جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

138 کاربر(ها) آنلاین هستند (47 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
138 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

کارگاه داستان‌نویسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مرداد 1391 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام من یه ذره از دفترچه خاطرات مادر شوهرم نارسیسا کش رفتم به نوشته ی خودش توی سال چهارم نارسیسا و بلا از پله های برج بالا میرفتن جام سگانه شروع شده بود وتوی پله ها یکی از افراد انتخاب شده و دوستش از این دوتا خواهر اصیل زاده درخواست همراهی با ان هارو کردن اونام بد از کلی ادا و اطوار قبول کردن.روز جشن نارسیسا باهمراهش کلی کلاس گذاشت هین شکلی ولی بلا نبود اون داشت با سیریوس دوئل میکرد نارسیسا اون روز این شکلی بود :aros: قیافش بد شنیدن این خبر *





-----

دوست عزیز

شما باید ابتدا در تاپیک بازی با کلمات شرکت کرده و پس از تایید در آنجا، به این تاپیک آمده و نمایشنامه ای بر اساس عکسی که در چند پست پایین تر داده شده و نکات نوشته شده در رابطه با شیوه صحیح نمایشنامه نویسی، یک نمایشنامه بنویسید.

فعلا تایید نشد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/25 18:34:12
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/25 18:35:02
تا توانی وردی به دست اور ورد اشتباه گفتن هنری نمیباشد
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 21 مرداد 1391 21:51
نمایش جزئیات
آفلاین
شخصیت ها: رون ویزلی - هرماینی گرنجر - فنریر گری بک(گرگینه و مرگخوار)
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه

شب بود و هوا كم كم داشت سرد ميشد اما رون و هرمايني معلوم نبود كجا بودند؟؟؟؟
هرمايني:رون،چت شده،چرا تو خودت رفتي؟؟؟
رون اول تعجب ميكنه و بعد جواب ميده:خوب به نظر تو الان من بايد چيكار كنم،يعني اصلا چيكار ميتونم بكنم!!!
رون سعي ميكنه دستش رو ازاد كنه ولي نميشه.
هرمايني با عصبانيت ميگه:داري چيكار ميكني رون،دستم داره ميشكنه.
رون هم در جواب ميگه:فكر ميكني دارم چيكار ميكنم،دارم براي ازاديمون تلاش ميكنم.
بعد فنرير گري بك از داخل چادري كه در ان استراحت ميكرد بيرون امد و گفت:چقدر وز وز ميكنيد،تا چند دقيقه ي ديگه هري و لئوناردو رو هم پيدا ميكنيم،اون وقت هر چقدر با هم خواستيد فك بزنيد!!!
رون هم ارام گفت:كور خوندي،نميتونيد پيداشون كنيد.
فنرير گري بك هم گفت:انگار سرت به تنت نمي أرزه،حيف كه نميتونم بكشمت اما غذاي امشبتون همين بسته ي غذاي سگه؟؟؟،بخوريد كه شام اخر عمرتون هست!!!
رون هم گفت:شب دراز است و قلندر بيدار!!!





------
سعی کنید بیشتر روی نمایشنامه خودتون کار کنید. بد نیست. اما چیز خاصی نداره. اون جذابیت و خلاقیتی که باید داشته باشه رو نداره. یعنی شما باید برای افزایش جذابیت روی سوژه و داستان مورد نظر، چه در جهت طنز و چه در جهت جدیت و وحشت، کار کنید. بهتر بگم- با داستان و سوژه بیشتر بازی کنید. نه اینکه اون رو پیچیده کنید. یعنی در حداقل حالت ممکن، هیجانی به آن اضافه کنید که خواننده رو جذب کنه که تا آخر نمایشنامه رو خوب بخونه. با این وجود نیمه بیشتر انتظار رو بر آورده کردین.
برید یک شخصیت انتخاب نشده و آزاد از لیست شخصیت ها بردارید و اون رو در تاپیک معرفی شخصیت، معرفی کنید.
تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/21 22:38:29
قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 21 مرداد 1391 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
داشتم با لونا در مورد سوروس اسنيپ صحبت ميكردم،كه يكدفعه نيك بي سر جلوي ما سبز شد!!!من كه بسيار جا خورده بودم به نيك گفتم:سر نيكلاس،حداقل از اين به بعد اگه خواستي جلوي ما سبز بشي،يه هن،يه هوني كن اينطوري سفيد نشيم.بعد نيكلاس معذرت خواست و پيچيد توي راه روي سمت راست و غيبش زد.
من كه از لونا غافل شده بودم ديدم لونا پشت سر من قايم شده. بهش گفتم بيا بريم.اين رفتارها از نيك بي سر يه چيز عادي است!!!!!
داشتم سر صحبت رو باز مي كردم كه يكدفعه هري،رون و هرمايني مثل جت از جلوي ما رد شدند و رفتند به سمت اتاق نيازمندي ها............
من كه دهنم از سرعت بالاي اونها باز مونده بود،لونا بهم گفت: اينا چشون شده بود، من كه هنوز تحت سرعت اونها بودم گفتم:نمي دونم.
يه دفعه دامبلدور از پشت سر داد زد لئوناردو؟لونا؟شما مگه كلاس نداريد كه اينجا وايساديد؟؟؟؟؟
من هم خودم رو زود جمع و جور كردم و گفتم:بله پروفسور،الان ميريم سر كلاس.
دست لونا رو گرفتم و گفتم زود بيا بريم كه الان سوروس اسنيپ،كلاس راهمون نميده؟؟؟





