جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  332 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1384 12:57
نمایش جزئیات
آفلاین
دم مغازه حسابی شلوغ شده بود! بعد نیم ساعت که ایوی همشونو پروند(!) و مغازه خلوت شد ایوی درو بست.سکوت سنگینی بود....

ــ سنیوریتا...نترس از لردولدمورت بیا..اون با من...سنیوریتا..بیا تو لی لی بشو...جیمزش با من...

(برداشته شده از تاپیک "اشعار جادویی!")

ایوی:این صدای چیه زاخی؟!

زاخی:چیزه...صدای ضبط نورممده! الان بهش میگم خاموشش کنه...!

و رفت بیرون!

همه:

ایوی:خب همون بهتر که رفت! اندرو ، الی.....اینا از کجا فهمیدن؟!

اندرو در حالی که سعی میکرد قیافه ی معصومانه به خودش بگیره:

ــ چی رو فهمیدن خانم اسمیت؟!

ــ مسخره نشو...من ایوانام...همین که من و آقای اسمیت قراره....

الی:مبارکه!

ایوی:

اندرومیدا:خب میدونی ایوانا...اینجا کوچیکه...خبرا زودمیرسه....

ایوی:اینجا کوچیکه؟!

الناز:اینکه چیزی نیست!هردوتاتون تو محل زندگی گذاشتین پیش نام....

ایوی:لطفا ساکت شو الی! خب اندرو...میتونی به کسایی که بهشون خبردادی بگی که من و زاخی چندروز دیگه عروسی میکنیم!

و فوری رفت بیرون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1384 07:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اندرو والی میان تو.
اندرو :
الی :
ایوی : چی شده؟؟
اندرو : هیچی.
زاخی: مگه شما نرفته بودین.....
الی : به لطف این اندرو خانم ف..
اندرو : الی بس کن دیگه!!
ایوی : اندرو خانم چی؟؟
اندرو : گل!!
زاخی:
اندرو :
-----
رزی : سلام.شنیدم می خوای مغازه رو گسترش بدی وتازه انگار یه خبرای دیگه ای هم هست!!
ایوی :
یه نفر دیگه میاد تو(نمی دونم کیه): به!!به سلامتی....
اتفاقا یکی دیگه هم میاد تو (که نمی شناسمش): شنیدم قراره دیگه این کاررا با زاخی تموم بشه.قراره عروسی بکنین!!
ایوی :
رزی : چیزی شده؟؟
ایوی : برو به اندرو و الی بگو بیان این جا!!
رزی : چرا؟؟
ایوی : بدو!!
.................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1384 06:09
نمایش جزئیات
آفلاین
همون موقع زاخي ميژره وسط(وسط كجا خدا ميدونه! )
زاخي:منم ميخوام....منم ميخوام!!
ايوانا:چي ميخواي بگو خودم برات بخرم كوچولو!
زاخي:منم بستني ميخوام!
ايوانا:مسخره!از تو مسخره تر تا حالا تو عمرم نديدم!
زاخي:حالا ديگه هيچي نميگم پررونشو!
ايوانا:چيزي گفتي آقاي اسميت؟؟
زاخي:نه بابا!با اين پشه ي لامذهب بودم.مگه آدمو ول ميكنه؟؟
ايوانا با خودش:خر خودتي!
زاخي:ميگم ايوي...
ايوانا:منو تويه مغازه ايوي يا ايوانا صدا نكن!
زاخي:خب خانم اسميت! ....
ايوانا:خانم تيني!
زاخي:چه فرقي ميكنه؟؟مگه ميزاري آدم حرفشو بزنه؟بگم؟؟
ايوانا:بگو!
زاخي:چطوره اين مغازرو گسترش بديم؟؟
ايوانا:منظور؟؟يعني چي گسترشش بديم؟
زاخي:يعني اينكه تويه تمام دنيا شعبه بزنيم براش.
ايوانا:مثل اينكه دوباره مخت خورده به يه جا!همين يه دونش هم اين همه كار گذاشته رو دستمون بعد ميخواي جهانيش كنيم؟؟/برو بابا.من فعلا كار دارم.مزاحم نشو آقاي اسميت!
زاخي:ببين ايوي من ميخوام كه منو به عنوان همسر قانونيت بپذيري!
ايوانا:دوباره زد به سرت؟؟ برو حوصلتو ندارم.
زاخي:باشه رفتم ولي يادت باشه منو ترد كردي.اگر ديدي رفتم عقده اي شدم معتاد شدم بعد نگي چراها!
ايوانا:برو!!!!!
زاخي ميره!
ايوانا داشت از خنده روده بر ميشد!ولي خودشو نگه ميداره كه بقيه نفهمن!
ايوانا پيش خودش:خوب كسي رو انتخاب كردم.هموني كه ميخواستم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1384 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
در حال رفتن بودن كه ................

اندي : صبر كن الي ............
الي:چي شده ؟؟؟؟

اندرو كه به سمت فروشگاه برمي گشت :

_:نظرم عوض شد مي خوام وقتي مردي مهمونت كنم
_:بي تربيت :chomagh:
_:خيله خوب ...................... حالا چرا جوش مياري؟؟؟ شوخي كردم
_:ديگه نبينم از اين شوخي ها بكني ها .........
_:سعي مي كنم
_:
_:

