جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

50 کاربر(ها) آنلاین هستند (37 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
50 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

کارگاه داستان‌نویسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 8 مرداد 1391 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
هري روي صندلي راحتي هميشگيش نشسته بود .چشماش بسته بودن و ذهنش داشت استراحت ميکرد .که يهو صداي جيغ و دادمريلا از طبقه بالا بلند شد .چشم هاي هري با سرعت زيادي باز شدند متوجه شد که سرعت تنفسش رفته بالا و صورتش بد جوري عرق کرده ..اما اين جيغ و داد فقط مربوط ميشد به بازي مزيلا که تو اتاقش مشغول بود..
با اينکه 19سال بود که از همه فجايع وجنگ هايي که تو هاگوارتز اتفاق افتاده بود ميگذشت و خوشبختانه با پيروزي هري پاتر (پسري که زنده ماند)همراه شده بود وطي اين 19سال هري با جني ازدواج کرده بود و حالا يه بچه هم به اسم مريلا داشتند وهم چنين صاحب يه زندگي معمولي مثل همه ادماي ديگه بودن اما هري با کوچکترين صدا هراسان از خواب بلند ميشد .نميدونم چرا شايد اين حالت مربوط باشه به دردها ورنج هايي که هري 19 سال پيش کشيده بود...
هری چند تا نفس عمیق میکشه و از رو مبل بلند میشه که بره به مریلا توصیه کنه که یه کم یواشتر بازی کنه والا همه اهالی محل فردا به یه منطقه دیگه نقل مکان میکنند!در این هنگام جنی رو میبینه..
-عزیزیم کجا داری میری؟نکنه میخوای به مریلا دعوا کنی؟مگه شیطنتای خودمون یادت رفته؟
در خونه به صدا در میاد هری به طرف در میره و اونو باز میکنه
-اوه رون .واقعا خوشحالم که میبینمت!
-سلام هری.حالت چطوره؟من و هرمیون تصمیم گرفتیم امروز رو به دیدنتون بیایم راستش دلمون واستون خیلی تنگ شده بود تازه ارتور رو هم با خودمون اوردیم
هری که خیلی از این دیدار خوشحال شده بود بعد از سلام واحوال پرسی با ارتور و هرمیون و بچه هاشون اونا رو به خونشون دعوت میکنه
اونا بچه هارم به این مهمونی دعوت کردن و دور هم نشستن راجع به خاطراتشون صحبت کردن ..راستش این اولین باری بود که اونا با خیال اسوده وبدون هیچ نگرانی دور هم نشسته بودن و صحبت میکردند اما به نظر شما این اسودگی چه قدر میتونه دوام داشته باشه شاید این دنیای عجیب یه ولدومورت دیگه رو متولد کنه شایدم تا حالا به دنیا اورده باشه .ولدومرتی هری هم نمیتونه تصورشو بکنه..ولدمورتی که از پوست .گوشت هریه این درحالیه که مریلا پاتر بغل پدرش نشسته و داره به این موضوع فکر میکنه که چه قدر از شخصیت ولدمورت خوشش میاد !!!واقعا که تاریخ تکرار میشه...!!

بد نبود ! اما سعی کن بیان نمایشنامه هات نقل قولی نباشه خیلی ! بیشتر روی افزایش جذابیت در قسمت فضاسازی کار کنید. برید به تاپیک شخصیت خودتون رو معرفی کنید
تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 19:48:31
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-و بلاخره این جوری شد که من احیا شدن ولدمورت را عقب انداختم.
-بابا.اون جوری که من حساب کردم شما 6 دفعه این داستان را برامون گفتید!!!
جینی با خنده گفت:
-بس کن جیمز.خب،هری،قصه ی باسیلیسک را خیلی وقته که نشنیدیم.
جیمز اخم هاشو تو هم کشید و گفت:
-مامان!اونو 1000بار و همین دیروز شنیدیم.
-هری تو قصه را بگو.جیمز تو هم بیا تو اتاق کارت دارم.
جیمز با نگرانی میگه:
-مامان تو را خدا.ببخشید.دیگه از این چیزا نمی گم.خواهش.ببخشید.
جینی گوش جیمز را میگیرد و به اتاق میبرد و در همین حین آلبوس به ریش جیمز می خندید.
در اتاق