------------
دوست عزیز

لطفا بر اساس تصویر و نکات آن که در دو پست پایین تر داده شده است، نمایشنامه ای بنویسید. نه در رابطه با موارد دیگر. گذشته از این سعی کنید به نوشته خود نظم دهید و میان توصیف ها و جملات شخصیت ها(دیالوگ ها) فاصله بذارید و از سر خط شروع کنید. مثلا اگر دو خط در مورد محیط و حالت ها و رفتارهای شخصیت ها توصیف می نویسید و در انتهای آن می نویسید فلانی گفت: ، گفته فلانی را در خط پایین آن درج کنید. نه در ادامه. این موارد نگارشی و رعایت نظم، شکل بهتری به نوشته شما می بخشد و آن را برای خواننده نمایشنامه شما جذاب تر می نماید.
فعلا تایید نشد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/21 20:58:54
قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1391 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون:رون.همین را میخواستی؟
رون:چه را؟
هرمیون:این که تو یک جنگل تاریک گیر یک گرگینه ی آب زیر کاه بیافتیم که همه ی این ها از دست تو است.
رون:چرا مگه من چی کار کردم؟
هرمیون:خب معلومه تو اون بیسکویت را به گرگینه دادی تا به سگش بده.فعلا هم که تو ظرف سگش آب میبینم نه بیسکویت.
رون:مگه اون بیسکویت ها چه ارزشی داشتند؟
هرمیون:ارزش داشتند هنوز هم دارند.ارزششان هم این است که جادویی و کمیاب هستند و مهم تر از اون ما باید اون بیسکویت ها را به دست دامبلدور میرساندیم نه به دست این گرگینه.
رون:ولی روی جعبه ی اون بیسکویت ها نوشته بود غذای سگ.
هرمیون:آره غذای سگ.ولی اون برای معجون دامبلدوره که برای سگ ها است.
رون:ببخشید.
هرمیون:اشکال نداره.من یک کاریش میکنم.ولی اگر اون گرگینه ما را گاز بگیرد ما هم گرگینه میشویم.
رون:خب که چی؟به قول خودتون شما همه کار را درست انجام میدهید.
هرمیون در دلش:وای از دست این.




------
اساس بر اینه که زیاد سخت گیری نکنیم. اما خب نکاتی هست که باید خاطر نشان کنم. نمایشنامه یا به اصطلاح "رول" شما به طور کامل دیالوگ و مکالمه بین دو شخصیت رون و هرماینی بود. درسته. یکی از ویژگی های اصلی نمایشنامه همین پشت سر هم ردیف شدن دیالوگ هاست اما انتظار میره به توصیف کردن محیطی که شخصیت رون و هرماینی در اون هستن هم پرداخته بشه(مثلا محیط جنگل، کنار چادر- اینکه مثلا محیط ترسناکه...باد میوزه...درختان تکون میخورن یا اینکه محیط خیلی پر سر و صدا و اینهاست). به حالت های رفتاری مثل خشم یا شادی شخصیت ها هم پرداخته بشه. به رفتار شخصیت ها مثل حرکات بدن و دست و چوبدستی کشیدن و ... ! چون که دیالوگ و مکالمه خالی نمیتونه همیشه به تنهایی کل سوژه داستان شما را با جزئیات مثبتش شامل بشه. تا یک حدی را میتونه شامل بشه.دیالوگ های رون و هرماینی هم البته موضوعی سری را مثلا در مورد ارتباط یک معجون و غذای سگ رو بیان می کردند که اشتباها دست یک گرگینه افتاده. اما خیلی پرورش داده نشده بود. در اصل خیلی محتوای خاص و جذابی نداشت. بیشتر یه رول عادی بود.

با توجه به پست قبلی تون در بازی با کلمات هم میشه گفت نیمه بیشتر انتظار لازم رو برآورده کردین. ولی بعد از ورود به ایفای نقش هم باید بیشتر کار کنید روی نمایشنامه هاتون تا مشارکتی جذاب و لذتبخش برای خودتان و دوستانتان فراهم کنید.
برید از لیست شخصیت ها، یک شخصیت آزاد که با رنگ سیاه درج شده، انتخاب کنید و با فرمی که بقیه دوستان پر کردند، آن شخصیت را بر اساس ویژگی هایی تخیلی از خودتان و ویژگی های اصلی آن شخصیت که در کتابهای هری پاتر نوشته شده ، در تاپیک معرفی شخصیت، معرفیش کنید.

تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/15 12:58:27
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/15 13:00:39
not only wizards,witches are here too
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.














کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1391 19:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام دوستان عزیز

آن دسته از اعضای عزیز و محترمی که قصد دارند وارد بخش ایفای نقش سایت جادوگران شوند، طبق مراحل عضویت در ایفای نقش، پیش از شرکت در این عنوان، می بایست در عنوان بازی با کلمات شرکت کرده و تایید خود را دریافت کرده باشند. (فرآیند "تایید" یا "عدم تایید" توسط مسئول ورود به ایفای نقش، در ویرایش پست شما پس از گذشت 1 روز، با فونت رنگی قابل مشاهده خواهد بود- بنابراین در بازدیدهای بعدی خود از سایت، ابتدا ویرایش اعمال شده در انتهای پست های خودتان را بازبینی نمایید. ) پس از دریافت تایید خود از "بازی با کلمات"، می توانید در اینجا شرکت کنید.

متقاضیان ورود به ایفای نقش برای شرکت در اینجا باید پستی ارسال کنند که حاوی نمایشنامه ای در مورد تصویر زیر باشد :

تصویر تغییر اندازه داده شده


نکات تصویر:

این یک تصویر کمیک و کاملا طنز است.
شخصیت ها: رون ویزلی - هرماینی گرنجر - فنریر گری بک(گرگینه و مرگخوار)
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه

٭ بیشتر توجه داشته باشید که فنریر گری بک علاوه بر مرگخوار بودن، گرگینه است و بسیاری از خصوصیت های سگ سانان از جمله گاز گرفتن را در ذاتش دارد.
٭ داستان این صحنه در کتاب هفتم رخ داده است اما طراح این کمیک، آنرا به صورت طنز آمیزی کمی تغییر داده است.


نکات نمایشنامه نویسی:

٭ نمایشنامه در شکل اصلی یک داستان یا حکایتی نیست که از زبان شما به عنوان نویسنده یا گوینده نقل شود، بلکه همانند فیلمنامه یک فیلم سینمایی است که علاوه بر توصیف هایی از محیط، اشیا، شخصیت ها و سوژه و داستان برقرار شده، مکالمه های میان شخصیت ها را در نیز در بر می گیرد.
٭ بهترین نمایشنامه ها الزاما طولانی و بلند نیستند. حد تعادل را رعایت کنید.
٭ رعایت نکات فنی اعم از املای صحیح کلمات، پارگراف بندی مناسب، مشخص کردن و جداسازی دیالوگ ها(مکالمه و حرف شخصیت) از توصیف ها و فضاسازی محیط، به نمایشنامه شما شکل و ساختمان خوبی می دهد.
٭ بیشتر به تصویر دقت کنید و تا جایی که امکان آن وجود دارد، با خلاقیت و تنوع خود شکل های مختلفی از سوژه و داستان را برای تصویر بالا استخراج کرده و آنها را در قالب نمایشنامه خود به کار بگیرید.
٭ در انحصار سبک یا ژانر نوشته نباشید و اول به این نگاه کنید که در درجه اول علاقه شما به چه سبکی است (طنز - جدی - ترسناک - رمانتیک و ...) سپس به تصویر نگاه کنید که بیشتر در چه سبکی می توان برای آن نمایشنامه جذاب تری نوشت یا بر اساس سبک مورد علاقه شما، چگونه می توان به آن جهت داد.
٭ در صورت استفاده از سبک طنز، بر اساس عرف در ایفای نقش سایت جادوگران، می توانید از کد شکلک ها که در اینجا آمده است داخل نمایشنامه در موقعیت پایان دیالوگ یا جمله شخصیت های نمایشنامه خود جهت بیان حالت های رفتاری و روحی و شیوه بیان جملات شخصیت ها، استفاده نمایید.


