همه چیز به خوبی و خوشی پایان پافت




تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 19:55:53
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1391 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
_ و اين طور شد كه من ولدمورت رو كشتم و همه ي جادوگرا با خوبي و خوشي كنار هم زندگي كردن!

هري در حالي كه لبخند پهني زده داستان رو تموم مي كنه و بادي به غبغب انداخته با افتخار به بچه ها نگاه مي كنه.

_ ولي بابا! مگه ولدي ، جادوگر خفني نبود؟!
_ چرا.
_ مگه با يه نگاه همه رو دود نمي كرد؟
_ چرا.

ليلي لونا( نويسنده اين پست لحظاتي پيش از طريق گوگل با اين اسم آشنا شد!) در حال كه به شدت گيج به نظر ميرسه به هري نگاه مي كنه و منتظر جواب ميشه.

هري: ببين عزيزم! اين جور مسائل كلا مطرح نيست، مسئله اينه كه ولدي يه جوري! مرد و من خيلي گولاخم! ، مگه نه بچه ها؟!

بقيه ي افرادي كه توي اتاق هستند به شدت خوشحال شده و ساده لوحانه حرف هري رو تاييد مي كنن.

ليلي لونا دهن باز مي كنه كه باز هم ايراد بگيره كه با ديدن هري كه به اين صورت هست تصميم مي گيره سكوت اختيار كنه.

رون هم كه به شدت جوان به نظر مي رسه و به طرز كودكانه اي بالاي صندلي هري رو گرفته فرصت رو غنيمت مي شمره تا به زور كتابي كه به تازگي نوشته رو به بچه ها بندازه.

_ ببينيد بچه هاي اين كتاب...
_ عمو به بوق دادي ما رو با اين كتابت! باب ما خودمون مارزبوني بلديم!
رون : آلبوس سوروس خيلي ارزشي شديا! كتاب من يعني " مارزبوني در 8 دقيقه" مرجع سوالات آزمون كارشناسي ارشد هاگوارتز هست! اينو بخوني ديگه حله!
آلبوس سوروس:

در همين حين ناگهان صداي انفجار مهيبي به گوش مي رسه و دود سبزرنگي فضاي اتاق رو در بر مي گيره.

_ موهاهاهاها! من برگشتم بدبختا!

هري كه به نظرش صدا به شدت آشناست با كمي تفكر همراه سرفه به يك حقيقت تلخ پي مي بره...

هري: ولدي؟!

_ موهاهاها! چي فكر كردي هري؟! پس كي مي تونه اين قدر خفن وارد بشه!
_ ولي ما همه ي هوركراكس هات رو از بين برديم! من هم در نهايت به طرز ارزشي كشتمت!

ولدمورت كه حالا با خوابيدن دود چهره اش كاملا مشخص شده پوزخند مليحي مي زنه و ميگه: تو و دامبل خيلي پيچيده فكر مي كردين! من نه تا هوركراكس درست كردم بعدش هم چون حال نداشتم ادامه ندادم! هر چي بيشتر بهتر!

_ آواكداورا!

در همين لحظه صحنه آهسته ميشه وجيني مي پره جلوي هري و مي ميره و هري زنده مي مونه و دوباره طلسم عشق جاويد و .... برقرار ميشه و ولدمورت مي ميره! دوباره!

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط x در 1391/4/15 12:37:42
ویرایش شده توسط x در 1391/4/15 12:38:27
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/16 21:50:19
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین کریسمسی بود که جیمز به هاگوارتز رفته بود .هری و جینی که در کنار هرمیون و رون بودن داشتندرباره ی مدرسه حرف می زدند ودر قسمت دیگری از سالن جیمز بچه هارو دور خودش جمع کرده بود ودر مورد مدرسه می کرد دامبلدور و رز که سال دیگه وارد مدرسه می شدن با توجه بیش تری به حرف های جیمز گوش می دادن هری که صدای جیمز را می شنید زود فهمید که جیمز داره با اونا شوخی می کنه برای همین هم گفت بچه ها می خواین خاطره ی دوست شدن خودم با رونو براتون تعریف کنم؟ بچه ها که همیشه از داستان های هری لذت می بردن به سوی هری رفتن ومشغول شنیدن داستان شدن.
.