-کروشیو.کروشیو.جلوی مهمونا باباتو مسخره می کنی.اکسیو تی(چای)
-مامان سوختم.آخه کدوم مامانی بخاطر یک شوخی ناقابل روی بچش چای میریزه؟
-حقته!!!
بلاخره بعد از یک تنبیه درست و حسابی جینی راضی میشه تا دست از سر جیمز بردارد.
در را که باز میکنه...
میبینه همه ی مهمونا و اعضای خانواده پشت در گوش وایستادن.
جینی به اعضای فیلم برداری چشمک می زنه و...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
16 سال بعد وصیت نامه ی نصف و نیمه ی هری که کلی
ان خفاش روشه (اثر طلسم ان خفاشی)پیدا میشه که
مال و اموالشو به پسرانش به ارث گذاشته و البته نوشته:
البته اگر در تنبیه خانومم بخاطر پشت در گوش وایستادن نمردن...
این بود از چگونگی مرگ پسر برگزیده که سال ها مخفی مانده بود.


‏(تو نوشته شما چند اشکال محتوایی دیده میشه مثلا خانواده پاتر رو خشن توصیف کردین. همچنین طلسم شکنجه از ابزارهای مرگخوارانه که اینجا جینی روی پسر بزرگش اجرا میکنه که درست نیست‏)‏

با این حال تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/30 5:30:20
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
19 سال گذشته و جنی و هری صاحب چند بچه ی شیطون شده اند.دختر کوچیکشون میگوید:پدر طلسم لوموس به چه در دی میخورد؟هری به او میگوید برای روشنایی سر چوب دستی است دیگر.اما دختر کوچولویش سوالی دیگر هم دارد سوال او این است:باسیلیسک چه موجودی است؟هری باز به او میگوید موجودی خطر ناک که زهرش وارد نوک شمشیر گروه تو و برادرت گریفندور شده است.حالا دختر کوچولویش جواب سوالاتش را پیدا کرده بود.اینم یک اتفاق بعد از 19 سال



شما اولا باید تایید خود را از تاپیک بازی با کلمات دریافت کنید ! سپس در اینجا شرکت کنید. جدا از عدم رعایت این حق تقدم هم این نوشته شما زیاد شبیه به یک نمایشنامه نیست. نمایشنامه همانند سناریوی یک فیلم حاوی توصیف هایی از فضا و محیط، شخصیت ها، دیالوگ ها و مکالمه های شخصیت ها می باشد. به پست های سایرین که تایید می شوند، دقت کنید. همینطور به نظم و زیبایی و پارگراف بندی و سایر نکات فنی هم توجه کنید و از همه مهم تر روی جمله بندی های خودتون کار کنید. برید اول به "بازی با کلمات" و تایید اونجا رو بگیرید. بعد بیاین به اینجا.

تایید نشد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 20:02:07
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 تیر 1391 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
شب هالووین بود وهمه دور هم جمع بودندو حرف می زدند درمیان صحبت ها جینی و هرمیون به اشپز خانه رفتند.
وکیک شکلاتی بزرگی گه رویشبا پودر قند تزئین شده بود.آوردندهمه بادیدن کیک هورا کشیدند.
هرمیون به رون که مثل بچه ها هورا میکشید نگاهی کرد و وقتی جینی می خواست یک تکه
کیک بز رگ به رون بدهد هرمیون گفت
-رون رژیم داره
در این هنگام ناگهان در خانه از جا کنده شد ولرد ولدمورت وارد شد هری از جا پرید و به همراه هرمیون و... شروع به
دوئل کرد در هنگام دوئل طلسم هرمیون به صورت ولدمورت خورد ناگهان پوست ولدمورت پاره شد
واز پشت آن چهره مگی پیدا شد .مگی باخنده گفت هالووین مبارک :pashmak: :pashmak:


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/30 5:17:37
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 تیر 1391 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
هری با ناراحتی به کارنامه ی جیمز نگاه انداخت و گفت این چه نمره ایه گرفتی خاک بر سر.
جینی از تو آشپز خونه گفت حالا اشکال نداره مگه چی شده .هری با افسون برگه رو تو صورت جینی زد .
جینی با عصبانیت یه تخم مرغ تو سر هری زد وگفت دیگه چیزیو پرت نمی کنیا بعد یه تخم
دیگه زد تو سر جیمز و گفت تو هم بیشتر درس بخون راستی هرمیون و رون و نویل دارن میان
هانا ابوت نمی یاد چقدر از هانا بدم میاد یادته اون دفعه چی میگفت نویل هرماه واسم
کلی هدیه می گیره اه. چی می گفتم آها این لیستو بگیر لیست خریده........جینی مدام حرف میزد




خب ، نوشته شما چند تا مشکل اساسی داره :

کلا ار علایم نگارشی استفاده نکردین. جمله ها رو نمیشه به خوبی از هم تفکیک کرد.

موقعی که میخواین گفتگوی اشخاص رو بنویسید باید حتما دوبار دکمه اینتر رو بزنید و اول سطر از خط تیره استفاده کنین . مثلا :
نقل قول:
جینی با عصبانیت یه تخم مرغ تو سر هری زد وگفت:

- دیگه چیزیو پرت نمی کنیا

بعد یه تخم دیگه زد تو سر جیمز و گفت :

-تو هم بیشتر درس بخون



و اینکه بهتر بال و پر بیشتری به داستانتون بدین .


تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/27 14:26:21
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1391 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
هری:خانم یک چایی بردار بیار
جینی:باشه اقا شما داستانو بگو
هری پس از اینکه گلوشو صاف کرد نگاهی به تمام حظار انداخت که اینهئ شترمرغ بهش زل زئه بودند و رون که عین برج زهر مار بغلش بود.بعداز اینکه دوباره صداشو صاف کرد شروع کرد به سخن گفتن:
ـ اهم اهم . خوب بر میگردیم به نزده سال قبل که من و لرد باهم جنگیدیم ...
که ناگهان جینی میپره وسط حرفش و با شوق میگه .انارو که میدونیم برو سراغ مبارزه.
هری میخواست چماقشو برداره که دید بده جلو همه زنشو بزنه پس ارام و متین گفت: خانم مگه نگفتم برو چایی بیار.جینی سرشو که اینهو لبو سرخ شده بود انداخت پایین وبه سمت اشپز خانه رفت.
هری نگاه عاقل اندر سفیه ای به جینی انداخت و ادامه دا :
ـ خو کجا بودیم . اهان وقتی من و لرد با هم روبه رو شدیم من فقط 6سال اموزش دیده بودم و فهمیدم که نمیتونم لرد رو شکست بدم پس فقط سعی کردم که از خودم دفاع کنم تا اینکه نویل اخرین هوکراکس رو نابود کرد ...
نویل: هه ه منو میگه ها منو میگه
هری پوزخندی میزن و ادامه میده :
ـ و اینجوری دش که لرد نابود شد....

>> درون اشپز خونه
جینی درحال گذاشتن لیوانای پراز چایی درون سینی است و در دل خود میگوید.:وا وه .چه از خود راضی. منو زور میکنه میگه برو چایی بیار .بزار هرمیون اینا برنو میدونم باهات چکار کنم.مرتیکه فکر کرده کیه .

>> چند دقیقه بعد ، درون حال ، پیش بقیه
جینی لبخند مسخره ای بر روی لب داشت و با خوشرویی چایی را جلوی بقیه میگرفت و می گفت: بفرمایید . بفرمایید.
تا اینکه رسید به هری:بفرما اقا..چیز دیگری لازم ندارید.
و اینگونه همه چیز به خوبی و خوشی پایان پافت




تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 19:55:53
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1391 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
_ و اين طور شد كه من ولدمورت رو كشتم و همه ي جادوگرا با خوبي و خوشي كنار هم زندگي كردن!

هري در حالي كه لبخند پهني زده داستان رو تموم مي كنه و بادي به غبغب انداخته با افتخار به بچه ها نگاه مي كنه.

_ ولي بابا! مگه ولدي ، جادوگر خفني نبود؟!
_ چرا.
_ مگه با يه نگاه همه رو دود نمي كرد؟
_ چرا.

ليلي لونا( نويسنده اين پست لحظاتي پيش از طريق گوگل با اين اسم آشنا شد!) در حال كه به شدت گيج به نظر ميرسه به هري نگاه مي كنه و منتظر جواب ميشه.

هري: ببين عزيزم! اين جور مسائل كلا مطرح نيست، مسئله اينه كه ولدي يه جوري! مرد و من خيلي گولاخم! ، مگه نه بچه ها؟!

بقيه ي افرادي كه توي اتاق هستند به شدت خوشحال شده و ساده لوحانه حرف هري رو تاييد مي كنن.