----
٭ سعی می شود که تصویر کارگاه نمایشنامه نویسی هر دو هفته تغییر نماید.
امیدواریم شما متقضیان علاقه مند به زودی از دروازه ورود به ایفای نقش عبور کرده و پس از انتخاب شخصیت، پا به دنیای جادویی ایفای نقش بگذارید.


موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1391 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دستمو دراز می کنم و یه تیکه پنیر از جلوم برمی دارم و گاز می زنم. بازم این یارو داستان تکراریشو داره با آب و تاب تعریف می کنه! شورشو درآورده دیگه... اون دخترۀ مشنگ زاده رو ببین! همچین مسحور این قصه شده، انگار نه انگار که خودشم همون روزا بوده و اون جنگو دیده ها! با اون ویزلی های گدا گشنه که دهنشون اونقدر باز مونده انگار قراره ته قصه یه نون و نوایی بهشون برسه!

اتفاقا براشون بدم نشد! وقتی بابا بزرگ من با اون همه اصالت و ثروت به روزی بیفته که مامان بزرگ نارسیسا همش بره تو سنت مانگو ملاقاتش، پدرمم سیاست رو بذاره کنار و به اقتصاد بپردازه، بایدم این خونواده بشن همه کارۀ دنیای جادو!

بذار کلاسای هاگوارتز شروع بشن... همچین حالشونو بگیرم... همچین حالشونو بگیرم... همچین حالشونو بگیرم...

- اسکورپیوس! باز کجا غیبت زد؟

با شنیدن صدایی که از گوی بلورین کنارم خارج می شه، تکه پنیری که دارم گاز می زنم رو یه گوشه میندازم. گوی را با دمم می گیرم و به سرعت از سوراخ کوچکی که توش پنهان شده بودم، خارج میشم. از کنار خانوادۀ پاتر می گذرم. در برابر وسوسۀ اینکه خودم رو به دختر لوسشون نشون بدم و داد بزنه موش، مقاومت می کنم. الان وقتش نیست. بعد به حسابشون می رسم. به محض اینکه از درز زیر در خارج میشم، به جای موش سفید رنگ بانمک، به شکل واقعی خودم، پسرک ظریفی با موهای طلایی ظاهر میشم و نیشخند تمسخرآمیز همیشگیم رو به لب میارم. گوی رو توی دستم می گیرم و رو به بانوی اشرافی زیبا، مادرم، که تصویرش اونجا دیده میشد پاسخ میدم: ببخش مامی... داشتم تمرین تغییر شکل انجام میدادم. مطمئن باشید وقتی برگردم هاگوارتز کسی نمی تونه نمره بالاتر از من بگیره.

مامی به سردی تذکر میده: تمرینت رو توی خونه هم می تونی انجام بدی. هرچه زودتر برگرد. برای شام منتظریم.

بدون حرف اضافی، به سمت منزل به راه می افتم درحالیکه فکر می کنم اگه بهمون آپارات کردن رو دو سه سال زودتر یاد می دادن چی ازشون کم میشد؟ اگه میذاشتن تو روز روشن جاروسواری کنیم مگه چی میشد؟ خوب فوقش طلسم فراموشی رو روی مشنگای خل مشنگ اجرا می کردیم و یادشون می رفت ما رو دیدن دیگه!

ولی غر زدن بی فایده س. باید تا محل امن پیاده برم تا شاید بتونم سوار اتوبوس شوالیه بشم.