رزي كه داشت از دور مي اومد اين دو تا رو ديد

_:چرا اينقدر واسه هم قيافه مي گيريد؟؟؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1384 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
الی:خوب ایوی اگه نمی خوای مارو بکشی ما بریم دنبال لیست ؟
ایوی: وقتی بر گشتید
الی:کاراتو هیچ وقت عقب ننداز
ایوی:آخه جلوی جمع زشته؟؟
الی:جمع...؟منظورت زاخیه؟
ایوی:بس کن ز.ودتر برو به کارات برس هر موقع سرم خلوت بود بهت می گم جمع یعنی چی!!!
الی:اوه ...اندی تا دستو پامون نشکسته بیا بریم
اندی:کجا ؟؟
الی: همون قراری که باهم داشتیم
اندی:قرار؟؟؟
الی:مختو به کار بنداز قرار بود منو یه جا مهمون کنی نه؟
اندی:الان؟
الی:نه پس وقتی من مردم
اندی:خیلی خوب بریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط گریفندور !!!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1384 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اندرو میا تو.
اندرو : شنیدم می خوای من و الی رو بکشی؟؟
ایوی :
زاخی : از کجا شنیدی؟
اندرو : خب دیگه.دیوار موش داره موشم گوش داره!!
ایوی : لیست رو اوردی؟؟
اندرو : نه هنوز.هر چی می رم تا لیست رو ازش بگیرم می گه نه.هنوز یه کم مونده.
ایوی : همون دوست مخترعت؟؟
اندرو : اره.
ایوی : خب بهش بگو حالا یه کمشو بده تا بعد.
اندرو : باشه.نمیاین بریم یه....
ایوی : یه چی؟؟
اندرو: هیچی!!کسی چیزی گفت؟؟زاخی؟؟
زاخی: ار..
اندرو :
زاخی : نه.
ایوی :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1384 12:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ايوي: اخه من بايد از دست اينا چي كار كنم؟؟؟
رزي:حالا نگران نباش
ايوي:رزي جون؟؟؟ تو كمكم مي كني؟؟؟
رزي:راستش .................. اااااااااا ............... فكر نكنم كلاسم رو تعطيل كردم اومدم ................. .................. من ديگه بايد برم باي باي
ايوي: همه مي رن دنبال كاراي خودشون صبر كن صبر كن اين اندي و الي رو ببينم ................
زاخي:ايوي جون حرص نخور من كه هستم خودم كمكت مي كنم
ايوي:ساكت شو ببينم ................. من و تو دست تنها چي كار مي تونيم بكنيم؟؟؟؟
زاخي: خب مي گيم نورممد هم بياد
ايوي:باشه . برو بگو نورممد بياد ..................... الي و اندي مي كشمتون .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1384 09:13
نمایش جزئیات
آفلاین
اندرو : خب.اگه کسی می خواد واقعا به من کمک بکنه لطف کنه ادرس خونشو بده.(منظورم ای دی هستش.)
ایوی: خب.هر کس م یخواد بهش بده.
همه :
ایوی : چی شده؟
الی : ما ادرس خونه مونو نمی دونیم.
ایوی :
اندرو : چیه؟؟منم درست یادم نیست.
ایوی :
اندرو :
اندرو اهسته به ایوی : بعدا بهت می گم قضیه چیه.
ایوی : اهان.باشه.
زاخی : خب.می خوایم جشن بگیریم یا نه؟؟
ایوی : اره.
اندرو : با اجازه من می رم یه لیست جدید بیارم.شماها هم کارای خودتونو درست کنین.
الی : منم می رم یه کاغذ بیارم.
ایوی :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: یکشنبه 13 شهریور 1384 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
الی که دنبال کارهای مغازه رفته بود وارد می شه
الی:هوومک.. این جا چه خبره؟؟؟
اندی:الی باورت نمی شه .ایوی همین الان منو به عنوان مالک دوم مغازه انتخاب کرده
الی: من فکر می کردم زاخی رو برای همچین چیزی انتخاب می کنه؟؟؟
اندی: نه ایوی بر اساس فعالیتم توی مغازه انتخاب کرده
الی: موفق باشی ببینم لازم نیست که بهت بگیم خانم بلک
اندی:هر طور راحتی می تونی صدا بزنی
الی:خووبه.توی کارای قبلیت رو هم انجام می دی نه؟؟
اندی:اره
الی:پس اگر تو اوردن جنس های جدید کمک خواستی من هستم
---------
ایوی:شما ها نمی خواین بیان این جا کنار ما؟؟
الی:سلام . خوب به سلامتی کی قرار جشن بگیرید؟؟؟
ایوی:بذار از راه برسی بعد دنبال جشن باش!!!
الی:خوب بابا جان بده مگه آدم شاد باشه
زاخی:نه بد نیست جشن هم سره جاشه
الی: ولی اندی یه بار هم باید منو تو کافه مادام رزمرتا دعوت کنی!!
اندی: بد نگذزه ها؟
الی:اگه مهمونم کنی دیگه بد نمی گذره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط گریفندور !!!
Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
ارسال شده در: یکشنبه 13 شهریور 1384 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خواهش!!
--------------------------------------------------------------
اندرو :البته اگه می خوای من هم توی این کار شریکت باشم من حرفی ندارم.
ایوی : معلومه که می خوام.
اندرو : مرسی.ولی من نمی تونم از کارهای اصلی خودم برم کنارها!!
ایوی : می دونم.
اندرو : می شه بیای این ور من باید یه چیزی رو بهت بگم؟؟
ایوی: البته.
----
اندرو : ببین مطمئنی با این کارت میانت با زاخی به هم نمی خوره؟؟
ایوی : هومم....تازه این باعث می شه من بفهمم اون واقعا از من خوشش میاد یا نه.
اندرو : باشه.هر طور خودت می خوای.
ایوی :
اندرو :
--
ایوی : خوب.ما تصمیم گرفتیم و فعلا خانم بلک..
اندرو : بهتره بگی اندرو.
ایوی : باشه.اندرو شریک من می شه.
این دفعه همه :
اندرو : مرسی.زاخی تو که مشکلی نداری با این موضوع که؟؟
زاخی:
اندرو و ایوی :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "