-بابا.اون جوری که من حساب کردم شما 6 دفعه این داستان را برامون گفتید!!!
جینی با خنده گفت:
-بس کن جیمز.خب،هری،قصه ی باسیلیسک را خیلی وقته که نشنیدیم.
جیمز اخم هاشو تو هم کشید و گفت:
-مامان!اونو 1000بار و همین دیروز شنیدیم.
-هری تو قصه را بگو.جیمز تو هم بیا تو اتاق کارت دارم.
جیمز با نگرانی میگه:
-مامان تو را خدا.ببخشید.دیگه از این چیزا نمی گم.خواهش.ببخشید.
جینی گوش جیمز را میگیرد و به اتاق میبرد و در همین حین آلبوس به ریش جیمز می خندید.
-کروشیو.کروشیو.جلوی مهمونا باباتو مسخره می کنی.اکسیو تی(چای)
-مامان سوختم.آخه کدوم مامانی بخاطر یک شوخی ناقابل روی بچش چای میریزه؟
-حقته!!!
بلاخره بعد از یک تنبیه درست و حسابی جینی راضی میشه تا دست از سر جیمز بردارد.
در را که باز میکنه...
میبینه همه ی مهمونا و اعضای خانواده پشت در گوش وایستادن.
جینی به اعضای فیلم برداری چشمک می زنه و...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
16 سال بعد وصیت نامه ی نصف و نیمه ی هری که کلی
ان خفاش روشه (اثر طلسم ان خفاشی)پیدا میشه که
مال و اموالشو به پسرانش به ارث گذاشته و البته نوشته:
البته اگر در تنبیه خانومم بخاطر پشت در گوش وایستادن نمردن...
این بود از چگونگی مرگ پسر برگزیده که سال ها مخفی مانده بود.
(تو نوشته شما چند اشکال محتوایی دیده میشه مثلا خانواده پاتر رو خشن توصیف کردین. همچنین طلسم شکنجه از ابزارهای مرگخوارانه که اینجا جینی روی پسر بزرگش اجرا میکنه که درست نیست)
با این حال تایید شد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


.مگی باخنده گفت هالووین مبارک :pashmak: :pashmak:
، مگه نه بچه ها؟!
هست تصميم مي گيره سكوت اختيار كنه.
و در حالی که باد به غبغب مینداخت یک جام دیگر برای خودش نوشیدنی کره ای ریخت .
و با نگاهی نگران رو به سمت هری برگرداند . هری گفت : اذیتش نکن جیمز " و به دخترش گفت :" برادرت باهات شوخی میکنه ، تعداد پیشگوهای واقعی در سراسر دنیا انگشت شماره " و صداش رو کمی پایین تر آورد جوری که به گوش جینی نرسد و ادامه داد "تازه من تنها چیزی مثبتی که در پروتی دیدم رقص ماهرانه اش تو سال چهارم تحصیلم بود اون موقع حواسم پی چو بود نفهمیدم چه موقعیتی رو از دست دادم ، حیـف !!!"
و در حالی که هنوز صحبتش تمام نشده بود صدای جینی را شنید که میگفت " پس خواهشا سعی کن الانم این موقعیت های ارزشمند زندگیت رو از دست ندی و ریخت و پاش هارو جمع کنی که همه میخوایم بریم بخوابیم و چوبدستی هری را به دستش داد "