شما باید طبق قوانین بر اساس عکس داده شده در دو صفحه قبل از این تاپیک نمایشنامه خودتون رو بنویسید. اما خب نمایشنامه خوبی نوشتید. اشکالی نداره که به تصویر وفادار نبودید. خوب بود !!!

تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط vendeta در 1391/5/9 19:46:33
ویرایش شده توسط vendeta در 1391/5/9 20:37:17
ویرایش شده توسط vendeta در 1391/5/10 2:17:34
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 20:06:49
من تقریبا تمام جاهایی رو که میشده از دست بدی تو جنگ از دست دادم ...
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 8 مرداد 1391 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
هري روي صندلي راحتي هميشگيش نشسته بود .چشماش بسته بودن و ذهنش داشت استراحت ميکرد .که يهو صداي جيغ و دادمريلا از طبقه بالا بلند شد .چشم هاي هري با سرعت زيادي باز شدند متوجه شد که سرعت تنفسش رفته بالا و صورتش بد جوري عرق کرده ..اما اين جيغ و داد فقط مربوط ميشد به بازي مزيلا که تو اتاقش مشغول بود..
با اينکه 19سال بود که از همه فجايع وجنگ هايي که تو هاگوارتز اتفاق افتاده بود ميگذشت و خوشبختانه با پيروزي هري پاتر (پسري که زنده ماند)همراه شده بود وطي اين 19سال هري با جني ازدواج کرده بود و حالا يه بچه هم به اسم مريلا داشتند وهم چنين صاحب يه زندگي معمولي مثل همه ادماي ديگه بودن اما هري با کوچکترين صدا هراسان از خواب بلند ميشد .نميدونم چرا شايد اين حالت مربوط باشه به دردها ورنج هايي که هري 19 سال پيش کشيده بود...
هری چند تا نفس عمیق میکشه و از رو مبل بلند میشه که بره به مریلا توصیه کنه که یه کم یواشتر بازی کنه والا همه اهالی محل فردا به یه منطقه دیگه نقل مکان میکنند!در این هنگام جنی رو میبینه..
-عزیزیم کجا داری میری؟نکنه میخوای به مریلا دعوا کنی؟مگه شیطنتای خودمون یادت رفته؟
در خونه به صدا در میاد هری به طرف در میره و اونو باز میکنه
-اوه رون .واقعا خوشحالم که میبینمت!
-سلام هری.حالت چطوره؟من و هرمیون تصمیم گرفتیم امروز رو به دیدنتون بیایم راستش دلمون واستون خیلی تنگ شده بود تازه ارتور رو هم با خودمون اوردیم
هری که خیلی از این دیدار خوشحال شده بود بعد از سلام واحوال پرسی با ارتور و هرمیون و بچه هاشون اونا رو به خونشون دعوت میکنه
اونا بچه هارم به این مهمونی دعوت کردن و دور هم نشستن راجع به خاطراتشون صحبت کردن ..راستش این اولین باری بود که اونا با خیال اسوده وبدون هیچ نگرانی دور هم نشسته بودن و صحبت میکردند اما به نظر شما این اسودگی چه قدر میتونه دوام داشته باشه شاید این دنیای عجیب یه ولدومورت دیگه رو متولد کنه شایدم تا حالا به دنیا اورده باشه .ولدومرتی هری هم نمیتونه تصورشو بکنه..ولدمورتی که از پوست .گوشت هریه این درحالیه که مریلا پاتر بغل پدرش نشسته و داره به این موضوع فکر میکنه که چه قدر از شخصیت ولدمورت خوشش میاد !!!واقعا که تاریخ تکرار میشه...!!

بد نبود ! اما سعی کن بیان نمایشنامه هات نقل قولی نباشه خیلی ! بیشتر روی افزایش جذابیت در قسمت فضاسازی کار کنید. برید به تاپیک شخصیت خودتون رو معرفی کنید
تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 19:48:31
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-و بلاخره این جوری شد که من احیا شدن ولدمورت را عقب انداختم.
-بابا.اون جوری که من حساب کردم شما 6 دفعه این داستان را برامون گفتید!!!
جینی با خنده گفت:
-بس کن جیمز.خب،هری،قصه ی باسیلیسک را خیلی وقته که نشنیدیم.
جیمز اخم هاشو تو هم کشید و گفت:
-مامان!اونو 1000بار و همین دیروز شنیدیم.
-هری تو قصه را بگو.جیمز تو هم بیا تو اتاق کارت دارم.
جیمز با نگرانی میگه:
-مامان تو را خدا.ببخشید.دیگه از این چیزا نمی گم.خواهش.ببخشید.
جینی گوش جیمز را میگیرد و به اتاق میبرد و در همین حین آلبوس به ریش جیمز می خندید.
در اتاق