ليلي لونا دهن باز مي كنه كه باز هم ايراد بگيره كه با ديدن هري كه به اين صورت هست تصميم مي گيره سكوت اختيار كنه.

رون هم كه به شدت جوان به نظر مي رسه و به طرز كودكانه اي بالاي صندلي هري رو گرفته فرصت رو غنيمت مي شمره تا به زور كتابي كه به تازگي نوشته رو به بچه ها بندازه.

_ ببينيد بچه هاي اين كتاب...
_ عمو به بوق دادي ما رو با اين كتابت! باب ما خودمون مارزبوني بلديم!
رون : آلبوس سوروس خيلي ارزشي شديا! كتاب من يعني " مارزبوني در 8 دقيقه" مرجع سوالات آزمون كارشناسي ارشد هاگوارتز هست! اينو بخوني ديگه حله!
آلبوس سوروس:

در همين حين ناگهان صداي انفجار مهيبي به گوش مي رسه و دود سبزرنگي فضاي اتاق رو در بر مي گيره.

_ موهاهاهاها! من برگشتم بدبختا!

هري كه به نظرش صدا به شدت آشناست با كمي تفكر همراه سرفه به يك حقيقت تلخ پي مي بره...

هري: ولدي؟!

_ موهاهاها! چي فكر كردي هري؟! پس كي مي تونه اين قدر خفن وارد بشه!
_ ولي ما همه ي هوركراكس هات رو از بين برديم! من هم در نهايت به طرز ارزشي كشتمت!

ولدمورت كه حالا با خوابيدن دود چهره اش كاملا مشخص شده پوزخند مليحي مي زنه و ميگه: تو و دامبل خيلي پيچيده فكر مي كردين! من نه تا هوركراكس درست كردم بعدش هم چون حال نداشتم ادامه ندادم! هر چي بيشتر بهتر!

_ آواكداورا!

در همين لحظه صحنه آهسته ميشه وجيني مي پره جلوي هري و مي ميره و هري زنده مي مونه و دوباره طلسم عشق جاويد و .... برقرار ميشه و ولدمورت مي ميره! دوباره!

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط x در 1391/4/15 12:37:42
ویرایش شده توسط x در 1391/4/15 12:38:27
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/16 21:50:19
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین کریسمسی بود که جیمز به هاگوارتز رفته بود .هری و جینی که در کنار هرمیون و رون بودن داشتندرباره ی مدرسه حرف می زدند ودر قسمت دیگری از سالن جیمز بچه هارو دور خودش جمع کرده بود ودر مورد مدرسه می کرد دامبلدور و رز که سال دیگه وارد مدرسه می شدن با توجه بیش تری به حرف های جیمز گوش می دادن هری که صدای جیمز را می شنید زود فهمید که جیمز داره با اونا شوخی می کنه برای همین هم گفت بچه ها می خواین خاطره ی دوست شدن خودم با رونو براتون تعریف کنم؟ بچه ها که همیشه از داستان های هری لذت می بردن به سوی هری رفتن ومشغول شنیدن داستان شدن.
.

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/16 21:55:01
من همیشه هستم
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
هري بعداز پيروزي ذرجنگ خانواده خود راتشكيل داد سالهابهد از اون ماجرا هري بچه دار ميشه يك روز اونارو دور خودش جمع ميكنه وداستان خودسرو براي اوناتعريف ميكنه


شما اولا باید تایید خود را از تاپیک بازی با کلمات دریافت کنید ! سپس در اینجا شرکت کنید. جدا از عدم رعایت این حق تقدم هم این نوشته شما یک نمایشنامه نیست. نمایشنامه همانند سناریوی یک فیلم حاوی توصیف هایی از فضا و محیط، شخصیت ها، دیالوگ ها و مکالمه های شخصیت ها می باشد. به پست های سایرین که تایید می شوند، دقت کنید.

تایید نشد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 19:52:45
mla
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 تیر 1391 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هری از روی زمین بلند شد و گوی زرین را در دستش دید.
او اسلایترین را شکست داده بود.
صدای رون را شنید که به مالفوی گفت:
مالفوی ************* چرا هری رو زمین انداختی؟*************

اما هری برده بود.بعد رفت خوابگاه و استراحت کرد

شما باید برای این تصویر نمایشنامه خودتون رو بنویسین. لطفا به نکاتی که در زیر پستتون در تاپیک بازی با کلمات گفتم هم دقت کنین.
تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/4/13 22:34:22
من همیشه هستم

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.