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/16 21:55:01
من همیشه هستم
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
هري بعداز پيروزي ذرجنگ خانواده خود راتشكيل داد سالهابهد از اون ماجرا هري بچه دار ميشه يك روز اونارو دور خودش جمع ميكنه وداستان خودسرو براي اوناتعريف ميكنه


شما اولا باید تایید خود را از تاپیک بازی با کلمات دریافت کنید ! سپس در اینجا شرکت کنید. جدا از عدم رعایت این حق تقدم هم این نوشته شما یک نمایشنامه نیست. نمایشنامه همانند سناریوی یک فیلم حاوی توصیف هایی از فضا و محیط، شخصیت ها، دیالوگ ها و مکالمه های شخصیت ها می باشد. به پست های سایرین که تایید می شوند، دقت کنید.

تایید نشد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 19:52:45
mla
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 تیر 1391 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هری از روی زمین بلند شد و گوی زرین را در دستش دید.
او اسلایترین را شکست داده بود.
صدای رون را شنید که به مالفوی گفت:
مالفوی ************* چرا هری رو زمین انداختی؟*************

اما هری برده بود.بعد رفت خوابگاه و استراحت کرد

شما باید برای این تصویر نمایشنامه خودتون رو بنویسین. لطفا به نکاتی که در زیر پستتون در تاپیک بازی با کلمات گفتم هم دقت کنین.
تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/4/13 22:34:22
من همیشه هستم
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 12 تیر 1391 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نیمه شب یکی از شب های سرد کریسمس ، در حالی که بیرون از خانه برف سنگینی در حال بارش بود اعضای خانواده ویزلی به مناسبت بازگشت فرزندانشان از مدرسه جشن کوچکی براه انداخته بودند .صدای ترق تروق جرقه های آتش و حرارت مطبوع آن صمیمیت فضای خانه را دوچندان ساخته بود و گویی همه چیز بر وفق مراد بچه ها پیش میرفت . از خوراکی های روی میز گرفته و تزئینات درخت کریسمس و دکوری که جینی با وسواس خاصی هفته ی قبل در نبود بچه ها چیده بود همگی طلایی و قرمز طراحی شده بودند که نشان از این بود که رز و آلبوس همـ امسال در تقسیمـ بندی کلاه گروهبندی به گریفندور راه پیدا کرده بودند و این مسئله چیزی بود که رون را بیش از پیش سرحال و شاداب میساخت .
لیلی که روی پای پدرش نشسته بود . در حالی که یکی از دانه های برتی بات با طمع همه چیز را درون دهانش میگذاشت گفت : اینکه آلبوس و رز همـ توی گریفندور افتادن یعنی این یه چیز موروثی تو خانواده ماست ؟
رون جواب داد : آره عمویی تا به حال که سابقه نداشته کسی خون ویزلی تو رگاش باشه و جای دیگه ای بیفته . شجاعت ویژگی معروف ویزلی هاست . و در حالی که باد به غبغب مینداخت یک جام دیگر برای خودش نوشیدنی کره ای ریخت .
هرمیون : چقدرم که تو شجاعی واقعا !!!
هری گفت : نه بابا ، فکر نمیکنم ، همه چیز به خود آدم بستگی داره
لیلی : کاش منم زودتر به هاگوارتز میرفتم
جیمز در حالیکه سعی میکرد لبخند خود راپنهان کند گفت :" اتفاقا یه بار که از کلاس پرفسور پتیل برمیگشتم منو نگه داشت و با صدایی که انگار مال خودش نبود بهم گفت مراقب کوچیک ترین عضو خونواده تون باشین . اتفاقی نحس در انتظار اونه که ممکنه هیچوقت نتونه پاشو به مدرسه بذاره "
لیلی با صدایی که تحت تاثیر قرار گرفته بود شیشکی نثار جیمز کرد و گفت " دروغگو" و با نگاهی نگران رو به سمت هری برگرداند . هری گفت : اذیتش نکن جیمز " و به دخترش گفت :" برادرت باهات شوخی میکنه ، تعداد پیشگوهای واقعی در سراسر دنیا انگشت شماره " و صداش رو کمی پایین تر آورد جوری که به گوش جینی نرسد و ادامه داد "تازه من تنها چیزی مثبتی که در پروتی دیدم رقص ماهرانه اش تو سال چهارم تحصیلم بود اون موقع حواسم پی چو بود نفهمیدم چه موقعیتی رو از دست دادم ، حیـف !!!" و در حالی که هنوز صحبتش تمام نشده بود صدای جینی را شنید که میگفت " پس خواهشا سعی کن الانم این موقعیت های ارزشمند زندگیت رو از دست ندی و ریخت و پاش هارو جمع کنی که همه میخوایم بریم بخوابیم و چوبدستی هری را به دستش داد "


امیدوارمـ تایید بشه :)

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/12 17:26:29
Only Raven


username امـ در پاتر مور :

HazelDawn14257