-کروشیو.کروشیو.جلوی مهمونا باباتو مسخره می کنی.اکسیو تی(چای)
-مامان سوختم.آخه کدوم مامانی بخاطر یک شوخی ناقابل روی بچش چای میریزه؟
-حقته!!!
بلاخره بعد از یک تنبیه درست و حسابی جینی راضی میشه تا دست از سر جیمز بردارد.
در را که باز میکنه...
میبینه همه ی مهمونا و اعضای خانواده پشت در گوش وایستادن.
جینی به اعضای فیلم برداری چشمک می زنه و...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
16 سال بعد وصیت نامه ی نصف و نیمه ی هری که کلی
ان خفاش روشه (اثر طلسم ان خفاشی)پیدا میشه که
مال و اموالشو به پسرانش به ارث گذاشته و البته نوشته:
البته اگر در تنبیه خانومم بخاطر پشت در گوش وایستادن نمردن...
این بود از چگونگی مرگ پسر برگزیده که سال ها مخفی مانده بود.


‏(تو نوشته شما چند اشکال محتوایی دیده میشه مثلا خانواده پاتر رو خشن توصیف کردین. همچنین طلسم شکنجه از ابزارهای مرگخوارانه که اینجا جینی روی پسر بزرگش اجرا میکنه که درست نیست‏)‏

با این حال تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/30 5:30:20
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
19 سال گذشته و جنی و هری صاحب چند بچه ی شیطون شده اند.دختر کوچیکشون میگوید:پدر طلسم لوموس به چه در دی میخورد؟هری به او میگوید برای روشنایی سر چوب دستی است دیگر.اما دختر کوچولویش سوالی دیگر هم دارد سوال او این است:باسیلیسک چه موجودی است؟هری باز به او میگوید موجودی خطر ناک که زهرش وارد نوک شمشیر گروه تو و برادرت گریفندور شده است.حالا دختر کوچولویش جواب سوالاتش را پیدا کرده بود.اینم یک اتفاق بعد از 19 سال



شما اولا باید تایید خود را از تاپیک بازی با کلمات دریافت کنید ! سپس در اینجا شرکت کنید. جدا از عدم رعایت این حق تقدم هم این نوشته شما زیاد شبیه به یک نمایشنامه نیست. نمایشنامه همانند سناریوی یک فیلم حاوی توصیف هایی از فضا و محیط، شخصیت ها، دیالوگ ها و مکالمه های شخصیت ها می باشد. به پست های سایرین که تایید می شوند، دقت کنید. همینطور به نظم و زیبایی و پارگراف بندی و سایر نکات فنی هم توجه کنید و از همه مهم تر روی جمله بندی های خودتون کار کنید. برید اول به "بازی با کلمات" و تایید اونجا رو بگیرید. بعد بیاین به اینجا.

تایید نشد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 20:02:07
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 تیر 1391 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
شب هالووین بود وهمه دور هم جمع بودندو حرف می زدند درمیان صحبت ها جینی و هرمیون به اشپز خانه رفتند.
وکیک شکلاتی بزرگی گه رویشبا پودر قند تزئین شده بود.آوردندهمه بادیدن کیک هورا کشیدند.
هرمیون به رون که مثل بچه ها هورا میکشید نگاهی کرد و وقتی جینی می خواست یک تکه
کیک بز رگ به رون بدهد هرمیون گفت
-رون رژیم داره
در این هنگام ناگهان در خانه از جا کنده شد ولرد ولدمورت وارد شد هری از جا پرید و به همراه هرمیون و... شروع به
دوئل کرد در هنگام دوئل طلسم هرمیون به صورت ولدمورت خورد ناگهان پوست ولدمورت پاره شد
واز پشت آن چهره مگی پیدا شد .مگی باخنده گفت هالووین مبارک :pashmak: :pashmak:


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/30 5:17:37

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.